Informacioni i lëshimit

queen of housewives- epi 7
Një Komentar nga arianam

Etiketat

other
Publikuar më: 2010-04-26
Shkarkime: 46
Dëgjim i Dëmtuar: Yes

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

200 rreshtat e parë.

قسمت 7

! هي، کلاه بردار

! تا بونگ

تو واقعا بخاطر 8 دلار من رو تو همچين جاي شلوغي پيدا کردي؟

تا بونگ، سرت به جايي نخورده؟

چرا دست يک آدم غريبه رو اينجوري ميکشي؟ ديوانه شدي؟

چيکار داري ميکني؟

هي، اين چيه؟

...اين چيه

بيشتر حواستو جمع کن. تو اين دنيا چيزهايي وجود داره که نميشه آنها رو رهن يا گرو گذاشت. اين هم از اون دسته است

تو از کجا فهميدي؟ من رو دنبال ميکردي؟

نبايد اول از من تشکر کني؟ براي اينکه بخرمش کلي بابتش پول دادم

من ازت خواستم که بري و چيزي به اين گروني بخري؟

چرا کاري رو ميکني که کسي ازت نخواسته بود، تازه بخاطرش غر هم ميزني؟

ميخواي من اين رو دستت کنم؟

...اين ديگر واقعا مسخرست

نگاش کن، نگاش کن نگران نباش. خودم دستم ميکنم

مطمئنم که دلايل خودت رو داري

اما فکر نميکني که فروختن حلقه ازدواجت کار درستي نيست؟

ميدوني شوهرت چقدر ممکنه ناراحت بشه اگر بفهمه؟

و مردهاي ديگر ممکنه فکرهاي ناجور بکنن اگر ببينند

چي گفتي؟

خوب، فقط همين قدر بدون که اين کار بدهيتو به من بيشتر کرد. باشه؟

من موندم که چجوري ميخوام پولم رو پس بگيرم. اين واقعا يه مشکليه

ميدونم که اين بي شرميه ولي ميخوام اين رو قبول کنم

پولش رو بهت برميگردونم

در هر حال، من فعلا نميتونم پولش رو بهت پس بدم ...وقتي که شوهرم يک کار جديد پيدا کرد، اون وقت

ممنونم قول ميدم پولت رو پس بدم

هميشه سعي ميکنه باحال باشه

عزيزم! چرا اينقدر دير اومدي خانه؟

مامان! چرا اينقدر دير اومدي خانه؟

معذرت ميخوام، معذرت ميخوام شما دو تا گرسنتونه، نه؟

من تازه خريد کردم الان براتون کيمچي درست ميکنم

...عزيزم

عزيزم، چرا اين کار رو ميکني؟

اوه تو. اين کار رو وقتي جونگ وون خوابه بکن

آنها به من گفتن که برگردم به شرکت ...به همين خاطره که

شرکت؟کدوم شرکت؟

صنايع غذايي کوئين. آنها به من گفتن که برگردم

واقعا؟ واقعا

و هول نشو

من حق بيمه، حقوق بازنشستگي و مزاياي بيکاري ميگيرم

به عبارت ديگر، من يک کارمند رسمي ميشم

چي؟

چطوري شد؟

من هم نميدونم چي شد

ولي تو چرا الان داري اين حرف رو بهم ميزني؟

اگر زودتر بهم گفته بودي، اين همه به دردسر نمي افتادم

ميدوني چند دفعه بهت زنگ زدم فکر کنم گوشيتو خاموش کرده بودي

!راست ميگي. خاموش بود. متاسفم. متاسفم

ولي چي شد يک دفعه اي؟

کوئين شرکتي نيست که همچين کاري بکنه

اول يکي رو اخراج بکنند و بعد دوباره استخدام کنند. به همين راحتيه؟

حتي با وجود اينکه من خودم رو جلوي بونگ سون کوچيک کردم هم فرقي نکرد

و اين بخاطر اين نيست که ما پارتي چيزي داشتيم

درسته

مشکلي پيش اومده؟

عزيزم، من يک لحظه ميرم بيرون زود برميگردم

شام نميخوري؟ من ميخوام کيمچي درست کنم

زود بر ميگردم

زود برگرد من يک دوش ميگيرم و منتظرت ميمونم

اون بهم گفت که اون رو بازار طلا فروشها پياده کنم بعدش هم غيبش زد

غيبش زد؟

اينطور که بنظر مياد پاي يک دختري وسطه

فکر کنم با يک دختري هست، اما اون با دختراي قبلي فرق ميکنه. بايد بيشتر زير نظر بگيرمش؟

