Mistari 200 ya kwanza.
فقط به خاطر اینکه دارم این داستان رو براتون تعریف میکنم،
به این معنی نیست که آخرش زنده باشم.
شاید همه اینا از قبل ضبط شده باشه
و من الان دارم از ته اقیانوس باهاتون حرف میزنم.
آره، از اون مدل داستانهاست.
چون اوضاع خیلی از کنترل خارج شد.
اما بیاید برگردیم به جایی که شروع شد. اینجا، تو بهشت...
جایی که میگن خدا روز هفتم پارک کرد،
ولی روز هشتم بکسلش کردن.
و اینم پاتوق بن و چون کنار دریاست.
پولشو نقدی پرداخت کردن.
برای دو تا جوون اهل لاگونا بد نیست،
که قطعا نمیتونن تو وال استریت کاری پیدا کنن.
چون یه آدمکشه.
دو بار اعزام شده. عراق، افغانستان.
و با یه عالمه پول برگشت
اما بدون روح.
همیشه سعی داره جنگو از خودش بکنه بیرون.
من ارگاسم دارم.
اون ارگاسم جنگی داره.
پس، فکر کنم من سعی میکنم بهش برگردونم
بعضی از چیزهایی که از دست داده.
چون عشق زندگی منه.
منو "او" صدا کنید. اسمم رو از "اوفلیا" گرفتن،
همون روانی دوقطبی تو "هملت" که خودکشی کرد.
واسه همین منم کوتاه کردمش به "او".
مخدر قرار نیست خوب باشه،
ولی تو یه دنیای خیلی بد، خوبه.
چون میگه مواد مخدر یه واکنش منطقی به جنونه.
اوم...
چون، میخوای؟
شما پسرا چی تو پورن میبینید که اینقدر دوسش دارید؟
اون چیه؟
عراقه؟
نه. مکزیک.
بن کجاست؟ هنوز برمه نیست؟
نه. یه جایی تو آفریقا.
داره آفریقاییها رو نجات میده.
گفت سه هفته میره.
او، این داره عوض میشه.
بیا بریم یه هوایی بخوریم.
بیا.
فکر کنم تا الان فهمیدید
که مردم حاضرن سر این قضیه سر همو ببرن.
چون و بن بهترین علف دنیارو پرورش میدن.
کیفها رو بیارید تو. ممنون.
آه، آره این بنه.
بن!
عشق دیگه زندگیم.
آه، لوتوس شیرین من.
آه، بن شیرین من.
آفریقا چطور بود؟
میدونی از برمه شروع کردم،
بعدش پیچیدم چپ و سر از کنگو درآوردم.
ولی اگه جدی میپرسی... خوبه که من جونسختم.
چونجان.
دیدنت خوبه.
دیدن تو هم خوبه، مرد.
حالت خوبه؟ بیا، نگاه کن.
از اون لوموتیل داری؟
لوموتیل؟ آره یه کم تو اتاقت گذاشتم.
یه کم یخ بمک، مرد.
قیافهت داغونه.
آره؟ اومهوم.
ولی اینجا خوب به نظر میاد. ممنون، او.
ممنونم.
خواهش میکنم.
خفه شو. تو یه احمقی. اون کاری نکرد.
میدونم، میدونم.
بیا، مواظب بچههام بودی؟
ها؟
سرگرم ساختن مال خودت بودی؟
گوش کن، من میرم یه شنای حسابی بکنم.
بعداً راجع به کار حرف میزنیم، باشه؟
هی.
هر کسب و کار موفقی یه داستان شروع داره.
مایکروسافت و اپل تو گاراژها متولد شدن.
مال بن و چون کنار ساحل متولد شد.
بن رفت برکلی و همزمان تو رشتههای مدیریت و گیاهشناسی تحصیل کرد.
چون هم بین اعزامهاش بود.
و از دبیرستان رفیق بودن.
یه روز اونجا نشسته بودن
و داشتن فکر میکردن چیکار کنن که بن گفت:
"خب، به نظرت بهترین کانابیس دنیا از کجا میاد؟"
آسونه.
افغانستان.
دینگ! اون لحظه "بنیانگذاری" بود.
پس، چون از خطرناکترین نقطه دنیا،
بهترین بذرها رو قاچاقی برگردوند.
رشد کرد.
ظرف شش سال، چندتا مزرعه داشتن
و یه عالمه مشتری خوب.
یارو، اینو امتحان کن.
تبدیل به افسانه شهری شد.
اگه از هر مصرفکننده حرفهای بپرسی
که بهترین "علف" تو قرن ۲۱ کجاست،
تایلند، جامائیکا و قطعا مکزیک نیست.
تیاچسی (THC) ۳۳ درصد نشون میده.
دو بار امتحانش کردم. حتما یه مشکلی هست.
فکر کنم ما فقط به گنج رسیدیم.
همینجا تو کالیفرنیای آمریکاست.
