The Welcome Table

The Welcome Table

Shkarko Titrat Farsi Persian

Informacioni i lëshimit

The Welcome Table 2026 WEB-DL HMAX-Fa
Një Komentar nga Srt_hub

Etiketat

webdl
Publikuar më: 2026-06-24
Shkarkime: 6
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

‫" تقدیم به جانفدایان راه آزادی "

‫ خب، دلم می‌خواد این شهر قشنگ رو ببینم

‫ آره، دلم می‌خواد اون شهر قشنگ رو ببینم

‫ خب، من... من دلم می‌خواد اون شهر قشنگ رو ببینم

‫ دوست دارم اون شهر قشنگ رو ببینم

‫ همین روزا، همین روزا

‫ و من... من می‌خوام سر میز ضیافت بشینم

‫ آره، می‌خوام سر میز ضیافت بشینم

‫ خب، می‌خوام سر میز ضیافت بشینم

‫ می‌خوام سر میز ضیافت بشینم

‫ همین روزا اون شهر قشنگ رو ببینم

‫ اوه، همین روزا و من...

‫ دوست دارم آواز بخونم و هیچ‌وقت خسته نشم

‫ خب، می‌خوام آواز بخونم و هیچ‌وقت خسته نشم

‫ آره، می‌خوام آواز بخونم و هیچ‌وقت خسته نشم

‫ دلم می‌خواد آواز بخونم و هیچ‌وقت خسته نشم

‫ بیا سر میز خوش‌آمدگویی بشین

‫ همین روزاست که اون شهر قشنگ رو ببینی

‫ همین روزا

‫ آدما همیشه در حال کوچ کردن بودن.

‫ همیشه دنبال اون خونه‌ی گریزپا ‫تو دلِ افق می‌گردن.

‫ چی بهمون می‌گه که اینجا ازمون استقبال می‌شه؟

‫ چی بهمون می‌گه که رسیدیم خونه؟

‫ ما شما رو به میزمون روی خاکریز دعوت می‌کنیم.

‫ خبری از رومیزی نیست.

‫ اما هر تار و پود از قصه‌هامون، ‫یه نقش‌ونگاری رو می‌بافه.

‫ آدمای دور این میز، ‫از رودخونه‌های زیادی گذشتن تا به اینجا برسن.

‫ آدمایی از تموم قاره‌ها

‫ که به‌خاطر تغییرات اقلیمی ‫آواره شدن...

‫ برای اولین بار اینجا دور هم جمع شدن

‫ تا بپرسن، حالا خونه کجاست؟

‫ باهامون بشینید و به قصه‌هامون گوش بدید.

‫ با خانواده‌ای شروع می‌کنیم

‫ که بهشت‌شون دور تا دورشون سوخت و خاکستر شد.

‫سلام، من «آلی» هستم.

‫زندگیم زیبا و پر از برکت بود. ‫خونه‌مون جای خیلی خاصی بود.

‫موقع آتیش‌سوزی وقتی توی ترافیک گیر افتادیم،

‫همه‌مون گیر کرده بودیم.

‫آتیش‌نشان‌ها هم اون بالا گیر افتاده بودن.

‫و یه آهنگ داشت پخش می‌شد، ‫فکر کنم آهنگ «بی‌جیز» بود، از رادیو.

‫مخزن‌های پروپان داشتن منفجر می‌شدن.

‫انگار که...

‫ زنده موندن، زنده موندن

‫ آه، آه، آه

‫ و بعدش آتیش‌نشان‌ها بهمون گفتن ‫ که ماشین‌ها رو رها کنیم

‫ و به سمت نزدیک‌ترین پارکینگ فرار کنیم،

‫ چون آتیش داشت میومد.

‫ زنده موندن، زنده موندن

‫این...

‫همین بود.

‫آره، این قبلاً بلندگوی حرفه‌ای «جی‌بی‌ال» ‫مدل «پی‌آر‌ایکس دوال ۱۵» من بود.

