Mistari 200 ya kwanza.
- آنچه در (سل تیم) گذشت - مجبور نیسی واسه خوابیدن
- بری بیرون - ... خب میدونی، پزشکا
اونا دوست دارن مریضاشونو رو کاناپه ببینن
موقع رفتن درها رو قفل کن. باشه؟
ما یه نهره ارزشمندو گرفتیم
- چه اتفاقی افتاد؟ - افتاده
میلر : ترس
بدترین کابوسه دیویس
اگه بهش فائق نیای هیچوقت نمی تونی موفق بشی
باور من مثه اسلحه ی منه
من مانع آخرین دعای یه مرد شدم
واسه دادن اطلاعاتی که بهشون نیاز داشتم. من تاوانشو پس می دم
جیسون : دوست تازت اسمش چی بود؟
- ری : کریستین - کریستین
سعی داری چیزی ازم بپرسی داداش؟
بَرِت : همه رو بگردین
- یه نفر پرونده ی منو ورداشته - هی
سوآنی پروندت دست منه اینجاست مرد
جِین : مشکلات روانی تو
- دارن بدتر می شن - مشکلات من روانی نیستن
اونا جسمانی هستن
من اجازه ندارم
برای صدور مجوز ام آر آی
که هزینه اش هزاران دلاره
دوران جنگیدن من به سر اومده مرد
بزن بریم بریم تو یه بار
چن تا آبجو بزنیم و همه چی رو راجع
- امروز فراموش کنیم. باشه؟ - اوو آره. حتما
میدونی، تو و من هم تیمی های خوبی می شیم
یودو
آخرش میخوای بگی معنی این چیه یانه؟
هی سوآتی
چیکار کردی؟ چیکار کردی؟
دو روز پیش در هتلی تو شهر فوکت بمب گذاری شده.(فوکت:شهری در تایلند
11 تبعه غربی کشته و 22 نفر زخمی شدن
این حادثه شباهت زیادی به ماجرای مانیل داره
که زخمی های وخیم و پانزده تا کشته داشت
یه نفر غربی ها رو هدف گرفته
بمب گذاری فوکت به ارتش آزادیبخش ربط پیدا می کنه
ای ال ای؟ - ااام...امم
اونا دوباره برگشتن به اصل خودشون
سی ساله فعالیت نظامی نداشتن
این همون چیزیه که نگرانم می کنه
یه عضو مسالمت جوی شاخه جدید مقاومت
بمب رو به مانیل انتقال داده
گروه قبلا صلح طلب اسلامی
بمب گذاری ویتنام هدف مشخصی داشت
که با حمله ای ال ای تو پوکت دارای یک الگوی مشخصن
و این تصادفی نیست
تاکتیک ها (راهکار)یکی هستن
و کار داخلی ها نیست، از خارج اومده
یه نفر داره یه گروه بنیادگرای ضد غرب تو
آسیای جنوب غربی راه میندازه
چرا؟
بی ثبات کردن منطقه
این جدب نیرو رو براش راحت تر میکنه فروشگاهش رو اینجا راه میندازه
تو میدونی چه کسائی هستن؟
یه مظنون هائی دارم. اما هنوز نمی تونم چیزی بگم
ری اینو می بینی؟
هدف دیده نمیشه اما بر اساس وقت باید همین جا باشه
اونا کامیونو بار می کنن و میرین
صاف بریم سر وقتشون
میدونی یه حمله غافلگیرانه
خودش یه غافلگیریه
که ما با صاف رفتن روی هدف از بین می بریمش
برآوو2
برو پشت بشکه فلزی سمت راستی
ما هم میریم سمت چپ
دریافت شد. دارم میرم
ما ارتباطات شون رو رصد کردیم
ای ال ای در انتظار یه کشتی حمل سلاحه
تو بندری در جنوب بانکوک
برآوو 2 با علامت من - دریافت شد -
اونا برای یه یه حمله دیگه برنامه دارن؟
بله. دستگاههای اطلاعاتی میگن تیراندازی تو سواحل پاتایا
یه کشتی آمریکائی اونجا تو بندره
اونا میخوان به ملوان های آمریکائی در زمان مرخصی شون حمله کنن
مگه اینکه اونا رو متوقف کنیم
ما اینجا گیر افتادیم جیس
سانی، ترنت، از تو آب برین
واونا رو از سمت مخالف بزنین
موافقم
!!!به بچه های که به آب زدن رو دوست ندارن گفت به آب بزنین
میتونم از طریق دولت تایلند یه ییغام برسونم
به بچه هات که همه چی رو مسکوت نگهدارن
داره میآآآآآد
ری خوبی؟
آره من خوبم
نقشه اینه که با یه عملیات نظامی مخفیانه
تیم برآوو سلاح ها رو توقیف میکنه و زندانی ها رو برای بازجوئی میآره
تیراندازی
برآآو 3، چقدر طولش می دی؟
