The first 145 lines.
مـــتـــرجـــم .:: صـــادق هـــاشـــمی ::.
به عنوان مکان ملاقات، اینجا خیلی بهت میاد.
شاید سعی کنی مخفیش کنی،
اما توام عین من ذوق این رو داری که تو چشم باشی.
میبینی؟
به دست آوردیش؟ همهش رو؟
اطلاعاتت درست بود.
دانته واقعا پسر اسپارداست.
گردنبندش خیلی خوب با اونی که به من دادی چفت شد.
من به قولم عمل کردم.
تنها چیزی که الان میخوام آخرین قطعهست.
همونطور که قول داده بودی.
آها...
خب، به نظرم مناسبه.
خون اون یکی پسر اسپاردا.
هیچوقت نمیشه فهمید تو این قلمرو چه اتفاقی ممکنه بیفته.
برای از بین بردن حفاظ هر دو برادر لازمن.
اوه، نگران نباش. از قبل دارم روی کامل کردن ستشون کار میکنم.
این شمسیر...
برای یکی مثل تو زیادی قدرتمنده.
شاید.
اما از اونجایی که قراره از قدرتش استفاده کنم تا جرایم تاریخی سازندهش رو بیاثر کنم
و تمام ماکاییها رو از اسارتمون آزاد کنم،
چطوره یکم دیگه دستم بمونه؟
من میدونی تو کی هستی.
فقط یه راه وجود داره که تونسته باشی
قطعۀ سنگ طلسم و این خون رو به دست آورده باشی.
خودتون رو آماده کنید!
دانته داره میاد.
«شیطان هم میگرید» «قسمت هفتم - جلوی دروازههای پردیس»
تو من رو از پنجرۀ کیری پرت کردی پایین!
طی یک عمل قهرمانانه که تو رو از مرگ حتمی نجات داد.
این بخشش مهمه.
کسشر تحویل من نده.
خودم میتونستم از اینجا دربیـ...
لیدی.
میدونم. اونا مردهن.
نه فقط افراد من.
افراد اونم همینطور.
اون هرچقدر که لازم باشه آدم میکشه تا دروازۀ جهنم رو باز نگه داره.
کجا داری میری؟
تا خرگوش رو متوقف کنم و یه مشت گلوله بزنم تو پاش.
نه. اون به من گفت تنها برم.
توام میخوای واقعا به حرفش گوش کنی؟
قبل از امروز، شاید سعی میکردم بهش فکر نکنم.
چون اگه به این فکر میکردم که با اهریمنها وجه اشتراک دارم...
وقتی که اون گونه اونها بود که...
اما اسپاردا فرق میکرد.
از اونجایی اون پدر منه،
فکر میکردم بخش اهریمنی منم فرق میکنه.
بعدش زد بیرون.
اهریمن شدن نشونم داد که قدرتم واقعا چیه.
مجبورم کرد تا خشم و نفرتی که ازش تغذیه میکنه رو حس کنم.
خشم و نفرت.
درست به نظر میاد.
حتما بابام اسپاردها هم همچین حسی داشته.
اما راهی برای مقابله باهاش پیدا کرده،
راهی برای اینکه قدرتش رو ضد تاریکیای کنه که ازش نشات میگیره.
اون دیواری که از این دنیا محافظت میکنه رو ساخت.
سنگ طلسم اون بود که مامانم به من امانت سپرد.
حالا خرگوش میخواد از اون سنگ طلسم استفاده کنه
تا دیوار رو تیکه تیکه کنه و بذار تمام افراد جهنم به اینجا بیان.
من کسیام که باید متوقفش کنه.
آره، کیر تو این کسشرها.
تو به پام شلیک کردی!
چرا باید به پام شلیک کنی؟
به نشونۀ لطف.
وگرنه شلیک میکردم وسط پیشونیت.
