The first 200 lines.
...آنچه در "خاطرات خونآشام" گذشت
.سايلاس - .سلام، خودِ سايهوار من -
هر بار که چشمامو ميبندم
حس ميکنم دارم توي اون گاوصندوق غرق ميشم
.و بايد کاري کنم اين حس متوقف بشه
.بدنم داره از هم ميپاشه
و يه دشمن هست که هرگز نميتونم .از دستش فرار کنم. زمان
.خداحافظ
داري چيکار ميکني؟
.دارم از کهولت سن ميميرم، استيفن
.هي، تو کاترين پيرس هستي
.باهاش کنار بيا
خبر خوب واسه داشتنِ خونِ خونآشام توي بدنت اينه که
.اين قدم اول واسه ساختن يه خونآشام جديده
.اينم قدم دومه
.اون کلهم رو ميکَنه
.النا، خواهش ميکنم
!نـه
.جسي، دووم بيار
.کارولاين، خيلي متأسفم
چرا روش نوشته 12144؟
به تو چه؟
.چون من 21051 بودم
تو خونآشام آگوستين بودي؟
مطمئنم انجمن آگوستين .از برگشتن تو حسابي هيجانزده ميشه
و اين وضعيت جهانه
از مرکز اخبار تلويزيوني زادگاهتون
.در تاريخ 11 ژوئن 1953
.شب خوش، ميستيکفالز
.سلام
.دنبال جوزف سالواتور ميگردم
.پيداش کردي
.کاري که با خونه کردي رو دوس دارم
ميدوني، اگه اين قضيهي مهمونخونه جواب نداد
ميتوني اينجا رو تبديل به يه .فاحشهخونهي کلاسبالا کني
.خوشحالم تلگرامم به دستت رسيد
هنوز خبري از استيفن نشنيدم
.ولي اميدوارم به زودي بياد اينجا
آخرين بار شما دوتا کِي باهم حرف زدين؟
.خب اون نه زنگ ميزنه نه نامه ميده
.البته منم اينکارو نميکنم
بخوايم انصاف رو رعايت کنيم، من بودم که
اونو وسط جنگ جهاني دوم
.سر سکوي قطار ول کردم
خب، هميشه وقت هست .که آدم بهتري بشي
.فکر نکنم تو ذاتم همچين چيزي باشه
.بابت شاهپسند شرمنده، ديمن
پولي که پيشنهاد دادن به حدي .بالا بود که نتونستم ردش کنم
.حالا ديگه لازم نيست بهش پول بدم
تو ديگه کدوم خري هستي؟
.از الان به بعد دکترت ميشم
داري باهام چيکار ميکني؟
.فقط يکم شاهپسند
داري چه غلطي باهام ميکني؟
.شاهپسند ميزنم تا آروم بموني
وس؟ من چرا اينجام؟
ديشب يه سوژهي آزمايشي رو از دست دادم
.و تو جاش رو ميگيري
سعيــده و پــدرام تقديم ميکنند
قسمت نهم از فصل پنجم "سلـول"
دفترچه خاطرات عزيز
.من الان زنده هستم
.استيفن منو از خودکشي نجات داد
.حالا مراقبمه که خودکشي نکنم
ميگه واسم خوبه که
احساساتم دربارهي اين حقيقت که
دارم ميميرم و کاريشم نميتونم .بکنم رو بنويسم
افکار عميق، مشکلات روزمره .و از اين چرتوپرتها
.دستم خسته شد
کدوم احمق احساساتي
هر احساسي که داره رو مينويسه؟
پيشگويي وقتي گفت که
تمام همزادها مثل آهنربا به هم جذب ميشن، منظورش اين بود؟
چون اگه اين باشه .من پولم رو پس ميخوام
من فقط دارم سعي ميکنم مطمئن بشم .که رگ دستت رو نميزني
خب، اينکه روح و روانم رو بهم بريزي
.زياد منو مايل به زنده بودن نميکنه
واقعاً کاري بهتر از اين نداري
که تمام روز اونجا وايستي
و چرتوپرت نوشتنهام رو تماشا کني؟
دارم سعي ميکنم مطمئن بشم .که خودتو نميکشي
چطور ميخواي اينکارو بکني
ميدوني، چون هنوز بهت
حملهي عصبي دست ميده؟
.من خوبم
.آره. صدالبته تو اصلاً مظهرِ
سلامت ذهني هستي، استيفن
بعد از اينکه سه ماه توي يه گاوصندوق
.کف درياچه زندوني بودي
.دارم باهاش کنار ميام
ميدونم. منظورم اينه که شنيدم
امروز توي کتابخونه .داشتي باهاش کنار ميومدي
از صداش معلوم بود که قاطي کردي و يه صندلي رو شکوندي
.شايدم حتي دوتا صندلي
اگه به خودت نميتوني کمک کني
چطور ميخواي به من کمک کني زنده بمونم؟
