Mistari 200 ya kwanza.
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: @DigiMoviez
« آینده، سال ۲۰۳۴ »
« آموس گارسیا »
مظنون آموس گارسیا به عنوان یک
افراطیِ احتمالی دستهبندی شده است
تهدیدش علیه «اف.بی.آی» افزایش داشته
حکم جلب او صادر شده است
سلام
حتماً شوخیت گرفته
اینجا چیکار میکنی؟
امیدوار بودم تو بتونی بهم بگی
نه، آخه... پروندۀ من نیست
سلام - پروندۀ منم نیست. سلام -
صحیح
از بین این همه مأمور ما رو انتخاب کردن؟
بعد از این همه مدت؟ - آره -
نمیتونه تصادفی باشه، نه؟ حتماً دلیلی داره
منتظر کس دیگهای بودی؟ - نه -
آموس؟
آموس گارسیا؟ ما از «اف.بی.آی» هستیم
نه تنها در حال حاضر یکی
،از بزرگترین کشورهای روی کرۀ زمین هستیم
بلکه الآن یکی از ایمنترین کشورها هم هستیم
نه تنها در حال حاضر یکی
،از بزرگترین کشورهای روی کرۀ زمین هستیم
« رئیس اف.بی.آی: تیو مایکلز »
بلکه الآن یکی از ایمنترین کشورها هم هستیم
نه تنها در حال حاضر یکی
،از بزرگترین کشورهای روی کرۀ زمین هستیم
فکر میکنی این رو برای ما اینجا گذاشتن؟
چطور میشه خبر نداشته باشه که ما داریم میایم؟
،از بزرگترین کشورهای روی کرۀ زمین هستیم
بلکه الآن یکی از ایمنترین کشورها هم هستیم
نه تنها در حال حاضر یکی
،از بزرگترین کشورهای روی کرۀ زمین هستیم
بلکه الآن یکی از ایمنترین کشورها هم هستیم
« کلاس ۰۹ » «قسمت اول: بخشی از چیزی»
مترجم: «علی محمدخانی» کانال تلگرام: AliMK_Sub@
« گذشته، سال ۲۰۰۹ »
« کوانتیکو »
آهای، میدونی، نمیتونی همینجوری
وسط جاده وایستی - ببخشید -
شما کی باشی؟
چرا؟ به قیافهم میخوره زیادی پیر باشم؟
زیادی پیر برای چه چیزی؟
برای اینکه همکلاسیت باشم - اوه -
نه، به نظرم اصلاً هم پیر نمیزنی
،من اشلی پوئت هستم ولی همه پوئت صدام میکنن
منم مورفیام. یه پلیسم
البته پلیس بودم - ،اوهوم. منطقیـه -
چون واسه نگه داشتنم بهم گیر دادی
خب، به گمونم از روی عادت بود
دوازده سال توی سالت لیک سیتی
تو چی؟ - یه پرستار بودم -
خدای من
قلب تو هم داره از افتخار زیاد میترکـه؟
نزدیک آدمای جدید استرس میگیری، مگه نه؟
سعی میکنی بامزه باشی، ولی تهش ،کاری میکنی همه ازت متنفر شن
،بعدش مات و مبهوت میمونی
و واست سؤالـه کجای کار رو اشتباه کردی
خب، میخوای بدونی من چه فکری میکنم؟
فکر میکنم من و تو قراره از اون دوستیها داشته باشیم
خیلی بد شروع میشن
ولی بعدش خیلی خوب میشن
« اداره تحقیقات فدرال » « وفاداری، شجاعت، یکپارچگی »
کسی نیست؟
سلام. حالت خوبه؟
چهار نفرمون با هم از این حموم استفاده میکنیم
،«بهمون میگن «همسوئیتی
انگار توی «سوئیت» زندگی میکنیم و «هماتاقی» هستیم
نمیتونم توی جایی باشم که به مردم میگن همسوئیتی
صحیح
واقعاً به خاطر درهاست؟
من کلا ۱۲ دلار و ۵۰ سنت دارم
هرچی پول داشتم باهاش بلیط ،هواپیما گرفتم اومدم اینجا
چون فکر میکردم اگه بتونم ،وارد آکادمی بشم
مشکلی پیش نمیاد
،پول غذامون رو میدن ...بهمون جای خواب میدن
خب، برای اینجا بودن بهمون پول میدن
اولین چک حقوقمون رو حدود یه هفته دیگه میدن
باید برای لباس فرممون پول بدیم
فکر کنم بهمون لباس فرم بدن
حتی بهمون رختآویز نمیدن
نمیتونم تنها کسی باشم که
،بدون لباس فرم میره کلاس معارفه
و توضیح بدم چرا پول ندارم
یه دست لباس بخرم
خب، من میتونم بهت قرض بدم
ازت نخواستم بهم پول قرض بدی
آره، میدونم نخواستی
من نباید اینجا باشم
...چی میشه اگه
بهت بگم من نیاز دارم تو اینجا بمونی؟
