200 rreshtat e parë.
الو؟ - آرتور، من هري هستم -
سه روز هست که سعي دارم باهات تماس بگيرم
جريان چيه؟ - بايد ببينمت -
همين الان... خواهش ميکنم
تا يک ساعت ديگه ميبينمت - آرتور، ما به يک مشکل بزرگ برخورديم -
ديگه فرقي نداره، آرتور
اونها ميگن که من قرارمون رو بهم زدم
از دو روز پيش ديگه به تماس هاي من پاسخي ندادن
از دست من چه کاري برمياد؟
باهاشون تماس بگير. يخورده از من طرفداري کن
با چه کسي تماس بگيرم
از کجا معلوم که اونها به حرف من گوش کنن؟ من که به اين قضيه ربطي ندارم
تو نه، اما پدرت کلي هم به اين قضيه ربط داشت
پدر تو همه چي رو واسه اونها رو به راه کرد
!اونها هنوز هم درموردش حرف ميزنن... انگاري که از طرف خدا اومده بود
تو هم پسر همون پدر هستي
...خواهش ميکنم آرتور
فقط همين راه پيش پاهاي من مونده
ممنونم
ترتيبش رو ميدم
بهتره بريم بيرون و نوشيدني بخوريم
ميدوني که من سالهاي خوبي رو پشت سر گذاشتم
هم من و هم پدرت
فکر ميکني الان چند تا دوست دور و برم ريخته؟
قضيه چيه؟
...داشتم به اين قضيه فکر ميکردم... اون سفر ماهيگيري يادت هست که
من، تو و پدرت باهم به کانادا رفتيم؟
تو حدودا هشت سالت بود، درسته؟
حدود هفت يا هشت سال
تو افتادي توي آب
شنا بلد نبودي
پدرت گفت: سريع شنا رو ياد ميگيره
...داشتي دست و پا ميزدي... قيافت شبيه موش آبکشيده شده بود
اما هيچ حرفي نزدي
حتي واسه کمک هم داد و فرياد نکردي
فقط داشتي به پدرت نگاه ميکردي
و اون هم هيچ تکوني نخورد
...بعدش من سريع اومدم کمکت و
تو رو از موهات بلند کردم و آوردمت توي قايق
شبيه موش آبکشيده شده بودي
پدرت هم کلي خنديد
از اون وقتها خيلي ميگذره
راستي چي ميخوري؟
...اينجا ودکا هست
...ويسکي اسکاتلندي هست... بوربن هست
آرتور، اين پسر من، استيو هست
استيو، ايشون آقاي بيشاپ هستن
سلام، حالتون چطوره؟
بابا، من کمي پول ميخوام
...معلوم هست داري چي ميگي؟ همين امروز صبح من
...پول زيادي نميخوام
...بعلاوه اينکه... پول گرفتن من از تو
باعث ميشه فکر کني من بهت وابسته هستم
يک جورايي ما رو بهم پيوند داده
ميبيني چي ميگه؟
ارثي هست ديگه
حرف درستي زد
وقتي از پدرم ميخوام اون پولهايي رو که از مردم دزدي کرده بهم بده
اون عصباني ميشه
استيو... تمومش کن
زياد هيجان زده نشو... واست بده
از ديدن شما خوشحال شدم... وقت و بي وقت مهمون داره
...همه رفيقهاي هري خان بزرگ
ميدونم که بايد بري
بخاطر رفتار پسرم عذر ميخوام
مهم نيست
ديگه اون رو درک نميکنم
...خيلي
وقتي چيزي دستگيرت شد باهام تماس بگير
باشه
مراقب خودت باش
آقاي آرتور بيشاپ؟ - خودم هستم -
من يک بسته مخصوص واستون آوردم
لطفا اينجا رو امضا کنين
آقاي بيشاپ؟ - خودم هستم -
ما تمايل داريم که هروقت شما مايل بودين کار خودتون رو شروع کنين
چيز ديگه اي نگفت؟ - هيچ چيزي -
...بايد اون پايين صبر کني
و من هم واسه تو بالاي اون تپه صبر ميکنم
ميتوني از صداش چيزي رو تشخيص بدي؟
منظورم از تن صداش هست؟
هري، آرامش خودت رو حفظ کن
باشه
...انگاري که بهم بگي اگه اونها تمايل داشتن با من حرف بزنن
هري، من اون بالا پارک ميکنم
...به نظرت بهتر نيست که
کسي اينجا نيست؟
من اينجا هستم
بيا باهم حرف بزنيم
گفتي که قراره باهم حرف بزنيم
هري، بيا به سمت ماشين
واسمون تله گذاشتن - نميتونم -
من سعي ميکنم از پشت بهش برسم
فرار کن
خداي من
ديگه نميتونم
همينطوري بيا
نميتونم
تويي؟
پس قضيه اينه، آره؟
تمومش کن آرتور
يا خودت تمومش کن يا خودم تمومش ميکنم
تمومش کن
