Chasing Amy

Chasing Amy

Shkarko Titrat Farsi Persian

Informacioni i lëshimit

Chasing Amy 1997 720p BluRay Persian
Një Komentar nga Relapse_Em
imdb-dl.com :ارائه ای از تیم ترجمه Relapse_Em :مترجم

Etiketat

BluRay
720p
720
Publikuar më: 2014-07-22
Shkarkime: 51
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

پنج دقيقه ديگر سمينار شروع ميشود

محل برگزاري جلسه سالن "سي" خواهد بود

پس چاو يون فت چي؟

نميدونم. من از چاو يون فت خوشم مياد

اما نديدم که در "مرد ديوانه" نقشي داشته باشه - خيلي خوب -

ممنونم

ميشه اين رو واسه طرفدار سينه چاک خودتون امضا کنيد؟

اوه جدي

من عاشق اين کتاب هستم. لامصب خيلي باحاله

کاشکي منم مثل آدمهاي توي اين کتاب اونقدر قوي ميبودم

هرطوري که دلم ميخواست در مورد ضعيفه ها حرف ميزدم و با آدمهاي شرور ميجنگيدم

من عاشق شخصيت هاي اين کتاب هستم ...اصلا ميدوني چيه؟ اونها مثل بيل و تد هستند که

به ديدار چيچوچونگ ميرن

...آره. من هم از اين فکرها در موردشون کردم

که اونها شبيه رزنکرانتز و گيلدسترن هستند که به ديدار ولاديمير و استرگان ميرن

خودشه! کي؟

پس شما اين شکل رو ميکشيد يا نه؟

من ترتيب رنگ آميزيش رو ميدم. کار من نقاشي هم هست اين فردي که کنار من هست شکل رو ميکشه

