A Place in the Sun

A Place in the Sun

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

A Place in the Sun 1951 1080p WEBRip Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-07-23
Downloads: 4
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏ مکانی در آفتاب ‏

‏ اینجا ایستمن است ‏

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏می‌خوای برسونمت؟‏

‏- همین‌جاست؟‏ ‏- آره‏

‏- بله؟‏ ‏- می‌خوام آقای چارلز ایستمن رو ببینم.‏

‏منم همین‌طور. شاید اگه پنج سال دیگه‏ ‏کار کنم، بالاخره ببینمش!‏

‏- چطور برم دفترش؟‏ ‏- برو ساختمان اداری.‏

‏یک لحظه‏

‏ چارلز ایستمن — رئیس شرکت ‏

‏- آقای ایستمن؟‏ ‏- بله‏

‏متأسفم. آقای ایستمن امروز خونه‌ان‏ ‏و به شرکت نمیان.‏

‏نمیان؟‏

‏- نسبت فامیلی دارین؟‏ ‏- عمومه‏

‏مطمئنم می‌خواد ببینتت.‏ ‏بذار بهش زنگ بزنم.‏

‏بله، لطفاً یک لحظه گوشی.‏

‏پاریس می‌تونه به زن‌ها بگه توی مهمونی‏ ‏یا رختخواب چی بپوشن،‏

‏ولی قرار نیست به زن‌های آمریکایی بگه‏ ‏چه مایویی تنشون کنن!‏

‏- خانم اوتینگر‏ ‏- بله؟‏

‏کی؟‏

‏بله، البته. خیلی خب، بذارین‏ ‏با اون جوون صحبت کنم.‏

‏- ممنون‏ ‏- خط دو‏

‏- الو‏ ‏- سلام، پسرم‏

‏- امیدوارم یادتون باشه، قربان.‏ ‏- معلومه. حالت چطوره؟‏

‏خیلی زود خودت رو رسوندی.‏

‏دلم می‌خواست زود بیام، ولی نمی‌خواستم‏ ‏خونه مزاحمتون بشم.‏

‏حدود ساعت هفت‏ ‏بیا خونه‌مون.‏

‏چشم، قربان. خیلی ممنونم‏

‏کراواتم کجه؟‏

‏نه، فقط داشتم فکر می‌کردم...‏ ‏جرج ایستمن امشب میاد اینجا.‏

‏جرج ایستمن؟‏ ‏یعنی پسر آسا؟‏

‏- آره. تو شیکاگو دیدمش.‏ ‏- قراره برامون دعا هم بخونه؟‏

‏اصلاً شبیه آسا یا زنش نیست.‏ ‏خیلی ساکت و خوش‌برخورده‌ست.‏

‏تحصیلات زیادی نداره، ولی جاه‌طلبه.‏ ‏و عجیب شبیه ارله.‏

‏- چه‌کاره‌ست؟‏ ‏- پادوی هتل‏

‏من همیشه آرزو داشتم‏ ‏شبیه پیشخدمت هتل باشم!‏

‏چرا آوردیش اینجا؟‏

‏توی کارخانه همیشه کاری پیدا می‌شه.‏

‏- از نظر رفت‌وآمد خانوادگی چی؟‏ ‏- آسونه؛ از شهر می‌ریم!‏

‏لازم نیست وارد جمع‌مونش کنیم.‏ ‏فقط می‌خواد کار کنه.‏

‏- مردی به اسم ایستمن اومده.‏ ‏- بفرستش داخل، ویلیام.‏

‏چارلز، بعضی وقت‌ها فکر می‌کنم‏ ‏دوباره بچه شدی.‏

‏- عصر به‌خیر، قربان‏ ‏- سلام، جرج‏

‏ایشون همسرم هستن.‏

