Heavenly Sword

Heavenly Sword

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Heavenly Sword 2014 720p BluRay x264-IRANSUBTITLE
Heavenly Sword 2014 1080p BluRay x264-IRANSUBTITLE
Heavenly Sword 2014 BDRip x264-IRANSUBTITLE
A Commentary by loppyshiraz
فقط هماهنگ کردیم : IranSubtitle.IR

Tags

bdrip
bdr
x264
BDR
Published on: 2014-09-18
Downloads: 51
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

تقديم به تمام آرياييان پارسي زبان

, پيشگوئي از يک ناجي صحبت ميکنه

, يک خدا که انسان متولد شده

تمام سرنوشت او استفاده از شمشير بهشتي است

... اون گفته که انساني آزاد

. پس از جنگ , صلح را انتخاب ميکنه ..

. مردم من هيچوقت انتخابي نداشتند

. اونها بهش ميگن ارباب کلاغ

. بعضي ها ميگن که اون فانيه . يک جنگ سالار تشنه قدرت

اما من قسم ميخورم که اون از جهنم برخواسته

. که جهان را با نفرتش بسوزونه ...

تمام بشريت مانند دودي ناپديد خواهند شد

.. اما زماني که همه چيز گم شد , رستگاري اونها , اميد اونها

. از بهشت اومد ...

... يک جنگجو

به اندازه کافي توانا که حتي ارباب کلاغ را به چالش بکشه

, و در ميان وحشت بدرخشه . يک سلاح شبيه هيچ چيز ديگه اي

, وقتي جنگ به پايان رسيد

, جنگجوي آسماني ناپديد شده بود

. هرگز دوباره ديده نشد

و به اين ترتيب افسانه " شمشير بهشتي " ما آغاز شد

... انسانها براي بدست آوردن قدرت عجيب شمشير

گوشت هم را پاره ميکردند ...

... اين شمشير , که باعث رحمت و برکت براي مردم شده بود

. نفرين شده بود ...

, پس داستاني از قبليه ما آغاز شد ...

يک خانواده از جنگجويان چادر نشين ...

, وظيفه نگهباني شمشير به آنها محول شد ...

براي نجات انسانها در مقابل نابودي خودشان ...

