Mistari 200 ya kwanza.
کتاب بصیرت
حالا می تونم ببینم
پسر عزیزم مرگ فقط یک پرده ای از دوده
تنها کاری که باید بکنی اینه که دستت رو به سمتش دراز کنی
و(اینگونه)آن کسی که دوستش داری رو خواهی یافت
این جاییه که اون رو پیدا کردم
سلام- صبح بخیر-
سلام، من استلان هستم مشاور شما
ایوا- اوکی-
اینجاها رو نشونت میدم
این سمت لطفاّ- ممنون-
خب...این برای کتابخانه
این یکی هم برای موزه که به شما دسترسی 24ساعته میده
و این هم برای دستگاه قهوه ساز
ممنونم- خب، طب باستانی-
دوره رنسانس
و تعداد زیادی متون جادویی-درمانی آمریکای باستان رو در کتابخونه داریم
درواقع تحقیقات من روی پزشکی قرن 18 متمرکز هست
آره آره می دونم، فقط میخواستم بچهه رو بهت نشون بدم
اوکی؟
و اینکه ببخشید، واقعاَ وقت ندارم که بخش مربوط به قرن18 رو نشونت بدم
ولی خودت می تونی آخر راهرو پیداش کنی
حله؟- !آره-
ایوا! چه غلطی می کنی؟
کجا میری؟ بگیر بشین هنوز حرفامون رو تموم نکردیم
چه گوهی خوردی؟ جواب بده
جون بکن به من نگاه کن
به من دست نزن
نتایج آزمایشات میگه که روند درمانی داره به قلبت فشار میاره
که با توجه به شرایط شما، یک عارضه ی جدید دیگه است
می دونی که با اومدنت به اینجا ریسک بزرگی کردی
حالا که اومدم دیگه- البته که اومدی-
هی- دونات و قهوه خریدم-
بیا
بابت دیروز خیلی شرمنده ام، هم هول شده بودم هم عجله داشتم
شرمنده نباش لازم نیست آقابالاسر من باشی
...خب ببین
تو از مدرسه عالی پزشکی در دانشگاه لایدن فارغ التحصیل شدی
با بالاترین نمره
پایان نامه ات در مورد کاربرد بیوتکنولوژی در آنکولوژی بوده
و بعدش جراح شدی
قبل از اینکه این تصمیم سخت رو بگیری که همه چیز رو رها کنی
و بری پرونده پزشکی یک دکتری که در قرن 18 در یک جای دورافتاده از پروس زندگی میکرده رو مطالعه کنی
خب این چیش عجیبه؟
خب باید قبول کنی که چنین چیزی یک مقدار غیر معموله
میشه یک چیزی ازت بپرسم؟ چرا دکتر آنموت؟
میخوام بفهمم چرا دیگه دکترها به حرف بیمارانشون گوش نمیدن؟
از چه زمانی رویاها و تصورات بیماران از جسم خودشون بی ربط شده؟
تا قبل از قرن 19 اینطوری نبوده شاید شما و آنموت بتونید اینو اثباتش کنید
و مدل های آناتومی که از قرن 18 در موزه هست بی نظیره
در اون دوره مطالعه روی بدن انسان گام های بلندی رو برداشته
اونا میتونستن با همه ی جزئیات بدن رو بازسازی کنن
و درست در همان دوره نگاه دکترها به بیماران به عنوان یک انسان، متوقف شد
و به جاش خودشان رو فقط با فیزیولوژی بدن درگیر کردن
بدن به یک شئ تبدیل شد مثل زمینی که توش بازی می کنیم
چرا ما از مرز پوست رد شدیم؟
ببین، میخوام یه چیزی نشونت بدم بیا
الان؟- آره-
این با ارزش ترین کتاب کولکسیون هست ایوآ
صد ها اطلاعات شخصی از بیماران دکتر آنموت
که صادقانه توسط خودش ثبت شده
هیچ کتابی از رابطه ی پزشک-بیمار شبیه این وجود نداره
بی نظیره
و من تلاش میکنم نمونه هایی مثل مواردی که در این کتاب هست پیدا کنم
مکاتباتی که با افراد سرشناس و مردم عادی داشته درش مشهوده
