Mistari 200 ya kwanza.
خبردار
سرباز، آزاد
سرگرد ويجي مالهوترا گزارش ميده، قربان
بيا، بشين- ممنون-
بله ويجي؟- قربان-
درمورد تصادف کاميوني که ماه پيش سلاح به سمت مرز ميبرد
و آتش سوزي جيپ که روش تحقيق شده بود
گزارشش رو تهيه کردم
خب نتيجه چيه؟
قربان معلوم شد اين تصادف نبود بلکه برنامه ريزي شده بود
هدفشون دزديدن اسلحهها بود
معنيـش اينه که افراد ما هم تو اينکار دست دارن
بايد پرونده رو به اطلاعات تحويل بدي
قربان من يه درخواستي دارم
...کاميوني که فردا حرکت ميکنه
مسئوليت رسوندنش تا نيروهاي مرزي رو به من بسپاريد
اگه دوباره اين اتفاق بيوفته، نقاب دزدها برداشته ميشه- باشه-
بابا چرا اين هواپيما پرواز نميکنه؟
چي داري ميگي، پسر؟
مگه اسباب بازيها هم پرواز ميکنن؟
يه هواپيما برام بخر که پرواز کنه
اول بزرگ شو، بعد ميبيني که
.بيشتر از ماشيناي مردم هواپيما داري برو
فعلا با همين بازي کن، برو
اگه بجاي اين چيزا بهش الفبا ياد ميدادي
حداقل ياد ميگرفت اسمش رو بنويسه
ياد ميگيره
واسه اينکار هميشه وقت هست
ولي سنش رو ببين
...اينقدر بزرگ شده
نه تا حالا بهش کتاب نشون دادي نه رفته مدرسه
يه ذره هم نگران نيستي؟
با اين پولي که ميخوايد خرج کتاب کنيد چند تا گاو بخريد
پسره از شيرشون ميخوره و مثل ما قوي ميشه
و جوري مثل داداش باهوش ميشه که باورتون نميشه
چي شده؟
داداشه، رئيس براي ملاقات فوري صدامون کرده
چه ملاقاتي؟
هيچي، مثل هميشه فقط اين رو ميدونم که همه رو خواسته
سوبهدار پراتاب سينگ رسيده
اشکال نداره، ولي پولي که دفعهي قبل واسه اسلحهها داديم چي شد؟
اينجاست، اين کيف پُر رو داده
چقدره؟- داداش اينقدر زياده که نتونستم بشمارم
اگه ميخواي تا برم وزنش کنم
با کيف يه هفت هشت کيلويي ميشه
نيازي نيست، تو اون گوشه وايسا من لباسهام رو عوض ميکنم و ميام
داري وظيفهاي که درخور لباسته انجام ميدي؟
خب معلومه! دارم وظيفه ام رو انجام ميدم
انجام ميدادي! ديگه نميدي
قبلا اول هر ماه سه هزار روپيه گيرمون ميومد
اما حالا هر تاريخي ميليون ميليون ميگيري
دارم ميپرسم چرا؟ چي تو زندگيمون کم داريم؟
چه زن نادوني
مي خوام از زندگيم لذت ببرم
با فروختن کشورت؟
پس چي ميخواي؟ همهي زندگيم تفنگ روي دوش بگيرم؟
و يه روز به دست دشمن کشته بشم؟
مي خواي بيوه بشي؟
ترجيح ميدم يه بيوه باشم تا همسر مردي که به کشورش خيانت ميکنه
گلوله خوردن و کشته شدنت رو ميتونم تحمل کنم
ولي لکهي ننگ خائن بودنت رو نميتونم تحمل کنم
شانتي- دارم براي آخرين بار بهت ميگم-
نمي خواد به من وفادار باشي
ولي اگه به کشورت خيانت کني هيچوقت نميبخشمت
مامان- نيازي نيست به من درس بدي-
به خاطر پول زنم رو هم ميتونم ترک کنم
داداش، سوبهدار پراتاب سينگ اومده
چي شده؟ دي کِي هميشه بعد از تحويل سلاحها ما رو ميديد
امروز چرا قبلش ميخواد ما رو ببينه؟
...اين ملاقات رو ترتيب دادم که بگم
کاميون سلاحهايي که فردا با شما به سمت مرز ميره
نمي تونيد به آسوني غارتش کنيد
چرا؟- چون يه مسئول ديگه داره مياد-
سرگرد ويجي مالهوترا
از کجا فهميديد قربان؟
از چهارمين شريکمون، جاسوانت دلال رانندهي سرگرد
سرگرد ويجي مالهوترا يه افسر خيلي سخت گيره
با بودن اون، کاميون که هيچي يه سر سوزن هم نميتونيم بدزديم
اين فرصت هميشه گيرمون نمياد
توي کاميون اسلحههاي آخرين مدلي هست که 10 کرور قيمت دارن و مثل آب خوردن فروش ميرن
ما 4 تا شريک، هر کدوم 2.5 کروز گيرمون مياد
هر اتفاقي هم بيوفته ما اون اسلحهها رو به دست مياريم
با بهترين آرزوها آقايون
:ترجمه تخصصي از رسانه فرهنگي هنري ما مترجم: مهشيد.ظ - ويرايش: سميرا
سربازهايي که با توپ و تفنگ بازي ميکنن
از تپانچهي پليس نميترسن، آقاي دينش
آره
عجيبه! اينقدر يواش اومدم و باز تو فهميدي
پس چي فکر کردي؟ ما سربازها به جاي 2تا، 4تا چشم داريم
...اوه داداش، شما- درود-
چي شده بيخبر اومدين؟
بنده دينش کاپور، از دهلي اومدم تا به شما يه خبر خوب بدم
چه خبري؟- الان نه-
اول از همه با دستتون يه صبحونهي خوب برام درست کنيد !بعدش خبر خوب