‏دخترم مارشا، پسرم ارل‏ ‏ایشون هم جرج ایستمن‏

‏بشین، جرج.‏

‏- کوکتل یا نوشیدنی می‌خوری؟‏ ‏- نه، ممنون‏

‏شوهرم می‌گه توی هتلی‏ ‏در شیکاگو دیدتت.‏

‏- درسته‏ ‏- لابد خیلی ناگهانی راه افتادی.‏

‏راستش، از کارم استعفا دادم.‏

‏آقای ایستمن لطف کردن و گفتن‏ ‏اگه از اینجا رد شدم،‏

‏شاید کاری برام پیدا کنن.‏

‏فکر کنم بتونیم یه کاری برات جور کنیم.‏

‏- تو چی فکر می‌کنی، ارل؟‏ ‏- حسابداری بلدی؟‏

‏- تایپ؟ تندنویسی؟‏ ‏- نه‏

‏صبح برو پیش ارل.‏

‏ممنونم، قربان‏ ‏خیلی لطف می‌کنین.‏

‏مادرت چطوره؟ امیدوارم حالش خوب باشه.‏

‏هیچ‌وقت ندیدمش،‏ ‏ولی اسمش رو شنیدم.‏

‏وقتی پدرت فوت کرد، نامه خیلی‏ ‏تأثربرانگیزی برای چارلز نوشت.‏

‏هنوز هم در کارهای مذهبی فعاله؟‏

‏- بله، خانم‏ ‏- کار کلیسا؟‏

‏نه دقیقاً. بیشتر شبیه کار اجتماعیه؛‏ ‏یه مرکز مذهبیه.‏

‏مثل ارتش رستگاری؟‏

‏نه، شبیه ارتش رستگاری نیست.‏

‏- بیشتر...‏ ‏- شاید صمیمی‌تره؟‏

‏درست شنیدم گفتی «صمیمی»، عزیزم؟‏

‏- دیر کردی.‏ ‏- من همیشه دیر می‌کنم.‏

‏بخشی از جذابیتمه. عصر به‌خیر،‏ ‏آقای ایستمن، خانم ایستمن.‏

‏تام تیپتون رو که می‌شناسین.‏

‏چیزی ننوش، وقت نداریم.‏

‏- ممنون‏ ‏- خب، من آماده‌ام.‏

‏مردها چندش‌آور دقیق و وقت‌شناسن!‏

‏این کار رو می‌کنن تا ما زن‌ها‏ ‏بد به نظر بیایم.‏

‏شنیدم خونه‌ات‏ ‏خوب داره پیش می‌ره.‏

‏- یه قصر رؤیاییه.‏ ‏- تا تابستون آماده می‌شه؟‏

‏- حتی اگه مجبور شم همه رو شلاق بزنم!‏ ‏- باشه، خانم سیمون لِگری. بریم.‏

‏- شب به‌خیر، ایستمن‏ ‏- شب به‌خیر‏

‏- خداحافظ!‏ ‏- خداحافظ‏

‏جایی برای موندن داری؟‏

‏می‌تونم یه پانسیون دنج‏ ‏بهت معرفی کنم.‏

‏- منشی‌ام قبلاً اونجا می‌موند.‏ ‏- ممنون، یه جا پیدا کردم.‏

‏چه خوب، خوش‌شانس بودی.‏

‏ببخش که برای شام خونه نیستیم.‏ ‏شاید یه وقت دیگه.‏

‏بله. صبح برو پیش ارل.‏ ‏شب به‌خیر‏

‏- شب به‌خیر، قربان. شب به‌خیر‏ ‏- شب به‌خیر‏

‏چارلز ایستمن!‏

‏هر لحظه یادت باشه‏ ‏که تو هم یک ایستمنی.‏

‏- و باید در شأنش رفتار کنی.‏ ‏- متوجه‌ام‏

‏یه چیز دیگه‏

‏همون‌طور که دیدی، از هر ده کارمند‏ ‏ایستمن، نُه نفر زنن.‏

‏قانون شرکت هرگونه رابطه با‏ ‏دخترهای اینجا رو ممنوع کرده.‏

‏پدرم خواست این رو بهت گوشزد کنم.‏ ‏این قانون شوخی‌بردار نیست.‏

‏ایشون جرج ایستمنه.‏ ‏لطفاً ببرش پیش آقای وایتینگ.‏