مطمئنم که باید یک ارتباطی بین این دو بوده باشه، ولی من هنوز پیداش نکردم
شاید تو پیدا کنی- آره-
ببخشید- حالت خوبه؟-
آره- ایوآ؟-
خوبی؟- آره-
نگرانت شدم
جوری که دیروز دویدی رفتی
اسمم دارن؟- آره-
چیه؟- این الکساندره-
پس این پسره؟- آره-
اینم تیناست
چیزی نیست
برام سواله اگر اینجا سقف نداشت اینا کجا میرفتن؟
نزدیک شده دیگه داره پیدام می کنه
همش چند صفحه از جایی که هممون ازش میایم فاصله داره
هجده آوریل 1729
خدمتکار جوان من ماریا در شُرُف زایمان بود
دراین باره رویاهای شفافی میدید
درد داشت، بنابراین به او پودر مرجان دادم اما دردش افزایش یاف
قصد تمرین قابلگی نداشتم اما یخاطر حس درونیم نسبت به ماریا
به ماما کمک کردم که ترتیب زایمان ماریا در انبار را بدهد
از آنجایی که اقدام فوری در شرایط اضطراری لازم است
میزان مشخصی از قدرت عمل را در بر می گیرد
خوبه ماریا
خب
این که بچه نیست
ماریا
نمی فهمم
ماریا تغذیه اش پیش شما خوب بود
نه مثل خیلی از زن ها که هیچی ندارن بخورن
برو
بلند شو
وقتی طبیعت محتویات رَحم را، پیش از موعد ...بیرون می ریزد
این پدیده به عنوان آمولوز شناخته می شود که ریشه یونانی دارد
اشاره به جوانه های درخت انگوری دارد که می ریزد
درست قبل از اینکه شاخه های جدید زمان رشد پیدا کنند
رویاهای ماریا، داستان کاملاً متفاوتی را به تصویر می کشید
یک بارداری نرمال، اما ناخواسته
رویاها بعضاً پزشک را گمراه می کنند
الیزابت فون اورباخ همسر فرماندار تکلنبورگ
سال ها پیش، مدرکی در این زمینه به من داد
ضربان قلبم رو حس می کردم
خون به شدت پمپاژ میشد
همه چی قرمز شده بود
و می چرخید
و بعدش افتادم و از حال رفتم
رویاهای شما بیشتر شبیه زن های حامله است
تا زنی که تب داشته باشه
فکر نکنم امکانش باشه
شوهرم پر از جاه طلبی و احساس انجام وظیفه است
سال ها برای مردی که سابقه ی نظامی گری داره مثل یک روز می گذره
یک افسر باید اول به فکر آینده ی قلمروی خودش باشه
و بعد به خانوادش برسه
منم یاد گرفتم که اینو بپذیرم
با اینکه من در خانواده ای بزرگ شدم که بیشتر به هنر ادبیات بها میداد
تا به هنر جنگیدن
شاید به همن خاطر که رویاهای من تا این حد غیر معمولن
"فقط در بهار است که به و انار شکوفه می کنند"
باغات دست نخورده ی دوشیزگان" از خیزش نهر ها سیراب می گردد"
"و شکوفه های انگور در زیر طیف نور درختان می درخشند"
اما برای من...فصلی وجود ندارد" وقتی عشق را کلامی نیست"
از آن پس بخشی از وجود من در اتاق او باقی ماند
اینو بذار کنار اینجا
شما میخواستید منو ببینید آقای لانگ ور؟
از صمیم قلب سپاسگزارم که تشریف آوردید سرکار خانم
...خب
مدتی هست که می خواستم این رو خدمت شما عرض کنم
من باور دارم که ارباب گوینتر بسیا با استعدادن
ایشان به توجه ویژه ای نیاز دارن
به خصوص با توجه به مطالعات ایشان در زمینه ی فلسفه و زبان لاتین
بنابراین خیلی بهتره که ارباب ولنتین جوان
توسط یک معلم دیگر آموزش داده بشن
