Mistari 200 ya kwanza.
«سرباز کوچک»
در حال حاضر که به سن پيري رسيده ام ديگه آنقدر جوان نيستم که .بتونم نقشي فعال رو بر عهده بگيرم و فعاليت چنداني داشته باشم
بنابراين حالا ديگه زمان تفکر کردن .درباره زندگي ايست که از سر گذرونده ام
.ژنو
درياچه «لمان» اين شهر رو .به دو قسمت تقسيم مي کنه
، سه روز قبل ، جاسوسان و ماموران مخفي ... اينجا در اين منطقه بي طرف
.اعلان جنگ کرده و جنگي مرگبار به راه انداختند
.هشتصد دلار
... ناگهان به خودم فکر کردم
... «برونو فورِستيه»
.جاسوس وزارت اطلاعات فرانسه
«حملات دوباره تروريستي»
يک استاد دانشگاه در ژنو» «به دنبال حملات تروريستي مذکور کُشته گرديد
.دوباره شروع کردند. گُه بگيره
.اونها کاملاً ديوانه هستند
.ژنو ، 13 مي 1958
: آراگون يکبار گفته "... ماهِ بي درد و رنجِ مِي" لويي آراگون : رماننويس و شاعر سوررئاليست اهل فرانسه] [.که به همراه آندره برتون از بنيانگذاران مکتب ادبي سوررئاليسم بود
".و ماه دلخراش ژوئن"
"عاشق يکديگر باشيد"
اوضاع رو به راهه؟
.يه نفر زنگ زد با شما کار داشت
بهش گفتين که من اينجام؟ - .بله -
!براي چي؟ بهت که گفته بودم به کسي نگي من اينجام
.آسمان من رو به ياد نقاشي هاي «کله» مي انداخت پُل کله : نقاش آلماني که در کارش از سبکهاي مختلف هنري] [.از جمله کوبيسم و سورئاليسم تأثير گرفت
"اهل کجايي؟"
"از کجا مي آيي؟ کجا مي روي؟"
چه خبرا ، پسر؟
.سلام
برونو» ، برنامه ات چيه؟»
.«يه نقاشي قشنگ از «پُل کله
.دوست دختر من از اين قشنگ تره
مگه اون کيه؟
.جون مي ده مدل عکاسيت بشه
اگه نخوام ببينمش چي؟
.خيلي شيک و زيباست. يالا بيا با هم بريم ببينيش
.من دارم مي رم کنسولگري برزيل
.بي خيال. خوب فردا برو
!الان حوصله ديدنش رو ندارم
.دخترها همشون عاشق وراجي کردن هستند
نکنه همون دختر دانمارکيه ست؟
آره. مي شناسيش؟
.ميشل» درباره اش برام گفته»
.شرط مي بندم مي خواي ترتيبش رو بدي
.مي دوني ، دهنش مثل «لزلي کارون» مي مونه
نه. من عادمته دخترهايي که .باهاشون رابطه عاشقانه دارم رو سرِ کار مي گذارم
شرط مي بندم اگه فقط 5 دقيقه اين دختر رو ببيني .و باهاش صحبت کني ، بي برو برگرد عاشقش مي شي
سرِ چقدر شرط مي بندي؟
.نمي دونم - .پنجاه دلار -
.اگه دوست داري
.سرِ پنجاه دلار شرط مي بندم که عاشقش نمي شم
... اولين باري که باهاش ملاقات کردم
به نظرم رسيد که انگار درست از تويِ .يکي از نمايشنامه هاي «ژيرودو» بيرون اومده بود ژان ژيرودو : رماننويس ، مقالهنويس ، نمايشنامه نويس] [و ديپلمات فرانسوي قرن نوزدهم
ورونيکا»؟»
... کُشتن آدم ها از پشت با تفنگ يا چاقو
.بهتر از کُشتن با بمبه
، چون از فاصله دور کُشتن .شرافتمندانه نيست
.تو هيچي نمي دوني
دارين راجع به چي صحبت مي کنين؟