خيلي خب. لازم نيست اين کار رو بکني

و از حالا به بعد اين چيزها رو به من نگو

فهميدم

سو هيون

سون بي

مطمنئن نيستم بايد مي اومدم اينجا

درباره چي صحبت ميکني؟ از اين که اومدي خوشحال شدم

حالم زياد خوب نبود. ولي همين ديدن تو حالم رو بهتر ميکنه

من برگشتم به شرکت، سو هيون

واقعا؟ تبريک ميگم! اين خيلي خوبه

تو نميدونستي؟

من از کجا بايد بدونم؟

...خدا رو شکر. فکر کردم

چي؟

يادت مياد آخرين بار وقتي بهت گفتم اخراج شدم؟

فکر کردم از اونجايي که تو زن رئيس هستي

...شايد از قدرتت استفاده کردي و

چي؟

ولي خب از اونجايي که ميگي کار تو نبوده. خدا رو شکر

در هر حال تو چه فکرهايي ميکني

سون بي، فکر ميکني تو آدم خيلي مهمي هستي؟

من چطوري ميتونستم، مگه من کي ام؟

صبر کن، ما نميتونيم يک زوج باشيم، درسته؟

خوب از اونجايي که بايد بهت تبريک بگم بيا با هم شام بخوريم

نه، من بايد برم زنم با خورشت کيمچي منتظر منه

ميدوني، وقتي خرچنگ ها در خطر هستند آنها شروع به آسيب زدن به خودشون ميکنند

فکر کنم اين رو شنيدم

اگر اينجوري بهش نگاه کني واقعا ترسناکه

اما اگر از ديد ديگر بهش نگاه کني اين بخاطر اين که آنها ميخوان زنده بمونند

اين واقعا تنفره

درسته. براي زنده موندن چه کارها که نميکني؟

اين راهشه، نه؟ براي اين که زنده بموني، هر چيزي قابل بخششه

...من اين روزها داشتم فکر ميکردم

اگر من به اين راه ادامه بدم يا ديوانه ميشم يا ميميرم

يکي از اين ها

اول از همه چيز من بايد زنده بمونم

به همين خاطر، تصميم گرفتم که تو رو دوست داشته باشم

چي؟

من ازت نميخوام کاري بکني

از اون جايي که قلبم به اين سمت کشيده ميشه تصميم گرفتم که فقط دوست داشته باشم

اينجوري ميتونم آزادانه نفس بکشم

جونگ ون، چرا نميري بخوابي؟

تو بايد زود بخوابي

من نميخوام. من ميخوام بازم بازي کنم

تو بايد زود بخوابي تا مثل مامانت خيلي خوشگل بشي

برو تو اتاقت و شروع کن گوسفندها رو بشمار. عجله کن

مامان، اين بخاطر اين نيست که ميخواي با بابا تنها باشي؟

چي؟ اين بچه، منظورت چيه از اينکه تنها باشيم؟

اين بچه فسقلي داره من رو دست ميندازه

سو مين ميگه وقتي مامان باباش ميخوان اين کار رو بکنند، اونو مجبور ميکنن بره

خب اينجوري من ميتونم يه خواهر يا برادر ديگه داشته باشم

چي؟

من يه برادر کوچولو ميخوام

اين بچه، براي اين که يک بچه ديگه بياريم، بايد پول داشته باشيم

با اين وجود، نبايد اين کار رو بکنيم؟

سو...سو هيون

چيه؟

متاسفم. تو ميدوني که من همچين کاري نميتونم بکنم

اگر بخواي همينطور اين کار رو ادامه بدي ...من ديگر نميتونم تو رو ببينم

چطوري بايد برم خونتون؟

به پيچ به راست...اون تقاطع

ممنون. با دقت برون

اينجوري بنظر مياد که تو داري فرار ميکني

چه فراري؟ هي، تو واقعا دختر عالي هستي

همه اينها بخاطر اين که شوهرت هنوز اين رو متوجه نشده

منشي شوهرم امروز بهم گفت که فکر ميکنه شوهرم با يکي قرار ميزاره

