Overlord

Overlord (オーバーロード)

Shkarko Titrat Farsi Persian

Sezoni 3

Informacioni i lëshimit

Overlord III - 04 AnimeSubtitle
Overlord S3 E04 AnimeSubtitle ir
[HorribleSubs] Overlord III - 04
Një Komentar nga AnimeSubtitle
AnimeSubtitle.ir > https://t.me/animesubtitle > https://www.instagram.com/animesubtitle.ir | http://bit.ly/2JbFhnr

Etiketat

other
Publikuar më: 2018-08-04
Shkarkime: 55
Dëgjim i Dëmtuar: No

Pamje paraprake e titrave në Farsi Persian

162 rreshtat e parë.

www ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ AnimeSubtitle ‏‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏‏ ir | instagram‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏com/animesubtitle‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏ir | t‏‏‏‏‏.‏‏‏‏‏me/animesubtitle

غول مشرق و مار جهنمی مغرب

لوپسریگینا‏‏.‏‏ می‌دانی چرا تورا فراخواندم؟

خیر‏‏.‏‏

خب‏‏،‏‏‌ شنیدی که هیولاهایی به نام‌های غول مشرق

و مار جهنمی مغرب علیه ما جبهه گرفتند؟

شنیده بودم ولیکن که گمان نبردم ارزشی برای گزارش دادن به سرورم داشته باشد‏‏.‏‏

پس‏‏،‏‏‌ می‌دانستی؟

‏‏-‏‏بله‏‏.‏‏ آن‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ ‏‏-‏‏ای ابله‏‏!‏‏

برای چه آن‌را به ما گزارش ندادی؟ نکند می‌خواستی از ما پنهان‌اش کنی؟

نـ نه این چه حرفی‌ـه‏‏!‏‏

فکر کردم این اطلاعات ارزشی ندارند‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

لوپسریگینا‏‏!‏‏ ازت نا امید شدیم‏‏!‏‏

نتونست ارتباط برقرار کنه و گزارش بده

این تو هیچ سازمان بزرگی قابل بخشش نیست‏‏.‏‏

نه وایسا‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

لوپسریگینا‏‏.‏‏

می‌دانی آن روستا برای نازاریک چه ارزشی دارد؟

چیزه‏‏،‏‏ آن روستایی‌است که آینز‏‏-‏‏ساما رویش آزمایش انجام می‌داد‏‏.‏‏

و‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ پر از وسایل بازی است‏‏.‏‏

