Mistari 200 ya kwanza.
کیر توش! همهش چند روز نبودیم و
دنیا مثل اسنایدرورس شده
!آره! کیر تو مردسالاری
!و این ماشین
نورا؟ - وایستا ببینم، آیوی؟ -
خدای من! کجا بودی؟
سلام، هارلی
خیلیخب. اینجا چه خبره؟
چه عجب شما دوتا جنده بالاخره برای آخرالزمان بهمون ملحق شدین
چی؟ آخرالزمان اتفاق افتاده؟
الان میریم تو ماشین زمان و یه هفته برمیگردیم عقب
« هارلی کوئین » « فصل چهارم » « قسمت هشتم: احمقجونو »
« شش روز قبل در ایتالیا »
« ادارۀ مرکزی شرکت پاستاساز » « تأسیس ۱۹۰۱ »
هی! پاستارسازسازان آگاه باشید که
!من اینجام
من روی ۹۴ ساعت !منشیو روی حالت انتظار گذاشتی و
بعد از اینکه فهمیدم اون کار فایده نداره
صحبت کنمو اومدم تا رو دَر رو باهاتون
قرار ملاقاتو دارینو؟
ندارم قرار ملاقاتو ،نه
چند ماه توی سازمان امنیت ملی گیر افتاده بودم
بعدش هم چند ماه توی گمرک
بعدش لولههای ماسکم برای چندین ساعت توی
شاخههای زیتونتون گیر کرد
و حالا بالاخره سفرم رو تکمیل میکنم و همکارم رو عاشق خودم میکنم
با تعمیر دستۀ پاستاسازِ رئیسش
دیگه از اون دستهها نمیسازیمو
!قبول نمیکنم !نمیسازینو
اون پشت چی؟
بعضیوقتا مغازهها فکر میکنن یه چیزی رو ندارن بعد
میرن اون پشت رو نگاه میکنن و «میگن «عه، ایناهاشش
اون پشت نیستو
تو متوجه نیستی
تمام زندگیم رو در تاریکی گذروندم
ناامید از اینکه بتونم کسی رو پیدا کنم که
از لحاظ عاطفی باهام ارتباط برقرار کنـه
...خب، حالا پیداش کردم
نورای عزیزم
ولی اگه یه دستۀ جدید برای ،این پاستاساز پیدا نکنم
از دستش میدم
نمیسازیمو
!پفیوزهای پاستاساز
مارکوس، تو تنها بازرس ادارۀ مالیاتی که سرش به تنش میارزه
،امیدوارم ترفیع بگیری رفیق. لیاقتش رو داری
!آه
بخوریدش، عوضیها
یه خبر دیگه به دستمون رسیده
لکس لوتر اعلام کرده که میخواد لایۀ اوزون رو با
نجاتدهندۀ زمین» تعمیر کنه»
هر موقع شما آماده بودین، آقای لوتر
،مسیح، الویس
بچۀ ریانا
و حالا، لکس لوتر
وقتی که صفحات تاریخ ...دوباره به امروز نگاه کنن
خیلی هیجان دارم
شروع کنیم
«ترجمه: «امیرعلی_پیام و علی محمدخانی .:: Amirali_Pm & AliMK_Sub ::.
چیکار کردی؟ - ،قربان -
ظاهراً حداکثر تیررس لیزرمون
حدوداً ۱۰ پا تا اتمسفر زمین فاصله داره
!فارسی بگو
۳۰۰ سانتیمتر کوتاهتره، قربان
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
یه دستهای برات پیدا میکنم از قبلی هم بهتر
آقای ایتالیایی ،منو ببخشیدو
میتونی بگی بهترین پاستاساز ایتالیا رو
کجا میتونم پیدا کنم؟
!از دست این مردم و چُرتزدنهاشون
سلام، بچهها
منم، بانیو (توالت به ایتالیایی)
داره میگه اسمم «توالت»ـه
قطعاً
بهترین پاستاساز ایتالیا کجاست؟
اه، پاستاساز
!خیلی ممنونم
ها؟
!لعنت به شما بچههای تخس
،هر تاولی که میزنم ارزشش رو داره !نورای نازنینم
!نورا
!نورا
نورا. نورا
هوم
وقتی یکی دیگه توی اتاق خوابیده خیلی جذابتره
چطور توی همچین وضعیتی راحتـه؟
کسی گفت راحت؟
اوه. صبر ندارم تا زبونم بچسبه به اون
راستش، قبل شروع باید یه کاسه پاستا بخورم
زود برمیگردم
اوه، آره. آره، منم همینطور
این همیشه واسم یه رؤیا بوده که
همزمان همۀ آتشفشانهای زمین رو فعال کنم
آیوی حسابی بهم افتخار میکنه
اون تو رو پیشنهاد کرد
اینجا چه خبره؟
...لکس ازم خواست بهش کمک کنم
!ببند، آتشفشانی
میخوام از اون بشنوم
اوه، فقط دارم یه کارمند سطح پایین رو قرض میگیرم که
