191 rreshtat e parë.
...آنچه گذشت
اینا فکر میکنن که این برای ... یه روستای موهاک باشه
.به اسم دریاچهی سایه
احتمال زیادی هست که .راجر رو به اونجا برده باشن
.تو هرگز نمیتونی نگرانشون نباشی
.ما این رو درست میکنیم
اجازه بدین نوهی خودم .رو معرفی کنم
بانو فریزر، من بسیار از .حضور شما مفتخر شدم
دربارهی بانت خبری داری؟
.آره، خبرهای خوب
.سلام
.فکر کنم که اتاق اشتباهی اومدی
با من ازدواج میکنی؟
فکر نمیکه که پدرتون همچین چیزی در نظر داشتن
این چیه؟
!دستاش رو باز کنید
.برگرد پیش زن و بچهات
فکر میکنم که چیزهای خیلی آشنایی درمورد این همراه
من که اینجاست به اسم .استیفن بانت پیدا کنید
من قبلاً دیدمت،
.روی اعلامیهها
.بگیرش
چه خبر شده؟
::. غـریـبـه .::
:مترجم « Nora حسامالدین »
... تو
.اسیر باقی میمونی
.اهاکونسا
.اهاکونسا
.مورتا رو دستگیر کردن
!وای خدا - به چه جرمی؟ -
ما یه قاتل رو به اسم بانت گرفتیم
بعدش ارتشیها اومدن .مزاحم ماشدن
اونا رو مورتا رو از روی .اعلامیهها شناختن
.هر دوتای اونا رو دستگیر کردن
به مورتا فرصت دادگاهی شدن .نمیدن
.ترایون، از این بابط مطمئن میشه
.اونا دارش میزنن
اون مردک دزد هر کاری بتونه انجام میده
که برای تمام ناظرها .پیامی بفرسته
من پیش مورتا بودم .وقتی که دستگیر شد
.اون مسئولیت کارش رو به عهده گرفته بود
.من اجازه نمیدم که اون رو دار بزنن
چیزی که از یکی از ماها گرفته میشه
.از همهی ما گرفته شده
.ما اون رو بر میگردونیم دوستان
.اونا استیفن بانت رو هم گرفتن
شما خوب هستین؟
.شاید بهتر باشه که بشینید
.ن ن ن نه
.نه، اگر بشینم دیگه نمیتونم بلند شم
کجا؟ چطوری؟
.اون رو توی ولیمینگتون گرفتن
،ولی این که چطوری رو دیگه نمیتونم بگم
ولی من رو از جرمهایی که مرتکب شده .خبردار کردن
.قاچاق، دزدی دریایی، و قتل
فکر میکنم که دیگه خیلی دیر شده که .کاری که با من کرد رو به اون لیست اضافه کنیم
این طوری فقط باعث ... شرمنده شدن شما میشه
.و این که هیچ نتیجهای هم نخواهد داشت
اون همین الانش هم به خاطر جرمهای .دیگهاش محکوم شده
بدون نتیجه؟
اون بزودی بهای تمام .جرمهاش رو میپردازه
اون محکوم شده
.و هفتهی بعد اون رو دار میزنن
فکر کردم که شاید بخواهید .بدونید
.بله
.ممنونم
.من میخوام که اون رو ببینم
.نه، نمیتونید برید
حتی اگر شرایطتون هم اجازه بده که ،تا ولیمینگتون برید
،که مسلما این طور نیست حضور در یک اعدام
میتونه تاثیرات خیلی بدی .روی بچه بزاره
در حال حاضر، من کاملا
... احساسات شما رو درک میکنم، ولی - .نه -
شما نمیدونید که من .چه احساسی دارم
.من نمیخوام، جان دادن اون رو ببینم
.خدا رو شکر
.میخوام باهاش حرف بزنم
پدر شما، کار مراقبت از شما رو .به من سپرده
فکر نمیکنم اون کار، شامل
خوردن یک چای بعد از ظهری .با یک قاتل باشه
،"دخترم"
نمیتونم بگم که، بار دیگه میتونم ببینمت
"امید من این هست که این طور بشه"
که این طوری اتفاقاتی که بین ما " ."افتاده درست بشه
من دربارهی سوال تو فکر کردم
که آیا انتقام میتونه اتفاقی که " "برای تو افتاده رو جبران کنه یا نه؟
من بهت پیشنهاد میکنم که " ."که به دنبال اون نباشی
،به خاطر روحت"
