The first 196 lines.
«:: [مــتـرجـم: [پارسا ::» |^| |^|
اعلی حضرت.
ژنرال برگشتن؟
.هنوز درحال جستجو هستن
میدونستم این اتفاق میفته. هرگز نباید بهشون اعتماد میکردیم.
با وجود زنش و پسرش چطور تونست فرار کنه؟
اگه به من گوش میکرد این اتفاق نمیفتاد.
ما گمش کردیم.
ژنرال ناراحته.
.تعدادشون خیلی کمه- .میخوام ایی هوگو بمیره-
.ولی اون حرومزاده ها نمیتونن مشکلی ایجاد کنن- .به هر حال دوست نداشتم اینجا بمونه-
راحت شدیم.
باید فراموشش کنیم.
مگه انتخاب دیگه ای هم داریم؟ مثل آبِ زیر پُله.
ولی باید شدیدا زن و پسرش رو زیر نظر بگیریم.
منظورت چیه؟ گومی...
.گومی هنوز پسرِ ایی هوگو محسوب میشه- .میموسا-
نباید یک اشتباه رو دوبار تکرار کنیم.
اعلی حضرت، ژنرال ته جویونگ اومدن.
ایی هوگو حتما با شما حرف زده. کجا رفت؟
چیزی از مقصد احتمالی نگفتن.
جواب بده.
بدون هیچ حرفی اینجارو ترک کرد.
منم بزودی از اینجا میرم.
به اندازه کافی براتون دردسر ایجاد کردیم.
قرار نیست جایی بری.
...ولی- کجا میخوای بری؟-
برگردی یانگ جو؟
به شدت از خیانت ایی هوگو عصبانیم ولی شمارو سرزنش نمیکنم.
پس دیگه حرفی از رفتن نباشه.
موضوع چیه که بعد برگشت مستقیم اومدید اینجا؟
همسر اینجا چکار داری؟
اونا نمیتونن برای همیشه کنارمون باشن.
یعنی چی؟
ایی هوگو برای انتقام برمیگرده.
بالاخره با ارتش ظاهر میشه.
و وقتی این اتفاق بیفته، چولین و گومی سر دو راهی بزرگی گیر میکنن.
بهتره اجازه بدیم برن و از این مشکل اجتناب کنیم.
ایی هوگو کسی رو نداره بهش کمک کنه.
وقتی اصلا انتظارشو نداری خطر اتفاق میفته.
شما در صدد دسترسی به رویاهاتون هستید.
مگه نمیدونید چه نوع کشوری خواهیم ساخت؟
کشوری که هر نوع نژاد و قومی رو میپذیره.
اگه اونا رو راه ندیم و از خطرات احتمالی بترسیم، پس چه کشوری خواهیم داشت؟
ژنرال...
ما باید از مردم محافظت کنیم. پس دیگه بحثی نباشه.
پدر کجا رفت؟
شما باید بدونی.
.رفت به یانگ جو- یانگ جو؟-
منم میرم ولی ازت میخوام همینجا بمونی.
مادر!
.اینجا بمون و به ژنرال ته جویونگ کمک کن- چطور میتونی این حرفو بزنی؟-
این آخرین خواسته من از تو هست.
لطفا اینطور صحبت نکنید.
منم همراه شما میام.
گومی...
میدونین قبل از اینکه پدر انسی رو ترک کنه چی گفت؟
بهم گفت تبدیل به ایی هوگو بشم و از شما حفاظت کنم.
این آخرین درخواست پدر بود. میخوای سرپیچی کنم؟
ولی گومی،
ژنرال ایی هوگو تنها پدری نیست که تو داری.
لازم نیست پنهانش کنی.
میدونم فراموش کردن پدری که بزرگت کرده سخته
ولی بخاطر خودتم که شده از حالا باید به عنوان پسرِ ته جویونگ زندگی کنی.
یک آسمون نمیتونه دوتا خورشید داشته باشه یک کشور هم نمیتونه دوتا شاه داشته باشه.
فقط یک شخص رو میتونم پدر خطاب کنم.
میدونم رابطه نردیکی با ته جویونگ داری.
ممکنه در قلبم به عنوان پدر یادشون کنم ولی هرگز نمیشنوی پدر خطابشون کنم.
گومی...
اگه به عنوان پدر به ایشون نگاه کنم.
شما کجا میری؟
ازم میخواین یه مادر از دست بدم تا یه پدر بدست بیارم؟
من به شما وابسته ام مادر.
بخاطر شماهم که شده تنها پدر من ایی هوگو هست.
فکرکردم امروز نمیای.
دارم یودونگ رو ترک میکنم.
خیلی فکرکردم ولی بهترین راه همینه.
مشکلی نیست، ولی کرانهایی هم که همراه تو اومدن هم باید با خودت ببری.
قبوله؟
جواب سوالمو بده.
...نمیتونم اونارو با خودم ببرم
پس قصد داری بخاطر شرایط بد موجود مردمت رو رها کنی؟
به من نگاه کن.
بعد از اینکه کشورمو از دست دادم سی سال طول کشید تا بتونم دوباره مردممو کنارهم جمع کنم.
اگه الان مردمت رو ترک کنی، معلوم نیست چقدر طول بکشه تا بتونی برشون گردونی.