‫من کار تقویت صدا، دی‌جی و این‌جور چیزا انجام می‌دم.

‫هیچ هشدار رسمی‌ای بهمون نداده بودن.

‫-هیچ هشداری نبود؟ ‫-نه.

‫هیچ هشدار عمومی یا چیزی در کار نبود.

‫فقط صدای انفجار می‌شنیدی.

‫فقط انفجارهای پشت سر هم.

‫ می‌شد صدای مخزن‌های پروپان رو شنید ‫ که داشتن منفجر می‌شدن،

‫ و اونجا بود که فهمیدم این آتیش ‫ تا یک مایلی‌مون رسیده.

‫ما توی... همه‌چی از بین رفته.

‫درست همون‌جا بود ‫که می‌شد آتیش رو دید.

‫نارنجی بود.

‫گفتن عددش چقدر بود؟

‫مثلاً، ۸۰۰ تا زمین فوتبال در دقیقه؟

‫۸۰ تا زمین فوتبال در دقیقه.

‫ بزرگه. سرعتش هم زیاده.

‫همین‌جا ‫قرار بود اتاق خوابمون باشه.

‫درست همون‌جا به دنیا اومد.

‫خونه اولین چیزی بود که می‌شناخت.

‫فقط دور و برم رو نگاه می‌کردم ‫و با خودم می‌گفتم، چی بردارم؟

‫هوم.

‫بچه هم پیشم بود، می‌دونی، ‫داشت گریه می‌کرد چون گشنه‌ش بود.

‫همزمان هم داشتم سعی می‌کردم ‫وسایل همه‌مون رو جمع کنم.

‫جاده‌ای که توش گیر افتاده بودیم در واقع ‫درست پشت همین درختاست.

‫ زدیم به جاده و بلافاصله ‫ توی ترافیک قفل شدیم.

‫ فکر نکنم حتی دو مایل ‫ از خونه‌مون دور شده بودیم.

‫ توی ماشین نشسته بودم،

‫و داشتم با خودم فکر می‌کردم که: ‫«من این‌طوری نمی‌میرم.»

‫«من این‌طوری نمی‌میرم. ‫تازه یه بچه به این دنیا آوردم.»

‫«ما این‌طوری نمی‌میریم. ‫این‌همه بچه همراهمه.»

‫«ما این‌طوری نمی‌میریم.»

‫ «آلی»، «جیسون» و خانواده‌شون ‫جزو خوش‌شانس‌ها بودن.

‫ هشتاد و پنج نفر جون‌شون رو از دست دادن،

‫ و همه‌چیز توی «پارادایس» خاکستر شد.

‫ توی این سیاره‌ی جدید که اقلیمش تغییر کرده، ‫هوا گرم‌تر و خشک‌تر از همیشه شده.

‫ یه آتیش‌سوزی جنگلی ساده، ‫حالا دیگه تبدیل به یه جهنم اقلیمی شده.

‫ دورنمایی از آخرالزمان.

‫ شیشه‌شیرهایی که سوختن و بعد ذوب شدن.

‫- لاستیک‌ها. ‫- داشبوردها.

‫ پیشخوان‌های فرمیکا، مایکروویوها.

‫ تلویزیون‌های ال‌سی‌دی.

‫- دیش‌های ماهواره. ‫- کفش‌های کتونی.

‫ ظرف‌های پلاستیکی ‫ واسه آروگولاهای ارگانیک.

‫ دوربین‌ها، لباس‌ها.

‫ تنها جایی که نسوخت

‫ پارکینگ‌ها بودن.

‫ می‌تونی چرخ‌دستی خرید رو برگردونی ‫ سرِ جای مخصوصش.

‫ اما دیگه سوپرمارکتی اونجا نیست.

‫ آخرش یه افسر پلیس ‫ همه رو از ماشین‌هاشون پیاده کرد

‫ و گفت که دیگه باید پیاده بریم.

