The first 200 lines.
« The Ghost Tales »
. . يه مَردي
. . نميدونم اسمِ واقعيش چي بود . .
. . بگذريم . . بهم گفت . .
. گفت اسمِش " تينگ پوسانگِ"ـه . .
. . طلبکاراش دنبالش افتاده بودن . .
. بخاطر همين ميخواسته خودشُ بکُشه . .
اما مي ترسيده اگه تو خونه اش خودکُشي کنه . باعث بشه تا مدتها بچه هاش کابوش ببينن
پس به فکر ميفته که از خونه بزنه بيرون . و بره يه جاي ديگه بميره
تو ديگه چه جور روحي هستي ؟
. اينجا خونه ي منِه
. نميشه اينجا بياي
. . بهم بگو
اون حُقه رو ازکجا يادگرفتي ؟ . .
کدوم حُقه ؟
. راه رفتن رويِ آب
! انکار نکن . . خودم ديدم
. . چونکه من روحِ باهوشيم
! اما تو از نوعِ خرِش هستي . .
. اينقدر نترسونم ديگه
! داشتم از ترس ميمُردم
. . اما . . چرا ميتوني
اينقدر راحت رويِ آب راه بري ؟ . .
چندصد ساله که دارم . . روي پيشرفت مهارت هام کار ميکنم
. اما هنوز نميتونم رو آب راه برم . .
تو چطوري اون کارُ کردي ؟
از چه روشي استفاده کردي ؟
! بهت نميگم
. . اذيت نکن ديگه
. بهم بگو . .
! بهم دست نزن
! دنبالم نيا
. ميدونستم
. يه ربطي به نوعِ مُردنِت داره
حالا بگو ببينم ؛ چطوري مُردي ؟
. بسِّه
. . بذار يه چيزيُ ازت بپرسم
اون چيه که بيشتر از هرچيزي . . يه روحُ ميترسونه ؟
. بستگي داره
. روح به روح متفاوته
پس ؛ خودت بيشتر از همه از چي ميترسي ؟
نميگي ؟
! پس منم بهت ياد نميدم
. باشه . . باشه
. بهت ميگم
. اما به کسي نگيا
. . من
. از اينکه بهم تُف بشه وحشت دارم . . « تحقير هم ميشد معني کرد »
تو چي ؟
من ؟
بيشتر از همه از اونايي که ! مثل کنه به آدم ميچسبن ميترسم
چکار ميکني ؟
. . اگه بهم نگي
. مثل زالو بهت ميچسبم . .
. . باشه . . بذار ببينيم تا کِي
. ميتوني ادامه بدي . .
. تعريف کن ديگه
مگه از آدمايي که مثل کنه بهت ميچسبن وحشت نداري ؟
. بگو ديگه مَرد
چطوري رو آب راه ميرفتي ؟
حالا فوقِشم برام بگي چيُ ازدست ميدي ؟
! هي
. بذارم زمين
« بُـــز »
. شماره ي سِه صحبت ميکنه
. آزمايشِ وسايل ارتباطي
ارتباط به خوبي برقرار شده ؟
. گروهان . . آزمايش خمپاره يِ تيپِ الف
. شماره ي چهار . . شليک
! ماسوره ي ضربتي فوق العاده
! آتش
. . ببخشيد
. تعطيل کرديم . .
. آقا
اين بُز رو ميخواين ؟
. قيمتِ معقول ميگيرم
. . خيلي خب
. بفرما . . . بيشتر هم نميدم
! بياين بشينين
. داخل صندلي هاي بيشتري داريم
! بره کوچولو
! بره کوچولو
« خوش آمدين . . بياين بشينين مهمون ما باشين »
! " چينگ "
چيه ؟
! بيا اينجا
! بجُنب
کجايي ؟
! اينجام
! " چانگ "
! " چانگ "
! " چانگ "
اِ . . چي شد به بُز تبديل شدي ؟
! " چانگ "
چانگ " . . حالت خوبه ؟ "
! " چانگ "
! خفه
اين بُزِه از کجا اومده ؟
کجا رفت ؟
! لعنتي
! اِي تو روحِت
! لعنتي
! عجب بُزِ بُزيِه ها
! نميشه از شرش خلاص بشي
فکر کردي داري چکار ميکني ؟
. هيچ نشونه و علامتِ مالکيتي نداره
. شايد واقعا يه بُزِ وحشي باشه
داري چکار ميکني ؟
. . چانگ " ؛ "
. . به نامِ بانو " کاپيتان " ؛ . .