فکرمیکردم به مردم اهمیت میدی.
ولی اگه فردی خودخواه هستی نیازی بهت ندارم.
پس تصمیم با خودته.
میدونین قبل از اینکه پدر از اینجا بره به من چی گفت؟
گفت تبدیل به یک ایی هوگو بشم و از شما محافظت کنم.
لطفا در امان باش...
باید زنده باشی تا بتونیم دوباره همدیگرو ببینیم.
~مرکز شهر، یانگ جو~
ژنرال.
فهمیدی؟
گفتن از وقتی که موچو برگشته به یوبو از قصر خارج نشده.
شایعه شده اون از شدت خونریزی از 9 نقطه بدن مرده.
مرده؟ سورینگی مرده؟
.اگه سورینگی مُرده باشه کارمون تمومه- .نه اون نمُرده-
ولی حتما اتفاقی براش افتاده.
باتوجه به سنی که داره احتمال داره.
حتما بین نگهبانا، کرانها هم هستن.
حقیقت رو از اونا بپرسین.
بله قربان.
سورینگی اینطور نمیمیره!
هرگز...
ژنرال اینو امتحان کنید.
دارم میمیرم.
بیخیال.
من بدنمو میشناسم.
من از جنگیدن با موچو مریض شدم.
تمام انرژی بدنم تخلیه شده.
برای همین باید اینو بنوشید.
معجونیه که از مار سفید 100 ساله استخراج شده.
اوه جدی؟
بیخیال.
هیچ ماری نمیتونه مشکل سالخوردگی رو حل کنه.
ولی نمیشه که همینطور به خوابیدن ادامه بدید.
لعنتی...
اگه خدا برام برنامه داشته باشه زنده میمونم.
و اگه اینطور نباشه در هر صورت میمیرم.
با دیدن مریضی شما اشک از چشمام جاری میشه.
جدا؟ باشه.
هوی، نخور! چیکار میکنی؟
خودتون گفتید که میل ندارید.
به همین راحتی این داروی کمیاب رو سَر کشیدی؟
.قربان، برای اینکه از شما حفاظت کنم اول باید به خودم برسم
ای احمق!
حالمو بدتر کردی! گمشو بیرون!
برو بیرون!
مرتیکه مفتخور!
این خیلی با ارزشه.
احمق.
وای، من نباید اینطوری بمیرم.
موچو و ته جویونگ...
قبل از مرگم باید اونارو بکشم و به منطقه آرامش هدیه بدم.
حس خیلی بدی دارم.
.ژنرال ما برگشتیم- چی شد؟-
شایعه تقریبا درسته.
مریضی و لرز شدیدی داره و نمیتونن علتش رو پیدا کنن.
لرز؟
نمیدونید کِی میاد بیرون؟
پس من میرم داخل.
ولی اگه دستگیر بشید...
اگه هدف صحبت کردن با سورینگیه سریعترین راه دستگیر شدنه.
یانگ جو توسط ایی ون فرماندهی میشه. ممکنه ژنرال کشته بشه.
ما کمک میکنیم.
میتونیم مخفیانه وارد بشیم.
این مکان زمانی قصر سلطنتی ما بود.
مثل پشت دستمون میشناسیمش.
آماده باشید، امشب شروع میکنیم.
بله ژنرال.
اون صدا چی بود؟
یه نفوذی! بگیریدش!
اونجا!
یه نفوذی؟- .بله قربان-
مثل روح ظاهر و ناپدید میشه.
منظورت چیه؟
اول در دروازه جنوبی رویت شد بعد چند ثانیه در دروازه غربی ظاهر شد.
به هر حال، اون فرار کرد.
گمش کردید؟
داریم جستجو میکنیم.
شما فریب خوردید.
بله قربان؟
معلومه بیش از یک نفوذی بوده.
کی جرات کرده؟
تو کی هستی؟
یه قاتل وارد اتاقم شده؟ پس هنوز با ارزشم.
منو یادته؟
تو..!
چون نزدیک مرگم خیالاتی شدم؟
ایی هوگو! تو ایی هوگو هستی!
این تنها راه ملاقات با شما بود!
چطور جرات کردی!
.نیومدم که بکشمت- !ساکت-
باورم نمیشه تنهایی اومدی اینجا!
اوه آره! این همون داروی معجزه آساییه که قراره مداوام کنه!
!!ژنرال
ژنرال حالتون خوبه؟
این ایی هوگو هست!
چطور جرات کردی بیای اینجا؟
منتظر چی هستید؟ دستگیرش کنید!
!بله قربان- !صبرکنید-
اگه اومده منو بکشه حتما باید اسلحه ای همراهش باشه!
ولی اون مسلح نیست.
درسته دستاش خالیه.
حتما سلاحی مخفی کرده.
بررسی کنید!
اون پاکه قربان!
گفتم اومدم حرف بزنم!
خفهشو!
از تحویل دادنت به ته جویونگ ناراحت بودم.
اگه سرِتو بفرستیم برای اعلی حضرت خیلی خوشحال میشه.
ژنرال باید به حرفام گوش بدید!
زندانیش کنید!
ژنرال!
No comments yet. Be the first to leave one.