‫واسه همین، همه تو جاده ‫فقط شروع کردن به دویدن.

‫به‌مون گفته بودن بریم ‫به این پارکینگ.

‫تمام این پارکینگ اینجا ‫پر از آدم‌های تخلیه‌شده بود، آره.

‫اولش واقعاً، واقعاً ترسناک بود.

‫با آتیشی که دورتادورمون بود، ‫هیچ راه فراری نداشتیم.

‫ فقط داشت از آسمون خاکستر گداخته می‌بارید.

‫ بعداً گفتن، خیلی خب، ‫ راه رو باز کردیم.

‫ اگه هنوز ماشین دارین، سوار شین.

‫ادامه بده. از مسیر خارج نشو. ‫جون بقیه رو به خطر میندازی. فقط برو.

‫خیلی دود رفته تو ریه‌ت؟

‫آره بابا، ماسک نداشتن.

‫پسرهام یه تیکه پارچه داشتن ‫که هر کدومشون ازش استفاده می‌کردن

‫که بعداً وقتی شستمشون، ‫انقدر کثیف بودن که نگو، قشنگ سیاه شده بودن.

‫همه جا کاروان می‌دیدی، ‫یا تو حیاط خونه‌ی مردم، همه جا بودن.

‫اونا فقط...

‫معلومه که برای زندگی کردن ردیفشون کردن.

‫آماری که درباره‌ی آواره‌ها ‫به گوشم رسیده

‫یه چیزی حدود ۲۲ هزار نفره.

‫ اینا پناهنده‌های عصر مدرن هستن.

‫ پناهنده‌های اقلیمی، ‫ که فقط ۳۰ مایل اون‌طرف‌تر تو جاده زندگی می‌کنن

‫ توی یه ون در چیکو.

‫ یعنی آینده همینه؟

‫ رویای آمریکایی ‫داره دور و برمون از هم می‌پاشه.

‫ از این کران تا اون کران، ‫دیگه هیچ امنیتی نیست.

‫ کجا جامون امنه؟

‫ هیچ جواب جغرافیایی‌ای براش نیست.

‫ از این کران تا اون کران، آتیش‌سوزی، سیل، ‫و انواع و اقسام بلاهای جوی.

‫ شیرازه و ثبات آمریکا ‫از هم گسیخته شده،

‫ تار و پودش داره از هم باز می‌شه.

‫ شهرهای آمریکا سریع‌تر از اونی که ‫بشه بازسازیشون کرد، دارن نابود می‌شن.

‫ قلبی که...

‫ مثل یه زباله‌دونی پر شده

‫ شغلی که ذره ذره آدم رو می‌کشه

‫ کبودی‌هایی که خوب نمی‌شن

‫ خیلی خسته و غمگین به نظر میای...

‫ هیچ‌کدوممون فکرش رو هم نمی‌کردیم ‫که آتیشی مثل اون...

‫ از یه همچین جایی ‫ رد می‌شد.

‫ مثل یه تابلوی نقاشی، بی‌نقص.

‫ بچه‌ها تو حیاط بازی می‌کنن. ‫ ممکنه واسه هر کسی اتفاق بیفته.

‫ دیگه بحثِ «اگه» نیست، ‫ بحثِ «کِی» بودنه.

‫ یه زندگیِ آروم رو ترجیح میدم

‫ یه دست دادن با مونوکسید کربن

‫ و نه زنگ خطری، نه غافلگیری‌ای

‫ نه زنگ خطری، نه غافلگیری‌ای

‫ نه زنگ خطری، نه غافلگیری‌ای

‫ ساکت

‫ ساکت

‫آره، خب این در واقع ‫بخش اصلیِ خونه بود.

‫درسته.

‫حمامِ اتاق مستر.

‫اینم اتاق پسرمون بود.

‫نشیمن، ناهارخوری، فضای غذاخوری ‫و بعدش هم آشپزخونه.

