The Hollow Crown: Richard II

The Hollow Crown: Richard II

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Maelezo ya toleo

1x01-Richard II
Maoni na kidjoojoo2002
مترجم : مریم کمال

Lebo

other
Yamechapishwa tarehe: 2017-03-02
Upakuaji: 42
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

...بیایید از گورها، از کرم ها و از سنگ نوشته ها سخن بگوییم

.و قصه درد را بر سینه زمین حک کنیم...

...بیایید بر روی زمین بنشینیم

.و قصه های غم انگیز مرگ پادشاهان را بازگو کنیم...

.چگونه برخی خلع گشتند؛ برخی در نبرد کشته شدند

.برخی را روح آنهایی که خلعشان کرده بودند آزار می دادند

.برخی به دست همسرانشان مسموم گشتند؛ برخی در خواب کشته شدند

.همگی به قتل رسیدند

.جان گونت کهنسال و لنکستر دانا

...آیا پسر دلاور خویش هنری هرفورد را همراه آورده اید

...تا به پاسخ های وی در برابر ادعای...

...دوک نورفولک توماس ماوبری بپردازیم که تا کنون...

برای شنیدنشان فراغت بال نداشتیم؟...

.آری سرورم

...و بگویید آیا سعی در نصیحت وی نموده اید

...تا پاسخ سوءظن دوک را بدهد...

...و یا مانند رعیتی نیک ثابت کند...

که آیا وی خائن است یا خیر؟...

...تا جایی که من توان داشتم با او به جدل پرداختم

...ولی وی بر این باور است که دوک به دلایلی...

.قصد خیانت به عالیجناب را دارند...

.پس آنها را نزد ما فرا بخوانید

...چهره به چهره

...و چشم در چشم خود گوش خواهیم سپرد...

.تا متهم و اتهام زننده آزادانه سخن بگویند...

...خداوند سالیان دراز شادکامی

!نصیب عالیجناب من، نیک ترین شاهان کند...

...خداوند آنچنان شما را شادکام سازد

...که فرشتگان بر شادکامی زمین غبطه خورند...

!و تاج و تخت شما را مانند خود جاودان بخوانند...

.از هر دو سپاس گذاریم

...ولی سخنان یک تن از شما نیز کافی است

...چرا که سبب بودنتان در اینجا...

.متهم ساختن یکدیگر به خیانت است...

...پسرعمویم از هرفورد

...چیست شکایت شما...

از دوک نورفولک، توماس ماوبری؟...

!ابتدا بگویم که خداوند شاهد سخنان من است

...من به سبب عشق خالصانه رعیتی به پادشاه خود

...و به دور از هرگونه خشم و نفرت...

.به حضور عالیجناب شرفیاب گشتم...

...حال با تو سخن می کنم توماس ماوبری

...و به تو درود می فرستم؛ و هر آنچه که می گویم...

...سبب نیک بختی ام بر زمین خواهد شد...

.و یا روحم را در آخرت قرین رحمت خواهد کرد...

...تو خائنی خبیث هستی

...که برای هلاک گشتن نیک و برای زنده ماندن بد هستی...

...به مانند آسمانی که وقتی پاک و شفاف گردد...

.ابر بر پهنه اش زشت می نماید...

...ابتدا باید بگویم که لطف عالیجناب مرا مسحور خود ساخت

...که عنان آزادانه سخن گفتن را به من عطا نمود...

...چرا که اگر چنین نبود این مرد...

.این ادعا ها را دو چندان نموده و بازگو می کرد...

با وجود خون خاندان سلطنتی که در رگ هایش ...در جریان است با وی مخالفم

...و او را خوار می شمارم...

.و وی را پست فطرتی بزدل و خبیث می نامم...

پاسخ پسرعمویمان به سخنان ماوبری چیست؟

.هر چه خواهم گفت جانم را ضمانت صحت آن قرار خواهم داد

...من آگاه گشته ام که ماوبری هشت هزار سکه به نام

...وامی برای ارتش عالیجناب دریافت نموده...

...که از آن برای عیاشی و خوشگذرانی بهره برده...

.و به مانند پست فطرتی خائن و عیاش رفتار نموده است...

...همچنین می دانم و در نبرد با وی ثابت می کنم

...که تمامی خیانت های 18 سال گذشته...

