Mistari 200 ya kwanza.
…در محافظت از شاهزاده
!بجنبید - .ناموفق بودی… -
.ساکسونها از جنوب و غرب به ما حمله کردن
.تو واقعاً حرومزادۀ منی
!پدر - !تبعیدش کنید -
.از دامنونیا و سرتاسر بریتانیا
.تو زنده میمونی
!مودر - .تو جنگجویی -
.سیلوریاییها ،ما جزیره رو نجات دادیم
بعد با بینهایت غارت .ازمون تشکر میکنن
.داره میمیره
.مرلین، تربیتش کن
،نیموه… بهمرور زمان تو قدرتمندترین دروئیدی میشی
.که دامنونیا تا حالا داشته
.«اسمت رو میذاریم «دِروِل
.«بهمعنای «نیرومند
زندگیت باید انفرادی باشه؛
.بدون ازدواج و بدون بچه
اگه قبول نکنم چی؟
.در اون صورت خدایان دیگه باهات حرف نمیزنن
.پادشاهیِ پادشاهیها، وارث جدیدی داره .شاهزاده موردرد
.شما پسر دیگهای هم دارین .مردیه که بقیه ازش پیروی میکنن
،اگه الان بذاری بری .دیگه هیچوقت برنمیگردی
.من اومدم قسم وفاداری بخورم، پادشاه برین
.بیا خونه، آرتور
.فقط تو میتونی جزیره رو نجات بدی
.شاه گوندلئوس از سیلوریا
فکر کردی خیانت سیلوریا فراموش میشه؟
.برام چالش تعیین کنید
.آزمونی لایق جنایات بنده
.هرچی
هرچی؟
.هرچی
« گال »
« گال » « سرزمین شاه بان »
آرتور، خبر وخامت حال پدرت
.همهجا پخش شده
.اونقدرها هم نه
.اون زمان زیادی زنده نمیمونه، آرتور
.تو یه برادر داری؛ موردرد
.حتماً حدسش رو میزدی
.آره. خبر تولد برادرم رو شنیدم
اینکه معیوبه رو چطور؟
.پاچنبری که گناه نیست، مرلین
.من دیدم چه کارهایی میتونه بکنه و میکنه
.تاریکی درحال ورود به دامنونیاست .همینالانش هم وارد شده
اوتر ضعیف شده .و گرگها دورش رو گرفتن
.گوندلئوس از سیلوریا توی کائر کادارنه
گوندلئوس؟ - .اوتر دشمنانش رو زیادی نزدیک کرده -
.تو همینحالا باید با من برگردی
.فقط تو میتونی کشور رو متحد کنی
.مایۀ مباهاتم شدی
.ولی این واقعیت نداره
.بیا بریم یه چیزی بخوریم
چون اوتر تبعیدت کرد، کینه داری؟
.اون آزادم کرد
.دیگه آقای خودم هستم
.نه خونواده ندارم، نه کشور و نه دین
.مراقب باش، آرتور
…در جوونی توی دامنونیا
.نمیدونستم چه آدمی هستم
نصف عمرم توی کائر کادارن رفت؛
حرومزادۀ پادشاهی بودم .که هیچ اهمیتی به من نمیداد
،وقتی هم که پیش اون نبودم .پیش تو توی آوالون بودم
.تو هم خیلی چیزها یادم دادی، مرلین
.خیلی چیزها
.قدردانتم
.ببخشید که این همه راه اومدی
.جدی میگم
…ولی باید درک کنی
.وطن قدیمم هیچ اهمیتی برای من نداره
.من برنمیگردم
« پادشاه زمستان »
« کائر کادارن »
« کائر کادارن » « پایتخت دامنونیا »
…ملکه نورونا
.شاه تودریک
.ملکه نورونا - .نیموه -
.درول
پدر، از بابت کاری که به گوندلئوس میسپرین مطمئنین؟
.یکی دیگه هم هست
.من تصمیم خودم رو گرفتم
.پدر، میدونم شما هم داستانها رو شنیدین
،آرتور توی هیچ نبردی شکست نخورده …تمام دشمنان رو شکست داده
.حرفی ازش نمیزنم
،به خدا اگه ازش حرف بزنی .همون تقدیر نصیب تو هم میشه
.ببخشید
همهشون اونجان؟
.افرادی که انتظار داشتین، بله
.پدر، شما بیمارین
.پادشاههای قبیلهای صبر میکنن
.خواهش میکنم
