The first 200 lines.
:اریک رومر شش قصه اخلاقی
عشق در بعدازظهر
مقدمه
.مامان داره میاد
هلن؟
.بیا تو
.من باید برم .دیرم شده و کلی کار دارم
.اشکالی نداره .من حاضرم. میتونی بری
.آرین داره گریه میکنه
.الان میرم پیشش .کارم تموم شده
.خیس میشی
.اشکالی نداره .بارونیم رو پوشیدم
.شب میبینمت، عزیزم
بوگاینویل: سفر به دور دنیا
توی قطار، من بیشتر کتاب رو ،ترجیح میدم تا روزنامه
و نه فقط به این دلیل که .جای کمتری رو اشغال میکنه
روزنامه به اندازه کافی ...توجه منو جلب نمیکنه
و از همه مهمتر، به قدر کافی .منو از زمان حال بیرون نمیبره
قطار به من اجازه میده مقداری .مطالعه بی وقفه داشته باشم
.من دوست دارم مطلب رو بی وقفه بخونم
من دوست دارم شبها هم توی خونه .مطالعه کنم، اما چیزهای دیگه رو
،دوست دارم چند کتاب رو همزمان بخونم .هرکدوم رو در زمان و مکان مختص خودش
هرکدوم منو از زمان و مکانی که .درش زندگی میکنم بیرون میبرن
ولی هیچوقت نمیتونم تک و تنها .توی یه سلول خالی مطالعه کنم
به یک حضور فیزیکی در کنارم .احتیاج دارم
،زمانی که دانشجو بودم ،جز وقتی که درس داشتم
نمیتونستم بعد از شام .خونه بمونم
الان، من و هلن .به ندرت میریم بیرون
،چرا بین تمام زیبایی های ممکن
زیبایی هلن بود که منو تحت تاثیر قرار داد؟
.دیگه از پاسخ این سوال مطمئن نیستم
،الان، وقتی من یه زن میبینم ...دیگه به راحتيِ گذشته قادر نیستم
داخل دسته برگزیده ها یا مردودها .قرارش بدم
،نه تنها اعتمادم به سلیقهام کم شده
بلکه حتی به یاد نمیارم که روی .چه معیارهایی قضاوتم رو بنا میکردم
...اون "چیز" چی بود
که یک زن باید میداشت ...تا توجه منو جلب کنه
و من میتونستم در اولین نظر متوجهش بشم؟
،من از وقتیکه ازدواج کردم .همه زنها به نظرم جذاب میان
به عادی ترین کارهاشون هم ...همون حس رازگونه ای رو میدم
.که یه زمانی از همشون دریغ میکردم
،در مورد زندگیشون کنجکاوم .حتی اگه هیچ چیز جدیدی عایدم نکنن
چی میشد اگه من این خانم جوان رو سه سال پیش می دیدم؟
چشمم رو میگرفت؟
عاشقش میشدم؟
میخواستم ازش بچه داشته باشم؟
من شهر رو دوست دارم. حومه ها .و شهرستانها منو افسرده میکنن
با وجود فشار و سروصدا، من هیچوقت .از غوطهور شدن در جمعیت خسته نمیشم
.من جمعیت رو مثل دریا دوست دارم
،نه اینکه بخوام درونش غرق یا گم بشم
بلکه مثل یک دزددریایيِ تنها .از میانش حرکت کنم
خشنود از اینکه ...با جریان جابجا میشم
،و در عین حال، اینکه هنگام تجزیه و پراکنده شدنش .به خواست خودم راهم رو جدا میکنم
،مثل دریا
شلوغی به ذهن سرگردانِ من .قوّت میده
،تقریباً تمام ایدههای من .توی خیابون به ذهنم رسیدن
.حتی ایدههای مربوط به کارم
.صبح بخیر - .صبح بخیر، فابین -
دیر کردم؟ - .نه، من امروز زود اومدم -
من تایپش کنم؟ - .نه مرسی، خودم میکنم -