‏خانم کواک، ایشون جرج ایستمنه.‏

‏- فعلاً اینجا کار می‌کنه.‏ ‏- باشه‏

‏همین‌جاست‏

‏از حالا کارت شروع شد.‏

‏- سلام، آنجلا‏ ‏- سلام، آنجلا‏

‏ ببین، این اتاق می‌تونه اتاق کارت باشه. ‏

‏ حتی یه کمد قدیمی هم‏ ‏برای کتاب‌هات داره. ‏

‏ هرچی توش باشه،‏ ‏مطمئناً کتاب نیست! ‏

‏ - کی اینجا زندگی می‌کرده؟‏ ‏- دزد دریایی‌ای که دنبال روحش می‌گشته. ‏

‏ فکر می‌کنی پیداش کرده؟ ‏

‏ - ویکی...‏ ‏- چیه؟ ‏

‏ می‌تونیم اینجا خوشبخت باشیم‏ ‏و دیگه هیچ‌کس رو نبینیم؟ ‏

‏- دنیا کوچیکه.‏ ‏- تو این‌طور فکر می‌کنی.‏

‏ بغلم کن.‏ ‏دریا رو در شب تصور کن. ‏

‏دوستت کیه؟‏

‏ بغلم کن، ری. ‏

‏ وقتی نزدیکمی،‏ ‏همه رؤیاهامون واقعی می‌شن. ‏

‏ دیگه هیچ‌چیز نمی‌تونه خرابشون کنه. ‏

‏اگه دخترها منو ببینن، می‌گن دارم‏ ‏با برادرزاده رئیس گرم می‌گیرم.‏

‏این حرف مسخره‌ست.‏ ‏من هم مثل توام.‏

‏یک ایستمن هیچ‌وقت‏ ‏مثل بقیه نیست.‏

‏- مگه کنار تو کار نمی‌کنم؟‏ ‏- چرا‏

‏به‌زودی می‌فرستنت سر یه کار بهتر،‏ ‏توی دفتر مرکزی‏

‏اون وقت دیگه آقای جرج ایستمن رو‏ ‏نمی‌بینیم.‏

‏کی گفته؟‏

‏همه می‌دونن گذاشتنت پیش ما‏ ‏تا کار رو یاد بگیری.‏

‏این‌قدر مطمئن نباش.‏

‏- همیشه تنهایی؟‏ ‏- روزهای کاری نه‏

‏چطور؟‏

‏یادت رفته هفته‌ای شش روز‏ ‏مایوها رو توی جعبه می‌ذارم؟‏

‏آره. یکشنبه‌ها چی؟ شاید اون روز‏ ‏خودت مایو می‌پوشی.‏

‏من؟ هرگز‏

‏چرا؟ مایو بهت نمیاد؟‏

‏- خیلی هم میاد. فقط شنا بلد نیستم.‏ ‏- شوخی می‌کنی!‏

‏هیچ‌وقت یاد نگرفتم.‏

‏بچه که بودم حتی از برکه اردک‌ها‏ ‏هم می‌ترسیدم.‏

‏توی یه مزرعه کوچیک زندگی می‌کردیم.‏

‏پس چی شد اومدی اینجا؟‏

‏فقیر بودیم و پول لازم داشتیم.‏

‏اومدم اینجا و کار پیدا کردم.‏

‏- خوشحالم‏ ‏- من هم همین‌طور‏

‏رسیدیم؛ اینجا زندگی می‌کنم.‏

‏- خیابان اِلم، پلاک ۴۴۳۳ و نیم.‏ ‏- تا دم در می‌رسونمت.‏

‏از اینجا خودم می‌رم.‏ ‏ورودی جداگانه دارم.‏

‏شب به‌خیر‏

‏صاحبخونه‌ام خیلی سخت‌گیره.‏

‏خیلی وقت بود دلم می‌خواست این کار رو بکنم.‏

‏من هم همین‌طور‏

‏باز هم می‌تونیم این‌طوری‏ ‏همدیگه رو ببینیم؟‏

‏- اگه بخوای‏ ‏- کی؟‏

‏بستگی به تو داره. باید مواظب باشیم.‏

‏می‌تونیم مثل امشب قرار بذاریم.‏ ‏امشب فوق‌العاده بود!‏

‏بهتره دیگه برم داخل.‏

‏نرو.‏

‏خواهش می‌کنم نرو.‏

