200 rreshtat e parë.
...اديث
خيلي وقت هست که همديگه رو نديديم
عمري هست واسه خودش
بيا خونه من
بيا خونه من ديگه، اديث. باهم گپ ميزنيم
باشه - خيلي خوشحالم که دعوت من رو قبول کردي -
ميخوام همه چيز رو در مورد خودت بهم بگي
هنري، خانوم ديلارکا دارن تشريف ميارن
ممنونم، پائول. نميشه تو رو دعوت کنم بياي داخل - متوجه هستم -
بايد به شرکت برگردم. امشب ميبينمتون
جرج، همينجا منتظر خواهرم بمون - چشم، خانوم -
ميشه ماشين شما رو جا به جا کنم آقاي هريسون؟
خانوم چيزي ميل دارين؟ چاي و يا شايد هم نوشيدني؟
ممنونم. چاي ميخورم. هنري حواست باشه که نميخوام کسي مزاحم ما بشه
به روي چشم، خانوم - بيا داخل ديگه، ادي -
پالتوي خودتون رو به من بدين لطفا
خيلي غم انگيزه، اينطور نيست؟
پدر فرانک اين خونه رو ساخت
راه پله هاي اين خونه خيلي آدم رو کسل ميکنه
دوک اصلا تحمل ديدن من رو نداره
من هم ازش خوشم نمياد
در رو هم لطفا پشت سرت ببند، ادي
راحت باش، بشين
خدا رو شکر که ديگه عزاداري تموم شد
از لباس مشکي متنفرم. اصلا بهم نمياد
جن که نديدي قيافت اينطوري شد، جنت. ايشون خواهر دوقلوي من اديث هستن
حالتون چطوره؟ - به هنري هم گفتم که کسي مزاحم ما نشه -
معذرت ميخوام خانوم. اين بسته واسه شما اومده
ممنونم جنت
چند لحظه ازت پوزش ميخوام، اديث
اين گردنبند رو قبل از مرگ فرانک سفارش دادم
...اما اصلا به نظر نمياد که تو
از مرگ شوهرت ناراحت باشي
ادي خواهشا اين حرفها رو بزار کنار... اين جريان مال سالها پيش هست
چرا من رو به خونت دعوت کردي؟
...ادي از حرف من ناراحت نشي ها، اما
...خب وقتي تو رو امروز سر خاک ديدم... منظورم اين هست که
يک نگاهي به نوع لباس پوشيدن خودت بنداز - يعني ميخواي بهم پول بدي يا اون لباسهايي که ديگه ازشون استفاده - نميکني؟
لباسهاي بلااستفاده خودم؟
ادي، عزيزم، وايستا تا بهت لباسهاي بلااستفاده خودم رو نشون بدم
توي اين کمد... اين رو دارم
اين يکي رو دارم
اين رو دارم
اين لباسها ديگه از مد افتادن
اين لباس حتما به دردت ميخوره
از بين اين لباسهام، اين يکي بهترينشون هست
...پارسال از پاريس
از يک مدل توي ديور خريدمش
باور کن گرون هم بود. رنگش خيلي بهت مياد
اگه بخواي ميتوني همه اين لباسها رو برداري واسه خودت
اينجا بريز. بهتره سيگار رو ترک کني. واسه پوست آدم ضرر داره من سالهاست که ترکش کردم
روي تابوت فرانک چي ريختي؟ - علف جاروب ريختم -
...يک مشت علف جاروب ريختم
...به ياد خاطرات قديمي
علف جاروب ريختي؟
آره... به ياد اون سفري که باهم به اسکاتلند رفته بودين
اون آخرين سفر ما بود - آره، فرانک اين رو به من گفته بود -
بيا داخل، هنري
چرا بعد از اين همه سال به ياد اين خاطرات افتادي؟
هنوز اون خاطرات در قلب من هست و فرانک هم به ياد اون خاطرات بود
اينطوري هم که ميگي نيست، ادي
بفرما چاي ميل کن
تو هرگز نخواستي اين حقيقت رو که آشنايي تو با اون يک آشنايي ساده و معمولي بود رو قبول کني
يک سرهنگ خوشتيپ يک زن ستوان مشتاق رو که از انجام کارش مرخص ميشه در لندن ملاقات ميکنه
چي توي چاييت بريزم؟
هيچي، ممنونم