به دلم افتاده بود که مياي
ميتونم بيام داخل؟
اوه، عزيزم... خيلي وقته که ميگذره
با خودم گفتم که اينکار رو انجام نميدم
خيلي اينکار رو تمرين کرده بودم
اومدم دم در و تو رو ديدم
لبخند مليحي ميزنم... انگاري که تو رو همين ديروز ديدم
عذر ميخوام
هيچ چيز تغييري نکرده
هيچوقت تغييري نميکنه
ديگه فکر ميکنم که باهم هستيم
...ميدوني که
به نظرم کمي لاغر شدي
واست نامه نوشتم
اما نتونستم واست پست کنم
نميدونستم کجا بفرستم
من مکان زندگي خاصي ندارم
اين رو ميدونم
وقتي که نزديک من هستي اين رو متوجه ميشم
حس ميکني
شايد
چي شده عزيزم؟
...من حدود سه دقيقه هست که اينجا اومدم
و توي اين مدت همش داري با من بحث ميکني
وقتي کنار من نيستي واقعا تحملش واسم سخته
فکر کنم دفعه ديگه که تو رو ديدم بايد مثل خودت بهت زخم زبون بزنم
تو واقعا واسم نامه نوشتي؟
...عزيزترين مرد زندگي من
من بار ديگه تنها شدم
نميشنوم چي ميگي
...و فرياد خشمگين تنهايي در اين اتاق
اونقدر به گوشهام فشار مياره تا من رو کر کنه
تا وقتي که تو رو نبينم زندگي من اينطور هست
و وقتي که تو پيشم بياي ديگه خبري از اون تنهايي عذاب آور نيست
اونوقت ديگه دو تايي باهم هستيم
ميدونم که اين حرفها باعث رنجش خاطر تو ميشه
چون که تو واسه من خيلي عزيز هستي
اما بايد همين حالا اونها رو به قلم بيارم
چون که بهرحال اين نياز من به تو بايستي صداي درون خودش رو پيدا کنه
و تو... درد تو چي هست؟
...اگه تو اجازه ميدادي
...من کمي از اين درد رو به دوش بکشم
ديگه نخون
مگه نميبيني؟
حتي اين حرفها وقتي که تو اينجا نيستي به من آرامش ميده
...اوه عزيزم من تو رو خيلي دوست دارم. نميتونم
نخون. همه چيز درست ميشه
اوه عزيزم، دوستت دارم
...عشق من
...عزيزم، بريم بخوابيم
عزيزم دلم واست تنگ شده... خيلي خوشحالم که تو اينجا هستي
دوستت دارم
ايندفعه واست زيادتر مينويسم
مدتي طول کشيد تا اون نامه رو نوشتم
آره؟
آره. نامه قشنگي بود
واسه دفعه بد هم نامه اي شبيه به همين رو بنويس
باشه. همين کار رو ميکنم
...او، براي مردم خودش و کليسا
از جان و دل مايه گذاشت
تلاشهايي که او کرد باعث آرامش خاطر ماست
ما براي بازماندگانش آروزي توفيق و سلامتي داريم
و بر درگاهت دعا ميکنيم تا به او زندگي جاويدان عطا کني
من هميشه به مراسم مذهبي ساده مثل دفن يک مرده
علاقه مند بودم
...شکوه و جلال مختص بر پدر، پسر
و روح القدس باد
...شکوه و جلال بر پدر، هري مکينا
...دلال حرفه اي
دلال مواد، جاکش، دزد، آتش زن مال مردم
مثل اينکه خيلي اون رو دوست داشتي؟
آره. از اون دست آدمهاي مورد علاقه من بود
تو و اون چه رابطه اي باهم داشتين؟
سالها پيش اون واسه پدر من کار ميکرد
فکر ميکرد که ميتونم لطفي رو در حقش انجام بدم
پس پدر تو هم کارش همين بود، آره؟
و همينطور تو؟
...فکر نميکني که بهتره تو
بالاخره چيزي به ذهنت اومد
مثل اين که خيلي به خودت مطمئني
من عاقلانه تصميم ميگيرم آقاي بيشاپ
به نظرم که اين حرف رو قبلا جايي خوندم
و همينطور هم هست
ميشه من رو خونمون برسوني؟
البته
آمين
زود باشين... الان ديگه اون خونه مال استيو شده
استيو خوش مشرب
اونها واسه چي دارن خوشحالي ميکنن؟
ديگه الان تموم اين خونه مال من هست
...پدرم هيچوقت از دوستهاي من خوشش نميومد
و من هم مطمئن نيستم که از اونها خوشم بياد
هي، از کاتماندو زنگ زدن
هي سم، از کاتماندو زنگ زدن
بله، من به سيدني استراليا زنگ زدم
مثل اينکه اومديم کاخ سفيد
...بله، من ميخوام با
No comments yet. Be the first to leave one.