اينجوري نيست که دفعه اول يا دومش باشه اما هنوز به اين مسئله عادت نکردم

چون هنوزم اين مسئله اذيتم ميکنه

هي، شوهرت چه مرگشه؟

اون مرد عجيبيه ميخواي برم بزنمش؟

ميدوني اين چيه؟

کاغذهاي طلاق

چرا همچين چيزي با خودت حمل ميکني؟

من از خودم ميپرسم وقتي همچين چيزي پيش اومد

فقط اين ها رو پرت کنم توي صورتش؟

اينجوري اون خوشحال ميشه

چرا اون هنوز نيومده؟ داره چيکار ميکنه؟

همچين ماشين خوشگلي تو محله ما چيکار ميکنه؟

واقعا خوشگله

اون دال سو؟

عزيزم

داري چيکار ميکني؟

عزيزم

اون کيه؟ اون زن که با تو کيه؟

اين همون کسي که رفتي بيرون ببينيش؟

...اون اون کسي که من از کالج ميشناسم

يک سال پاييني. ما با هم يک کالج ميريفتيم

کدوم سال پاييني؟

حالتون چطوره؟

متاسفم، ولي من اصلا احساس خوبي نميکنم

من از همون دانشگاهي فارغ التحصيل شدم که دال سو شد

که چي؟

من بخاطر يک مسئله شخصي خيلي ناراحت بودم و اون داشت به من دلداري ميداد

خيلي ناراحت؟ اگر صحبت سر افسرده بودنه

هيچ کس تو کره نميتونه با من رقابت کنه

زندگي من از وقتي که از دبيرستان فارغ التحصيل شدم افسرده کننده است

ميخندي؟ مگه من شبيه کسي هستم که داره شوخي ميکنه؟

عزيزم، بيا بريم تو خونه ما ميتونيم درباره اين مسئله توي خونه صحبت کنيم

چرا؟ چرا ما نميتونيم درباره اين موضوع اينجا صحبت کنيم؟

از اونجايي که اون در شرکت ما شروع به کار کرده من ازش خواستم در يک کارهايي به من کمک کنه

شرکت ما؟ فکر ميکني رئيس يا همچين چيزي هستي؟

من رئيس نيستم، اما زن رئيس هستم

زن کي هستي؟

زن رئيس

زن کدام رئيس؟

زن رئيس شرکت کوئين

حال شما چطوره، خانم؟

من شنيدم که اون دال سو يک کارمند رسمي در شرکت ما شده

به همين دليل ديدمش تا بهش تبريک بگم

اوه، پس اينجوري، خانم؟

عزيزم

چرا اين رو قبلا به من نگفتيد؟ من نميدونستم

من معمولا زني نيستم که بخواد اينجوري رفتار کنه فکر کنم بي ادب بودم

لطفا من رو ببخشيد من خيلي متاسفم

نه، مسئله اي نيست. اين اتفاقها ميافته

لطفا راحت باشين

بياين بعدا باز هم همديگر رو ببينيم حداقل براي چايي يا چيز ديگه اي

چايي؟

سون بي، بعدا ميبينمت

خانم، خداحافظ

واقعا، تو مغز تو کله ات هست يا نه؟

چي؟ تو چطور ميتوني چيز به اين مهمي رو به من نگي؟

چي خيلي مهمه؟

تو واقعا هيچي نميدوني

ما تو موقعيتي بوديم که مجبور بوديم به هرچي متوسل بشيم حتي اگر يک طناب پوسيده باشه

و اون وقت ما همچين موقعيت استثنايي داشتيم

من از اين موقعيتها خوشم نمياد

من نميخوام اين مزخرفاتو بشنوم

از اين به بعد، هر اتفاقي که بيافته، تو بايد به زن رئيس نزديک بشي و باهاش دوستانه رفتار کني

گرفتي؟

چي؟

بالاخره کارها داره براي خانواده ما خوب پيش ميره

تو يک کارمند رسمي شدي و ما يک طناب واقعي داريم که به ما کمک ميکنه بالا بريم

حالت چطوره؟

همون طور که همتون ميدونيد

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left