Mistari 200 ya kwanza.
آنچه در سوپرگرل گذشت...
حالا وقتش رسیده که انتقامت رو
از برادری که در حقت جفا کرده بگیری.
- تو. - ببخشید که عذرخواهی نمیکنم.
باورت میشه رکن چهارم مشروطیت ما رو نجات داد؟
کارا دنورز سوپرگرله.
دوستات بهت دروغ میگفتن.
لعنتی. ترمز بریدم.
کمکمون کنید!
ممنون سوپرگرل.
وقتی بزرگ شدم، میخوام مثل تو بشم.
این که کاری نداره، باید برای چیزی که درسته مبارزه کنی
و همیشه حقیقت رو بگی.
همیشه حقیقت رو بگی، عجب.
خانم لوثر،
همه چی رو به راهه؟
چرا این قدر رسمی برخورد میکنی؟
فکر کردم ما بهترین دوستای هم هستیم.
کارا.
- تو میدونی؟ - چیو میدونم؟
که تو یه آدم دو رو هستی که سالها به من دروغ میگفته؟
نه لینا، من...
اتمام.
شبیه سازی واقعیت مجازی به اتمام رسید.
میتونم یه چیزی از شما بپرسم خانم لوثر؟
بله، هوپ.
این شبیه سازی هایی که توی واقعیت مجازی انجام میدادی.
محاسبات من نشون میده که ممکنه
که توی دنیای واقعی به اون برسی.
داری به من پیشنهاد کمک میدی که سوپرگرل رو بکشم؟
بله. دوست دارید کمک کنم؟
از پیشنهادت ممنونم هوپ.
هر روز قابل تر و باهوش تر میشی.
و کمکت بدون جاه طلبی، خودبینی و مسائل حاشیه ای هست.
- برای همین منو ساختی. - دقیقا.
چون من به فن آوری باور دارم نه آدما.
احساسات مردم اونا رو کنترل میکنه.
خشم، درد، ناراحتی، و من هم مثل بقیه هستم.
برای همین وارد این شبیه سازی ها میشم،
که این احساسات رو قطع کنم.
من یه فرد شرور نیستم.
من نمیخوام سوپرگرل رو بکشم، فقط میخوام
همون دردی که به من وارد کرد رو تجربه کنه.
و به زودی تجربه میکنه.
مترجم: میثم موسویان MeysaM.UnicorN
ببخشید.
فکر میکردم دیر میرسم، اما به نظر میاد که من
توی زمان درستی رسیدم.
این آدما چشونه؟
- اونا هیچ توجهی ندارن. - با این چشمای نقره ای که دارن
به نظرم اسلاتوری میان.
یه نژاد بیگانه که من توی یه تحقیقات پیداش کردم.
قدرت نتیجه گیری کاراگاهیت اشتباه میکنه ژان ژونز.
اون چشمای نقره ای به خاطر ابسیدیان نورثه.
این همون شرکتی نیست که براش کار میکنی کلی؟
امروز اولین روز رسمی کار منه.
اونا لنزهای واقعیت افزوده هستن
که در مرحله آزمایشین. آدمایی که چشمای نقره ای دارن
و به فضای خالی بالای پیشخون خیره شدن؟
اونا دارن به یه منوی مجازی نگاه میکنن.
نشونتون میدم.
پس وقتی که لنز ها رو میزنید
به آدم های زیادی در قالب یه شبکه اجتماعی مرتبط میشید،
و اونا میتونن بدون حرف زدن ارتباط برقرار کنن.
یه جورایی مثل منو خودت.
شماها خیلی نازید با هم دیگه.
اما اون لنزا منو میترسونن.
وقتی که تونستی بدون انجام کاری
رای بدی خبرم کن.
چون ببین، قراره
یه انتخابات ویژه باشه،
و میدونید که ثبت نام برای رای پایین اومده؟
مردم نمیخوان به اتفاقاتی که
توی دنیای واقعی میوفته توجه کنند.
اما میدونی، اتفاقات خوبی افتاده
از زمانی که مقالت منتشر شد و رئیس جمهور بیکر رو خلع کرد،
و لکس لوثر رو افشا کرد.
و یه نفر...
فردا بهش جایزه پولیتزر میدن
چون تو کسی بودی که باعث شدی این اتفاق بیوفته.
حس خوبی داره که از کارت قدردانی بشه،
اما من فکر میکردم وقتی بیکر اخراج شه،
آدمای بیشتری آماده هستن که
برای تغییر اجتماعی بجنگن.
حالا به نظر میاد که انگار همه
پشت وسائل دیجیتالیشون قایم شدن.
فن آوری کارهای خوب زیادی هم کرده کارا.
توی شغل جدیدم من قراره از فن آوری واقعیت مجازی ابسیدیان استفاده کنم
تا مغز بیماران مبتلا به سندروم پس از حادثه و زوال عقل رو درمان کنم.
باشه. من آدم بدبینیم. شغل جدیدت عالی به نظر میاد،
و من خیلی خوشحالم که ما توی یک ساختمون کار میکنیم.
ناهار بیگ بلی برگر میخوریم.
ساعتو ببین، من باید برم بچه ها.
من برای یه گروه از بچه ها کلاس تای چی گذاشتم. (یه ورزش رزمی)
خیلی عالیه ژان.
من با نظم و ترتیب و هدف زندگی میکنم.
- عالی میشه. - میدونی چی عالی نیست
این که من برای روز اولم دیرم بشه.