. . حالا تو رو . .
! صاحبِ اين بُز اعلام ميکنم . .
! پسر . . بايد خيلي خوشبخت باشم
بنظرت کاپيتان اينُ ببينه چي ميگه ؟
. . منُ مجبور ميکنه کونشُ ماچ کنم
! تا تو ؛ کونِشُ ماچ کني . .
! تو روحِش
مرخص شدي ؟
! چقدر گرمِه
چطور ميشه گرم باشه ؟
! باد داره مياد
تو حرف ميزني ؟
. البته
چرا اينقدر شوکه شدي ؟
! اما . . تو که بُزي
کي گفته که بُزها نميتونن حرف بزنن ؟
. واقعاکه
. خب . . نه اينکه نتوني
! آخه خيلي نامعقولِه
ميخواي يه داستانيُ بشنوي ؟
! افسانه ي روح
ترسناکم هست ؟
. نه به اندازه ي يه بُزِ سخنگو
. اينجاشُ خوب اومدي
. . يه مردِ بدبختِ غمگينيُ ديدم
. . نميدونم معتاد الکُلي بود يا کلاهبردار . .
اما خودشُ روح جازده بود . . ! و گولم زد
! عجب روحِ مادربخطايي بود واقعا
. . پس دستِ آخر به اينجا ميرسيم که
. داري داستان خودتُ برام تعريف ميکني
حالا کلا چرا داري دنبالم مياي ؟
. . اگه بکُشيم
. دوباره ميتونم به روح تبديل بشم . .
خب چرا خودت سعي نميکني که دوباره روح بشي ؟
. اگه ميتونستم که خودم ؛ خودمُ عوض ميکردم
. نگاه کن
. سعيمُ ميکنم
. سعي ميکنم
. اما هيچ اتفاقي نميفته
خب . . چرا خودکُشيُ امتحان نميکني ؟
آخه يه بُز چطوري خودکُشي کنه ؟
مثلا خودمُ بکوبم تو ديوار ؟
. آره
يا شايدم بتوني از برجي چيزي . خودتُ بندازي پايين
! از برج بپرم ؟
. . اونکه درد داره
! تازه اونطوري به خمير تبديل ميشم . .
! چه بد
. . ببين
. . اونجا . . تو قصابي . .
. يه دليلي داشت که نميخواستن بکُشنم . .
. فقط منُ جلويِ دَر بسته بودن
همچين با مهربوني باهام رفتار ميکردن . که اينگار سگَم
حتي به اين فکر هم افتادم که . شايد بايد هاپ هاپ کردنُ امتحان کنم
! هاپ هاپ
! باباجون من سگ نيستم . . بُزم
. . اما . . تاحالا به اينجاش فکر کردي که
. . اگه الان با اين وضع بميري . .
. . آيا . .
. . بعدش به يه روحِ بُز تبديل ميشي . .
يا روحِ آدميزاد ؟ . .
. هيچ وقت بهش فکر نکردم
! بفرما . . ديدي حالا ؟
. . پس فعلا همون بُز باقي بمون
. . تا وقتي که خودت طبيعي بميري . .
! احمق . .
داري مسخره ام ميکني ؟
! روح ها رو مسخره ميکني ؟
يا . . بُزها رو ؟
. . اگه تو منُ نميکُشي
! پس خودم ميکُشمت . .
! لعنتي ! ولم کن
. ولم کن
. ببخشيد
قطار الان تو کدوم منطقه اس ؟
. " سوآ "
. . خانم
ميشه يکم حرف بزنيم ؟
. الان خوابِ عجيب و غريبي ديدم
. يه بُز سخنگو بود
. تقريبا باهمديگه دعوا کرديم
. من تعبير خواب بلد نيستم
. . منم قصد نداشتم ازتون بخوام خوابمُ تعبير کنين
. فقط گيج شدم . . همين . .
! فکرشُ بکن . . يه بُز سخنگو
. . تازه . . آخرشم دَراومد بهم گفت
خانم ها آقايان ؛ تا لحظاتي ديگر . به ايستگاهِ " تونگشان " خواهيم رسيد
. اين ايستگاه بايد پياده بشم
ميشه شماره اتونُ داشته باشم ؟
. پسر بدي نيستم
No comments yet. Be the first to leave one.