The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
- همهچیز روبهراهه؟ - قرار نبود شیفتم رو تحویل بگیری.
میدونم، ولی دلم خواست یه شیفت وایسم.
- ازش خوشت میاد، نه؟ - دوست داری تماشاش کنی.
- مسخره نباش. - قراره بکشیمش.
مورفیوس معتقده اون همون برگزیدهست.
تو هم باور داری؟
مهم نیست من چی باور دارم.
باور نداری، مگه نه؟
- شنیدی؟ - چی رو؟
مطمئنی این خط امنه؟
آره، معلومه که مطمئنم.
بهتره برم.
- تکون نخور! پلیس! - دستهات روی سرت!
انجامش بده! همین حالا!
- ستوان. - لعنتی.
ستوان، بهت دستورهای مشخصی داده شده بود.
فقط دارم کارم رو میکنم.
اگه بخوای اون کسشرهای «صلاحیت قضایی» رو تحویلم بدی، میتونی همونها رو بچپونی تو کونت.
اون دستورها برای حفاظت از خودت بود.
فکر کنم از پس یه دختر کوچولو بربیایم.
دو تا واحد فرستادم!
همین الان دارن میارنش پایین!
نه، ستوان. افرادت همین حالاش هم مردن.
لعنتی.
مورفیوس، خط رو ردیابی کردن. نمیدونم چطور.
میدونم. خط تلفن ثابت رو قطع کردن.
وقت نداریم. خودت رو به یه خروجی دیگه برسون.
- مأمورها اونجان؟ - آره.
لعنت بهش.
باید تمرکز کنی، ترینیتی.
سر تقاطع ولز و لیک یه تلفن هست.
میتونی برسی.
- باشه. - برو.
غیرممکنه.
بلند شو، ترینیتی. فقط بلند شو.
بلند شو.
فرار کرد.
مهم نیست.
- خبرچین واقعیه. - بله.
اسم هدف بعدیشون رو داریم.
اسمش نئوه.
باید جستوجو رو شروع کنیم.
از قبل شروع شده.
چی؟
این دیگه چه کوفتیه؟
«خرگوش سفید رو دنبال کن.»
کیه؟
چویام.
آره. آره.
دو ساعت دیر کردی.
میدونم. تقصیر اونه.
پول رو آوردی؟
دو هزار تا.
یه لحظه.
هللویا.
تو ناجی منی. مسیحِ شخصیِ خودمی.
اگه موقع استفاده از اون گیر بیفتی...
میدونم. هیچوقت اتفاق نیفتاده. تو وجود نداری.
- درسته. - چیزی شده، رفیق؟
از همیشه رنگپریدهتری.
کامپیوترم، یهجوری...
تا حالا شده ندونی واقعاً بیداری یا داری خواب میبینی؟
همیشه. اسمش مسکالینه.
تنها راه پرواز همینه.
فکر کنم فقط لازمه یه مدت از همهچی فاصله بگیری.
یه کم استراحت و تفریح؟
نظرت چیه، دوژور؟ با خودمون ببریمش؟
حتماً.
نه، نمیتونم. فردا کار دارم.
بیخیال.
خوش میگذره. قول میدم.
آره.
باشه. میام.
سلام، نئو.
این اسم رو چطور میدونی؟
خیلی چیزها دربارهات میدونم.
- تو کی هستی؟ - اسمم ترینیتیه.
ترینیتی.
همون ترینیتی؟
همونی که دیتابیس مالیات رو هک کرد؟
مال خیلی وقت پیشه.
- یا خدا. - چی؟
فقط فکر میکردم...
...مرد باشی.
بیشتر مردها همین فکر رو میکنن.
اون تو بودی که روی کامپیوترم اومدی.
چطور این کار رو کردی؟
فعلاً تنها چیزی که میتونم بهت بگم...
...اینه که تو خطری.
- آوردمت اینجا تا بهت هشدار بدم. - دربارهٔ چی؟
دارن زیر نظرت میگیرن، نئو.
- کیا؟ - خواهش میکنم فقط گوش کن.
میدونم چرا اینجایی، نئو.
میدونم این مدت داشتی چی کار میکردی.
میدونم چرا تقریباً نمیخوابی...
...چرا تنها زندگی میکنی و چرا شب پشت شب...
...پای کامپیوترت میشینی.
دنبالش میگردی.
میدونم، چون یه زمانی من هم دنبال همین چیز میگشتم.
و وقتی اون من رو پیدا کرد...
...گفت واقعاً دنبال خودش نمیگردم...
...دنبال یه جوابم.
این سؤاله که ما رو جلو میبره، نئو.
