The first 200 lines.
ارتباط مهم است.
تقویت متقابل اعتماد و احساسات،
و نگرانیها و علایقمان را به اشتراک بگذاریم،
و غمها و شادیهایمان را.
دلایل از دست دادن شور و اشتیاق در یک رابطه
یعنی وجود دیگری را بدیهی دانستن،
دیگر متوجه حضورش نمیشویم...
فقط ۵ دقیقه.
من یه بچه میگیرم.
- زود باش. خوب.
... و ما دیگر گوش نمیدهیم.
اما اگر به گذشته فکر کنید…
تا روزی که همدیگر را ملاقات کنیم،
پس چرا همدیگر را انتخاب کردید؟
ثبت نام امروز بسته میشود.
این مهم است.
عالی!
ما یک بار زندگی میکنیم، و زندگی میگذرد. بعضی وقتا سریعتر از اون چیزی که باید.
شگفتانگیز!
اما هر که زندگیاش را آنطور که باید، زندگی کند…
«آنا»، تا مادرت امضا کند.
... و تصمیم گرفت...
خوب.
...رها کردن از چیزی که او را آزار میدهد...
بذار من!
من این کار را نخواهم کرد!
... او ممکن است زندگی را شگفتانگیز بیابد.
اتفاقات غیرمنتظرهای رخ میدهد.
در زندگی ما.
سلام عزیزم.
اما نباید از آن بترسیم.
سلام.
-عصبانی شدی؟ نه.
بی دلیل به دیوار لگد زدم؟
شایسته
بیا بریم خونه.
باشه.
من به تو کمک خواهم کرد. ۱، ۲ و…
شام آماده است!
اگر زیر ۱۸ سال سن داشته باشد
شام آماده است. - حرفاتو شنیدم!
خوب.
لعنت!
زندگی یعنی به اشتراک گذاشتن لحظههای روزمره.
«من موافقم که پسرم را به اشتراک بگذارم»
نگرانیهایمان، ترسهایمان، غمهایمان،
و البته شادیهایمان.
«امضای اعتماد»
گفتم که آماده است.
باشه.
اما ما منتظر پدرت هستیم.
اگر کسی نیست که این لحظات را با او تقسیم کنی،
تو آن را حس نخواهی کرد.
هر دوی شما پایه و اساس محکمی برای ساختن دارید.
من نمیتوانم به شما بگویم چه اتفاقی خواهد افتاد،
اما اگر از یکدیگر حمایت کنید،
به احتمال زیاد رابطه شما موفق خواهد شد.
«باید رها کنم»
من گرسنهام!
به زودی غذا خواهیم خورد.
مشکل اینه که امضا کردی.
- امضای دیگران را جعل نکنید. - کیفهایشان را نگردید.
- من آن را جستجو نکردم، من آن را آویزان کردم چون تو آن را جا گذاشته بودی. - بعد من آن را جستجو کردم.
اما…
نباید امضای کسی را جعل کنید.
من نگهبان هستم، نه تو.
سلام. - جرم کیفری محسوب میشود.
- زیاده روی نکن. میز را بچینید.
میدونی چقدر تمرین کردم؟
نه. - من هر روز میرم.
سلام. ساکت باش.
- متوجه شدم. - اگه من شرکت نکنم، تمرین چه فایدهای داره؟
من که اینو نگفتم.
مشکل چیه؟
او قصد داشت بدون اطلاع من برود.
من مسئول زندگی خودم هستم. باشه…
منم مثل تو پاستا میخوام.
- همونه، همون مزه رو میده. - صدایم را میشنوی؟
حرف زدن با من رو قطع کردی؟
دیگری باعث قولنج میشود.
آنها کسی را جز من انتخاب نکردند. میخوای فرصت رو از دست بدی؟
لولو میگوید من باهوشم. - اون مادرت نیست.
کاش او مادرم بود.
او همچنین میخواست بداند دخترش کجاست.
چرا باید راه شما را دنبال کنیم؟ چرا ما را مورد آزار و اذیت قرار میدهید؟
من این کار را نمیکنم.
این چیست؟
چرا کفشها ، کتها و کیفهایت را سر جای خودشان نمیگذاری ؟
نظرت برام مهم نیست. من خواهم رفت.
ای خدای من!
- فکر میکنی من دوست دارم شما دو تا اونجا باشید؟ کجا؟
شما دو تا همیشه دعوا دارید.
یا اصلاً حرف نمیزنی.