‫بیشترش کار «ایرما» بود، ‫بعدش هم «ماریا» بقیه‌ش رو با خودش برد.

‫اینجا درهای شیشه‌ای داشتیم ‫اونجا هم همین‌طور.

‫واسه همین وقتی سقف رفت، ‫دیگه واقعاً نمی‌شد سرِ پا نگهش داشت.

‫سقف کجا رفت؟

‫مطمئن نیستم.

‫حتی همین امروز هم میگم که ماه‌ها گذشت

‫تا فهمیدم که دیگه بی‌خانمان شدم.

‫یادمه اون موقع با خودم فکر می‌کردم ‫که ما فراموش شدیم.

‫ما جامعه‌ی خیلی ثروتمندی نیستیم ‫و مردم ساده زندگی می‌کنن،

‫اما یهو پرت میشی توی وضعیتی ‫که تبدیل به فقرِ مطلق میشه.

‫اوه خدای من!

‫ نمی‌دونم مقصد بعدیم کجاست، ‫ اما ما الان پناهنده‌های اقلیمی هستیم.

‫ چه خونه‌ی قشنگی

‫ و چه باغچه‌ی زیبایی

‫ نه خبری از آژیر هست و نه غافلگیری

‫ نه خبری از آژیر هست و نه...

‫ هیچ‌کس انتظارش رو نداشت، ‫ هیچ‌کس تا حالا همچین آتیش‌سوزی‌هایی رو

‫توی حومه‌ی شهر ندیده بود.

‫ این‌طور نیست که هزارتا خونه‌ی خالی ‫ توی منطقه باشه

‫ که مردم همین‌طوری پاشن برن توش زندگی کنن.

‫ بچه‌هاشون مدرسه می‌رن، خودشون سرِ کار می‌رن.

‫این‌طور نیست که کسی نقشه‌ای داشته باشه.

‫اوه، فکر کنم اگه کلِ زندگیم ‫توی آتیش بسوزه،

‫بعدش باید کجا بریم؟

‫ سکوت

‫ سکوت

‫ بذار بگذره، درست مثلِ ‫ اونایی که قبل از این اومدن

‫ سنگ‌هایی که می‌غلتن و برمی‌گردن به دل اقیانوس

‫ بی‌خیالش شو، فقط یه بهایی بود که باید می‌پرداختی

‫ پول، پول، پول

‫ نمی‌تونه اقیانوس رو بخره

‫ «لئو فارا»، یه آتش‌نشان معروف تو برزیل،

‫ سازمان «هوموس» رو تأسیس کرد، ‫یه سازمان امداد و نجات اولیه

‫ که از این فاجعه به اون فاجعه می‌ره.

‫ تعدادشون اون‌قدر زیاده که ‫نمی‌تونه به همه‌شون به‌موقع برسه.

‫اوه، پسر. لعنتی.

‫یا خدا. یعنی اینجاها قبلاً خونه بوده؟

‫ و «لئو» می‌گه ‫این یکی از کوچیک‌ترین‌هاشونه.

‫ تو «ریودوژانیرو»، این رانش‌های زمین

‫ جونِ هزاران نفر رو گرفتن.

‫ بمب‌های بارونی که از آسمون فرو می‌ریزن.

‫ جوّ زمین پنج درصد مرطوب‌تر از

‫ شروع دوران صنعتی شده.

‫ دلیلش اینه که هوای گرم نسبت به هوای سرد، ‫بخار آب بیشتری رو تو خودش نگه می‌داره.

‫ هوای گرمِ این اقلیمِ گرم‌شده ‫ می‌تونه تمام اون بخارها رو جمع کنه،

‫ و هر چی که بالا بره، بالاخره باید بیاد پایین.

‫ هیچ عدالتی توی هیچ‌کدوم از این‌ها نیست.

‫ اصلاً نمی‌شه گفت که هر اتفاقی ‫ یه دلیلی داره.

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left