The first 200 lines.
م
مت
متر
مترج
مترجم
مترجم
مترجم
مترجم @
مترجم @T
...لایلا... لایلا... لایلا
به نظرت این اتفاق روی فروش کتابت تاثیر میذاره؟
لایلا، به خاطر کاری که کردی متاسفی؟ - اصلاً هم متاسف نیستم -
متاسفم
من اصلاً نمیدونم تاسف چی هست
اصلاً هم متاسف نیستم
گیریم که بقیهی عمرم رو تو زندان بگذرونم خب که چی؟
من کل زندگیم رو تو زندان بودم
زندانی پر از خون و دستمال و هورمونهای دورهای
زندانی به اسم بدن انسان
تنها چیزی که میتونم بگم اینه که متاسفم
به خاطر از کوره در رفتنم متاسفم تاسفم که لایلای من توی زندان پوسید
و به خاطر نیتن هم متاسفم
که داره توی قبرش میپوسه
من دیگه معنی تاسف رو نمیدونم
عجیبه
اون موقع که زنده بودم معنیاش رو میدونستم شاید کل چیزی که میدونستم، همین بود
...ولی اینجا
تاسف بیمعنیه عشق هم بیمعنیه
حسادت بیمعنیه - داستان من از وقتی شروع شد که 12 سالم بود -
خدای من
اون سال اتفاق خیلی بدی افتاد
مامان میگفت به خاطر اون اتفاق دیگه نمیتونم با هیچ مردی باشم
برای همین باید عادت میکردم که ...زندگیم رو وقفِ
علم یا دین یا یه چیزی کنم
مشکلش هورمونیه طبیعت انسان یه چیز جالب و پیچیدهاس
به مرور زمان ممکنه بدتر هم بشه
وقتی بیست سالم شد قیافهام شبیه میمون بود
طوری که اون موش من رو نگاه کرد
دیگه برام مهم نبود کل بدنم مو داشته باشه
همونطوری بودم که بودم
احساس میکردم خیلی آزادم
متوجه میشین دارم چی میگم؟
در مورد یه موش گفتی درسته؟
...فکر نکنم الان دیگه کسی تو دنیا باشه که ندونه
من توی صحرا و توسط یه میمون بزرگ شدم
البته واقعیتش اینه که توسط مردی بزرگ شدم که فکر میکرد میمونه
ولی خب نتیجهاش فرقی نداره مگه نه آقایون؟
بعد از اینکه سالها به خاطر این که سعی کرده بود بره کنار میمونهای باغوحش زندگی کنه
توی تیمارستان گذروند
نهایت سعیاش رو کرد که با قوانین شما زندگی کنه یه کار پیدا کرد
با یه آدم ازدواج کرد من رو به دنیا آوردن
تا این که یه تراژدی ملی کل دوا درمانهای اون سالها رو از بین برد
و دوباره یادش انداخت که نسل بشر چه ماهیتی داره
آقایون میمونها رئیسجمهور خودشون رو نمیکشن
اینطوری شد که اون من رو از مادر انسانم دزدید
و من رو با عشق و محبت و احترام بزرگ کرد
آقایون من تا همین اواخر فکر میکردم یه میمونام
هرچند دقیق نمیدونستم از کدوم نوعشم
میمونها به نوع فکر نمیکنن ...حتی میشه گفت
میمونها حتی نمیدونن که میمونان
...با نگاهی به گذشته میتونم بگم
که من یه شامپانزهی پیگمی بودم
باید اعتراف کنم که همیشه از میمونها بدم میاومد
هرچند الان دیگه تنفری ندارم
الان دیگه حتی نمیدونم تنفر یعنی چی
ولی اون وقتا که زنده بودم از میمونها متنفر بودم
تقصیر پدر و مادرمه
یعنی تقصیر اونا هم نیست
حتی دیگه نمیدونم معنی تقصیر هم چیه
فکر میکنم اونا روی حس تنفر من از میمونها تاثیر گذاشتن
مامان نگاه من میمون... میمون