‏شب به‌خیر‏

‏- امروز مدام نگاهت می‌کردم.‏ ‏- من هم نگاهت می‌کردم.‏

‏نه به اندازه همیشه.‏

‏- داشتم به نقشه‌ام فکر می‌کردم.‏ ‏- مگه الان هم به‌اندازه کافی سریع نیستیم؟‏

‏- سلام، خوشگله‏ ‏- سلام، آنجلا‏

‏جرج، خوشحالم هنوز‏ ‏توی بخش بسته‌بندی هستی.‏

‏به خدا فقط به‌خاطر خودم نمی‌گم.‏

‏اینجا برات بهتره تا اینکه با‏ ‏اون ایستمن‌ها بگردی‏

‏و با دخترهای پولداری که‏ ‏هیچ کاری ندارن.‏

‏از وقتی اومدم فقط یک بار‏ ‏به خونه‌شون رفتم.‏

‏فکر می‌کردم هر شب اونجایی.‏

‏مسخره‌بازی درنیار، عزیزم.‏

‏جرج، یادت هست گفتم‏

‏اگه ایستمن باشی،‏ ‏با هیچ‌کس توی یه قایق نیستی؟‏

‏آره‏

‏حرفم رو پس می‌گیرم.‏

‏بریم یه جای خلوت‌تر.‏

‏جای دیگه‌ای سراغ نداری‏ ‏که بتونیم بریم؟‏

‏یه بستنی‌فروشی هست که‏ ‏همه بچه‌های دبیرستانی می‌رن.‏

‏خیلی شلوغه‏

‏وقتی با تو باشم، برام مهم نیست.‏

‏- اینجا چی کار می‌کنین؟‏ ‏- حرف می‌زنیم.‏

‏خونه رو برای همین اختراع کردن؛‏ ‏جای خیلی خوبی برای حرف زدنه.‏

‏بهتره برگردی خونه خودت. راه بیفت.‏

‏بجنب‏

‏- شب به‌خیر‏ ‏- راه بیفت.‏

‏کاش می‌تونستم دعوتت کنم داخل،‏ ‏ولی خانم رابرتس خیلی سخت‌گیره.‏

‏نمی‌خوام برات دردسر درست کنم.‏

‏کاش می‌تونستم بیارمت داخل، ولی باید‏ ‏صدای موسیقی رو خیلی پایین نگه داریم.‏

‏اینجا خوبه‏

‏اتاق خانم رابرتس درست بغله.‏

‏از اول باید همین‌طور می‌شد.‏

‏باید همین‌طور...‏

‏اوه، جرج‏

‏جرج‏

‏- صبح به‌خیر‏ ‏- صبح به‌خیر‏

‏اون کیه؟ جرج نیست؟‏

‏- چرا‏ ‏- اینجا چی کار می‌کنه؟‏

‏تنها جایی بود که می‌شد گذاشتش،‏ ‏مگر اینکه یکی رو اخراج می‌کردیم.‏

‏اینجا جای اون نیست.‏

‏- کارش چطوره؟‏ ‏- خوبه‏

‏بد نیست یه سمتی بهش بدیم.‏ ‏خب، جرج‏

‏فکر کردی کلاً فراموشت کردم.‏

‏- نه، قربان‏ ‏- حواسم بهت بوده.‏

‏- خیلی لطف دارین، قربان.‏ ‏- کارها خوب پیش می‌ره؟‏

‏- کار رو تقریباً کامل یاد گرفتم.‏ ‏- گمونم همین‌طوره.‏

‏اون‌قدر بلدی که‏ ‏مسئولیت بیشتری قبول کنی؟‏

‏- بله، قربان‏ ‏- خوبه. می‌خوام ترفیعت بدم.‏

‏- ممنون، قربان. واقعاً قدردانم.‏ ‏- حقته‏

‏قربان، می‌خواستم بدونم...‏

‏گزارش تولیدی رو که فرستادم،‏ ‏اتفاقی دیدین؟‏

More Farsi/persian subtitles for A Place in the Sun

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left