چندتا از آتشفشانهای کرۀ زمان رو فعال کنم تا
گرمای کافی برای بالا بردن ...ارتفاع لایۀ اوزون به مقدار
نمیدونم، حدوداً ۳۰۰ سانتیمتر بالا ببرم
چراش مهم نیست
ظاهراً که مهمـه
به تو ربطی نداره، نورا
اوه؟ یه سرمایهدار خلافکار و بانفوذ پا میشه روز یکشنبه میاد اداره تا
یکی که دهنش هنوز بو شیر میده رو ببره که
توی یه پروژۀ شخصی بهش کمک کنه
!اینا همش واسه من زنگ خطره، حرومزاده
اوه، نه! تو دردسر افتادم؟
فکر کردم آیوی خبر داره
...از دستم عصبانی میشه یا
اصلاً روز تعطیل اینجا چیکار میکنی؟
همیشه آخر هفتهها کار میکنم
.برگرد به اتاقت .و هدفونت رو هم بذار
قراره حرفای بد بد بزنیم
!کجا با این عجله
توضیح بده ببینم
فکر کردم داره همراه جانها برای تبلیغ
کُرستهای رسمی جدیدش مصاحبه میکنه
آیوی دیگه با جانها کار نمیکنه
...تیکهتیکهشون کرد، مرتیکۀ حروملقـ
چیکار کرد؟
!خدایا، از دست شما مَردا
وقتی بچهاید ممههامون رو خالی میکنید
و حالا مجبورمون میکنید شرکتهاتون رو بگردونیم؟
!برو بیرون
تق، تق
کسی اینجاست؟
ببخشیدو؟
کی آخه به قلب خستهم چاقو میزنه؟
خانم ،شرمنده
در این جستجوی ناموفقم برای پیدا کردن
بهترین پاستاساز ایتالیا سر از ملک شما درآوردم
پیداش کردی، مردک گوشتی
!آها
آیوی، عمراً حدس بزنی اون لکس کسخل میخواست چیکار کنـه
خیلیخب، جدی میگم، بیدار شو
شوک سمی گرفتی؟
الان چند روزه که خوابیدی
!تو که آیوی نیستی
دیگه گول این کلاهگیسها رو نمیخورم
آیوی اصلاً اونجا نیست
خیلیخب، لکسیناتورها، حمله کنید
نگران آیوی نیستی؟
کسی خبری ازش نداره
این مشکل رو اول هفته حلش میکنیم
خب، کجا بودیم؟
!سرتو بدزد
!ولکانا، منحرف
چیکار میکنی؟
دارم تو فضای امن پر از خس و خاشاک آیوی تجدید قوا میکنم؟
!ولم کنید
کسی رمز وایفای رو عوض کرده؟
!یخ - !آتش -
فکر کردم فقط منم که یکشنبهها اضافهکاری میکنم
کسی دیگه مرزی بین کار و زندگیش نداره
ما بردههای یه کچل احمقیم که
!سعی داره جلوی من رو از سکس کردن بگیره
دختر، چقدر وضعت خرابـه
بیا، لنی
بقیهش رو بریم تو ماشین من
!اَه
ممنونو، خانمو
هرگز رفتار خوب جهانیتون رو فراموش نمیکنم
سرریز مجانیو نداریمو
اگه پارمزانهای منو بخوریو
توی آشپزخونه کمک میکنیو، خب؟
!استراحت لازم دارم
!بدنم دیگه ناموساً نمیکشه
الان وقت ترس نیستو
ترس باشه برای بعداًو
بعد از دسر؟
ساکت باشو! من سؤال میپرسمو
یا خمیر درست میکنیو یا میری بیرونو
لعنتی، گوه توش! حالا چه گوهی بخوریم؟
نمیتونی با قدرتات این حفاظ رو منفجر کنی و نجاتمون بدی؟
من بلدم آتیش بزنم بلد نیستم منفجر کنم
یه فرق خیلی ظریف ولی در عین حال مهمـه
،زیردستای آیوی
آخرین فرصتتونـه تا ولکانا رو تحویل بدید
کاش آیوی اینجا بود
!خب، حالا که نیست
و انحصار وراثتی که الان در موردش تصمیم گرفتم
میگه که من رئیسم
نورا، سکوتت رو به نشانۀ این
در نظر میگیرم که نمیخوای آتشافروز رو تحوی بدی
آها. درسته
قبلاً هم مردایی مثل تو دیدم که از زنهای جوون و احمق سوءاستفاده میکنن
!خب، نه تا وقتی من هستم
آه! ممنون، نورا
محض رضای خدا یکی ببرتش !توی اتاق امن
ال.او.دی» اتاق امن نداره»
خدایا، نمیتونم این همه آدم مختلف رو تحمل کنم
نگران نباش، همکار
وقت درخشش این کوسهست
الان با هک نجاتمون میدم
میتونی حساب بانکی آیوی رو هک کنی؟
میخوام ببینم چقدر در میاره
سریع. یکی یهچیزی بهم بده که توش تائورین داشته باشه
No comments yet. Be the first to leave one.