تو من رو نمیشناسی
...نه، ولی
بهزودی میشناسم
در طی پنج ماه آینده
هر کاری که بکنین
سنجیده میشه
،نه فقط کلاسها
نه فقط دستورات و آزمونها
چیزهای کوچیک
سر صبحونه کنار کی میشینین؟
شبها ساعت چند میخوابین؟
ما ۳۰۰ میلیون شهروند آمریکایی داریم
تا ازشون محافظت کنیم و فقط ۱۳ هزار مأمور برای انجام این کار داریم
پس ما باید بهتر از خودتون شما رو بشناسیم
اسم من درو هست
یکی از مسئولین ناظرتون هستم
من گابریل هستم
من اون فرد دیگهای هستم که تلاش دارم
راز اینکه شماها کی هستین رو بفهمم
اولین کلاس مأمورین جدید اف.بی.آی» در سال ۱۹۳۵»
میدونین چه چیز این کلاس خاص بود؟
هیچی
فقط اینکه اونا اولینها بودن
من بیشتر حرفهم رو صرف تعلیم کردم
چون معتقدم اینجا میتونم نقش خیلی مهمتری رو ایفا کنم
نسبت به اون بیرون
کلاسهای خوبی تا حالا داشتهم
حتی چندتا کلاس عالی داشتهم
ولی هرگز یه کلاس استثنایی نداشتم
،داره فرصتم تموم میشه
پس امیدوارم کلاس شما استثنایی باشه
میخوایم هر کدومتون بلند شین
و یه چیزی در مورد خودتون بگین
با شما شروع میکنیم
اسم من دنیل لنیکس هست
،یه وکیل بودم
و با خودم گفتم، این حرفۀ پدرمـه
،و پدربزرگم
ولی حرفۀ من نیست
«پس عضویت در «اف.بی.آی یه اظهار هویت برای شماست؟
منظورم این نبود، قربان
خب، خوشحالم میتونیم ،در خدمتتون باشیم
کارآموز لنیکس
میتونین بشینین
شما چطور؟
اسم من اور نظری هست
والدینم توی ایران بهدنیا اومدن
پدرم توی تهران استاد دانشگاه بود
مادرم یه حسابدار بود
چرا اومدن اینجا؟
مأمورینِ وزارت اطلاعات
پدرم رو دستیگر کردن
به چه جرمی؟
حمل یه کولهپشتی که چندتا کتاب از اتحاد جماهیر شوروی داخلش بود
آم... به مدت دو هفته ازش بازجویی کردن
«چرا این کتابها رو میخونی؟»
بهشون گفت که به تاریخ خیلی علاقهمنده
،توی هفتۀ سوم شکنجهش کردن
،وقتی دیدن جوابهاش عوض نمیشه آزادش کردن
بعد از اون، پدر و مادرم به اینجا درخواست پناهندگی دادن
شما چطور؟
...آه
من تیو مایکلز هستم
،سی سالمـه قبل از اینکه برای «اف.بی.آی» درخواست بدم
توی ادارۀ بیمه کار میکردم
چی باعث شد تغییر شغل بدی؟
یکم حوصلهسربره، قربان
نهخیر، کارآموز، من مشتاقم
بهم بگو
...خیلیخب، من
،فهمیدم که دریافتِ حق بیمۀ ۶۰ درصد
بستگی به این داره که ارزیابش چه کسی هست
توی شرایط یکسان، ۶۰% تفاوت توی دریافت حق بیمه هست
،و همینطور که توی دفتر خوبم نشسته بودم
روی صندلی ارگونومیکِ خوبم
،و با حقوقِ ۶ رقمیِ خوبم
...پیش خودم گفتم
این اون مدل ناعدالتیای نیست
که بخوام زندگیم رو صرف درست کردنش بکنم
شما چطور؟
نوبت شماست
« داستانهای جن و پری »
« پری، کشاورز و ساحره »
روزی روزگاری کشاورز فقیری وجود داشت »
.که با همسر مریض خودش زندگی میکرد
لباسهایشان کهنه بود
.و دلدرد داشتند
،زمینشان آنقدر بیبار بود که حتی به اندازهای نبود
.که کفاف خورد و خوراکشان را بدهد
یک روز، کشاورز به قدری نااُمید بود
...که فریاد زد
.لطفاً کمکم کن « .من زندگی خیلی سختی دارم
اف.بی.آی» اینجاست»
میخوان باهات صحبت کنن
اف.بی.آی»؟»
میتونم داستان رو تموم کنم؟
اون مظنونـه
برادرش یکی از مریضهای اینجاست
بهمون گفتن تو بهش نزدیکی
اسمش «الفی»ـه
سعی کردیم باهاش صحبت کنیم
شروع کرد به داد و فریاد
با خودمون گفتیم شاید ...تو شانس موفقیت
بیشتری داشته باشی
برادرش هرگز اینجا نیومده به ملاقاتش
فکر میکنی چی ممکنه بدونـه؟
احتمالاً وقت تلف کردنـه
No comments yet. Be the first to leave one.