, محتاط باشيد , برادران قبيله

جادوگر سبز به حيله گري شناخته ميشه

. کاي را تنها بگذاريد

فکر ميکني بتوني ما را متوقف کني ؟

. فقط لازمه تو رو متوقف کنم , کايو

اين احمقها فکر ميکنند تو خاصي

! شکست خاص ما

, جنگ بزرگي خواهد آمد ... و ما شکست خواهيم خورد

! بخاطر تو , ناريکو

! پيامبر گفت که يک ناجي خواهد آمد , و تو گير ما اومدي

. تو يک نفرين بر روي قبيله مائي

اگه من يک نفرين باشم , پس تو احمقي که منو عصباني ميکني

از کاي معذرت خواهي کن

. من از هيچ يتيمي عذرخواهي نميکنم

. اون حتي عضو قبيله هم نيست

. اون هيچي غير از يک حيوان خونگي نيست

. منتظرم

... با .. باشه , من

همه اينها واسه چيه ؟ - ! پيامبر تاکاشي , اون ديونه است -

! اون بي هيچ دليلي به ما حمله کرد

. کار اونها بود , اونها به کاي حمله کردند

! اون يک خنجر داشت

چه خنجري ؟

اونجاست , دست ايتساکيه

! بذار برم

! ناريکو

پدر ؟

چطور جرات ميکني اينجوري با بزرگتر از خودت حرف بزني ؟

. پيامبر تاکاشي , بهش بگيد ... شما ديديد , شما ميدونيد من چي ميگم

. کافيه ! حوصله من رو سر ميبري

. تو از قاطي شدن با جنگجويان قلعه منع شدي

.. اما من همش - ! برو -

پدر دوست داشتني من , بزرگترين و تنها دليل شکست اون بودم

. شرم زندگي او

کايو حق داشت , من مايه نفرين اون بودم

. فکر کن واقعا بهش اجازه آموزش بدي

شايد اون ناتوان نباشه

. تو هميشه او را بخاطر بودنش محکوم کردي

با اين وجود , اون يک انتخاب نيست

. و يک بچه گربه هم نيست

. برو تو صف , کايو , تو ميتوني بعدي باشي

. اوه , تو بامزه نيستي

تو خيلي سعي ميکني که پسري باشي که پدرت ميخواد

. پس اينکارو بکن

. کاي , صبر کن

. ما مردهاي قبيلمون را نميکشيم

کاي نميخواست بکشه , فقط يکم خونيش کنه

. من باورش دارم , يالا . بايد يکم تمرين کنيم

! بسمت اسلحه ها ! بسمت اسلحه ها

! سريع , بريد تو

... کاي , ما بايد

کاي ؟ کجائي ؟

. قابلي نداشت - . ممنونم -

... بعد همه چيز من ... چرا تو اينکارو

مهم نيست که ما کي هستيم يا چيکار ميکنيم , اين قبيله خانواده منه

و خانواده از خودش محافظت ميکنه

. هميشه

. شمشيرت را پائين بيار , دختر

. با من بيا

. شاه بوهان

, او يک پسر از سرنوشت بزرگ ما بود . براي رهبري و پيروزي آموزش ديده بود

بوهان بعنوان بهترين پادشاه بوجود آمده بود

او براي نبرد و مقامش آموزش داده شده بود

اما افتخار و خوبي در تصرف او نبود

جاي زخم شکستش , قلب سياهش را خونين کرده بود

, او خواب آينده باشکوهي را ديده بود

... اما راز اونها با

خشونت و تحقير دامنگير او شده بود ...