.اگه خیلی بد شد، تو میتونی دوباره تایپش کنی - .خب، پس من این یکی پرونده رو تموم میکنم -
.بله. گوشی دستتون
.با تو کار داره، فابین
چطوری؟
.من خوبم، مرسی
.برو از اون اتاق صحبت کن - .زیاد طول نمیکشه -
.ببین، مودب باش
،ما اینجا سرمون شلوغه .من امشب میام میبینمت
.هیچ چیز عوض نشده. من حالم خوبه .حالا دیگه بذار برم
.باشه. خداحافظ
.باشه. خداحافظ
"...با توجه به گفتگوی اخیرمان"
.صبح بخیر - .صبح بخیر، مارتین -
.صبح بخیر - چطوری؟ -
پالتوی جدیدته؟ - .آره -
.چقدر بهت میاد - جدی میگی؟ -
.آره، خیلی قشنگه
،رنگش که بد نیست ولی دوختش چی؟
.نه، نه، نه، واقعاً قشنگه .به این زودیها هم از مُد نمیفته
.سبزِ قشنگیه
.چطوری تو؟ -خوب - .صبح بخیر، مارتین. -صبح بخیر -
.لطفاً بیا تو، مارتین .باید یه نامه برام تایپ کنی
نه گوش کن، من واقعاً ترجیح میدم .توی اداره همدیگه رو ببینیم
،آره، اینجا خیلی راحتتریم
.تمام پروندهها هم دم دستمه
.نه، من ناهار نمیخورم .فقط بعدازظهرها یه ساندویچ میخورم
،نه، برعکس .خیلی هم سالمه
.خب پس شد فردا ساعت شش؟
.نه، رفته ناهار
.نمیدونم. الان دیگه باید برگرده .گوشی
.اومد .مارتین، با تو کار داره
،فابین .من ساعت سه برمیگردم
چطوری تو؟
.خوبم، مرسی .خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم
.من چندوقت پیش، ژرارد رو دیدم .انگار شما دوتا کارتون گرفته
.میشه گفت خیلی گرفته ...باید شعبه بزنیم
.و توی منجلاب نظامِ اداری فرو بریم
بیا بشین. یه دقیقه وقت داری؟ - .حتماً، ولی همین الان هم دیرم شده -
باید نیم ساعت پیش .میرفتم سرِ کار
،من برنامه ندارم. وقتی بقیه غذا میخورن .من کار میکنم و برعکس
.کسی مزاحمم نمیشه. نفس راحت میکشم - .فقط که تو اینجوری نیستی -
،کار من برنامه داره .ولی مجبور نیستم باهاش پیش برم
،تو فکر میکنی خیلی خاصی .ولی هزاران نفر مثل تو هستن
.یه نگاه به خیابون بنداز
این ساعت، اکثراً یا زنها هستن .یا سالمندها
.نه، نه. مردها هم هستن
.این مردهای سامسونت به دست
.اون یکی نماینده فروشه
.نه، ظاهرش مثل یه وکیله - .شایدم یه معلم یا یه مامورمخفی -
.به نظر من که مامورمخفیه .شاید بلژیکی یا هلندی باشه
درهرصورت، من تماشای خیابونهای .مملو از جمعیت رو دوست دارم
.جذابیت پاریس همینه
هیچی بدتر از بعدازظهرها .توی حومه های شهر نیست
.نمیتونم بهت بگم چقدر افسرده میشم
جداً؟ تو هم از بعدازظهرها وحشت داری؟
،من حتی اگه توی پاریس باشم .تا قبل از ساعت چهار حالم جا نمیاد
شاید به خاطر این رسم احمقانه ماست .که ناهار رو طولش میدیم
به همین خاطره که من .به ندرت ناهار میخورم
عوضش با خرید کردن .اضطرابم رو برطرف میکنم
رنگ سبزش رو دوست دارین؟
.نه، اصلاً - .خیلی به رنگ صورتتون میاد -
.ولی اونی نیست که من دنبالش میگشتم
مشکلش چیه؟ - .هیچی، هیچی -