آماده برای آتش
با شمارش سه، یک،
بگیرینشون
بخواب رو زمین، بخواب رو زمین
بنظر میآد بچه ها خیلی از خونشون دور شدن
نطرت چیه؟ تعطیلات خانوادگی؟
آره...شک دارم زن و بچه اش رو از پاکستان آورده باشه
هاوآک، اینجا برآوو 1
ما اینجا یکی رو داریم که سی آی ا خیلی مایله باهاش صحبت کنه
مهم نیست چقدر خوبی
تو باید بهترین تفنگدار تو تیم کوفتیت باشی
هر کسی میدونه یه وقتی تو تو تیمت بهترین خواهی بود
همیشه با تیمت باش
هیچوقت وانمود نکن تنهائی
وقتی این دوران تموم شه
مثه اینه که زندگی تموم شده
حداقل بهترین قسمت هاش
وقتی برگه های طلاق رو امضاء میکردم
تنها شگفتی ام این بود که چطور کتی اون همه مدت با من موند
تو اون لحظه ای که دیگه همه چی تموم شده بود
کتی نگاهی بهم کرد و گفت
دیگه نمی تونم بشناسمت
تمومه چیزی که بفکرم رسید بگم این بود
منم نمی تونم
در مورد تیر خوردن شونه ام و خونه موندنم بگم
آره... این خونه. با بچه ها
من این آدم "کلی"رو ملاقات کردم
و حالا یه جا برای مهمون ناخوانده بودن دارم
مصاحبه شغلیم رو تنظیم کردم
همه چی... همه چی داره تغییر می کنه
من احساسشون میکنم
همه چی داره عوض می شه
من یه قرار مصاحبه شغلی جور کردم
یه جائی برای تلپ شدن
این پسرو ملاقات کردم ک..ل..
پاروکسیتین
... درمان با
اَکسی کدون
...هیدرو
...هیدروکودون
...دیازپام
...کلو
...کلونازپام برای
نمیدونم برای چیه
من فقط گرفتمشون
اما هیچ تاثیری ندارن
اونا اینو فهمیدن که یه جای کارم می لنگه
تو سرم
اما کمکم نمیکنن. نه واقعا کمکی نمی کنن
من میدونم چطوری باید جنگید
من میدونم چطوری باید با دشمن جنگید
اما نمیدونم با این مرکز درمانی چطور باید بجنگم
خسته ام
مغزمو بخونی
میتونی ببینی چی توی مغزم می گذره
یودو
صدای شلیک گلوله
نگاش کن
سخت میشه فهمید تو کله ی اون آدم چی می گذره
آره خب - کاش یه حرفی می زد -
راست گفتی
بزن بریم... (کنایه از پیک زدن به یاد سوآنی
... به یاد اونائی که قبل از ما بودن
به افتخار اونائی که میون ما هستن به یاد اونائی که اونور(آخرت)خواهیم دید
خدایا کاری کن هرگز درد و رنج برادرانمون رو نبینم
به یاد سوآنی
سوآنی
هی
چیکار می کنی؟
استقرارمون اینجا داره کم کم تموم میشه
- هفته دیگه از اینجا می ریم - واقعا؟
آره
چقدر زود
کریستین فک کنم این تغییر جا و مکان
حالمو یکم بهتر کرد
اما... خب داره تموم میشه
سه ماه قبل بود که هنوز این خلافکارا رو نگرفته بودیم
اما من الان بیشتر از زمانی که اومدم اینجا قاطیم
نباید این قدر به خودت سخت بگیری
ببخشید ... من
تو نباید اینجا بشینی و
به درد و دلای من گوش بدی
نمی تونی بهم بگی اقامتت اینجا بد بوده
نه... نه اصلا بد نبود
... ببین. آآه
امیدوارم جو رو زیادی سنگین نکرده باشم
میدونی... با حرفام
به سختی
ری
هرچی که هست
حس خوشایندیه
تو فقط یه هفته فرصت داری پس ما باید
بهترین استفاده رو ازش ببریم
تو کلی از خونت دوری
خونه من اوماه ست
با مزه است
در مورد بی ایمان ها نطرت چیه؟
اونا توسط خدا مجازات می شن
خیلی با تنفر این حرفو می زنی
این مشیت خدا ست؟
تو هیچی درباره ی خدا نمی دونی
تو یه هرزه ای
وقتیکه بمب تو مانیل منفجر شد تو اونجا بودی نزدیک بار
تو پوکت هم بودی وقتیکه تو هتل بمب گذاری شد
و توی اسکله بارگیری هم بودی
مشغول بارگیری سلاح واسه یه حمله دیگه
تروریسم، قاچاق سلاح،مواد مخدر، قتل عام گسترده
تو هرگز دوباره رنگ آزادی رو نمی بینی
No comments yet. Be the first to leave one.