. او عهد کرد که انتخاب بگيره

: و بيشترين چيزي که ميدونست اين بود

زمان او خواهد آمد

بوهان از آن روز انساني شرير و بد نهاد شد

حتي علارغم اينکه يک بچه بود , تشنه قدرت بود

اما حتي تاج هم به اندازه کافي جوابگوي اشتها و خشم او نبود

يک پادشاه ؟

. بوهان ميخواست يک خدا باشد

و براي اين منظور اون احتياج به شمشير بهشتي ما داشت

بله پدر , من ايندفعه استوار حرکت ميکنم

, کساني که درون قلعه هستيد

براي من شمشير بهشتي اي که خيلي باارزش نگهداري ميکنيد را بياوريد

و من بهتون قول ميدم , هيچکس نه صدمه ببينه و نه کشته بشه

. شما بخاطر پيشکشتون پاداش خواهيد گرفت

از کجا ميدونه ؟ اون هيولا از کجا خبر داره ؟

. اون ديوار را نابود کنيد

. هر طور ميل شماست , قربان

. شمشير را بگير , ناريکو

. حالا نوبت توئه که ازش مراقبت کني

ديوارهاي ما بيشتر از اين نميتونند در مقابل بمباران اونها مقاومت کنند

. و هرگز نميتونيم به بوهان اجازه داشتن اين شمشير را بديم

من ؟ تو اين وظيفه رو به من ميسپاري ؟

. تو امروز آدمکشهاي بوهان را شکست دادي

مهارت تو از بهترين آدمهاي قبيله بيشتره

اين درسته که تو جنگجوي بهشتي نيستي

, اما همونجوري که تاکاشي گفت واضحه که تو بچه گربه هم نيستي

. شمشير را بگير , ناريکو

ضمير خودت را هماهنگ کن

, کارهاي سختت را بخاطر بيار . چالشهايت را

. من مردم مشرق را رهبري خواهم کرد . بوهان خواهد آمد

تو , ناريکو , شمشير را به غرب خواهي برد

. پدر ,نه , اونها تو را نابود ميکنند

. تو نميتوني با يک ارتش در بيافتي

. اما تو ميتوني , و اينکار را خواهي کرد

حواس اونها متمرکز به ماست , اين فرصتيه براي تو

. کاي , بيا

. کاي تو را امن نگه ميداره

. نه , کاي , من مجبورم بمونم

! بيا , کاي - ... اما -

! منو ترک نکن ! منو ترک نکن , خواهش ميکنم

. اوه , نه

! اون بالا

. آفرين , ناريکو

تو چطور ... تو چطور اسم منو ميدوني ؟

من پادشاه هستم , حالا نگهداريت به پايان رسيد

... نميدونم تو چي - ! حالا -

. والا بهت قول ميدم ميميري

ميخواهي همانگونه که پدرت رنج کشيد , رنج بکشي ؟

همانگونه که خواهرت رنج کشيد ؟

. من خواهر ندارم - . داري -

. اون احمق کوچولوي نادان

. کاي

نميدونستي اون خواهرته ؟

! دختر کوچک ساده

ناريکو , تو نخستين دختري بودي که در سال آتش اسب به دنيا آمدي

. اما اين فقط يکماه طول کشيد

پدرت , احمق بي پروا , تمام اون زمانها را داشت

در مورد ناپديد شدنش در شب تولدت ميدوني ؟

. براي ماه ها ناپديد شده بود

. همه فکر ميکردند کار خودشو تموم کرده

او رفت تا دانه هاي بي فايده اش را در زمين پخش کنه

, زنان را شبيه يک ويروس آلوده کنه

. بخاطر اصل اشتباهش : تو

در دسامبر , خواهرت کاي متولد شد , شکست ديگرش

مطلقا يک نوزاد کوتاه

. اما اينجا طنز باشکوهي وجود داره

چيزي که پدرت هرگز , اصلا نفهميد

در 23ومين روز 12مين ماه آخر

. پدرت يک پسر داشت

از رحم يکي از زنان بسياري که اون بهشون تجاوز کرده بود

. بله , عليه اراده خودش

اما جهنم خداوند , هيچ خشمي مانند تمسخر يک زن ندارد

اون بهنگام تولد , وانمود کرد که مرده

, و به کشوري در ارتفاعات گريخت , يک روستاي ماهيگيري در شمال

جائي که اصطلاحا , حالا برادر تو انتخاب کرده

. يک آهنگري عادي کثيفه

. تو يک هيولائي , بوهان

. تو پادشاه دروغهائي

... و من به هيچ چيزت باور ندارم

چه برسه به يک پسر حرامزاده چرند که بخواد به من صدمه بزنه ...

ادعاي افسانه اي که بتونه منو متقاعد کنه

اسلحه ايه که پشتته که در دستان يک منتخبه

پس ميبيني , هردوش ميتونه ويرانگر باشه

. تموم شد , ناريکو

! خانواده ات , قبيله ات , خونه ات , همه رفته اند

. هيچي نمونده که بخاطرش بجنگي

. پس بگذار تمومش کنيم

. شمشير را رها کن

. بله

... همين حالا بندازش زمين

. و برگرد

. احمق نشو

. حتي پدرت هم ميدونست که اون چيز نفرين شده است

چرا بايد اهميت بدم ؟

. تو منو بدون هيچ دليلي براي زندگي رها کردي

. پس بريم سراغ راه آسان

! بکشيدش

. در اون لحظه ناريکو سرنوشت خودش را رقم زد

: تمام چيزي که ميديد اشتباه کشنده اش بود

, دادن شمشير به بوهان

. براي خيلي از شياطين , اين به معناي شکست بود

, و همانطور که به مرگ نزديک ميشد

. او ميفهميد که هرگز نبايد شمشير را بدست ميگرفت

More Farsi Persian subtitles for Heavenly Sword

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left