Mistari 200 ya kwanza.
- آنچه گذشت - با توجه به سن شما
احتمالش هست که دیگه هیچ وقت نتونید وظایفتون رو
به عنوان رهبر تیم براوو انجام بدین
آسیب جیسون برای من خیلی سخت شد. هرروز برام یه چالشه
نیروی دریایی مهارتهای زیادی رو به کارکنانش یاد میده
ولی مهمترین مهارت رو یاد نمیده
اینکه چطور از بقیه کمک بخواید
اگه کسی سفیر رومجبور میکرد جایزه رو بگیره
میدونم که اون چه عکسالعملی نشون میداد
اون حتما ازش استفاده میکرد
نزدیک بود کشته بشی
-حالم خوبه - تو عجب خری هست سانی
من به آینده فکر میکنم ولی هیچی به ذهنم نمیرسه
حس میکنم کاملا خالی باشه
در مورد همین به ما هشدار داده بودن
این دقیقا پیشبینی شده بود
خدا گفت که گوشت آنها فاسد خواهد شد
همون طوری که ایستادهاند چشم هایشان نابود خواهد شد
و زبانهایشان در داخل دهان فاسد خواهد شد
و خداوند گفت که طاعونی از خون به راه خواهد افتاد
و بوی تعفن مرگ از هر روستایی بلند خواهد شد
گناهکاران به این
طاعون مبتلا خواهند شد. و خشم خداوند
همانند اتش تمام سرزمین را فرا خواهد گرفت
خدا کاری میکند این نفرین بر شما بماند...
خوب میشد اگه گهگاه اخبار هواشناسی و ورزشی رو هم میگفت
- خنده - خون در دریا...
آخرین گزارشات از روستاهای دیگه.
میزان مرگ ثابت مونده
توی این اوضاع شروع ابولا این یعنی خبر خوب
- خنده - (صدای گفتوگو از بیرون)
میشنوی؟
فک کنم آقای میکروفون بالاخره باطریش تموم شد
- (جیغ) - تکون نخورید!
تکون نخورید!
دوست من، اگه تکون بخوری گلوت رو میبرم
حرفه اي ترين مرجع زيرنويس فارسي
: مترجم الهام ناصری
بریم. آبجوها رو بیار اولین دور رو من حساب میکنم
چون که داریم بازگشت دوست عزیزم به جایگاه واقعیش یعنی کنار ما
توی بار رو جشن میگیریم
من تاحالا ندیدم یه مرد سه هفته بعد از اینکه
یه چاقو به تخمهای خورده این قدرخوشحال باشه
- چاقو در برابر من هیچ شانسی نداشت سانی! - (خنده)
چقدر دیگه دکتر مرخصت میکنه داداش؟
هفتهی دیگه دکتر منو مرخص میکنه. بعدش دیگه وقت رفتنه
- به سلامتی این خبر! - آره.
خیلی خوب. ولی واقعا میگم، خیلی زود حالت خوب شد
- رازش چیه؟ - هیچ رازی نبوده. فقط سخت کار میکنی
خیلی خوب دیگه. آبجوت رو بخور
- من فکر میکنم میدونم رازش چیه - رازش چیه؟
این دکتره. حتما یه جادوی درمانی کوچولو استفاده کرده
من - من فکر میکنم دلیل بهبود خیلی سریعش
اینه که سه هفته دور از
این سیاه آفریقایی مونده
آره،مرخصی چهار روزه امروز شروع میشه
- میخوام برم خواهرم رو ببینم. - اوه
- اون توی جرزی زندگی میکنه. - چه خوب
- آره - خیلی خوبه
چه خوبه که شما ها با هم حرف میزنین
- دارین سعی میکنید اختلافات رو کنار بذارید - کمی
میدونی که --- کار کمی سخت میشه
- اوهوم - آدم باید کمی خودش رو تخلیه کنه
رونی شنوندهی خوبیه
گوش کن، خوبه که کسی مثل این رو داشته باشی
آره
هی میدونی دارم چی فکر میکنم؟
شاید سفرم رو یه روز عقب بندازم
- من و تو کمی با هم باشیم - هووم
- مثل قدیما - هووم اوهوم
- مثل دوست؟ - دوست. بله البته.