پس يعني تو ميخواي زنده بموني؟
نه. يعني اينکه نميتونم با آدمايي کار کنم
.که نميتونن 100% واسم مايه بذارن
.واسه همين ممکنه گفته باشم يکي ديگه بياد
تو اينجا چيکار ميکني؟
من کمکحالِ مست نبودنتم
.و شنيدم به کمک نياز داري
واقعاً؟
و به مامانم گفتم يه چيز واسمون بياره
.که ازش استفاده کنيم
.نگران نباش .تميزش کردم
.آرون، سلام
سلام. شنيدي چي شد؟
چي رو شنيدم؟
.جسي مُرده
.ديشب خودکشي کرد
.حراست محوطه اومد بهم گفت
.واي خداي من
.خيلي متأسفم
اين کالج چشه؟
.قرار بود متفاوت باشه
اومدم اينجا از نو شروع کنم
...از دست مزخرفات گذشتهم فرار کنم
.ميفهمم
بعد از تمام سختيهايي که کشيدي
تمام چيزايي که از دست دادي
.منم بودم دلم ميخواست از نو شروع کنم
چطور دکمهي ريست رو زدي؟
.من؟ من چيزي رو ريست نکردم
.تمام مشکلاتم تا اينجا دنبالم کردن
حالا که فکرشو ميکنم ميبينم که احتمالاً
.من آدم درستي واسه نصيحت دادن نيستم
پس اگه بخاطر جسي نيومدي
چرا اينجايي؟
نميخوام مزاحمت بشم
.مخصوصاً الان
روزم بدتر از اين نميشه
.پس حرفتو بزن
باشه. خب، ديشب تو بهم گفتي
.که وس قيم قانوني توئه
آره. از تابستون گذشته
.بعد از اينکه خاله سارا مُرد
ميبيني چي ميگم؟
همهي کسايي که دور و بر من هستن ميميرن
و با اين شخصيت شاد و دوستانه .دوستاي زيادي پيدا ميکنم
.متأسفم
.بگو
قضيه اينه که دوستپسر من، ديمن
ديشب رفت با وس صحبت کنه
و از اون موقع، نه کسي اونا رو ديده
نه خبري ازشون شنيده
و اين يجورايي منو نگران ميکنه، ميدوني؟
ميدونم که خيلي بدموقع هستش
ولي اميدوار بودم
.بتوني توي پيدا کردن وس کمکم کني
باشه. باشه. بنظرم يه جا رو بلدم .که ميتونيم يه نگاهي بهش بندازيم
فقط محض اطلاعت
.آگوستينهاي قبلي عاقبت خوشي نداشتن
با نگه داشتن من توي اينجا
.داري سرنوشت بدي واسه خودت رقم ميزني
به دکتر "ويتمور" هم همينو گفتي؟
.دکتر ويتمور زياد اهل گفتگو نبود
با اينکه خيلي از معاينهي رايگان خوشم مياد
.ولي بايد بذاري برم
.تلاش خوبي بود
.شاهپسند تو بدنمه
.ميدوني، اکثر آدما اول شام مهمونم ميکنن
.اين قضيه شخصي نيست
.واسه پيشرفت علمه
چي داري ميگي؟
.تو يه خونآشامي
خونت بقيه رو شفا ميده .بدنت خودبخود خوب ميشه
تو بخشهايي از اندام داخلي رو
.بعد از اينکه برداشتمشون، احيا ميکني
گوش کن. اينکه چطور همچين بدن محشري دارم
ربطي به علم نداره
!پس با اينکار... آخ
.خيلي حرف ميزني
.پس شما آگوستينهاي ديوانه هنوزم مشغولين
تست چشمي و اينجور چيزا؟
جسي ثابت ميکنه که تحقيقات من
.خيلي فراتر از ايناست
بهش آموزش دادم که به جاي خون انسان
.ولعِ خون خونآشام داشته باشه
حالا آمادم که تحقيقاتم رو
.به مرحلهي بعدي ببرم
فقط با عقل جور درنمياد .که چرا جسي خودکشي کرد
پس حرفي که حراست بهت زده رو باور ميکني؟
چطور مگه؟ تو چيز ديگه ميدوني؟
بنظرت عجيب نيست
که هر دو دوستت قبل از اينکه
ترم اول تموم بشه، خودکشي کردن؟
.آره، معلومه که بنظرم عجيبه
جسي عاشق اينجا بود و علاقهي .شديدي به دوستت داشت
.مگان برنامههاي زيادي واسه زندگيش داشت
.واسه همين اينا با عقل جور درنمياد
.آرون، ببين من شب مرگ مگان
.جسدش رو پيدا کردم
اون به قتل رسيده بود
.و وس گواهي فوتش رو جعل کرد
تو گواهي فوتش رو ديدي؟
.يکم تحقيق کردم
وس بخشي از موضوع خيلي بزرگتر
.از اونيه که کسي متوجه بشه
No comments yet. Be the first to leave one.