- نه. - من باید برم، خدا حافظ.
- خداحافظ. - خداحافظ.
هی، دیشب با لینا چطور پیش رفت؟
دارم میمیرم تا بشنوم اینو.
وای نه. این قیافه رو میشناسم.
تو چیزی نگفتی؟ بهش نگفتی؟
تقصیر من نیست، باید سگ رو میبردم دامپزشکی.
تو یه سگ نداری کارا.
سگ همسایم، خانم استاین.
- بیخیال. - اون به کمک من نیاز داشت.
باید به لینا بگی که سوپرگرل هستی،
- ما.. - وقتی بهت گفتم دست نگه داری،
منظورم برای یه شب بود.
اما الان خیلی اوضاع پیچیدست.
من دارم یه انتخابات ویژه رو پوشش میدم،
و اون سگه هست، و من به تو کمک میکنم
همه اون زندانی های توی تشکیلات بیابونی دی ای او رو بازیابی کنی.
و من و دی ای او خیلی ممنونیم از کمکت.
اما همه این کارای متفرقه رو میکنی
وقتی که فقط یه کار رو باید بکنی.
میدونم.
برای مدت خیلی زیادی عقب انداختمش،
و حالا...
دارن به من یه جایزه میدن
بخاطر تلاش خستگی ناپذیرم برای کشف حقیقت،
و من یه دروغگو هستم.
- من افتضاحم. - تو افتضاح نیستی.
تو فقط ترسیدی.
من خیلی ترسیدم.
من خیلی ترسیدم که اون هیچ وقت منو نبخشه الکس.
کدوم آدمیه که برای این مدت طولانی
به بهترین دوستش دروغ بگه؟
ببین، من...
من شونصد بار به تو گفتم،
تو شجاع ترین آدمی هستی که میشناسم.
باشه؟ شجاع باش و بهش بگو.
حق با توئه.
آره، ما امروز ناهار میخوریم،
- امروز بهش میگم. - خوبه.
من بهت باور دارم.
- نه هانیبال لکتر، اون آدم میخوره. (آنتونی هاپکینز در سکوت بره ها) - میراندا پریستلی (مریل استریپ در شیطان پرادا میپوشد)
میراندا پریستلی؟ جدی میگی؟
اندازه لبهای بسته میراندا پریستلی جدی میگم.
خوبه، شماها کمکم میکنید بتونم حرفم رو ثابت میکنم.
شرور ترین شخصیت منفی فیلمهای تمام دوران ها کیه؟
- ولدرمورت. (هری پاتر) - هانس گروبر. (جان سخت)
اصلا کمکی نکرد.
پس فکر کنم همینجوری باید قبول کنی حق با منه.
این رسم زمین که
همیشه حق با دوست دختره
ناامید کننده و غیر منطقیه،
اما میتونم خودم رو وفق بدم.
برای کار آماده ای مامور داکس؟
- کاملا آماده در کنارت رئیس دنورز. - عالیه.
- خداحافظ برینی. - خداحافظ نیا.
ببخشید.
- بیا بریم نیا. - بیا بریم.
گوش کنید بچه ها، برام مهم نیست که 500 کلمه باشه یا 5000 کلمه،
مهمترین چیزی که میتونیم انجام بدیم
اینه که هر چیزی که بتونیم
در مورد هر نامزدی پیدا کنیم رو گزارش بدیم.
اینجوری خواننده هامون میتونن تصمیم آگاهانه بگیرم.
و اگه تلاش کنید شاید شما هم
بتونید یه پولیتزر برنده بشید.
- سلام. - سلام.
میتونم کمکتون کنم؟
اگه بتونی یه نورسنج بیاری آره.
این دفتر نیاز مبرم به پنجره خورشیدی داره.
ببخشید، شما کی هستی؟
وای خدا، خیلی بی ادبی کردم.
آندره روهاس. و شما؟
کارا دنورز.
کارا؟ خوشبختم.
- من خیلی طرفدارتم. - خیلی لطف داری.
و تو گفتی روهاس، همونی که صاحب اوبسیدیان نورث هست؟
همون.
درسته، خب ببخشید خانم روهاس،
فکر میکنم که آسانسور شما رو توی طبقه اشتباهی اورده.
آبسیدیان یه طبقه پایین تره.
وای.
لینا بهت نگفته نه؟
- چی بهش نگفته؟ - جیمز اولسن.
خوشحالم که اینجایی. من خیلی تحسینت میکنم.
پس برای یه لحظه هم فکر نکنم که اینجا برات یه جایی پیدا نمیکنم.
اینجا برای من جا پیدا کنی؟
من کت کو رو خریدم.
راستش، من کل ساختمون رو خریدم،
اما کت کو مالکیت اصلیه.
و من مسئولیت سردبیری رو به عهده میگیرم.
به نمایشگاه دنیای از دست رفته کریپتون خوش اومدید.
برید نگاه کنی.د
خیلی از این آثار به طرز سخاوتمندانه ای توسط سوپرگرل
و سوپرمن اهدا شدن،
از جمله اون سفینه ای که سوپر من وقتی بچه بود باهاش اومد به زمین.
باحال نیست؟
باشه، حالا کی میخواد
فنتوم زون رو تجربه کنه؟
جایی که زمان نمیگذره؟
همگی بیاید دنبال من.
هی بچه.
No comments yet. Be the first to leave one.