- (میخندد): میدونی، مثلا... - آره، مثلا...
- همون طوری که قبلنا بود؟ - دقیقا.همونطور که قبلا بود
- چه روزهای خوبی بودن - آره. خیلی خوب بودن. فقط سخته که
برگردیم به دورانی که... فقط دوست بودیم
مخصوصا وقتی که خوش گذرونیهامون
یا یه بخش زیادی از خوش گذرونی هامون
توی اتاق خواب میگذشتن
آره اون روزها هم خوش بودن.
آره. ببین لیسا، گوش کن
تو حق داشتی این رابطه رو تموم کنی
هیچ راهی نبود که کاملا به هم متعهد باشید
مخصوصا تا وقتی که توی براوو هستیم
میدونی... من فقط..
من فقط نمیخوام دیگه تمام وکمال با کسی باشم
مخصوصا با تو
آره. هی
- فقط یه ایدهی احمقانه بود - خوب حالا گوش کن
- توی آخر هفته کلی خوش بگذرون - خیلی ممنون.
- باشه - باشه... یه چیز دیگه
فقط به این خاطر که...
من و تو رابطمون رو تموم کردیم
به این معنی نیست که نمیتونی با تیممون باشی
بیا. بیا چند تا شات با ما بزن
- میبینمت - میبینمت
چی شده؟ کجا میری؟
داریم این کلوپ کهنه سربازها رو میترکونیم!
شات شامپاین یکی بخر دوتا ببر داریم!
من که نمیدونم. میدونی که، اینجا جای من نیست
اتفاقا جای تو همین جا پیش ماست
خیلی وقته که با هم وقت نگذروندیم
اوضاع عوض شده
چی؟ چون که افسرشدی؟
بلک برن هم افسره
اینا دوتا یکی نیستن. خودت هم میدونی
من فقط میدونم وقتی تو نیستی دورهمی هامون مثل قبل نیست
آره. همه چی دیگه عوض شده. میدونم
بعدا میبینمت، مسخره
باشه
به این مرد یه شات بده
خوب دیدن رفقا چطور بود؟
- بعد از مدتها برای اولین بار دیدیشون.درسته؟ -ها!
خیلی عالی بود.بذار تعریف کنم.
خیلی خوش گذشت
کلی خوش گذرونی کردیم
یکی از رفقام، وقعا با یه
صاریغ استرالیایی درگیر شد
- توی پارکینگ - هووم
فکر کنم، احتمالا اون سانی بوده
سانی، سانی... بذار بگم
اگه یه پروژهی واقعی میخوای باید سانی رو ببینی
در مورد اتفاقی که برات افتاد با هیچ کدوم از
هم تیمیهات حرف زدی؟ منظورم در مورد حملههای پانیک
- چی؟ - حملههای پانیک
در مورد اونهابا هیچ کدوم از هم تیمیهات حرف زدی؟
چرا باید این کارو بکنم؟
- ارزشش رو نداره. اون موقع اصلاخودم نبودم - خودت نبودی؟
- نه. من نبودم - پس فکر میکنی کی بود؟
یه لحظه از کنترل خارج شدم. ازکنترل خارج شدم.
فکر اینکه یکی بدنم رو ببره خیلی واسم خوشایند
نبود دکی. فقط کمی استرس گرفته بودم دیگه
- کوتاه بیا جیسون - واسه چی کوتاه بیام؟
خوب من فکر میکنم آدمهای مثل من
حتی با فکر جراحی تنشون به لرزه میافته.