دارين راجع به چي صحبت مي کنين؟
.درباره «لاشنال» ، استاد دانشگاه هنر که ديروز کُشته شد
.تله انفجاري توي ماشينش کار گذاشته بودند
کيا؟
.فرانسوي ها
اصلاً تو ازش چي مي دوني؟
تو از چيزي که داري راجع بهش .صحبت مي کني هيچي نمي دوني
.اعصاب آدم رو خُرد مي کني
.دانشجوها همشون شبيه همديگه هستند
.من دختر استادي که کُشته شد رو مي شناسم
.اغلب به پيست اسکي روي يخ مياد
.راست مي گين. وحشتناکه
.اوه ، گُه بگيره
چي شده مگه؟
.بي مزه
"اونها خيال کردند گفتم : "جنگه
.بهشون گفتم اين هم همون معني رو مي ده
.ورونيک به من خيره شد
.خداحافظ
.فردا ساعت 5 ميام که مدل عکسم بشي و ازت عکس بگيرم
داري کجا مي ري؟
.اين يه رازه
.واقعاً هم که خيلي اسرارآميزي
.آره. چون من يه مامور مخفي هستم
.«ورونيکا»
.موهات رو آزاد تکون بده
.اين هم 50 دلارت
کجا داري مي ري؟ کار مهمي داري؟
.هرگز نمي شه فهميد چه چيزي مهمه
.اون زمان ، من هنوز خيلي جوان و احمق بودم
آسمان آبي؟ باران؟ کي مي دونه؟
.تا الان ، زندگي ساده اي داشته بودم
.آدمي بدون هيچ ايده آل و آرماني
و فردا؟
.از يارو درخواست آتش کردم
.دوباره ازش درخواست آتش کردم
گاهي اوقات احساس مي کردم .دارم وقتم رو تلف مي کنم
... «و «ورونيکا
چشمانش به رنگ خاکستري نقاشي هاي پرتره «ولاسکز» بودند يا به رنگ خاکستري نقاشي هاي پرتره «رنوار»؟
معمولاً «آلفرد لاتوش» يا برادرش براي در جريان گذاشتنم .از خبرهايي که به دست آورده بودند با من قرار مي گذاشتند
شايد گير افتاده بودند؟ و من چي؟
.«سلام ، «ژاک - .«سلام ، «برونو -
.يالا ، سوار شو
گروه ضد تروريستي ما توسط يکي از نمايندگان برجسته سابق مجلس
«کسي که در دوران اشغال با دولت «ويشي .همکاري مي کرده تامين مالي مي شد
حالتون چطوره؟
خوبم ، ممنون. شما چطورين؟
ژاک» رو مي شناسي؟»
ايشون هستند؟
.اون يکي يارو رو نمي شناسم
نفر شما ايشون هستند؟
.نه ، اونيه که عقب نشسته
اون کيه؟
.اگه کسي ازت چيزي پرسيد ، لال بازي دربيار
!موفق باشيد
، بانکداران ، چتربازها .فروشندگان ماشين ، بچه ننه هاي ولخرج
اين جنگِ مخفي ، انسان ها و آرمان هايي مختلف رو .با آهنگي مرگبار بهم درآميخته بود
بالاخره اونجا مي ريم يا نه؟
.مشکلي نيست .از ساعت 10 تا 5 وقت داريم
، اگه ماشينش اونجا بود .کنار فواره واسه «پُل» نگه دار
.ماشينش سقف کروک دار مدل 57 «ناش» هست
خوب ، «برونو»؟
چيه؟
به چي داري فکر مي کني؟
.نمي دونم
.ولي بايد بدوني
چي مي خواستي بگي؟
.هيچي
.يالا ، بگو ديگه
.نظرم عوض شد
اون کتابه چيه؟
.«تومايِ شياد»
.«آها. از «ژان کوکتو ، ژان کوکتو : شاعر ، نقاش ، فيلمساز] [نمايشنامهنويس و کارگردان تئاتر فرانسوي
.آره. اين پاراگراف آخر کتاب رو گوش کن .فوق العاده ست
".گيوم» همچون خرگوشي جست ، جهيد و گريخت»"