اه‏‏،‏‏ بله‏‏.‏‏

معذرت می‌خواهم‏‏.‏‏ به خاطر اشتباه من بود‏‏.‏‏

نمی‌دانستم که آن روستا از نظر تو انقدر بی ارزش است‏‏.‏‏

اجازه می‌خواهیم تا حرف‌های خود را پس گیریم‏‏.‏‏ زیاده‌روی شد‏‏.‏‏ می‌بخشید‏‏.‏‏

این چه حرفی‌‌ـه؟‏‏!‏‏ همه‌ش به خاطر حماقت بنده بوده‏‏!‏‏

پس‏‏،‏‏ دفعه‌ی بعد دقت بیشتری داشته باش‏‏.‏‏

ارزشِ آن روستا را به شما یاد خواهم داد‏‏.‏‏

آن روستا‏‏،‏‏ دهکده‌ای ارزشمند برای ماست‏‏.‏‏

مخصوصا نفریا و مادربزرگ‌اش‏‏.‏‏

آن دو برای ما درحال ساخت معجونی جدید می‌باشند‏‏.‏‏

آه راستی‏‏!‏‏ یک چیزی هست که باید خدمت شما آینز‏‏-‏‏ساما تقدیم کنم‏‏!‏‏

این چیست؟

بله‏‏!‏‏ این معجون جدیدی است که نفریا ساخته است‏‏!‏‏

خب‏‏،‏‏ باشد‏‏.‏‏

این معجون ارزش خانواده‌ی باریاره را یک بار دیگر افزایش داد‏‏.‏‏

معجون‌های این‌ دنیا آبی هستند و فارغ از کیفیت‌شان‏‏،‏‏

با گذشت زمان خراب می‌شوند‏‏.‏‏

هرچند‏‏،‏‏ معجونی که ما از یوگودوراشیل می‌شناسیم قرمز است و فاسد شدنی نیست‏‏.‏‏

نفریا درحال کار بر روی معجونِ یوگودوراشیل است که

وابسته به آیتم یا مهارتی از آن نباشد‏‏.‏‏

ساختِ معجونی کاملا متفاوت نیز برای ما قابل قبول است‏‏.‏‏

او به قدری برایم مهم است که حاضرم در نازاریک زندانی‌اش کنم

تا در اینجا به تحقیقات‌اش ادامه دهد‏‏.‏‏

هر چه باشد‏‏،‏‏ دانش قدرت است‏‏.‏‏

پس‏‏،‏‏ چرا این امر را صورت نمی‌دهید؟

به دست آوردن اعتماد‌اش و گرفتار کردن در حسِ قدرشناسی

برای ما در طول زمان فایده‌ی بیش‌تری نسبت به زنجیر کردن و اجبار به کار است‏‏.‏‏

می‌دونید که بنده خنگ هستم لطفا یه چیز را برای من روشن کنید‏‏.‏‏

پس‏‏،‏‏ چرا شما یه معجون قرمز را به آن زنیکه‏‏،‏‏ بوریتا‏‏،‏‏ دادید؟

بوریتا؟

آهان‏‏،‏‏ اون زنه رو می‌گه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

در مورد چه چیزی حرف می‌زنی؟

بـ بله‏‏.‏‏ از ناربرال شنیده بودم‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

ایشان یک بار‏‏،‏‏ معجون یوگودوراشیل را به زنی ماجراجو به نام بوریتا در ارانتل داده بودند‏‏.‏‏

درست است‏‏،‏‏ آن حرکت بسیار خطرناک بود‏‏.‏‏

هرچند‏‏،‏‏ برای به دست آوردنِ چیزی که به آن نیاز داشتم ارزش‌اش را داشت‏‏.‏‏

کـ کدام چیز؟‏‏!‏‏

من گمان بردم که برای جایگزین کردن معجونِ آن زن بوده است‏‏.‏‏

واقعا چنین گمانِ خامی درمورد ما داشتی‏‏،‏‏‌ناربرال؟

پـ پوزش می‌طلبم‏‏!‏‏

نفریا‏‏.‏‏

نفریا‏‏،‏‏ فرمودید دورتان بگردم؟

بله‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

وقتی معجونی به دستتان برسد که تابحال به چشم و گوش‏‏،‏‏ ندیده و نشنیده باشید‏‏،‏‏ چه می‌کنید؟

دنبال فردی می‌گردیم که در موردش به ما اطلاعاتی دهد؟

درست است‏‏!‏‏ طبق نقشه‌ی ما‏‏،‏‏

آن زن به پیشگاه ماهرترین و امین‌ترین معجون‌سازی رفت که می‌شناخت‏‏،‏‏ درست است؟

بدین‌سان بود که ما نفریا را شناخته و با او ارتباط برقرار کردیم‏‏.‏‏

که این‌طور‏‏!‏‏ پس این دلیل اصلی‌اش بود‏‏!‏‏

گویا بالاخره متوجه شدی‏‏.‏‏

چقدر خوب ماله کشیدم‏‏!‏‏

آیزن‏‏-‏‏ساما‏‏،‏‏ شما همیشه تدابیری می‌اندیشید که

گویا همیشه دو تا سه گام از باقیِ افراد جلوتر هستید؟

البته‏‏.‏‏ ما فرمانروای مقبره‌ی بزرگ نازاریک‏‏،‏‏ آینز اول گون هستیم‏‏!‏‏

‏‏-‏‏لوپسریگینا‏‏.‏‏ ‏‏-‏‏بله‏‏.‏‏

مهم‌ترین فردِ آن روستا ‏‏،‏‏ نفریا است‏‏.‏‏

و نفر مهم بعدی‏‏،‏‏ کسی است که

قلب او را به دست خود دارد و نفریا را پابند روستا کرده است‏‏،‏‏ انری اموت‏‏.‏‏

و آخرین نفر‏‏،‏‏ مادربزرگ نفریا‏‏،‏‏ لیزی است‏‏.‏‏

باقی افراد به چپِ ما هم نیستند‏‏،‏‏ ولی از آن سه باید به هر قیمتی که شده محافظت شود‏‏.‏‏