ولی تو، تو نه. تو کاپتان آمریکا هستی
- (خندهی تمسخر آمیز) - شما توی شغلتون با بمب و گلوله سروکار دارین
برای همین هم تصوراینکه حتی فکر اینکه
تو از یه جراحی سرپایی کوچولو بترسی
اصلا، اصلا در ذهن من نمیگنجه
خوب دارم بهت میگم که اون روز چی شد
ولی تو قبلا هم جراحی داشتی
چهارده تا.
دومین حملهی پانیکت بعد از جراحی بود
درسته؟
پس نگو که سر جراحیای استرس گرفتی که
دیگه تموم شده بود.
اگر جراحی درست انجام نشده بود
ممکن بود شغلت رو از دست بدی. درسته؟
سوال من اینکه که... آیا آیا این عامل ایجاد حملهی پانیک بود؟
اوه
یه لحظه اعصابم داغون شد
آره
ولی الان همهی داره به حالت طبیعی بر میگرده.
به حالت طبیعی، یا حالتی که تو دوست داری؟
حالتی که من دوست دارم.
چیه...؟ مشکلی داری؟
منظورم اینکه که دارم توی نگاهت میبینم
که انگار مشکلی داری.
اصلا، اینجا اصلا اینجا چکار میکنیم
چی میخوایم به دست بیاریم؟ من چرا باید اینجا باشم؟
- داریم حرف میزنیم - "داریم حرف میزنیم".
حرف میزنیم؟
چند وقته داریم حرف میزنیم... پس
پس چرا بهم نمیگی مشکلم چیه؟
- که بعد بتونیم حلش کنیم - ای کاش، کاش این قدر ساده بود
واقعا، واقعا فکر میکنی این قدر سادهست؟
منظورم اینکه که برای مردی مثل تو
با این همه کتابی که دور خودت جمع کردی؟
با این همه تجربه ای که داری، احتمالا خیلی هم ساده باشه.
- این اصلا روش کاری من نیست - (آه میکشد) پس روش کاری تو چیه؟
خوب حاصل این همه درس خوندن من اینکه که
تو به نوعی مشکل نگرانی مبتلا هستی
- (بازدم) - دلیل واضحش ممکنه حادثهای که پیش اومد باشه
حادثه، هه، خوب معلومه که جنگ حادثه داره دکی.
- خوب آره - آره
درسته. ولی به نظرمن حادثه یعنی اتفاق افتادن
چیزی که غیرقابل تصوره.
برای همین از دست دادن یه همتیمی
یا ناگهان و به طور غمانگیزی تک والد یک فرزند شدن
یا ناگهان با این تصور روبرو شدن که ممکنه
دیگه هیچ وقت یه تیم براوو رو رهبری نکنی همه میشن حادثه
حالا چطور روی این مشکل کار کنیم؟
تو چطوری قراره روی این مشکل کار کنی؟
من اول باید کاملا درک کنم
چه اتفاقی افتاده جیسون و این کار فقط یه راه داره
- تنها راه رسیدن به اصل ماجرا حرف زدنه - حرف زدن؟
دوباره، حرف بزن، حرف بزن، حرف بزن
بالاخره باید برای این صد دلاری که داری پول میدی یه کاری بکنیم
ولی دیگه داریم زیادی حرف میزنیم
و من واقعا به هیچ نتیجهای نمیرسم
انگار که من نمیتونم خیلی به تو کمک کنم
چون تو نمیخوای هیشکی بهت کمک کنه
میدونی وین گرتسکی میگه
"صد درصد موقعیتهایی که رد میکنی رو باختی".
خیلی هم عال. از مثالهای ورزشی استفاده کن تا روی ذهن من تاثیر بذاری
منم همین طوری روی این مبل بشینم و ساعتی ۱۰۰ دلار بدم؟
- خواهش میکنم - ممنون
"حرف بزنیم".
ولش کن
- نمیتونم - ولش کن دیگه...
No comments yet. Be the first to leave one.