"... وقتي ديگر صداي گلوله اي نشنيد ، ايستاد"
".از نفس افتاده به عقب نگريست"
".آنگاه ناگهان نيشي تند و تيز را در سينه اش احساس کرد"
".افتاد"
".کر و کور شد"
".با خود انديشيد : گلوله خوردم"
".کارم تمام است مگر آنکه خودم را به مُردن بزنم"
، اما ديگر براي او ، حقيقت و تظاهر" ".يکي بودند
".گيوم توما» مُرده بود»"
.زيباست
.دوست داشتم اون طوري مي مُردم
.نگران نباش. شايد همينطور هم بشه. به همين زودي
چي باعث شد همچين حرفي بزني؟
چرا؟
.چون تبديل به خاري شده اي توي چشم ما ، پسر گنده بک
.همين شنبه داشتيم بهت فکر مي کرديم
توي «آنِسي» چه کار داشتي؟
.اميد داشتم «ورونيکا» رو همراهم به برزيل ببرم
.دارم يه گالري نقاشي افتتاح مي کنم
.برنامه ام اين بود که 3 تا از تابلوهاي «ماديلياني» رو بخرم
.خوش به حال خودم که حتي يه دونه هم از تابلوهاش ندارم
با پول کي؟
.خيله خوب بابا ، پسش مي دم
.از مناظر بيرون لذت ببريد .ناسلامتي ما اينجا توي سوئيس هستيم
"... آه ، اي ايام گُل هاي دگرگون شونده"
".من آن آلاچيق هاي پوشيده از رُز را فرا ياد مي آورم"
چرا اين شعر مدام به ذهنم خطور مي کرد؟
.راديو رو خاموش کن
اون يارويي که مجري اين نمايش راديويي هستش رو مي شناسي؟
اسمش «پاليوودا» نيست که توي راديو ژنو برنامه اجرا مي کنه؟
.آره ، خودشه
.خودشه
خيلي زود متوجه شدم که اونها .به اين مشکوک بودند که مبادا من يه جاسوس دوجانبه باشم
.بزنين بريم
.اسم برنامه اش "يک مخنث صحبت مي کند" هست
.همين اسم من يکي رو روده بُر مي کنه
تا حالا «پاليوودا» رو ديده اي ، «برونو»؟
قبل از امروز؟
.آره
.نه
.پس خوب نگاهش کن - چرا؟ -
.به خاطر اين که تو قراره اون رو بکُشي
چرا دوباره من؟
.دستورش از پاريس رسيده
.و همين حالا هم دارم بهت ابلاغش مي کنم
.ژاک» گفت کار خيلي ساده ايه»
... حالا همينطور پهلو به پهلو از کنارش برون
... و تو شليک مي کني
.وقتي که درست رو در روش قرار گرفتي
!پنجره رو بده بالا
توي پاريس مطمئن هستند که طرف براي شورشي ها کار مي کنه؟
.برام خيلي عجيبه. آخه اين سوئيسيه
... اما براي من عجيب نيست. حرف زدن توي راديو
.از جنگيدن خطرش کمتره ...
.سوئيسي ها هرگز آدم هاي خيلي شجاعي نبوده اند
.فقط نگاه کن چطور رانندگي مي کنند
.حتي وقتي مي خوان بذارن يه دوچرخه رَد شه راهنما مي زنند
.همين کارهاشون من رو از کوره در مي بره
مي خواي بريم هتل؟
.نه. برو اداره
حقيقت داره که «لاتوش» مُرده؟
... آره. ديروز توي وان حمام
.در هتل «بريستول» پيداش کردند ... .زبونش رو بُريده بودند
.خون همه جا پاشيده بود ترسيدي؟
.شليک کردن به آدم ها شوخي نيست
.اگه بخواي مي تونيم ماشين رو بهت امانت بديم
.شماره پلاک ژنو هم نداره
No comments yet. Be the first to leave one.