نیتن، شامپانزهها از گونهی میمون هستن نه از میمونها
...و ضمناً هارولد تو بهش بگو
بهش بگو هارولد
میمون نزدیکترین خویشاوند بیولوژیکی ماست
به خصوص شامپانزهی پیگمی
فرق ما فقط توی یه دونه کروموزومه ...ولی میدونی چی
دقیقاً باعث تفاوت ما میشه؟ - نه بابا، چی؟ -
...تمدن بدون تمدن ماها هم توی قفس میبودیم
و مدفوعمون رو پرت میکردیم
جلوی همه استمنا میکردیم و باسنهای قرمز و تپل مادهها رو بو میکشیدیم
من و پدرخواندهات تو رو از زندگیای ...نجات دادیم
که به احتمال زیاد زندگیای پر از فساد و الکل میبود
...نقش تو توی این قضیه اینه که هیچوقت
.توی دام کثیف غریزه نیفتی کاری که هر حیوون احمقی میتونه انجامش بده
یه حیوون زندگی من رو نجات داد
برای همین تصمیم گرفتم برم و توی جنگل با اونا زندگی کنم
میبینی، حیوونها چشمهایی دارن که باهاشون قضاوت نمیکنن
موهاشون رو نگاه کن کل بدنشون مو داره
هم ساریگ مو داره، هم موش خرما و هم خرس پیر دوستداشتنی
من قبلاً از موهای بدنم خجالت میکشیدم فکر میکردم مزاحم نوازش شدنه
ولی الان کاملاً معتقدم که یه نعمته
دیگه به لباس احتیاج ندارم
یه موقع فکر کردم که خدا این خالق اهریمنی
به تکتک فولیکولهای موی من اجازه داده
از فرق سرم تا نوک پام
حالا من دیگه آزادم و دیگه اهمیتی نداره برام
با این همه مو کنار اومدم
این موخورهها دوستای جدیدم هستن
از دست اون زل زدنهای ترسناک راحت شدم
نه سنجابها اهمیتی میدن و نه کلاغها
که یه دختر پر مو باشه یا کاملاً تراشیده
موجودات اینجا مهربونن من بهشت سبزم رو پیدا کردم
و ترکش نمیکنم
چون من هم یکی از اونام
یه راهی پیدا کردم که تا آخر عمرم توی جنگل بمونم
.تبدیل شدم به کسی که دربارهی طبیعت مینویسه "...دیشب در ارتفاعات کوهستانیام"
بادی را حس کردم که بر موهایم تازیانه میزد
بسیار خشن بود
داشتم میمردم
همهی ترسهای بیهودهام با آن باد و رگبار به پرواز درآمدند
من در دل طبیعت بودم در دل طبیعت
مثل یک سمور، یک لکلک یا یک درخت بلوط
یک زن
وقتی به نویسندهی معروفی دربارهی طبیعت ...تبدیل شدم، با خودم گفتم
"گور پدر بشریت" هرگز نه مخاطبام رو دیدم، نه انتشاراتیم رو
هیچ بنی بشر دیگهای رو ندیدم و این خیلی هیجانانگیز بود
ولی باید اعتراف کنم وقتی سی سالم شد خیلی حشری بودم
باید یه مردی توی زندگیم میداشتم
باید به چیزی تبدیل میشدم که بتونم این رو به دست بیارم
موفقیتم به من این قابلیت رو میداد که بتونم پول بدم و بیمو بشم
داره ردیف میشه - جانم؟ -
آره عزیزم کل بدنت داره نرم و نرمتر میشه
مثل کون یه نوزاد، نرم میشه - ایول لوئیز -
دارم تبدیل به یه دختر واقعی میشم - هنوز داری دنبال یه پسر واقعی میگردی؟ -
همیشه دنبالش میگردم
آخه داداشم یکی رو میشناسه که شاید باب طبع تو باشه
بهم درموردش بگو !میتونم یکی رو ببرم تو طبعم
نفهمیدم چی شد؟ معنی سکسی میده؟
بسه دیگه بگو
خوشگله، سی و خردهای سالشه و روانشناسه - حیوونا رو دوست داره؟ -
