200 rreshtat e parë.
... آنچه گذشت - دارن میان -
اونا یه قدم از ما تو این ماجرا جلوتر بودند
چطور؟ - می دونم "شاهد" کیه؟ -
دیگه نمی خواد نگران کول باشیم کشتمش
با هم تمومش می کنیم
چیکار داری می کنی؟ - رئیس جدیدتون رو ببینید -
تو داشتی توی یه جنگل سرخ قدم می زدی
وقتی سرگرم نجات دادن بشریت بودی
یه نفر داشت می فهمید چطوری جانت رو نجات بده
چیزی که مهمه اینه که تو این زمان باید چیکار کنیم
تموم شد ، کول
پارادوکس توانت رو برای بازگشت به زمانت
از بین می بره اینجا الان زنده ای
کار آرون بود اون جای ما رو گفت
آقای رمزی داره میره جلوت رو بگیره
، اگه اینکارو بکنه می کشمش
الان دقیقا کجایید؟
... یه جای گرم ، امن
پیش کسی که دوستش دارین؟
چی مشد الان همه اینا از بین می رفت
و تنها چیزی واست می ماند این بود که چطور زنده بمانی
می جنگیدی ، نه؟ تلاشت رو می کردی
... کارهایی می کردی
... کارای وحشتناک
تا موقعی که آخرین چیزی که واست ... باقی بمانه
خودت باشی
ولی چی میشد همه اینها رو به عقب برگردانی
همه اینها رو؟
کلیدی که همه چی رو مثل گذشته کنه؟
حتما اون کلید رو می زدی ، نه؟
حتی اگه نمی خواستی ... مجبور بودی
چون یه چیزهایی هست که انتخابش دست ماها نیست
سرنوشته
...::تیم ترجمه پارس مووی تقدیم می کند::... ...::W w w . P a r s m o v i e . i n f O::...
فکر می کنی نمی تونستم پیدات کنم؟ فکر می کردی می تونستی قایم بشی؟
فکر می کنی خنده داره؟
... نو
تو ازم عصبانی هستی؟
تو همه چی زندگیم رو نابود کردی
تو ناجی نیستی ، کول
درست مثل وحشی ها هستی
می دونی چی باعث میشه مثل اونا بشی؟
دیدن چیزهایی که یه بچه نباید ببینه
و بعدش همون کارها رو بکنه تا زنده بمانه
، یه پسری بودم تنها
داشت نابودی دنیا رو تماشا می کرد
الان می دونم از کی باید بخاطرش تشکر کنم
اونا کی اند؟
کی اند؟
آرون ، فقط بگو داشتی با کی ها حرف می زدی؟
، کیسی .. می تونیم جلوی بیماری رو بگیرم
ولی نه با اون
با من باش ، این قضایا رو تمومش من خواهش می کنم
خواهش می کنم
داره اینجا رشد می کنه؟
چی داره می فرستدش اینجا؟
اگه تخصص ام گیاه شناسی بود آقای وایتلی
همه مان می توستیم زنده بمانیم
همه مون تو این گلخانه خالی می میریم
یه جورایی ، تداخل زمانیه
یا می تونسته تنها نمونه گیری تصادفی جریان زمان باشه
که می تونه دلیلش تجمع الکترومغناطیس باشه یه نوع نا هنجاری
یه نواخت نیست
، می دونی داشتم فکر می کردم
به محض اینکه زخمم خوب شد ازت میخوام اونو بهم تزریق کنی
ازت میخوام که منو به سال 2015 بفرستی
، اگه هم زنده ماندی از کجا می خواستی پیداش کنی؟
، ماموریت به پایان رسیده آقای وایتلی
پس داریم اینجا چیکار می کنیم؟
آدمایی که به ما حمله کردن دارن پیامی برامون می فرستند
، حواست به دور و بر باشه نگهبانان رو دو برابر کن
ما نیروی انسانی کافی برای مقابله با حمله اونها نداریم
حتی بعد از اسپیرهید
... ببین ، جونز
... اگه وقعا کارت اینجا تمام شده
ولش کن
پس باید این ماشین رو خاموش کنیم
و حرکت کنیم
خب ، افرادشان زیاد مال نیستن
به نظر پیغامت رو گرفتن
جالبیش اینه که چون خیلی زیرکانه بود
ولی هنوز این معنی رو نمیده
که اونا آماده جنگیدن نیستن
اگه باور داری که کشیک چی های اونا کم شده
چرا مستقیما جلو نمی ری؟
کشیک چی ها؟
چرا از کلمه "کشیک چی" استفاده می کنی کلمه خیلی قدیمی ایه
دقیقا اهل کجایی؟
گوش کنین ، دوستان
اولین باری که وارد اونجا شدم فکر می کردم اونا زیاد نیستن
ولی بعدش نصف افرادم رو از دست دادم