شما دو تا بامزه نیستید.
- بسه دیگه. - تو هم بس کن.
من گرسنهام.
من و پدرت بعد از شام در مورد این موضوع صحبت خواهیم کرد.
هر انتخابی.
حالا بحث کنید.
بفرمایید، شما اینجا هستید.
مشکل چیه؟ من نمیفهمم.
زمان مناسب نیست.
نکرد؟
مشکل توئه که من دور یه میله میرقصم؟
اگر چنین است،
این کار تو اشتباهه، پدوفیل.
- بچهها چه آرزویی دارند؟ مامان من!
با پدرت در موردش صحبت میکنم، اما...
بفرمایید به سلامتی من!
پاستا افتضاح است.
بفرمایید به سلامتی من!
- میخوام بهت بگم... - میخوام طلاق بگیرم.
من طلاق میخواهم.
کار نمی کند.
مامان من!
- من... - بله.
من نمی توانم ادامه بدهم.
کار نمی کند.
ما طلاق نمیگیریم.
نه الان.
چی داری میگی؟
- نشونم بده. این
باشه. و اگر اینجا کلیک کنید؟
کار میکند.
(مانی) - (آنا) - مامان - بابا
مامان من؟
«(سوپر مانی) چند ماهه است»
او بیشتر از هر کودک نابغه دیگری که تا به حال دیده بود، چیزهای جدید میدید.
خانوادهی فوقالعاده کامل شد.
هیچ چیز مانع آنها نخواهد شد."
گواهی"
تصمیم گرفتم که باید بریم.
میل تو به تنبیه من طبیعی است.
آیا برای حمایت از دخترت، عاقب، با ما همراه هستی؟
گفتی که نمیخواهی بروی.
و حالا میخواهم.
گفتم: «تا وقتی که مرگ ما را از هم جدا کند.»
حالا میخوای طلاق بگیری.
مردم نظرشان عوض میشود.
چون من طلاق میخوام، میخوای بری؟
میخواهم قبل از طلاق، پدرِ حاضر باشی.
اما من یک پدرِ حاضر هستم…
پس دو هفته دیگه میریم.
زندگی ما سالم است؟
آیا رابطه ما شاد است؟
باید آرام باشیم.
و خواهید فهمید که این حرکت درست است.
و لازم.
نه.
اما، حالا…
بیایید بحث کنیم...
ما در مورد هیچ چیز بحث نخواهیم کرد.
رقابت برای تو مهم نیست، اما برای او هست.
ما میرویم و بحث نمیکنیم.
سپس…
پیشنهاد میکنم بدون من بری.
اما شما ما را همراهی خواهید کرد.
بعد از برگشتن، بحث طلاق را ادامه خواهیم داد.
حالا میخواهم وانمود کنم هیچ اتفاقی نیفتاده،
و همه چیز عادی است.
خواهش میکنم.
خواهش میکنم نه…
آیا میدانی؟
وقتی دوباره به این خانواده تبدیل شویم،
یک خانواده کامل،
سپس او مرا ترک کرد.
تا زمانی که این اتفاق بیفتد، ما با هم خواهیم ماند، چه خوشت بیاید چه نیاید.
این روش او برای کنترل همه چیز است.
این داره از کنترل خارج میشه.
چی داری میگی؟ نقشه او چیست؟
آیا باید التیام پیدا کنیم و بعد از هم جدا شویم؟
آیا وانمود میکنم که یک مرد خانوادهی شاد هستم؟
و اینکه من او را دوست دارم و مجذوب او هستم،
که بذاره یه روزی ترکش کنم؟
ببخشید، نمیتوانم.
من نمیتوانم!
گوستاو، بیا دیگه.
بله. بنشینید.
بله.
آرام.
- خدای من. - آروم باش.
لعنت.
آرام.
- تو این کار رو برای پسرا انجام میدی. نه…
وضعشان از بقیه بدتر نیست.
واقعاً؟
- تو اونا رو نمیشناسی. باشه.
آیا آنها را میشناسید؟
چی؟ نه. من…
شاید اون یه دلیلی داره.
شاید این اواخر نبودی،
ممکنه بهت نیاز داشته باشن.
دلیلش این نیست.
اینطور به نظر میرسد.
دارم سعی میکنم کمکت کنم.
من میدانم. بله.
شما خردمند و مهربان هستید، متشکرم.
و بدترین چیز این است که من…
رقتانگیز.
درست است.
No comments yet. Be the first to leave one.