The first 200 lines.
« آنچه گذشت »
از محضر دادگاه عذر میخوام
اعتراف میکنم که به زنم خیانت کردم
کامیلا منو به گالز پوینت دعوت کرده
ازم میخوای ماهعسلمون رو با همسر سابقت بگذرونم؟
- اینجا اتاق شماست، آقای... - مکدونالد
و با همدیگه اومدین اینجا
امیدوارم بخاطر یجور مسئلهی ناتمام نباشه
- مری؟ - تامس
بهتره حرفی از دوستیمون نزنیم
چطور جرات کردی بیای اینجا اونم وقتی اومدنت رو قدغن کردم؟
به آقای تریوز هم میگم بیاد...
وقتی میتونی وکیل داشته باشی شوهر میخوای چیکار؟
دنبال چجور لذتی هستی، آقا؟
اگر دست از حرف زدن بکشی لازم نیست بهت بگم افسر پلیسم
سایهی سگ سیاه روت افتاده
شیطان روحت رو تصاحب کرده
به... به هیچکس... نگو! به هیچکس چیزی نگو!
« بــه ســوی صــفــر » « نوشتهی آگاتا کریستی »
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
ممنون
هنوزم اینجایی، تافتی؟
اوضاع کسبوکار چطوره؟ میدونی، تامس تو کار لاستیکه
درزبند و چکمه و لوله و لاستیک...
میدونم داری مسخرهم میکنی، نویل
ولی ظاهراً عین خیالت نیست
اینطوری با تامس صحبت نکن هیچ آشنایی باهاش نداری
همهچی رو در مورد تامس میدونم، آدری نویل همهچی رو بهم گفته
نویل، به زنت بگو از تامس عذرخواهی کنه
لطفاً... لطفاً سر من بحث نکنین
- از تامس عذرخواهی کن - بس کنین!
تافتی، معذرت میخوام
از روی عادت همیشگی بود
هنوزم عاشق آدری هستی؟
« اتاق بانو »
برای ناهار برمیگردین؟
خب، میخوایم برای پیکنیک بریم لب ساحل
همینجا پیش من پیکنیک بگیرین یا قراره تمام روز تنها باشم؟
نه، معلومه که نه
کی حال داره بریم شنا؟
نه، ممنون نویل
قصد ندارم امروز غرق بشم
- گفتی اینجا جریانهای شکافنده داره - نه، کاملاً امنه
تا اون صخره باهات مسابقه میدم
چرا همهچی رو تبدیل به رقابت میکنی؟
اینطوری زندگی جالب میشه
نه، شوهر عزیزم خودم زندگیتو جالب میکنم
گل گفتی!
این جالبه؟ این... چی؟
سیلویا! سیلویا! مراقب باش!
اینکارو نکن! سیلویا!
خدا بگم آقای تریوز رو چیکار نکنه!
میدونستم مجبور میشم پرستاریش رو بکنم
خب... عاشقشی؟
آدری رو میگم
بخاطر همین اومدی؟
یه زمانی آره
انگار...
یجور...
- جاذبه داشت. آدمو به خودش جذب میکرد - آره خودم میدونم، تامس
هر حسی که بهش داشتم مدتها پیش از بین رفت
چرا نویل بهت میگه دروغگو؟
تامس؟
- خواهش میکنم مری، خواهش میکنم نرو... - سیلویا!
« امواج خطرناکند » « شنا کردن توصیه نمیشود »
تا صخره باهات مسابقه میدم
نه
ببین چطور شکستش میدم
یه لیوان مشروب لازم دارم
تعادلم رو از دست دادم
مشروب خورده بودم
احمق بودم
احمق خوششانسی بودی
یه دختر جوون توی هتل کمک خبر کرد
آسپیرین؟
نه استخون شکستهای داری
نه خونریزی داخلی
بلند شو بشین
آفرین
قبلاً یه بار همچین چیزی دیده بودم
اگر به شکل درستی وارد آب بشی...
و دریا آروم باشه...
امکانش هست
مزرعه نابود شده
بخاطر آتشک و سیل
از... از پسش برنمیام هیچ مردی به تنهایی از پسش برنمیاد
پول لازم دارم. یه عالمه پول
خواهش میکنم زنعمو کامیلا خواهش میکنم، بهم کمک کن
بهم کمک کن
وگرنه...
وگرنه؟ وگرنه؟!
میرم پیش رسانهها و هرچی در مورد نویل میدونم بهشون میگم
هرچی در مورد نویل میدونی؟
که یه حادثهی غمانگیز پیش اومد و یه پسربچه مُرد
و نویل مثل مرد مسئولیتش رو پذیرفت؟
ولی حادثه نبود. نبود! خودم خوب میدونم که نبود!