هز اون موقع چشم ترسیده
ولی وقتی میگم که اونا ضعیف شدن حرفم رو باور کن
فکر کنم داری ما رو دست کم گرفتی
خب ، شکی به شما ندارم
ولی نمی خوایم اونجا رو ویران کنی
وقتی کارتون تمام شد اونجا مال من میشه
پای پیمان مان هستیم ، آقای دیکون
اگه نقشه شما موفقیت آمیز باشه
نگران نباش
غافلگیرشون میکنیم
دلم نمی خواد اینکارو بکنم
ولی می کنم
و می دونی چیه
می خواستم نجاتت بدم
اونا کی هستن؟
یه زن هست
اون تنها کسی هستش که دیدم
اونا می دونند بیماری داره میاد
براش برنامه ریزی کردند
چطوری ویروس رو پخش می کنند؟
نمی دونم
دارم واسه یه چیزی مهیا میشن
اون گفت که "دوازده نزدیک است"
دیگه چی؟
اونا یه پروژه ای دارن تو کلورادو آماده سازی می کنند
می خوان مخفی بشن
... یه نوع تجهیزاتی که
وقتی دنیا از بین رفت برن اونجا
رمزی ، کسی به اسم رمزی رو ندیدی؟
خیلی خب ، چطوری پیداشون کنیم؟
مارکریدج
رئیس زن اونجا سرمایه گذار بوده
... اونا منو میکشن
... وبعدش اونو
و بعدش هم تو
به نظر همین میاد
به نظر میاد اونا میخوان سرمایه گذار شرکتی بشن
که میخواد بیماری رو بوجود بیاره
باید سرمایه گذار رو پیدا کنیم
ممکنه همون چیزی باشه که جا انداختیم
نمی تونیم بذاریم بره اون خیلی چیزا می دونه
! آرون
خدای من
خدای من - ! وایسا -
! باید از اینجا بریم بیرون
نمی تونیم همینجا ولش کنیم بمیره
! کیسی ، اون اتخابش رو کرده ! بجنب
! نه ! کیسی
! نه
کیسی ، متاسفم
هر اتفاقی که افتاد تقصیر تو نبود ... آرون
به ما خیانت کرد بهم خیانت کرد
... آره ولی
باید کارو تمام کنیم باید تمرکز کنیم
اون زن ، اون کسی که سرمایه گذاری کردی
آره
جدیدا مدیر عامل اونجا شده ...
حتما شوخیت گرفته
این آدما کی اند؟
دکتر ها ، سرمایه گذاران
اونا همه واسه یه چیز آمدند
همه میخوان با مدیرعامل جدید آشنا بشن
که قراره مارکریدج رو رهبری کنه
، لیلاند گوئنز ، پدرم
فقط یه آدم بود
ولی چطور آدمی؟
، یه آدم خیزخواه ، آدم بخشنده
،یه آدم مدبر
، و از همه مهم تر مرد خانواده بود
اگر هم پدرم این چیزایی که گفتم نبود
نه ، پدرم تنها مرد مارکریدج بود
دوست دارم ، بابا
دلم برات تنگ شده
این دلیلیه که اینجا امروز جمع شدین ، نه؟
نه برای ستایش اون بلکه برای سرمایه گذاری
از طریق پیشرفت داده به مهندسی زیستی
، از طریق قرارداد های دولتی از طریق مشارکت های استراتژیک
و فشار مجدد به خورده فروشان دارویی
ما بصیرت مارکریدجی پدرم رو می فهمیم
و اونو تعالی می دیم
اون عاشقشن
به نظر میاد اون دیگه قرص هاش رو مرتب میخوره
یه چیز دیگه
... دودو یه حیوان احمق
پرواز نمی کنه ، خیلی چاق
... حرکت بیهوده بال ها
رو به انقراض
پدرم مارکیدج رو به عنوان مکانی
که به سازمان ها دولتی بی اهمیت هست خلق کرد
، برای نادیده گرفتن قوانین برای به شوخی گرفتن مادر طبیعت
و تف انداختن به صورت چرخه پدر زمان
از امروز ، شروع به بازسازی خسارات می کنیم
همانند مردانی که پدرم تو این دنیا انجام دادند
... از طریق دستکاری ژنتیکی
تولد جدید رو بوجود خواهیم آورد
برای آنچه که انسان ها متکبرانه باعث انقراض آن شدند
گوش کنین
وقتش رسیده دنیا رو به عقب برگردانیم
... به صاحبان حقیقی آن ! حیوانات
شیرها ، ببر ها ! و خرس ها
مراقبان آنها بشیم
با تو نکشتنش جلوش رو بگیریم
آره
امسال ، دودو سال دیگه ، گاو وحشی
ببخشید ، متاسفم نه ، متاسفم
جنیفر
چشم سموری از رو هوا پیداش شد
باید حرف بزنیم
... تمام اون چیزی که اتاق شب بود مثل یه چاله خرگوش بود
No comments yet. Be the first to leave one.