SEAL Team - Sixth Season

SEAL Team - Sixth Season

Pakua Manukuu ya Farsi Persian

Msimu wa 6

Maelezo ya toleo

Seal Team S06E09 WEB-DL
Maoni na mehdi_juventus
.:ارائه ي از گروه بيانکونري:. ترجمه و زيرنويس : مــهــدي

Lebo

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
Yamechapishwa tarehe: 2022-12-25
Upakuaji: 11
Wenye Ulemavu wa Kusikia: No

Hakikisho la manukuu ya Farsi Persian

Mistari 200 ya kwanza.

همه چیزی که من میگم اینکه یک شب بیشتر موندن در امان

ما رو نمی کشت ، جیس- آه-

تهویه هوا ، قهوه سرد ، ضرب همونطور که مادرم درست می کرد

تمام راحتی خونه رو داشت

ما یه قدم به بدام انداختن این سرلشگر رجوی نزدیک شدیم

به زودی خونه خواهیم بود ، پسرها

با وجود همه توپهای که به مسیر ما پرتاب شد ،

این احساس مثل کمی براووی قدیمی در اردن داشت

آره ، اگرچه ، دفعه بعد که جیسون تصمیم گرفت

هیلیکوپتر بازی در تاریکی مطلق انجام بده،

من روی زمین میمونم ، ممنون

نمیدونم از چی داری شکایت میکنی ، ترنت

یه داستان برای سالها گیرت اومد ، هان؟

هی ، اون ممانعت خیلی نینجای بود ،

من راستش به کلی درباره اون پیام دادم

آره؟- شرط میبندم یک کمی حسویش شده-

آه ، میدونی چیه ، راستش من از این آدم چیزی نشنیدم

اطلاعاتی که خوئی در میون گذاشت در حال بررسیه

اگه ثمر بده ، باید انتظار

یه بسته هدف بزودی از فرماندهی داشته باشیم

و در این مدت ، میتونیم از این واقعیت لذت ببریم

که براوو روی همه سیلندرها شلیک میکنه

درسته ، آره- همینه-

آه ، اونو دیدی؟

آره ، وقت اون رسیده که شما پسرها به سطح من برسید

بی خیال

اوه ، نعیمه است ، ببخشید ، بچه ها

هی ، جیس ، اگر فرماندهی تماس گرفته ،

لازمه بهشون بگی که من نیاز به ده دقیقه دارم

قبل اینکه ما پرواز کنیم ، (چون اون منصاف (نوعی غذای اردنی

هنوز روی من داره کار میکنه

رفتن به خونه همه ما رو باخبر میکنه ، سانی

هیز

چی رو شنیدیم ، قربان؟

درسته ، آره

بهشون میگم

چه خبر شده ، جیس؟

چه خبر شده ، جیس؟

موضوع کلی اه

کلی چی شده؟

اون

اون مرده

گروه بیانکونری با افتخار تقدیم می کند ترجمه و زیرنویس : مهدی

نعیمه گفت که مامور حراست به کلی شلیک کرده

مامور حراست ؟ برای چی ؟

بنظر میرسه اون در تلاش برای ورود غیر قانونی به

مرکز استخدام نیروی هوایی بوده

کلی در تلاش برای ورود غیر قانونی ؟ هیچ راهی نداره

ببین ، اون توی راه ضربه خورده ، باشه،

اما به اوضاعش سر و سامان داده

این هیچ منطقی نداره ، بچه ها

نعیمه قراره منو دائما در جریان بزاره

اونها آدم اشتباهی رو گرفتند

متوجه ای ؟ آدم اشتباه

من الان به کلی زنگ میزنم و همه چیز رو مشخص میکنم

واقعا ساده است

هی ، استلا ، آه ، سانی هستم

آم

من شنیدم که اتفاقاتی افتاده

آه ، چیزهای واقعا بدی ،

و ، آه ، سعی کردم با کلی تماس بگیرم ،

آم

من فقط

لازم دارم بهم بگی که اون حالش خوبه

اون ... اون باید خوب باشه

شما با کلی تماس گرفتید ، میدونی باید چیکار کنی

شما با مندی تماس گرفتید . پیام بزارید

اگر اومد توی صورتم بکوبی

بعد از اینکه براوو ماموریت موفق آمیز داشته ، شایسته اشم

آرزومه این درباره براوو بود

چی شده؟

کلی دیشب گلوله خورده و کشته شده

چی؟

نه ، اون نمیتونه اتفاق افتاده باشه

اون اینجاست . خونه با خانواده اشه

جزئیات فعلا تحریف شده است

این قراره سانی رو نابود کنه

لطفا ، لطفا ، خدایا ، تلفن رو بردار ، بردار

بردار ، رفیق

شما با کلی تماس گرفتید ، میدونی باید چیکار کنی

لعنتی

دیویس - خیلی بابتش متاسفم سانی-

نه

نه ، بابت شایعه نگو متاسفم

آرزومه این یه شایعه بود- آره-

میدونی ، آه ، اون فرضا قرار بود

توی خونه

با پسر کوچیکش در امنیت باشه

اگر تو یک کمی بیشتر علاقمند به

گرفتن عدالت برای کلی بودی بجای اینکه ما رو

برگردونی به سوریه ، من توی خونه بودم

تا اونو در امنیت نگه دارم ، میفهمی؟

ببین ، میدونم تو ناراحتی ، سانی ، باشه؟