بله‏‏!‏‏

خب‏‏،‏‏‌ لوپسریگینا‏‏.‏‏ حالا که از نقشه‌ی ما باخبری‏‏،‏‏ اجازه‌ی شکست نداری‏‏.‏‏

‏‏-‏‏شیرفهم شد؟ ‏‏-‏‏البته‏‏!‏‏

خوب است‏‏.‏‏ حالا برو‏‏.‏‏

وظیفه‌ات را به نحو احسن به انجام برسان‏‏!‏‏

اطاعت‏‏!‏‏

می‌بخشید‏‏.‏‏

قربون آینز‏‏-‏‏ساما برم که انقدر باحاله‏‏!‏‏

خفه شو‏‏.‏‏

ای بابا‏‏.‏‏ درسته که آینز‏‏-‏‏سامای من خیلی باحاله‏‏.‏‏ ولی اون بی‌خود می‌کنه انقدر کیف می‌کنه

اشکال نداره‏‏.‏‏

آورا‏‏،‏‏ درمورد غول مشرق و مار جهنمی مغرب چه می‌دانی؟

بله‏‏.‏‏

چیزه‏‏،‏‏‌ با عرض پوزش هیچ اطلاعی درمورد چنین هیولاهایی ندارم‏‏.‏‏

همه‌ی جنگل را برای پیدا کردن دشمن‌های نیرومند زیر و رو کردم ولی چنین موجوداتی پیدا نشد که نشد‏‏.‏‏

چیزی در سطح هاموسکه اصلا قوی به حساب نمیاد‏‏.‏‏

شاید ندیدی و از کنارشان گذشتی‏‏.‏‏

برم از بین ببرمشان؟

سه چهار عدد از حیوانات دست‌آموزم را می‌فرستم کار بسیار راحتی‌است‏‏.‏‏

بسیار حوصله سربر است‏‏.‏‏

غول مشرق و مار جهنمی مشرق‏‏،‏‏

می‌خواهم شخصا شاهد باشم چه هیولاهایی هستند‏‏.‏‏

ببینیم آیا می‌توانیم هم‌زمان لوپسرگینا را نیز بیازماییم‏‏.‏‏

خانه‌ی غول مشرق باید درست پیشِ رو باشد‏‏.‏‏

که اینطور‏‏.‏‏

خب‏‏،‏‏ چطور باید از شر نخودمغزهایی که جرات مقابله با شمارا کرده‌اند‏‏،‏‏ خلاص شویم؟

در ابتدا‏‏،‏‏ با آن‌ها گفت و گو می‌کنیم‏‏.‏‏

ها؟

اگر غول مشرق و مار جهنمی مغرب هیولاهایی باشند که

در یوگودوراشیل وجود نداشته باشند‏‏،‏‏ می‌خواهم آن‌ها را زنده بگیرم‏‏.‏‏

آینز‏‏-‏‏ساما شما بسیار دل رئوف و مهربانی دارید‏‏.‏‏

ج‏‏-‏‏ جدا؟

ما تنها برای افرادی که لیاقت دارند و برای آن‌هایی که اهل نازاریک هستند مهربانیم‏‏.‏‏

تنها در صورتی که وجودشان مثل هاموسکه باشد‏‏،‏‏ شاید مقدار اندکی ارزش داشته باشند‏‏.‏‏

هر فرصتی را غنیمت شمار‏‏،‏‏‌ درست است؟

یعنی هاموسکه انقدر با ارزش است؟

بله‏‏.‏‏ ثابت کرده که حیوان آزمایشگاهی به دردبخوری است‏‏.‏‏

منظورتان آموزش لیزارد من ‌ها است؟ لیزادرمن= مردان مارمولکی

بله‏‏.‏‏ دستور دادم تا با یک دث‌نایت تمرین کند تا آن به یک جنگ‌جو تبدیل شود‏‏.‏‏

دارم می‌سنجم که آیا ممکن است چنین موجوداتی به سطح کلاس یک جنگ‌جو برسند یا نه‏‏.‏‏