حله- خبر خوب اينه که ترفيع گرفتم-
و تا چهار روز ديگه به خدمت مومبي در ميام
واه. تبريک ميگم- ممنونم-
موفق باشي- مچکرم-
و براي جشن گرفتن با پرواز امشب ميريم شيملا
اين هم از بليطها
آقاي ويجي مالهوترا خانم گيتا مالهوترا
ارباب راجو مالهوترا و آقاي دينش کاپور
دينو
ما نميتونيم بيايم
ببين، به راجو قول دادم اگه شاگرد اول بشه همگي با هم به ايستگاه ميريم
امرورز کاميونهاي اسلحه به سمت مرز ميرن
مسئوليتش با منه- بدش به يه نفر ديگه-
اگه يه افسر اين مسئوليت رو بهم ميداد همين کار رو ميکردم
ولي دوست من، اين ماموريت رو خودم خواستم
همهي برنامه ريزيم رو خراب کردي
مهم نيست امرزو ميرم مومبي
جاسوانت دلال گزارش ميده، قربان
جيپ آماده ستريال قربان- منتظر باش الان ميام-
ماشين رو نگه دار
راه بيوفت، برو عقب
قربان
چرا کاميون رو نگه داشتي؟
قربان روغن ريزي داره بخاطر همين چرخها قفل شدن
سعي ميکنم با فرماندهي تماس بگيرم
الو، الو
بي سيم چش شده؟
آقاي سوبهدار، چند تا سرباز براي امنيت همينجا ميمونن
اطاعت
بقيه با من ميان
از ايستگاه نزديک کمک ميگيرم- بله قربان-
شکي ندارين؟- خير، قربان-
اون عقب
سريع، عجله کنيد
جمعشون کن
حرومزادهها
اين سلاحها با خزانهي پادشاه خريده نشده
بلکه با خون و عرق ميليونها هندي خريده شده
با سوگند به حفاظت از ميهن، داري غارتش ميکني
باعث خجالته که اين لباس تن شماست
با دستگير کردن ما غير از چندتا مدال چيز ديگهاي بهت نميدن
شريک ما شو و نصف سهممون رو بردار
!مي خواي من رو بخري
حرومزاده
کي خريدني نيست جناب سرگرد؟ هر کسي يه قيمتي داره
ما سربازها با درست کار بودن تو چنين محيطي چي بهمون ميرسه؟
خفه شو
اين ملت به خاطر درستي ما امنيت داره
وگرنه کشورمون هويتش رو از دست ميده
مردم بخاطر غروب آفتاب نميخوابن
بلکه به اين دليله که وقتي در آرامش خوابن ما از مرزها محافظت ميکنيم
اگه صداقتمون رو بفروشيم
به جاي اين سه رنگ، پرچممون يه رنگ ديگه ميشه
شما بازداشتين
*بيست سال بعد*
*اداره پليس بمبئي*
قربان، از پليس اينترپل استراليا يه فکس اومده
فورا به دستيار کميسر دينش کاپور پيام بفرستين
مي خوام يه ملاقات اضطراري ترتيب بدم
صبح بخير قربان- صبح بخير، بشينيد لطفا-
جاسوانت دلال گزارش ميده، قربان
اين جاسوانت دلاله از اينترپل استراليا خبر رسيده
که قاچاق غيرقانوني اسلحه انجام ميده
و امورز با يه کشتي تجاري وارد مومبي ميشه
اگه دستگيرش کنيم مي تونيم دربارهي قاچاق غيرقانوني اسلحهي اينجا بفهميم
اين ملاقات مخفيانه رو به اين دليل ترتيب دادم که بيرون از اينجا هيچ کس خبردار نشه
وگرنه کسايي که باهاش در ارتباطن و با دستگيريش جونشون به خطر ميوفته
مجبور ميشن اون رو بکشن
آقاي کاپور، مسئوليت عمليات گرفتن جاسوانت سينگ باشماست
و من تحت هر شرايطي اون رو زنده ميخوام
بله، قربان
:اينستاگرام و تلگرام رسمي رسانه ما @BollyCineOfficial
الو
فکس به دستت رسيده؟- رسيده-
پليس اون رو زنده ميخواد
خودت بهتر ميدوني بايد چيکار کني
يادت باشه، جاسوانت نبايد زنده به دست پليس بيوفته
دراين مورد نميتونم کمکت کنم
خيلي خب
همه چيز آماده ست؟- بله قربان-
جاسوانت نميتونه فرار کنه
هر چهار طرف کشتي پر از پليسه
جاسوانت اومده حمله رو شروع کنيم؟
بله
تو کي هستي؟ چي ميخواِي؟
نجات زندگيت- از کي بايد بترسم؟-
از هر مجرمي که ميترسه
اونايي که بيرونن پليسن، نه کارگر
پليس؟
پليسها رو از کفشهاشون ميشه شناخت، نه لباسهاشون
اگه ميخواي از اينجا بري بيرون
هر کاري که ميگم بکن- باشه-
قربان، جاسوانت ديده نميشه
کسي اينجا نيست
الو
جاسوانت تو کانتينريه که بارش رو ميخواد خالي کنه
يه نفر ديگه هم باهاشه
کانتينر رو محاصره کنيم، قربان؟
الو، الو- بله-
همهي واحدها به گوش
کانتينري که ميخواد بارش رو کنه محاصره کنيد
کانتينر رو نگه دار- کانتينر رو نگه دار-
بيارش پايين
هيچ کسي شليک نکنه، اون رو زنده ميخوايم
خوبه
تا اينجا هر چي گفتي انجام دادم
No comments yet. Be the first to leave one.