ناراحت ؟ ناراحت؟

قلب من در حال حاضر تو گل گیر کرده

من همش درباره استلا و برایان فکر میکنم ، میدونی ؟

آه

چی ، تو هنوز اونها رو ندیدی؟

کیکو اونطوری که قبلا شنیدم با استلا بوده

اونها لازمه با خانوده اشون باشند

والدینش توی راهند

خانواده براووشون

و من باید اونجا باشم

ما توی مالی کمین نمی خوردیم ، این اتفاق نمی افتاد

میفهمی؟

هنوز فکر میکنی پیدا کردن آدمی که

خون کلی گردنشه ارزش وقت تو رو نداره؟

باید برم

نمیدونم ، مرد

از دست دادن یه برادر همیشه تراژدیه

اما ، آم

میدونی ، هر چیزی که کلی پشت سر گذاشته ، ...اون فقط

این یکی خیلی معنی میده ، مرد

ضربه غافلگیر کننده همیشه بیشترین درد رو داره

براوو خوش شانسه که

تو فرمون کشتی رو در زمانهای مثل این در دست داری

بی خیال ، مرد ، تو واقعا در اینباره مطمئنی ، هان؟

من کلی رو زمین زدم

اگر من آسیب مغزیم رو همانطور که باید جدی می گرفتم ،

اون هنوز زنده بود

جیس ، اگر انگشت اتهام به سمت کسی باید بره ،

اون باید سمت من باشه

کلی با یکی از بچه های مرکز داوطلبان من بوده

وقتی که کشته شده

تو سعی میکنی ...یه نور امید درست کنی ، و این

این جنگ لعنتی فقط اونو خاموش میکنه

این راه سختی بود که جبران کار کلی

برای نجات دادن دوران حرفه ای من بعد از اینکه اون

نامه ماردسن رو بر گردن گرفت رو انجام بدم

مرد ، من حتی نمیخواهم فکر کنم درباره اینکه کجا میبودم

...اگر بخاطر اون نبود که

بهم کمک کنه تا مشکل سرم رو درست کنم

ببینید ، متاسفم که مزاحم میشم

فرماندهی پشت خطه

آه ، بنظر میرسه بسته هدف آماده است

داری باهام شوخی میکنی

اوه ، زمان بندی فرماندهی مثل همیشه وحشتناکه

آه ، من این امتیاز رو نداشتم که

...با کلی توی عملیات باشم ، اما ، آم

بنظر میرسه تو اونو به یک مرد قورباغه ای فوق العاده تبدیل کردی

راستش ، اونو کسی بود که بیشتر روی من تاثیر داشت

ببین ، رئیس ،براوو به حق آشفته است

اگر فرماندهی به ما دستور رفتن بده ،

ما با دنبال کردن اونها مشکلی نداریم؟

همه تیم ما میتونند توافق کنند،

بگیم ما برای جنگ آماده نیستیم و کنار بکشیم

اما اگر تو میگی که باید انجامش بدیم ، من به قضاوت تو اعتماد دارم

قضاوت من اخیرا باعث کلی درد شده

تصمیم با براووست

هی- هی-

این خیلی وحشتناکه

آره

من هنوز گیجم

استلا رو دیدی؟

من باید با پیامدهای اینجا کنار می اومدم

سعی کردم باهاش تماس بگیرم ، اما به صندوق صوتیش وصل شدم ،

که حدس میزنم قابل انتظاره

...نه هنوز ، من

...میخواستم ، اما

اما چی؟

عملیاتی که کلی پاش رو از دست داد ،

من شک و تردیدهای داشتم ، اما چیزی نگفتم

اگر فقط قدرت حرف زدن داشتم

کلی با یکی از ساکنین ما بوده

وقتی که کشته شده

و همونقدر که میخواهم اونجا کنار استلا باشم ،

نمیتونم تصور کنم که اون منو اطرافش بخواهد

نعیمه؟

لیزا؟

استلا

خیلی متاسفم

تو اینجا چیکار میکنی؟- من ، آه-

من

من

تو کسی رو پیدا میکنی که باعث میشه چیزهای رو احساس کنی که

هرگز نمی دونستی قبل از اینکه اون به زندگیت پا بزاره نسبت بهشون هیجان زده بودی ،

و بعدش ، وقتیکه اونها ... اونها میرند ،

همه فقط خیلی

مشغولند با این

نگرانیهای واقعی مثل

بیمه زندگی ، و ، آه ،ترتیب دادن مراسم تدفین

میدونی ، اون فقط

من فقط سعی میکنم احساس کنم

به همسرم وصلم ، میدونی؟

پس ، من

اوه ، خدایا ، فکر کردم شاید این کمک کنه

که برگردم به آخرین قدمهاش

من و ری داغون شدیم که

...یکی از کلینیک ما

نه ، نه ، نه ، اینکار رو نکن

اینجا باعث شد کلی دوباره تمام احساسش رو پیدا کنه

بهش هدف داد

شوهرم برگشت از وقتیکه شروع به اومدن به اینجا کرد

ممنون

خیلی بابت از دست دادنت متاسفم

میدوین ، کلی گفتن این داستان رو دوست داشت

درباره اینکه چطور تو وقتی توی هواپیمای سی 17 راهنمائیش کردی ،

وقتیکه تازه هنوز در کنار براوو بود

او دوست داشت ، لیزا

دوست داشت

Maoni

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left