.گوندلئوس مردیه که جون مادرم رو گرفت
.میخوام همون درد رو تجربه کنه
…اوه، درول
.درول، خواهشاً هیچ کاری نکن. تو رو خدا
.پادشاه دارن میان
من پیرم
.و زیاد زنده نیستم
…من یه
.یه پسربچه دارم
.دامنونیا هم مال اونه
حکومت دامنونیا بعد از مرگم
.به موردرد میرسه
…اینجا هم
…الان
…سه نفر رو نام میبرم
که سوگند یاد میکنن از پسرم دفاع کنن؛
تا زمانی که .آمادۀ بهعهدهگرفتن پادشاهی بشه
…اسقف بدوین
،رهبر کلیسای مسیحیان بریتانیا
اووین، قهرمان دامنونیا
…و شاه
.گوندلئوس
چی؟
.اون به شما وفادار نبوده
.اون ما رو غارت کرده
…گوسفندهامون رو دزدیده و
!کافیه
…گوندلئوس پادشاهیه
.بدون همسر
…بهزودی زود هم
همسرم، نورونا
.ملکهای بدون شوهر میشه
،وقتی من مردم
.اونا با هم پیوند زناشویی برقرار میکنن
…اما تنها
تنها در صورتی که اتحادش
با عموش، گورفید از پویس رو زیر پا بذاره؛
کاری که گوندلئوس
.به جون خودش قسم خورده انجام بده
گورفید بزرگترین دشمن دامنونیاست
.و گوندلئوس همیشه کار خودش رو کرده
.نیاز به حرف دیگهای نیست
.در برابر شما سوگند میخورم
تغییر اتحادت رو چطور ثابت میکنی؟
.با عمل
عمو گورفید من گروه جنگجویی رو
میفرسته دامنونیا .تا جلوی برداشت محصول رو بگیرن
.افرادم جلوش رو میگیرن
علیه عموی خودت جنگ به پا میکنی؟
…بهافتخار تبدیلشدن به حافظ موردرد
…و شوهر آیندۀ ملکه نورونا
.قسم میخورم
کجا میری؟
.برای ایشون آذوقه آوردم
.گندهبک، بذار رد شه .اون با منه
یه ساکسون؟
.جزو یتیمهای مرلین بوده
حالا چرا لرد مرلین تو رو برگزیده؟
.از گودال مرگ جون سالم به در بردم
چطور ممکنه؟
.با زخمهاش میتونم ثابت کنم
میخوای ببینی؟ - .هوم -
،شاید شاه اوتر رو گول زده باشی، گوندلئوس
.ولی خدایان واقعیتت رو میبینن
.تو یه مار حقهبازی
.پس روی شکمت بخز و برو بغل عمو گورفیدت
این دختره که
جرئت میکنه بهم توهین کنه کیه؟
این یکی؟
.دروئید ماست
…من از طرف خدایان صحبت میکنم
…خدایان
،دیگه وجود ندارن
.دروئید کوچولو
.وجود ندارن
…خدایان
.خدایان همهجا هستن
.تا دیدار بعد
.درول
.درول، وایسا
چرا همچین کاری کردی؟
،من فرصت انتقام مادرم رو داشتم …بعد تو برداشتی
.از من گرفتیش
.اونا میکشتنت
،ولی اینش تصمیم خودم بود
.نه تو
.تو نباید بمیری، درول
.خدایان برات برنامهای دارن
.تو مسیر خودت رو انتخاب کردی
.بذار منم مسیر خودم رو انتخاب کنم
فکر کردی برای من راحته؟
.انتخاب مسیر بدون تو رو میگم
…بعضی اوقات دلم میخواد ازدواج کنم
،بچهدار شم ،بزرگشدنشون رو ببینم
،خودم پیر شم
.در کنار آدمی که عاشقشم
.بعضی اوقات فقط همینا رو میخوام
.پس انتخابش کن
.دست دراز کن و به این زندگی برس
.مرلین میگه زندگی من باید انفرادی باشه
…میگه من دروئید بزرگی میشم
.و میگه زجر میکشم
.من همینالانش هم زجر میکشم
…همهچی بهخاطر مرلینه
.و چیزی که برات انتخاب میکنه
تا حالا فکر نکردی شاید اشتباه بکنه؟
.لطفاً استراحت کنید، پادشاه برین
.برای استراحت زیاد وقت دارم
No comments yet. Be the first to leave one.