همین سؤال تو رو کشونده اینجا.
سؤال رو میدونی...
...همونطور که من میدونستم.
ماتریکس چیه؟
جواب یه جایی اون بیرونه، نئو.
اون هم دنبال تو میگرده.
و پیدات میکنه...
...اگه خودت بخوای.
لعنتی.
لعنتی، لعنتی.
شما با بالادستیها مشکل دارید، آقای اندرسون.
فکر میکنید آدم خاصی هستید و قانون شامل حال شما نمیشه.
واضحه که اشتباه میکنید.
این شرکت یکی از بزرگترین شرکتهای نرمافزاری دنیاست...
...چون کارمندها میفهمن که بخشی از یک مجموعهان.
پس اگه کارمندی مشکل داشته باشه، شرکت هم مشکل داره.
وقتشه انتخاب کنید، آقای اندرسون.
یا از امروز به بعد انتخاب میکنید که سر وقت پشت میزتون باشید...
...یا انتخاب میکنید دنبال یه کار دیگه بگردید.
واضح گفتم؟
بله، آقای راینهارت. کاملاً واضح بود.
توماس اندرسون؟
آره، خودمم.
باشه.
عالیه.
روز خوبی داشته باشید.
الو؟
سلام، نئو. میدونی کیام؟
- مورفیوس. - بله.
دنبالت میگشتم.
نمیدونم آمادهای چیزی رو ببینی که میخوام نشونت بدم یا نه.
اما متأسفانه وقت من و تو تموم شده.
دارن میان سراغت و نمیدونم میخوان باهات چی کار کنن.
کیا دارن میان سراغم؟
بلند شو و خودت ببین.
چی؟ همین الان؟
آره. همین الان.
آروم بلند شو.
آسانسور.
- لعنتی! - آره.
از من چی میخوان؟
نمیدونم. اگه نمیخوای بفهمی، از اونجا برو بیرون.
چطوری؟
میتونم راهنماییت کنم، ولی باید دقیقاً هر چی میگم انجام بدی.
- باشه. - اتاقک روبهروت خالیه.
- ولی اگه اونا... - برو. همین الان.
فقط یه لحظه همینجا بمون.
وقتی گفتم، برو تا آخر ردیف...
...به اتاقی که ته راهروئه.
تا میتونی خمیده برو.
برو. همین الان.
خوبه. حالا بیرون یه داربست هست.
- از کجا این چیزها رو میدونی؟ - وقت نداریم.
سمت چپت یه پنجره هست. برو طرفش.
بازش کن.
از داربست برو روی پشتبوم.
محاله! محاله! این دیوونگیه!
دو راه برای خارجشدن از این ساختمون داری.
یکی همون داربسته. اون یکی اینه که دست اونا بیفتی.
هر کدوم رو بری یه ریسکه. انتخاب با خودته.
این دیوونگیه!
چرا این بلا داره سر من میاد؟
من چی کار کردم؟
من که کسی نیستم. هیچ کاری نکردم.
میمیرم.
لعنتی!
لعنتی!
نمیتونم این کار رو بکنم.
لعنتی.
همونطور که میبینید، آقای اندرسون، مدتیه زیر نظر داریمتون.
به نظر میرسه شما...
...دو تا زندگی دارید.
توی یکیشون، توماس اِی. اندرسون هستید...
...برنامهنویسِ یه شرکت نرمافزاری معتبر.
شمارهٔ تأمین اجتماعی دارید. مالیاتتون رو میدید.
و...
...به صاحبخونهتون کمک میکنید زبالههاش رو بیرون ببره.
زندگی دیگهتون توی کامپیوترهاست...
...جایی که با اسم هکریِ «نئو» شناخته میشید...
...و تقریباً مرتکب همهٔ جرایم رایانهایِ موجود در قانون شدید.
یکی از این زندگیها...
...آینده داره.
و اون یکی نداره.
تا جایی که بشه رک و راست باهاتون حرف میزنم، آقای اندرسون.
اینجایید...
...چون به کمکتون احتیاج داریم.
میدونیم شخصی باهاتون تماس گرفته...
...فردی خاص.
مردی که خودش رو «مورفیوس» معرفی میکنه.
هر چی فکر میکنید دربارهٔ این مرد میدونید، بیاهمیته.
خیلی از نهادهای مسئول اون رو...
...خطرناکترین مرد زنده میدونن.
همکارهای من...
...فکر میکنن دارم وقتم رو با شما تلف میکنم.
ولی من فکر میکنم میخواید کار درست رو انجام بدید.
حاضریم پروندهتون رو پاک کنیم...
No comments yet. Be the first to leave one.