اما ايده شخصيت هاي داستان مال جفتمون هست نفر بعدي

يعني چي که ترتيب رنگ آميزيش رو ميدي؟

يعني اينکه هلدن با مداد عکس رو ميکشه

و بعدش اون رو ميده به من تا رنگ آميزيش کنم نفر بعدي

پس در اصل تو فقط از روي اون کپي ميکني

اين... اين کپي کردن نيست. فهميدي؟

من عمق و سايه رو واسه واقعي تر شدن عکس بهش اضافه ميکنم

بعد از اون هست که نقاشي فرم واقعي خودش رو پيدا ميکنه

نه، نه، نه. تو با خودکار از روي چيزي اون کشيده ميکشي درسته؟ به اين ميگن کپي کردن

نه اينطوري نيست نفر بعدي

داداش بذار يک چيزي ازت بپرسم

کسي که يک شکلي ميکشه بعدش آدم بياد دقيقا همون شکل رو

در بالاي اون بکشه، بدون اينکه با نقاشي اصلي فرقي داشته باشه

به اينکار چي ميگي؟

نميدونم داداش. کپي کردن؟ - ديدي؟ -

ميخواي کتابت امضا بشه يا نه؟

هي، هي، هي

چون با شغل خودت مشکل داري از اين عصبي نشو

من با شغل خودم مشکلي ندارم

پس من اين رو ميگم. تو نقاش متقلبي هستي

کجاش رو بايد امضا کنم؟

نميخوام اين رو تو امضا کني داداش

ميخوام اون کسي که نقاشي بلانتمن و کرونيک رو ميکشه امضا کنه

تو نقاش متقلبي هستي - بهش بگو بچه جون -

بنام چه کسي امضا کنم؟

اي عوضي متقلب

خودم کروکي مرده تو رو ميکشم عوضي

ميشه اين يارو رو از اينجا ببريد بيرون؟

دست نگه داريد. اون دعوا رو شروع کرد. عوضي متقلب

مامانت متقلبه

ميذاري بهت اصل مشتري مداري رو بگم؟

اگه باهاشون درگير بشي و تهديدشون کني اونوقت ديگه ما هيچ مشتري نداريم

اون شروع کرد. عوضي آشغال

تازه شانس اون گرفت که دهنش رو سرويس نکردم

لازمه که ياد آوري کنم؟ ده دقيقه ديگه سمينار شروع ميشه، باشه؟

حضار محترم آماده شوند ...بحث و تبادل نظر گروهي طراحان کاميک

خيلي خب - تا لحظاتي ديگر در سالن "اف" شروع ميشود -

...براي سالهاست که در اين صنعت

هر وقت که يک شخصيت آفريقايي-امريکايي، خواه قهرمان و يا خواه آدم بد داستان

به طور معمول توسط طراحان و نويسندگان سفيد پوست معرفي ميشد

...با نامهاي نژاد پرستانه اي که

آنها را فردي سياه پوست خطاب ميکرد، تحقير ميشد

...حال، محتواي کتاب من

"سياه پوستي که مورد تنفر سفيد پوستهاست"

از اين مذخرفات نيست

قهرمان اين کتاب شخصي بنام ماليکوا هست که از نوادگان انسانهاي سياه پوستي که

...اولين جامعه بشري رو در هنگامي که شما

اروپايي هاي بي همه چيز از ترس نور خورشيد

هنوز در غارها مخفي ميشديد ايجاد کردند، ميباشد

او الگويي واقعي براي يک پسر جوان سياه پوست ميباشد

:و چرا که من اينجا هستم تا به شما بگم داره آثار اون حرفهاي بدي که در مورد ماها زدين به خودتون برميگرده

يک انسان سياه ديگر هرگز در کاميک ها و افسانه هاي علمي و تخيلي به ساز شما نخواهد رقصيد

ما اين مسئله رو جدي ميگيريم و به معناي واقعي کلمه احترام رو براي خودمون به ارمغان مياريم

چي ميگي بابا! حرفهات يک مشت مذخرفه

ميدوني که لاندو کلريسيان هم يک سياه پوست بود

لاندو کلريسيان سوار سفينه فضايي شد. تو چته؟

چه کسي اين حرف رو زد؟ - من زدم -

لاندو کلريسيان الگويي مثال زدني در افسانه هاي علمي و تخيلي به حساب مياد

گور باباي لاندو کلريسيان. سياه پوست عوضي

مثل اينکه هميشه يک آدم سفيد پوست بايد من رو ياد سه گانه اصلي جنگ ستارگان بندازه

بعلاوه اين، اون فيلمها به آدم نشون ميده که چطوري يک آدم سفيد پوست برادر خودش رو زير سلطنت خويش نگه ميداره

حتي در کهکشاني بسيار دورتر از اينجا

حالا اين رو داشته باش شما توي اون فيلم، لوک اسکاي واکر، پسري سفيد پوست، روستايي

با موهايي طلايي و چشمهايي آبي و به عنوان نماد نازي ها داريد

اما در اين طرف دارث ويدر هست

مردي سر تا پا سياه در کهکشان، مثل يک آدم نوبي نوبي: مصر و سودان امروزي

يک آدم نوبي چه کسي هست؟ - خفه شو -

حالا ميدونيد که، ويدر که آدمي داراي روحيات معنوي هست

با اون قدرتي که داره به عرصه مياد

بعدش اين سفيد پوست عوضي، اسکاي واکر شمشير نوراني خودش رو به دست ميگيره

و با خودش فکر ميکنه که ويدر داره از اين جهان فرار ميکنه

گروهي از سفيد پوستها رو دور هم جمع ميکنه

و ميرن که همسايگي ويدر، ستاره خاموش رو نابود کنند

خب حالا اسم اينکار رو چي ميذارين؟

جنگ داخلي بين کهکشاني؟ - بهبود بخشيدن -

...اونها ميرن تا مردم سياه پوست رو از اونجا بيرون کرده

تا کهکشان رو براي مردم سفيد پوست امن کنند

و اون قسمت "جداي" توهين انگيز ترين قسمت فيلم هست

زيرا هنگامي که ويدر ماسک خودش رو براي پيرمرد سفيد پوست، ناتوان و بداخلاق در مياره