...که در این سرزمین طراحی و اجرا شده...

.همگی از سوی ماوبری بوده و وی پشت دسیسه ها قرار داشته...

...و به خون نجیب زادگی ام سوگند یاد می کنم

که یا با این دست این سخنان را اثبات می کنم... !و یا با جان خویش بهای آن را می پردازم

!سخنانش طنین پر شکوهی دارند

.ماوبری گوش و چشم ما بی طرف باقی مانده اند

.او رعیت ماست ماوبری؛ و تو نیز چنینی

.به تو نیز اجازه سخن گفتن آزاد و به دور از هراس را می دهیم

...پس می گویم که بالینگبروک تو به مانند قلب بزدلت، پستی

.و تمامی سخنانت کذب محض است...

.در مورد این مردان خشمگین حکم می کنیم

.بگذارید این خشم را بدون ریختن خونی تمام کنیم

.با وجود آنکه طبیب نیستیم نسخه ای برایتان می دهیم

.برای برون کشیدن عناد از قلب ها زخمی عمیق باید زد

.فراموش کنید، ببخشید، صلح کنید و با یکدیگر کنار بیایید

.طبیبان ما گفته اند در این ماه نباید خونی ریخته شود

.عمو جان، این قائله را در نطفه خفه کنید

.ما دوک نورفولک را آرامی می کنیم و شما پسرتان را

.سن من برای ایجاد صلح بسیار بالاست

.پسرم، دست پوش دوک نورفولک را به زمین افکن

.و نورفولک شما نیز دست پوش وی را بیندازید

چه می کنی هری؟ باید از روی اطاعت .فرزند از پدر به سخنم گوش فرا دهی

.نورفولک دست پوش وی را به ما بده .شیرها می توانند پلنگ ها را رام کنند

.آری ولی نقش سیاه بدنش را نمی توانند پاک کنند

...سرور بسیار بزرگوارم

...بزرگترین گنجینه بشریت...

.شهرتی است که لکه دار نشده است...

.شرف من زندگی من است، هر دوی آنها در هم گره خورده اند

.اگر شرفم را از من بستانید جانم را ستانده اید

پسرعمو، دست پوش را به زمین اندازید. آیا چنین می کنید؟

.خداوندا روح مرا از چنین گناهی حفظ کن

.ما برای فرمان دادن زاده شده ایم نه برای تقاضا

...و از آنجا که نمی توانیم شما را آشتی دهیم

...آماده شوید تا جان خود را بهای آن قرار دهید...

.در کاونتری در روز سنت لمبرت...

...در آن روز شمشیر ها و نیزه هاتان حکم خواهند کرد

.و نفرت درونتان را فرو خواهند نشاند...

...مارشال

...از شوالیه های زره پوش سئوال کنید...

...که هستند و چرا بدین جا آمده اند...

.و از چه رو رزم جامه به تن دارند...

...به نام خداوند و پادشاه بگویید که هستید

.و چرا رزم جامه به تن نموده اید و بدین جا آمده اید...

...نام من توماس ماوبری است

...دوک نورفولک...

...که به سبب سوگند خویش به پیش آمده ام...

...تا از شرف خویش و از حقیقت دفاع کنم...

...در برابر خداوند، پادشاه...

...و وارث خویش...

...به مقابله با دوک هرفورد برخاسته ام...

...تا در دفاع از خویش به اثبات رسانم که وی...

.خائنی است به خداوند، به پادشاه و به من...

...من هری هستم از هرفورد، لنکستر و دربی

...و آماده پنجه انداختن در پنجه توماس ماوبری

...دوک نورفولک هستم، تا به لطف خداوند و...

...و توان بازوانم در این مکان به اثبات رسانم...

...که وی خائن، مکار و خطرناک است...

.برای خداوند، شاه ریچارد و من...

...به جز مارشال و افسران مربوطه

...که برای هدایت این نبرد عادلانه منصوب گشته اند...

...هیچ کس اجازه ورود به میدان نبرد را...

...ندارد و هر کس چنین کند...

.مجازات مرگ در انتظار اوست...

...جناب مارشال

...بگذارید دست ولی نعمتم را ببوسم

...و در برابر ایشان زانو بزنم...

...چرا که من و ماوبری به مانند مردانی هستیم...

.که سفری طولانی در پیش روی خویش دارند...