شوخیت گرفته؟
خون تو دقیقا همون چیزیه که خرگوش نیاز داره
تا باهاش آخرالزمانش رو راه بندازه
احمق اهرینی.
و قضیه دربارۀ بابای تو نیست.
درباۀ اینه که خرگوش چه دشمنی روانیطوری با دارککام داره.
که یعنی این مبارزۀ منه.
آه، خب این باعث میشه حس خیلی بهتری بهم دست بده!
من خودم تنهایی میرم.
هی خوشگله، سواری میخوای؟
چون من واقعا میخوام که سوار کیرم بشی...
از ماشین پیاده شو، الان!
من هرکاری ازم خواستی کردم. کارمون باهم تموم شده.
انجام دادی.
واقعا که یه سرباز فرمانبرداری.
متاسفانه، توی نقشۀ نهاییم به یه مانعی برخوردم.
دستپاچه نشین!
تخم و ترکۀ خیانتکار داره میاد.
یادتون باشه، فقط باید یه ضربه بهش بزنین.
اون حتما میاد.
هممم.
- الان حمله میکنیم. - صبر کنین!
اون حتما میاد.
بلادسترایک!
شرمنده، قضیه شخصی نیست.
انتظار کی رو داشتی؟
یه کسخل که یه کت بارونیِ چرمی نمکشیده میپوشه؟
آرکام.
حرکت قشنگی بود.
اما دیگه ماشین نداری.
و من کلی دیگه جنگجو دارم.
از بخت خوبشون،
اومدم واسه مذاکره.
دقیقا با چی میخوای مذاکره کنی؟
جون دانته.
اگه این دکمه رو فشار بدم،
رومخترین عضو هر دو گونۀ ما
به خاکستر تبدیل میشه.
بعد از خاکستر شدنش گرفتن نمونه دیانای ازش خیلی سخت میشه.
که اینطور.
پس، در ازای نابود نکردن منبع خون من،
ازم میخوای تا حمله رو لغو کنم.
سنگ طلسم رو هم میخوام.
چطوری تخمات رو توی اون یونیفرم تنگ جا میکنی؟
انقدر بخند که دم پنبهای کیریت بیفته،
اما اگه دانته بسوزه، خونش از بین میره.
برای همیشه.
تو این اهریمنها رو شکنجه کردی،
رمز ژنیشون رو بگا دادی، فقط بهخاطر هدف والات.
باید معامله رو قبول کنی تا شاید امیدی به زنده موندن هدف والات باشه.
مگه اینکه هدف دیگهای داری که باید ازش خبردار بشن.
بگیرش.
مایۀ افتخار بود، مثل همیشه.
یه چیزی رو یادت نرفت؟
اگه حرفت بلوف نبود،
اگه واقعا دانته رو یهجایی زندانی کرده بودی،
همون لحظه که سنگ طلسم رو بهت دادم، خاکسترش میکردی
نگو که از اون دو رگه خوشت اومده.
فکرش هم نکن.
بکشیدش.
کس دیگهای نبود؟
خب مثل اینکه همهتون بودین.
فرمولی که خودم بر اساس سم طبیعی اکیدنا درست کردم.
نمیکشدت، فقط برای مدتی فلجت میکنه.
شمشیر همه جنگجوهام بهش آغشته شده.
کلی بهمون وقت میده تا خون دانته رو ازش بکشیم.
فقط باید یه بار بهش ضربه بزنیم.
شرمندهم که تو به چیزی که لایقش هستی نمیرسی
چون حین مردن هیچ دردی رو حس نمیکنی.
بگذریم.
آره، منم خبرهای بدی برات دارم.
واسه گزینش چاکی چیز دوباره بهت زنگ نزدن.
دانته! بالاخره اومدی.
قبل اینکه شروع کنیم،
بذار حداقل چیزی که براش مبارزه میکنی رو نشونت بدم.
اونجا...
زادگاه پدرته،
No comments yet. Be the first to leave one.