...صورت زيبا و سياه نماي اون به گند کشيده ميشه

اونها سعي دارن اين رو به ما بگن که ما توي دلمون ميخواد که سفيد پوست باشيم

خب مگه اين درست نيست؟

خشم يک سياه پوست

...خشم يک سياه پوست! من همه آدمهاي سفيد پوست رو ميکشم

...حالا ببينيد

"يک آدم نوبي چه کسي هست؟" عوضي نزديک بود بخندم

:پس تو چي؟ تو بهم نگفتي ميخواي بلند داد بزني و بگي "خشم يک سياه پوست"

نزديک بود بترسم

شما دو تا چطوري بابت اينکار گير نميفتين؟

منظورم اينه يعني الان پليسها اينجا نميريزن؟

اشتباه فکر ميکني - خب توي اين اسلحه هيچ فشنگي نيست -

و اينکه وقتي مواد ميزنم ديگه مجازاتي بابت اين نوع کارها شامل من نميشه

پس در حقيقت ناشر تو از اين نوع نمايشهاي تو چشم پوشي ميکنه؟

چشم پوشي ميکنه؟ عزيزم اونها روي اينکار تاکيد دارن من بايستي براي فروش کتاب تصوير اون رو هم بتونم به فروش ببرم

اگه اين شنوندگان بفهمن که کتاب خشم يک فرشته سياه پوست توسط... نوشته شده

هنوز هم مايل به خريدش هستن؟

يک همجنسباز مرد؟ - موقعي که اين رو ميگي خيلي تحريک برانگيزه -

هي، هي، هي! من نقش قرباني تو رو بازي ميکنم نه رفيق اونطوريت، فهميدي؟

هوپر، چطوري ميشه که موقعي که در صحنه حاضر هستي حرفهات شبيه وزير فراخان هست

و موقعي که در صحنه نيستي ميشي سلطان پاپ واسه خودت؟

مواظب باشيد بچه ها اين خانوم کوچولو شلاق واسه تنبيه ما داره

...هر وقت من خواستم حرف بزنم توي عوضي

...به خدا قسم

اگه توي کنفرانس بعدي از من به عنوان يک طراح درخواست کنند

و من اسم تو رو توي ليست ببينم دور رفتن به اون کنفرانس رو خط ميکشم

هلدن، بنکي، اين خانوم عصبي، آليسا جونز تشريف دارند

کتاب "عادتهاي معمول هر کس" رو اين نوشته

اوه، من کتاب شما رو خوندم. کتاب جذابي هست حرفهاي بچه گانه اي توي اون هست ولي جذابه چيه؟

من بجاي اين از شما عذر ميخوام اون هنوز مشکلش با نقاش بودن حل نشده

اوه. پس تو کپي ميکني

من واقعا از کتاب شما خوشم مياد تعجبم که چرا تا حالا توي کنفرانسهاي ديگه همديگه رو نديديم؟

نميدونم چطوري من رو نديدي

و حالا هم ميتونيم توي هر کنفرانس بيشتر باهم آشنا بشيم

اين دوتا کاميک بلانتمن و کرونيک رو طراحي ميکنن که از جفت کتابهاي ما هم بيشتر فروش ميره