...یکی از اتهام زنان خواستار درود فرستادن بر اعلی حضرت

.و بوسیدن دست ایشان پیش از آغاز مبارزه است...

...ما نیز پایین می آییم

.و وی را در آغوش می گیریم...

...پسرعمو هرفورد، امیدوارم که چنانچه حرف شما

.به حق باشد، در این مبارزه پیروز شوید...

...بدرود، همخون من

...و بدان که اگر امروز خون تو بر زمین بریزد

.برایت سوگواری خواهیم کرد، ولی انتقامی از برایت نمی جوییم...

...باشد که هیچ چشم نجیب زاده ای نگرید

.اگر من با نیزه ماوبری به زمین افتم...

.سرور بزرگوارم شما را نیز بدرود می گویم

.و به شما نیز پسرعمویم لرد آمرل

...و شما که پدر بزرگوار من هستید

...و روح جوانتان در درون من حلول کرده است...

...و با بال هایی گشاده مرا به پرواز در می آورد...

...تا به فتح و شادکامی دست یابم...

.با دعاهای خویش قدرت بازوان مرا افزون کنید...

.خداوند به سبب حق بودن سخنت تو را فاتح می سازد

.به مانند رعد چابک باش. مردانه بجنگ و پیروز شو

!بی گناهی ام و لطف سنت جرج مرا فاتح می گرداند

.فرمان آغاز را بدهید مارشال و شروع کنید

!بمانید

.بمانید. پادشاه عصای خویش را انداخته اند

.بگویید کلاهخود از سر به در کنند

.به پیش آیید

...از آنجا که زمین پاک ملک ما نباید

...به خون نجیب زادگان زاده شده در آن آلوده گردد...

...و از آنجا که نمی خواهیم چشمانمان به زخم هایی افتد...

...که دو همسایه بر یکدیگر وارد نموده اند...

...و از آنجاکه معتقدیم غرور به مانند عقابی تیز پرواز...

...ذهن و فکر شما را در هم آشفته است...

...و به نبرد ترغیبتان می کند...

...لذا شما را از مرزهای ملک خویش تبعید می کنیم...

...شما را پسرعمو هرفورد به مدت...

...گذشت پنج تابستان در ملک زیبایمان تبعید می کنیم...

...و نباید پا بر خاک زمین مقدسمان بنهید...

.و تنها باید زندگی خود را در طرق خارج از آن به تبعید سپری کنید...

.اطاعت امر

...برایم همین بس است که بدانم

...خورشیدی که شما را گرم می کند بر من نیز می تابد...

...و شراره های زیبای آن که بر شما می بارد...

.راه مرا در این تبعید روشن می سازد...

...نورفولک حکم ما برای تو بسی سنگین تر است

...که با بی میلی آن را به تو اعلام می کنیم...

...ساعات کوتاه نمی توانند نمایانگر مدت زمان...

...تبعید تو باشند چرا که...

...برای تو حکم تبعیدی بدون بازگشت...

.و تا پایان عمر را اعلام می کنیم...

...این حکمی است بس سنگین سرور بزرگوارم

.و از عالیجناب بعید است چنین حکمی دهند...

...باید زبانی را که 40 سال است به آن

.سخن می کنم، زبان شیوای انگلیسی ام را وا نهم...

...به مانند آن است که زبانم در بند دهانم درآمده

...و پشت حصار محکم دندان ها و لبانم اسیر گشته...

...و تنها زندان بان آن که جهالت کسالت بار و بی احساس...

.می باشد اجازه سخن گفتن با وی را داراست...

...پس حکم شما چیست جز مرگی خاموش

که در آن از بردن زبان مادری ام بر حذر داشته شده ام؟...

.ترحم جستن تو را فایده ای نخواهد کرد

.لابه نمودن پس از اعلام حکم عملی عبث است

.بازگردید و بار دیگر با من پیمان ببندید

.دستان تبعید گشته خود را بر شمشیر شاهانه ما بنهید

...به سبب وظیفه ای که خداوند بر دوشتان نهاده سوگند یاد کنید

...که در هنگام سپری کردن زمان تبعید خویش...

...به قولی که به ما دادید وفادار بمانید...

...و به یاری خداوند هرگز شما دو تن...

...در تبعید خویش به دنبال شفقت جویی از یکدیگر نباشید...

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left