.فقط من زیاد راغبش نیستم
...خودم هم از رنگ آبی خسته شدم - .خب این سبزه رو بر دارین -
.بهم نمیاد. بفرمایید .بهش فکر میکنم
.هرجور مایلین
میشه لباسهای یقه اسکیتون رو ببینم؟
،فکر نمیکنم توی سایز شما .چیزی برام مونده باشه
،شاید یه پیرهن سفید باشه
.یا یه پیرهن بژِ غیرجذاب
اون آبی سیره چی؟
.الان چیزی نداریم .هفته بعد دوباره سر بزنین
.میبینین، زیاد جذاب نیست
اون یکی چطور؟
.سایز شما نیست
...اینجا هم چندتا پیرهن یقهساده هست
گرچه رنگشون ممکنه .به شما بیاد
.این یکی، مثلاً
.به رنگ صورتتون میاد .همرنگ چشماتونه
.بفرمایین، امتحانش کنین .اتاق پرو اونجاس
.ولی من یقهساده نمیخوام
.اشکلی نداره .شما امتحان کنین
.اگه نپسندیدین، برش ندارین
،ولی از الان بگم .من اینو بر نمیدارم
.حالا یه امتحانی بکنین .محضِ کنجکاوی
واقعاً؟ - .البته. بفرمایین -
.خیلی بهتون میاد
یه کم برام تنگه، نه؟
،نه. دکمههاشو ببندین .بعد بگین
یقهش یه کم بالاس، نه؟
.البته. یه سنجاق رو جا انداختین
.نه، عالیه .عین پیرهنهای سفارشیه
پارچهاش خارش نمیاره؟
.نه، پشم خالص کشمیره
.هم نرمه هم سبک .به اتو هم احتیاج نداره
.خب
.برش میدارم
...اگه مدیریت، یکی از مالکین اصلیه
دستیار سرپرست، حتی اگه ،سهام خیلی کمی هم داشته باشه
.در چشم قانون، مالک اصلیه متوجهین؟
.نمیتونه هم کارمند باشه هم کارفرما
.بفرمایین
با من دیگه کاری ندارین؟ - .نه، نه، مرسی -
.فردا قرارداد رو تموم میکنم - .باشه -
.گوش کن، من صدای بابا رو میشنوم .گوش کن
.سلام کن به بابا
.سلام، بابا
.سلام، آرین
.سلام، عزیزم
.نمیخواد بگی. یقه اسکیه - .نه، نه. این یقهساده س -
.میترسم بهم انداخته باشن نظرتو بهم میگی؟
رفته بودی خرید؟ ساعت چند؟
.فکر کنم حدود سه
.ممکن بود به همدیگه بر بخوریم .عجیبه که هیچوقت این اتفاق نمیفته
.چقدر قشنگه .من خیلی دوستش دارم
جداً؟
.چه نرمه
،پوستم رو یه کمی میخارونه .ولی بهش عادت میکنم
متاسفانه خرید من زیاد طول کشید .و هنوز شام حاضر نیست
.خوشحالم که خوشت اومد .خودم زیاد مطمئن نبودم
من فکر نمیکردم بشه تو رو .راحت تحت تاثیر قرار داد
.دخترفروشندهه خیلی باهوش بود .وانمود میکرد براش هیچ اهمیتی نداره
...راستش، من عاشق شدم .عاشق لباسه
.برام کم پیش میاد
.بفرمایین
میشه من امروز 12:30 برم؟ .برای ناهار قرار دارم
.البته
.راستی بهتون نگفته بودم .من دارم ازدواج میکنم
.تبریک میگم
.بهترین آرزوها رو برات دارم
عروسی کِیه؟
.گمونم، اواسط تعطیلات تابستون
.مراقب باش .هنوز خیلی مونده
.عجلهای نیست
از پیش ما که نمیری؟ - شما هنوز من رو میخواین؟ -
.البته
.پدرشوهرم یه کار بهم پیشنهاد کرده
،ولی نه من نه شوهرم .نمیخوایم باهم کار کنیم
من ترجیح میدم اینجا کار کنم .و یه پیشخدمت بگیرم. اینطوری بهتره
No comments yet. Be the first to leave one.