بن میگه هر گیاهی به عشق نیاز داره.
خودشو یه درمانگر میدونه.
بعد وقتی من شروع کردم به کمک کردن تو گلخونه،
اون منو نیلوفر خودش تو آب صدا میکرد.
ازش خوشم میاد.
اونا تو چند تا داروخانه شریک هستن.
و به خیلی از کلابهای کالیفرنیا جنس میدن.
و کارشون رو به رشده.
چون حداقل از چیزی که من دیدم،
کمک میکنه درد رو تسکین بده.
پانزده میلیون مشتری راضی که نمیتونن همشون اشتباه کنن.
ولی پول اصلی از فرستادن جنس به خارج ایالت میاد.
اون دیگه اصل کاریه.
با قیمتهای بالا، تا ۶۰۰۰ دلار در هر پوند درمیارن.
فلسفه اصلی بن اساساً بوداییه.
با کسی در نیفت.
نابغه بودن واقعی اون اینه که ۹۹ درصدِ...
...پارانویا و خشونت رو از این کار میگیره.
اون یک درصد باقیمونده؟
اونجاست که چون وارد میشه.
فلسفه چون اساساً "بدمنشانه" است.
گمشو کنار، عوضی!
با بن در نیفت.
چی؟
پول، برت.
پول کوفتیتو دارم.
اوفلیا: از نظر بن، تجارت مواد یه کار سبزه.
بنیادش تو آفریقا و آسیا شعبه داره.
اون میگه: "پول کافی نیست."
"باید قلبت رو هم بدی."
اوفلیا: هی، دیگه هیچوقت از پیشم نرو.
واقعاً دلم برات تنگ شده بود.
دوباره بگو.
من...
...واقعاً...
...دلم برات تنگ شده بود.
اوفلیا: میدونم چی فکر میکنی.
"هرزه،" درسته؟
و شاید هم اشتباه باشه.
ولی حقیقت اینه که ما همه اینقدر همدیگه رو دوست داریم.
به همدیگه اعتماد داریم، از همدیگه مراقبت میکنیم.
و برای من، اونا با هم یک مرد کامل هستن.
چون، فلز سرده.
بن، چوب گرمه.
چون سکس میکنه.
و بن عشقبازی میکنه.
چون، زمینه.
و بن، روحه.
و تنها چیزی که اونا مشترک دارن...
...منم.
من اون خونهای هستم که هیچ کدومشون هیچوقت نداشتن.
و اونا مال منن.
واقعاً دلم برای این حال و هوا باهات خیلی تنگ شده بود.
شنا خوب بود؟
فوقالعاده بود.
کوسه نبود؟
تو اقیانوس که نه.
میدونستن تو میای.
میخوان همدیگه رو ببینن.
فردا.
بیا معامله کنیم.
اشتباه بزرگیه.
واقعاً میخوایم گرفتار این گندکاری بشیم، چون؟
میتونیم از کاری که به هر حال میخواستیم ازش بیایم بیرون، خلاص شیم.
چی اگه من آماده نباشم که کنار بکشم؟
پس تو ادارهاش کن.
این کار من نیست.
پس بذار من کاری رو که بهتر انجام میدم، انجام بدم، باشه؟
ما اینو ساختیم، مال خودمونه.
آخه چرا میخوای این لعنتی رو بدی بره؟
اون ویدئو رو دیدی؟
من بدتر از اینم دیدم و بدترشم سرشون میارم.
آره، ولی من این کارو نمیکنم.
فکر میکنن ما ازشون میترسیم.
من ازشون میترسم.
من نمیترسم. ما که همه تو نیستیم، چون.
من وارد این کار نشدم که آدم بکشم.
تو نمیفهمی، مگه نه؟ این قانون جنگله، بن.
وقتی بوی ترست رو حس کنن، خوششون میاد.
بهمون حمله میکنن. اونا وحشیهای لعنتیان.
تسلیم شدن به معنی شکست نیست، چون.
تو داری در برابر تغییر مقاومت میکنی. فقط بیخیال شو.
اوه اوه. تستوسترون.
پاهاتو ببند، داره معلوم میشه.
ببخشید.
من داشتم با اون حرف میزدم.
هی، شما پسرا میتونید منو ببرید یه جای خوب؟
بیاید. میتونیم یکم بنوشیم، استراحت کنیم.
خیلی وقته.
اوفلیا: این لادوئه. اون یه مرد با مهارتهای زیاده.
باغبونی فقط کار روزمرهاشه.
من میرم دوش بگیرم، عزیزم.
میخوای بیای به من ملحق شی؟
حتماً.
آه-آه. هنوز نه.
عزیزم، تو یه گیاه لعنتی سفارش دادی؟
روبرتو رودریگز درخواست برگشت پول کرده.
وای، وای.
ببین، یه وکیل استخدام کنی، باید بهش پول بدی، چه ببری چه ببازی.
No comments yet. Be the first to leave one.