اگه یه دث‌نایت بتونه به سطح کلاس یک جنگ‌جو ارتقا پیدا کنه‏‏،‏‏

قدرت مانور جنگی نازاریک رو چندین برابر می‌کنه‏‏.‏‏

خب‏‏،‏‏ چشم‌ام آب نمی‌خوره که این اتفاق بی‌افته‏‏.‏‏

ولی درمورد هاموسکه مطمئن نیستم‏‏.‏‏

اگه یکی مثل اون برای مقایسه داشتیم خیلی خوب می‌شد‏‏.‏‏

آینز‏‏-‏‏ساما‏‏،‏‏ اتفاقی افتاده؟

هوم؟ نه‏‏.‏‏ چیزی نیست‏‏.‏‏

در دریای افکارم غرق بودم‏‏.‏‏ نگران نباش‏‏.‏‏

آهان پس اینطور‏‏.‏‏

خیلی لاغره‌ها‏‏.‏‏ یعنی کمر بچه‌ها انقدر باریک بود من نمی‌دونستم؟

چـ چی شده آینز‏‏-‏‏ساما؟‏‏!‏‏

اه‏‏،‏‏ چیزه‏‏.‏‏ داشتم فکر می‌کردم که چه کمر باریکی داری‏‏.‏‏

خوب غذا می‌خوری؟

بـ بله‏‏.‏‏ همانطور که دستور فرموده بودید روزی سه وعده بدون تاخیر خورده می‌شه‏‏!‏‏

اوهوم که اینطور‏‏.‏‏ خوب غذا بخور‏‏.‏‏

چشم‏‏!‏‏ خوب غذا می‌خورم و حسادت شالتیر را در می‌آورم‏‏!‏‏

بالاخره‏‏،‏‏ دیر یا زود شماها هم دنبال روابط با دیگران میرین‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

عه؟ نه هنوز برای بنده خیلی زوده آینز‏‏-‏‏ساما‏‏.‏‏ من تازه ۷۰ سالم تموم شده‏‏!‏‏

اوه بله‏‏.‏‏ برای یک دارک الف‏‏،‏‏ شما هنوز بچه تشریف دارید‏‏!‏‏‏‏!‏‏‏‏!‏‏ دارک الف= الفِ سیاه

خب‏‏،‏‏ در نازاریک‏‏،‏‏ کدام فرد را دوست داری آئورا؟ چه مدل فردی را می‌پسندی؟

من بیش‌تر از همه شما را دوست دارم آینز‏‏-‏‏ساما‏‏.‏‏

از شنیدن این حرف خیلی خوشحالم‏‏.‏‏

خب‏‏،‏‏ شما چه کسی را بیش‌تر دوست دارید آینز‏‏-‏‏ساما؟

هوم؟ من هم دوستت دارم آئورا جان‏‏.‏‏

پرورش احساسات در کودکان‏‏،‏‏ بود آره؟

اگه این جا یه مدرسه واسه دارک الف‌ها باشه آئورا و ماره رو بفرستم اونجا؟

آ‏‏-‏‏آینز‏‏-‏‏ساما‏‏!‏‏

چه شده؟ صدایت بلند بود‏‏.‏‏

شـ شرمنده‏‏.‏‏

نیازی به غذرخواهی نیست‏‏.‏‏

درضمن‏‏،‏‏ درمورد آینده‌ات‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏

آینده‌ام فرمودین؟‏‏!‏‏

آه بله‏‏.‏‏ اگر در آینده‏‏،‏‏‌ به پست‌مان کشوری پر از دارک الف خورد

تورا همراه خودم می‌برم‏‏.‏‏

عه؟ آه بله بله‏‏!‏‏ چنین آینده‌ای مثلا‏‏.‏‏

اطاعت می‌شود‏‏.‏‏ حتما همراهتان خواهم بود‏‏.‏‏

راستی‏‏،‏‏ تقریبا به مقصدمان رسیدیم‏‏،‏‏ آینز‏‏-‏‏ساما‏‏.‏‏

آئورا‏‏،‏‏ می‌توانی حیواناتی که همراهت آورده‌ای‏‏،‏‏ همین اطراف داشته باشی؟

بله‏‏!‏‏ بچه‌ها‏‏،‏‏ بریم‏‏!‏‏

چقدر مضحک آئورا‏‏.‏‏ گویا از چیزی که تو داشتی می‌ساختی‏‏،‏‏ کپی گرفته اند‏‏.‏‏

آینز‏‏-‏‏ساما‏‏،‏‏ آن‌جا لانه‌شان است‏‏.‏‏

هیچ نگهبانی نیست‏‏.‏‏ چقدر بی‌دقت‏‏!‏‏

More Farsi Persian subtitles for Overlord

Komentet

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left