باید عاشق حیوونا باشه لوئیز - حیوونا رو دوست داره. تو رو دوست داره -
منظورت چیه؟
خب به هرحال تو به نوعی دوست منی
و آقای خوشتیپِ حیووندوستِ ...روانشناس گفت که
که دوست داره باهات آشنا بشه - نمیتونست خودش بهم بگه؟ -
برادرم میگه طرف سی و پنج سالشه و باکرهاس
برای همین ممکنه احساس واقعی یه زن رو درک نکنه
ضمن اینکه مشکل بینایی داره و یه جورایی نابیناست
که این موردش خیلی هم خوبه
و خب یه آلت خیلی کوچیک هم داره که به طرز وحشتناکی بابتش خجالت میکشه
...و خوبیش اینه که
به شدت علاقمند به نفریه که که بهش توجه کنه و قضاوتش نکنه
تا ابد مال تو میشه - معلومه طرف خیلی به برادرت نزدیکه -
که تونسته این موضوع شخصی رو بهش بگه
آره برادرم دکترشه
کتاب گور پدر بشریت خیلی عالیه - خیلی ممنونم -
من واقعاً عاشق حیواناتم - من با حیوانات کار میکنم -
...همین الان
دارم موشها رو آموزش میدم
در واقع آداب غذا خوردن رو یادشون میدم
چطور پیش میره؟ - امیدوارم فکر نکنی من احمقم -
کار مهمیه بخشی از یه آزمایش بزرگ جامعهشناسیه
بودجهی فدرال بهم میدن - اون آزمایش بزرگ چیه؟ -
تز من در مورد ادب و نزاکت و رفتاره
که متاسفانه در مراودات ما کم شده ...و بیادبی و بددهنی
تبدیل به عرف شدن لذا اگه من بتونم به موشها آداب غذاخوردن رو
آموزش بدم پس میتونم به آدمها هم یاد بدم
و اگر بتونم آداب غذا خوردن رو به آدما یاد بدم ...پس احتمالاً میتونم
دنیا رو به جای امنتری تبدیل کنم
خدایا، بابت این نعمتت تو را شکر میگوییم
آمین
نه نیتن نه
اون چنگال مناسب نیست عزیزم بهش بگو هارولد
چنگال مناسبی نیست - ببخشید-
الان از چنگالِ درست استفاده میکنم یادم رفته بود
هارولد
بهش بگو
دیر وقته باید بری تو اتاقت
...فکر نمیکنی که شاید
این آموزههای سنین خیلی کم تو ...یه ارتباطی با
علاقهی الانت به آداب غذا خوردن داشته باشه؟
خیلی راحت به نظر میاد نه وندال؟
خب خودت نظری داری که ...این علاقه
از کجا نشات میگیره؟ - این شغل منه -
نمیتونی علاقهی من رو به آموزههای والدین تقلیل بدی
پیکاسو چرا نقاشی میکشید؟ موتزات چرا آهنگ میساخته؟
پدر پیکاسو نقاش بوده و پدر موتزارت هم موسیقیدان بوده
خب دیگه داری تند میری و خودنمایی میکنی
من نیومدم اینجا که مسخره بشم
نه قصدم واقعاً این نبود
این شغل منه وندال همین
خدمت شما
خیلی عالیه
تو هم عالی شدی
امشب روی ابرهام لایلا
کارم خیلی عالی جلو میره ...و زندگی شخصیم هم
چنگال چنگال
جان؟
...هیچی اون یکی چنگال معمولاً برای سالاد به کار میره
اونی که بیرونه - ببخشید، من این چیزا رو یاد نگرفتم -
خیلی هم مهم نیست
خیلی خوشمزه شده
ببخشید اگه کمی عصبی شدم - نه، من معذرت میخوام -
من یه جورایی عقبافتادهام
من از کنار تو بودن واقعاً خوشحالم
جدی؟ - بله -
...لایلا لطفاً
لطفاً وقتی دهنت پره حرف نزن
تو خیلی زیبایی ...و خب
No comments yet. Be the first to leave one.