Mistari 200 ya kwanza.
آنچه در "سییِل تیم" گذشت
تعدادی از افراد گروه ویژه دریادار
در افغانستان کشته شدند
برو، برو، برو
پس داری میگی
همه اون شیش نفر مردن
نجات یافته ها؟
هیچکدومشونو نمیشناسیم
این مزرعهی خشخاشیه که
تیم اکو سوزوند
ماشین داخل مزرعه مستقیماً
به بمبساز و تیم اکو ارتباط پیدا میکنه
ما کسی که پشت قضیه هست رو پیدا میکنیم، بعد کسی که
پشت اونه و همینطور نفر بعدی
چون این کار ما هستش
من کسای دیگهای هم میشناسم اونارو هم تحویلتون میدم
اون میتونست سرباز خوبی بشه
زندگی دخترونه
کار پسرونه
من عشق زندگی تو هستم
ولی فکر نمیکنم درست باشه که دیگه همسرت بمونم
جیسون هایز. من امی هستم
از دیدنت خوشحالم، امی این اطراف چیکار میکنی؟
من دنیا رو از آدم بدا پاک میکنم موقع خوبی هم دارم این کارو میکنم
اوه، اونجارو نگاه کن
اون داره به تو نگاه میکنه
مواضب باشید، بیاید اینجا
سلام، اتوبوس از فرودگاه رسید
بچه ها خیلی سرحالن
اوضاع زندانیشون چطوره؟
اونم اوردن دارن روش کار میکنن
به نظر میاد یه ساعت دیگه طول میکشه
تا برای بازجویی آماده بشه
عالیه، بالاخره کسی که هروئین رو تهیه کرده پیدا کردیم
خدایا، تو فکر میکردی کار سختیه که بفهمیم
کی صاحب مزرعهی خشخاش لعنتیه
پولی که ما پیدا کردیم یه سرمایه برای ضربه زدن
به تیمای ویژه آمریکایی بود
که باعث میشه خودشونو یه جایی قایم کنن
به نظرت میتونی کاری کنی که این شیمیدانه
اسمشو بهت بگه؟
میرم تموم سعیمو میکنم
بیا یکم از این بخور تا مزه آدم بده از دهنت بره
یه لحظه فکر کردم الان دستشو میکَنه
آره، اونطوری که پذیر جیغ میزد حتما همین فکرو کرده بود
شاید پذیرو فقط سگه زندانی نکرده
شاید میدونه که پیامبر گفته اونا نجسن
راجع به هروئین چی گفته؟
لباس تنتونه؟
اوه، چه موقعیم اومدی
سازمان بهمون هشدار داده
که اجازه ندیم مأموریتامون به خاطر هدف خاصی به نظر بیان
خب حالا اگه دستورشونو اجرا نکنیم چی میشه؟
اوه، ببینم، پذیر
قبل از اینکه بگیرینش چیزی بهتون نگفت؟
فکر کنم زبانشو یادش رفته بود چون فقط میگفت
خب برای اینکه خیالت راحت شه زیاد حرف نزد
خب ما خیلی خوشحال
ساعت دو درشو زدیم
بادیگاداشو یه وری کردیم و یه سگ فرستادیم دنبالش
"با خوشحالی"
باشه، یکم استراحت کنین
اوه، صبر کن، پس تو چی؟
تو یکم نمیخوای استراحت کنی؟
من میخوام ببینم پذیر باهام حرف میزنه
واقعاً فکر میکنی بهت میگه صاحب مزرعه خشخاش کیه؟
خب من نبودم که یه سگ فرستادم دنبالش
این یه امتیازه
خداحافظ من به هیچی نگاه نمیکنم
شلوارتو بپوش
سلام، خانم کوچولو
سلام، خسته به نظر میای
مأموریت داشتین؟
آره شب خوبی داشتیم
عالیه، هنوز اونجا برف میاد؟
آخه شنیدم که اونجا به احتمال 60 درصد برف میاد
آها، از برنامه صبح بخیر افغانستان
شنیدی، ازش خوشت میاد؟
چی؟ نه، من برنامه هواشناسی گوشیمو روی جیبد تنظیم کردم
باعث میشه احساس بهتری داشته باشم
به هر حال من الان احساس خوبی ندارم
منم همینطور
من تو رو از دست دادم، عزیزم
لعنت بهش
قولمو با اقای گوردون فراموش کردم قرار بود با هم نوشیدنی بخوریم
گوردون؟
آره، پروفسور ترنر
آره، مشاورمه
ای بابا، قبلاً راجع بهش حرف زدیم
پس ، اوه، راجع به نوشیدنی مشاوره میده؟
من برای مقالش کمکش کردم
در مورد تاریخ ادبیات جدید
من کارم خیلی خیلی بهتر از