ادي، الان ديگه يادآوري اون خاطرات خيلي مذخرف هست
واسه تو چطور بود؟
همون سرهنگ خوشتيپ، در مسير بين راهش که لس آنجلس هست
!با خواهر همون ستوان مشتاق تماس ميگيره
ميدونستم که دادن آدرس تو به اون حماقت محض بود
اون ميخواست واسه من کارهاي خوبي انجام بده
بچه تو پس کجاست؟ فرستاديش بره دانشگاه؟ - منظورت از اين حرفها چيه؟ -
همون بچه اي که حامله بودي و فرانک به خاطرش مجبور شد باهات ازدواج کنه
اون بچه وقتي هنوز يک سالش نشده بود از اين دنيا رفت
بيچاره فرانک
اون خيلي بچه دوست داشت. در حقيقت اون خيلي دلش پسر ميخواست
بعد از اون هم ديگه نتونستم حامله بشم
همين زيپ لباسم رو لطفا باز کن
ميخوام اين لباس مذخرف رو از تنم دربيارم
خداي من... چقدر که از عزاداري بدم مياد
آدمهايي رو که در مراسم خاکسپاري حاضر شده بودن، ديدي؟
مردم سالخورده کاليفرنيا ناراحت و گرفته سر خاک حاضر شده بودن
اصلا ميدوني تا کي من بايد مشکي بپوشم؟
اصلا معلومه که حال و روزت خوب نيست. درست نميگم، مگي؟
چقدر هم که الان به قيافت مياد ناراحت باشي
کي ميخواي به سان فرانسيسکو برگردي؟
من ده سالي هست که ديگه اونجا زندگي نميکنم
از وقتي پدر مرد از اونجا رفتم
...پدر دائم الخمرمون
پدر دائم الخمرمون؟ - بله. اون آخر عمري مشروب ميخورد -
چون ديگه پول خريد ويسکي رو نداشت
بعد از اينکه از سر کارش اخراج شد و روزنامه ها در موردش کلي مطلب چاپ کردن به اين روز دچار شد
از آخر هم با اون کارهاشون پاي پدر رو به تيمارستان کشوندن و اونجا هم پدر از دنيا رفت
ادي... بيچاره پدر... دلم واسش سوخت
چرا اصلا در مورد اين موضوع چيزي بهم نگفتي؟ - واسه مراسم خاکسپاري که خبرت کردم -
اما تو اونجا هم نيومدي - حتما ما اون موقع در سفر بوديم -
من و فرانک اون روزها زياد مسافرت ميرفتيم
ميدونم
منظورت چيه؟ - خوندني هايي که من در تمام اين سالها علاقه بهشون داشتم -
اقداماتي بود که تو و فرانک در اين مدت
انجام ميدادين
و ديدن جاهايي که رفتين - الان کجا زندگي ميکني؟ -
در لس آنجلس
در لس آنجلس؟ در اين ده سال لس آنجلس زندگي ميکني؟
آره. اتاقي کوچيکي در يک "بار" در خيابان فيگواروئا دارم
اونجا اتاق داري؟
...خب پس چرا از من نخواستي که - پول بليط قطارم رو ازت بگيرم؟ -
آخرين باري که من لس آنجلس رو ترک کردم
تو در ايستگاه قطار بودي و با خوشحالي به من گفتي که حامله هستي
و فرانک داره باهات ازدواج ميکنه - اما اين قضيه مال بيست سال پيش هست -
دقيقا مال هجده سال پيش هست
مثل اينکه واقعا از من متنفري، درسته؟ در تمام اين سالها من رو نبخشيدي
آخه چرا بايد تو رو ببخشم؟ بهم دليلش رو بگو
خب چون ما باهم خواهر هستيم - پس يادت اومد که ما نسبتي هم باهمديگه داريم -
حالم ازت بهم ميخوره
آقاي ديلارکا نه تنها مردي خوشتيپ بودن بلکه مرد خوبي هم بودن
جاي ايشون رو هيچکس نه در اين خونه ميتونه پر کنه
نه در قلبهاي ما
ازت ممنونم هنري
کجا برم خانوم؟
برو خيابان فيگواروئا
به "بار"ي که در خيابان فيگواروئا هست - چشم خانوم -
!بار" ادي... سرزمين مردان سرخپوست"
منظورتون خاندان ديلارکا هست ديگه خانوم