من ارتباطی بین این ها نمی بینم
خب زمانی که من تمام وقتم رو به ارباب گوینتر اختصاص میدم
سطح تحصیلی ایشان توجه بالاتری رو میطلبه
ولنتین...تو چی فکر می کنی؟
من راضی ام مامان چون معلمم بو میده
توصیه ی شما حائز اهمیت هست جناب لانگ ور
پیشرفت گوینتر منو بسیار خوشحال می کنه
پر واضح است که ولنتین جوان ما هم خرسند هست پس ما دنبال یک معلم جدید می گردیم
بنده مفتخرم که درخواست حقیرانه ی من رو ارج نهادید سرکار خانم
و اما شما ارباب ولنتین، شما باید بدون حواس پرتی به مطالعاتت بپردازی
شمع ها روشن اند- به خونه خوش آمدی هاینز-
ازت ممنونم الیزابت ولی سریع باید برم
پس بازدیدتون از اینجا اهمیت بیشتری پیدا می کنه
باید چیزی به شما بگم
پسر سوم شما تابستان آتی به دنیا خواهد آمد
خوشحالم کردی الیزابت
تصمیم دارم پزشک جدیدی را برای خدمت به شما استخدام کنم بجای جان آنموت
یک جوان شایسته که موارد این چنینی از عهده اش خارج نیست
و حالا، بعد از این اخبار فوق العاده که به من دادی
تا زمان وضع حملتان، او از شما مراقبت خواهد کرد
ولی سر بارداری دو تا پسرامون جان منو ویزیت می کرد
برای خانواده ی ما دیگر امکان پذیر نیست که تحت مراقبت جان آنموت باشیم
...از تو استدعا دارم الیزابت
تصمیمات مرا زیر سوال نبر
بچه ام خوبه
چی؟
بچه ام خوبه. کنار درخته
درباره چی داری حرف میزنی؟- شما نباید ناراحت باشید-
این دیگه خون نیست، شیره ی جانه
...گوش کن ماریا
متوجه نیستی که با این طور صحبت کردن
به حرف هایی که در موردت میگن اعتبار میبخشی؟
اونایی که میگن مرده ان، با من حرف میزنن
ماریا، اونهارو مرده خطاب می کنن چون نمی تونن زندگی کنن
پس نمی دونم به اونا چی میگن ولی با من حرف میزنن
ولنتین؟
کی تو رو آورد اینجا؟- ماریا-
آره؟
خب، خوشحالم که می بینمت
بزرگ شدی
این کیه؟- منم-
خدا رو شکر! فکر کردم خودمم
بیا یک نگاه به خودمون بندازیم ببینیم میشه یک عکس از خودمون دوتا درست کنیم؟
گوینتر، اینجا منتظر باش
ژنرال ون اورباخ
خواهش می کنم
به چه دلیل افتخار این ملاقات نصیبم شده؟
متأسفانه برخی ناآرامی ها در تکلنبرگ به وجود آمده
و با این تنش ها، شایعاتی پخش شده
که ثمره ی جهل و خرافات هستند
شایعات حاکی از نوعی جادوگری هستند
که نفرینش مانع از زایمان زنان به صورت عادی میشه
میگن که نیشتر زدن های شما بی اثر هست (به زخمی که در قسمتی از بدن بیمار ایجادمی کردند تا خون کثیف خارج شود نیشترزدن می گفتند )
برخی ازاین شایعات بی معنی تر مدعی شده اند که
نیشتر ابزار این نفرین هست
اینا که همش بی معنیه
مطمئن باشید که ما برای این شایعات پشیزی ارزش قائل نیستیم
اما شایعات می تونن خطرناک و ناخوشایند بشن
شما باید شایعاتی که در مورد خدمتکارتان میگن رو شنیده باشید
یا اون طور که عوام خطابش می کنن جادوگر
بچه ی شمارو حامله بوده
و این به نوعی برای شما بهتر بود که از شرش خلاص بشید
میخوام شما بدونید که من این یاوه گویی ها رو باور نمی کنم
No comments yet. Be the first to leave one.