به خاطر "زندگی خودت
،باید به دنبال بزرگواری باشی"
."تا بتونی ببخشی
،آزادی چیزی هست که به سختی بدست میاد"
ولی میوهی اون ."قتل نیست
نگران این نباش که اون شخص از " "انتقام فرار کنه
"شخصیتی همانند اون
دانههای نابودی خودش رو " ".همراه خودش داره
اگر اون به دستان من نمیره"
،یا به دست هیچ کس دیگهای
ولی اون دستهایی که اون رو میکشه ."نباید دستان تو باشه
به حرف من گوش کن، به خاطر اون" ."عشقی که به تو دارم
،عزیز پدر
."جیمز فریزر
... من هیچوقت باهاش خداحافظی نکردم
.با جیمی
.ولی اون درست میگه
بخشیدن کاری که اون کرده رو ... درست نمیکنه
،ولی میتونه چیزهای دیگه رو عوض کنه
حتی اگر راجر برگرده .یا نتونه برگرده
.هر اتفاقی که بیوفته
مطمئن هستی که حتما باید بانت رو ببینی؟
.بله
،اگر بتونم حرف خودم رو بزنم ... اون وقت
شاید بتونم راهی پیدا کنم که ... بتونم ازش رهایی پیدا کنم
،ولی باید تلاش کنم
.اون هم به خاطر بچهام
.بسیار عالی
به من کمک میکنید؟
،خدا میدونه چطوری
.ولی کمکتون میکنم
امکانش هست؟
.خدای من
.اون واقعیه
.بله
.میدونم
.اهاکونسا
.چوبها رو ببر به خونهی تواسیکویس
.اون طرف
.اهاکونسا
فرانسه میتونی صحبت کنی؟
.بله
.برای درد
.این رو میجویی
.خیلی زیباست
.چشماش به پدرش رفته
ممنونم
میتونید بهم کمک کنید از اینجا برم؟
.نه
.باید درمان شی
.جویاهون
.مراقب باش
.بنظر نمیاد خطرناک باشه
.این مرد، نمیتونه آدم خوبی باشه
.اون رو آدمای خودشون فروختن
.از اون طرف اون جا
.باشد که برات آرامش بیاره
.ممنونم، کاهروتون
... باید یادت باشه که
... آرامش از همون جایی شروع میشه که ...
... که جنگ شروع میشه ...
.در ذهن انسانها ...
حالتون خوبه؟
.آره
این فقط بسیار ناخوشاینده .همین
فکر میکردم که به این اندازه بودن .عادت کنم
.ولی نکردم
هی داره بیشتر و بیشتر .آزاردهنده میشه
اینجا بودن، از اون چیزی که فکر میکردم .خیلی سختتره
.قراره به زودی بچه بدنیا بیاد
.خاطرهها این طور نیستن
.اونا ... همین طوری میان
.دلم برای مادرم تنگ شده
با جرئت میتونم بگم که ،گاهی من هم دلم براش تنگ میشه
.مخصوصا زمانی که مریض هستم
البته جدای اون اخلاق بشدت ... رک ایشون
.واقعا زن تحسین برانگیزی هستن
امیدوارم قبل از این که .بچه بدنیا بیاد برسه این جا
،با شناختی که از پدر و مادر شما دارم
اونا هر کاری در قدرتشون باشه انجام میدن
.که راجر رو برای شما برگردونن
.دست من رو بگیرید
.واقعا نمیشه شما رو دوست نداشت
دوست دارین مقداری چوب برای آتیش شما بیارم؟
،چمدونها رو اینجا بزار .کنار آتش
،و برو به سمت رودخونه و ... برامون
بله؟ میخواین که این اینجا باشه؟
!کاهروتون
اون راه و روش ما رو بلد نیست
... اون نمیدونه که نشونه رفتن به کسی کار خوبی نیست
.یا این که وقتی یکی داره حرف میزنه، حرف بزنه بیادبیه
.بلند شو
.بلند شو، هاکونسا
.اون به درد ما نمیخوره
.خواهش میکنم. من آسیب دیدم
... اون رو ببرید
.به کلبه ...
.تو هیچی یاد نگرفتی
وفاداری کجا، کجا خوابیده؟
چطور شد که از طرف آدمها خودت، رانده شدی؟
.یه سوءتفاهم بوده
ببینم تو هیچ غروری نداری؟
No comments yet. Be the first to leave one.