بيشتر اون ناحيه در زمانهاي قديم متعلق به خاندان ديلارکا بود
اما بعدها اينطور شد که اونها
بيشتر اونجا رو فروختن
اما من خودم هرگز فکر نميکردم که عمرم کفاف بده تا مرگ آخرين فرد خاندان ديلارکا رو ببينم
!يا اينکه هفت تا نوه داشته باشم که همشون هم پسر باشن
يا اينکه مرگ تنها پسر اون رو ببيني
چي فرمودين خانوم؟
گفتم يا اينکه مرگ تنها پسر آقاي ديلارکا رو ببيني
اما خانوم، در خاندان ديلارکا هرگز زاد و ولدي نشده
البته تا اونجايي که من ميدونم
خب اين قضيه مال بيست سال پيش هست - بيست سال پيش فرمودين خانوم؟ -
من بيش از چهل سال هست که راننده خاندان ديلارکا هستم
اگه در اين خاندان زاد و ولدي ميشد حتما من هم در جريان بودم
يعني اين دو تا وقتي باهم ازدواج کردن بچه نداشتن؟
به هيچ عنوان، خانوم
شايد هم وقتي در سفر بودن اين اتفاق افتاده - اينطور نيست، خانوم -
...تا اونجا که من يادم مياد
دو سه سال اول ازدواجشون هرگز به سفر نرفتن
بيشتر اوقات آقاي ديلارکا در اون سالها به حضور در ارتش ميگذشت
خيلي ازت ممنونم - لطف دارين خانوم -
بيمس زنگ زد. به من گفت که بهت بگم بعدا مياد
گفت خودت منظورش رو ميدوني
به نظر خسته مياي - واقعا خسته ام. نوشيدني بهم ميدي -
سلام ادي. ميخوام چيزي بهت بفروشم که شک ندارم خوشت مياد
من اينطور فکر نميکنم
بليط هاي بخت آزمايي - ممنونم، نميخوام -
بگير ادي... شايد خوش بختي در انتظارت باشه
اينطور نيست
قيمتش چقدره؟ - هر بليط سه دلار -
خوب قيمتي دارم بهت ميدم - بده نگاهشون کنم -
فکر ميکني تقلبي باشن؟ - من که چنين حرفي نزدم -
پليس اومد
سلام گروهبان حالتون چطوره؟ - ادي بالاست؟ -
شما از آخر هفته هايي که با حيوانات ميگذرونين خوشتون مياد ها - من کلا از آخر هفته ها خوشم مياد -
ادي؟ جيم هستم
بيا داخل، جيم
در بازه
سلام - سلام -
تولدت مبارک
تولدم مبارک؟
خيلي بامزه هست
واقعا يادم رفته بود
من از اون دست آدمها هستم که هرگز تاريخ هيچ مناسبتي يادشون نميره
بازش کن
واقعا دلت نميخواد کادو جشن تولدت توي اين سن رو ببيني؟
جيم، خيلي خوبه که تولد من رو يادت هست
واست سيگار گرفتم
امروز تولد تو هست اونوقت تو واسه من سيگار گرفتي؟ ازت ممنونم
...ساعت
جيم نبايد اين کار رو ميکردي
نميخواد بهم بگي که چيکار بکنم يا نکنم
بذار واست ببندمش
چي شده؟ ازش خوشت نمياد؟
خيلي ديوونه اي - يعني ازش خوشت مياد؟ -
معلومه که خوشم مياد
پس واسه چي داري اينطوري گريه ميکني؟
اي ديوونه
بيا نوشيدني بخوريم
من بايد برم سر کار
اما هميشه که آدم جشن تولد دعوت نيست
واسه من که اينطوري نيست - خيلي خب -
به سلامتي سالهاي عمرت
ميگم شايد يکشنبه اين هفته بشه باهم
به اون مرغداري بريم
مرغداري؟
خداي من... ادي... کلي وقته دارم در اين مورد باهات صحبت ميکنم ها
ميدونم که اينطوريه
چيزي شده؟ - هيچي نشده -
مشکلي واست پيش اومده؟ - گفتم که جيم، چيزي نشده -
داري بهم راستش رو ميگي ديگه، آره؟
ادي، اگه مشکلي پيش اومده من هرکاري بتونم واست انجام ميدم
نه، هيچي نشده
پس امروز عصر چت شده؟
به مراسم ختم رفتم
از اقوامت بودن؟
No comments yet. Be the first to leave one.