برای همین فرستادمت بری
چون مدام روی زخم نمک میپاشی
و باز هم اومدی و داری سر زخم رو باز میکنی
اینطوری پیتر برمیگرده؟
اگر میخوای با نویل تسویه حساب کنی، مثل مرد انجامش بده!
ولی کاری به کار پیتر جیمز نداشته باش
از جلوی چشمام دور شو، برو پی کارت!
نویل کدوم گوریه؟
عه، اوناهاشن
ببخشید، خیلی دور شنا کردیم
خیلی طول کشید. مجبور شدیم پیاده برگردیم
میخوام برم برقصم
قول دادی منو میبری ایسترهد
آره، بیاین بریم
بیاین بریم برقصیم
سیلویا، توام میتونی بیای
اگر زنعمو بفهمه کُفری میشه
باید تا قبل از ناهار برگردیم وگرنه پوستمون رو میکنه
- خودم میرم - نه، نه، شما رو نمیشناسه آقای مکدونالد
من ملازم آقای نویل هستم. میتونم کارهای خانم رو هم انجام بدم، نمیتونم؟
بذار یه ترفندی بهت نشون بدم
برت، منو ببر روی صندلیم
میخوام هوا بخورم هوای اینجا خفقانآوره
تو کی هستی؟
مکدونالد هستم، خانم
ملازم آقای نویل هستم
برت کجاست؟
- نه، نمیخوام - اینطوری حالتون بهتر میشه
قبل از نویل کجا کار میکردی؟
سامربریج، خانم
سامربریج؟
شخصاً نمیشناسمشون
آدمای خوبی هستن
پس چرا از پیششون رفتی؟
جواب منو بده!
با من برقص
لطفاً دیگه اونکارو نکن
میکنی؟
اسم من سیلویاست
تو...
تو نصفهشبی دم ساحل چیکار میکردی؟
توی تخت حوصلهم سر میره
و آقای تریوز با صدای توپ هم بیدار نمیشه، برای همین...
آقای تریوز؟
قیم منه
صحیح
سیلویا، منظورم اینه که تو جوونی
نیاز به خواب داری
خب، من خلافکارم
تو... خب، به نظر من که خلافکار نیستی
و من خوب میدونم خلافکار زیاد دیدم
من یتیمم
و یتیمها...
بدقلق هستن
و هیچجا جایی ندارن
جناب تریوز، بیا در مورد وصیتنامه صحبت کنیم
اگر اونا میخوان برن یه جای دیگه خوش بگذرونن
پس با هم به کارهامون میرسیم
نویل...
پول، جوانی...
و شهرت داره
ولی چیزی که واقعاً میخواد این عمارته
شاید بهتر باشه همهچی رو براش به ارث بذارم بجز عمارت
آدری
مری
نق میزنن که دلشون استقلال میخواد
و تامس روید...
با اون تلاش بیفایدهش برای اخاذی از من...
اخاذی؟
آها... پیتر
پیتر جیمز
بیا در موردش صحبت نکنیم در موردش صحبت نمیکنیم...
برت! بس کن!
ببرش، همهشو ببر!
منو با یک مشت مار تنها گذاشت
فکر کنم تا الان دیگه فهمیدی که من...
اون مردی نیستم که انتظار داشتی
ولی آدم پَستی نیستم
میتونستی بهم بگی، تامس
فکر کردم با هم دوستیم
ولی نمیخوای کسی ازش باخبر بشه، مگه نه؟
نمیخوام چیزی بشنوم! نمیخوام...
منو احضار کردین؟
طبیعتاً بهم اطلاع دادن
تعادلت رو از دست دادی
آدم هر روز نمیتونه یه معجزهی زنده رو از نزدیک ببینه
نه...
معجزه نبوده، نه. فقط...
فقط بدجوری شانس آوردم
یا بدشانسی آوردی
پریشونی، جناب بازرس؟ پریشونی ذهنی داری؟
تا الان باید...
هزاران بار میمردم
با اون همه گلوله و خمپاره
ولی ظاهراً هیچکدومشون قسمت من نبودن
ظاهراً مرگ تو رو نمیخواد
باید به زندگی ادامه بدی
باید زندگی کنی
هرچقدرم وجودت پر از خشم و تاریکی باشه
باید به زندگی ادامه بدی
غرق شدنش رو دیدم
متیو
غرق شدن قایق رو دیدم
از همین پنجره، غرق شدنش رو دیدم
No comments yet. Be the first to leave one.