چیزی بود که انتظارشو داشت - آره -
آره، من مطمئنم قصد اون فقط همینه
آره خب، چون معمولاً صحبتهامون از طرف من شروع میشه
فراموشش کردم
منظورم این نبود
خب حتماً اخر هفتس و وسط ترم و
هفته پیش هم سخنرانی داشته و
آره، چون این کار منه، عزیزم، میدونی دیگه
برای این کارا پول میگیرم
خب بعضی مردا هستن
که تا وقتی من هستم نمیتونن کاریت داشته باشن
آقای اسپنسر، چرا یه نشونه هایی از حسودی دارم میبینم
خب به طور مثال فرض کن چه احساسی داشتی
اگه من کل روزمو با چند تا زن حال میکردم؟
خب، امیدوار بودم که بشه بهت اعتماد کرد
مثل بقیه مردم توی روابط خونوادگی
واقعاً الان داری
به من میخندی؟
نه
خانم استلا اونجا چیکار میکنی؟
هاه؟
سلام
فقط میخوام بدونی ما مواضب
گوزن جوونت هستیم
اون برای ما مثلِ یه ستونه
خیلی ممنونم
که حداقل یه چیزی پوشیدی
آره
اینجا آمریکاست
ببین، سانی ما وسط
یه بحثایی بودیم، مرد
باشه
چیه؟ تو که فکر نمیکنی همیشه اینطوری میگردم؟
هاه؟
یکم ناراحته
خب، اوه
شبت بخیر استلا
خوش بگذره
خدافظ، گاوچرون
خب من الان میرم اتاقم
راستش، منم دیگه باید برم
آره، آره، نباید آقای گوردونو
منتظر بذاریم درسته؟
هی، اینکارو نکن
من باید برم، تو هم باید یکم استراحت کنی
تا چرخ روابطمون بچرخه
خب؟ فردا هم راجع به چیزی که دوست داری حرف میزنیم
سلام، منم
گوش کن، نمیدونم قوانین اجازه میدن
من بهت زنگ بزنم
یا تو به من زنگ بزنی
نمیدونم، شاید مستقیماً باید به بچه ها زنگ بزنم
یا یه چیزی شبیه این
به هر حال انقدر اینجا سرمون شلوغه
که نمیتونی تصورشو کنی
پس به بچه ها بگو دوسشون دارم و از طرف من ببوسشون
...اوه، اینجارو، تمرینات نظامی به زودی
کاشت و برداشت، ساختن و سوزوندن
کجا میری - رییس گفت بدوییم -
بهش گفتم چیزی زدی ؟ - بله، همینطوره -
جیسون هایز - آره -
آلن کاتر - سلام -
اون موسس سازمان زیانه
فکر کنم قبلاً همدیگرو دیدیم
واقعاً؟ فکر کنم حداقل یه بار
آره، درسته
و فکر کنم که
تو یه دوره کوتاهی تو بغداد بود
آره، قبل از این که گروهو ترک کنم
اسایاس گروه 22 بخش ای -
آره جوونیو اونجا گذاشتم
به نظر میاد بازم برگشتی بجنگی
نه،نه، فعلاًتو حاشیَم
خب، میخوام واگذاری کنم
این کار فقط یکم از مأمور مالیاتی بودن بهتره
دوست دارم که
که افرادتو ببینم. امیدوارم مشکلی نداشته باشی
وقتی بالاخره کارتونو تموم کردین
امیدوارم جایگاه خوبی پیدا کنین
مخصوصاً با شهرتی که تو داری
خواهیم دید
راحت باش - باشه -
میبنمت - تا بعد -
هر روز باهاش گپ میزنی؟
خب من یکم باید بهت هشدار بدم
اون آدم بدی نیست
به نظر خوب میاد - اون فهمیده چطوری یه -
یه سرمایه دار باشه و به کشورش کمک کنه
خیلی به آلن مدیونم
خب، من باید برم و
سعی کنم یکم بخوابم
که معمولاً هم خوابم نمیبره
خب، موفق باشی داشتم فکر میکردم که - خب -
چرا یه بلیط طلایی نمیگیری و
به کمپ لارکین نمیری
اوه، سالهاست که هم به صورت فیزیکی
هم احساسی آسیب زیادی دیدم
ولی اگه بخوای
بدونی دقیقاً چی شده بهت میگم
شاید یکم سرنخ بتونم بدم دستت
خب این خیلی بده، چون من روش بخصوص خودمو
راجع به گدائی های قبل صبحونه دارم
به هر حال اینو بهت میدم
خودت میفهمی
خداحافظ جیسون
باشه، میبینمت
گفتم بهت جلالآبادی نیستم
No comments yet. Be the first to leave one.