اگرچه تا حالا با مثل ماها توي کنفرانس بحثي نداشتند

الان داره اعصابشون خورد ميشه

به آليسا قول دادم که واسش يک نوشيدني مخصوص بگيرم

آيا شماها عجله داريد که بريد

يا اينکه ميمونيد تا بريم توي اين شهر بزرگ و شلوغ دوري باهم بزنيم؟

...ما ميريم - ...ما ميايم -

ما ميريم

آرچي. فهميدي؟

آرچي و دار و دسته ريوردل يک مجموعه تمام و کمال و دوست داشتني بودند

آدم نميتونه هيچ اشکالي در اون کاميک ها پيدا کنه اونها واقعا عالي بودند

آرچي و جاگهد عاشق هم بودند - ضر نزن -

!اين قضيه درسته. آرچي به جاگهد ميداد

واسه همين هم هست که اون هميشه اون تاج رو بالاي سر خودش ميذاره

اون پادشاه زندگي آرچي هست

پسر، يک احساس بدي در اين مورد دارم

خب اون از اين حرف منظور داشت

منظورم اينه که يعني آرچي از بين بتي و ورونيکا هيچکدوم رو انتخاب نکرد

چون که اون دو تا رو به يک اندازه دوست داشت

اون از بين اونها يکي رو انتخاب نکرد چون ميخواست که کاري ديگه باهاشون انجام بده

بگيرش - چيه؟ -

ازت ميخوام که بري مغازه کناري و واسه خودت اون کتاب رو بخري

برو - شرط رو ميبازي -

بهت گفتم که اينطوري بهم نگو

پس با حقيقت رو به رو بشو سوسول. آرچي يک مرد زن نماست

که اينطور! تو - من؟ -

بله، تو. با من مياي که بريم توي خيابون

و بريم که به کتابهاي آرچي نگاهي بندازيم

...و من ميخوام که بهت ثابت کنم که

آرچي دختر هست

راه بيفت بريم

اين پسر داره با من در ميفته

بايد بهش حالي کنم

شما دو تا همين جا بشينيد، ما سريع برميگرديم

اون هميشه اينطوريه؟

کي، اون؟ آره حتي موقعي که کلاس سوم بود

راهبه اي به ما اصول سه گانگي رو درس ميداد، ميدوني که؟

اون داشت در مورد سه گانگي در خداي واحد واسمون حرف ميزد

پدر، پسر و خداوند

بنکي از اون فوق العاده عصبي هست اونها باهم اختلاف نظر فاحشي داشتند

يک پسر هشت ساله؟ آخه چقدر بد اين قضيه ميتونسته باشه؟

تا حالا راهبه اي رو ديدي که به يک بچه کوچيک "عوضي احمق" بگه؟

کار بدي بود ...مثل اين ميمونه که

وقتي آدم يک بچه رو مجبور ميکنه تا کروات بزنه و يک نوع شلوار خاص بپوشه

درسته. و خاطره بد تو در زمان مدرسه کليسا چيه؟

قاعدتا به مزه کردن مشروب تا خراب کاري کردن محدود ميشد

و اگرچه اينکار من رو به مقامي پايين در کليسا مبدل کرد

...نميدوني چند روز بعد از قضيه شرابخوري

از خواب که بلند ميشدم يک کشيش جديد بالاي سرم بود

داري تيکه بهشون ميندازي؟ - تيکه؟ نه -

نه من فقط طرفدار کشيشي هستم که اخلاق خوبي داره

واسه همين من رو واسه اولين مهموني گرد همايي دعوت نکردن

دارت بازي ميکني؟

به صورت حرفه اي نه، فقط توي بارها

نميدونم

شايد منم بايد مثل شماها از اون قرار دادهاي خيلي خاص امضا کنم

به نظر کتاب تو خيلي خوب فروش ميره

خب اين قضيه برميگرده به حرفي که مادربزرگم موقع بچه گيام بهم زد

:اون گفت هلدن، پول زياد در سختکوشي هست

اون آدم دينداري بود

اوه، قلب شکسته يک هنرمند واقعي که توي اينکار توفيقي کسب نکرده

داره واسه آينده خودش افسوس ميخوره

مطمئنم چشمهات به چکها خشک ميشن تا اونها پاس بشن

اوه اين چه حرفيه؟ من حرفي در اين مورد، اينجا زدم؟

نه ولي من خوشحالم که مردم کتابهاي من رو ميخونن

...خب اينجا نوعي مغازه هست که

توي اون همه جور چيزي هست

اگه بتونم از دو موضوع مختلف کتاب بفروشم اونوقت حسي شبيه جان گريشام دارم

خب اين قضيه مربوط به فروش کالا هست

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left