The Band's Visit

The Band's Visit (ביקור התזמורת)

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

The Bands Visit 2007 1080p BluRay x264-USURY fa
A Commentary by OldMan505
معرفی و زیرنویس فارسی فیلم‌های مهجور @oldman505

Tags

webdl
Published on: 2026-08-18
Downloads: 0
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫زمانی، نه چندان دور، یک گروه ارکستر کوچکِ ‫پلیس مصر وارد اسرائیل شد.‬

‫افراد زیادی این را به یاد ندارند، ‫آن‌قدرها هم مهم نبود.‬

‫خودشون نیستن...‬

‫اتوبوس هست، آدرس را هم داریم، ‫مشکلی نمی‌بینم.‬

‫- و خودمان از پسش بربیاییم؟ ‫- بله.‬

‫چرا به سفارت زنگ نمی‌زنید؟ ‫بگذارید آنها ردیفش کنند.‬

‫این گروه ۲۵ سال است که خودش ‫از پس کارهایش برآمده...‬

‫هیچ قصدی هم ندارم ‫که این رویه را تغییر دهم.‬

‫مخصوصاً الان و ‫در شرایط فعلی.‬

‫عکس، لطفاً، می‌تونم یک عکس بگیرم؟‬

‫داریم عکس می‌گیریم.‬

‫ دیدار گروه موسیقی

‫شهرداری، روز بخیر.‬

‫روز بخیر.‬

‫من توفیق زکریا هستم، فرمانده ‫ارکستر تشریفاتی اسکندریه.‬

‫چی؟‬

‫توفیق زکریا هستم، ‫از ارکستر تشریفاتی...‬

‫با کی کار دارید؟‬

‫همان‌طور که گفتم،‬

‫توفیق زکریا هستم‬

‫از ارکستر تشریفاتی اسکندریه، ‫ما...‬

‫شهرداری، روز بخیر.‬

‫سلام، سرهنگ توفیق زکریا هستم ‫از...‬

‫می‌بینیش؟‬

‫خالد را بیاور، به او بگو ‫از باجه اطلاعات بپرسد.‬

‫خالد.‬

‫خالد.‬

‫زحمتی نیست بپرسی ‫کدام اتوبوس به بیت... می‌رود؟‬

‫بیت حاتیکوا.‬

‫بهتر است کس دیگری را بفرستید. ‫انگلیسی من آن‌قدرها خوب نیست.‬

‫می‌خواهی بخشی از ‫نیروی پلیس باشی؟‬

‫پس مسئولیت‌پذیری را یاد بگیر. ‫برو ببین چطور باید برویم آنجا.‬

‫فقط حواست را جمع کن، خب؟‬

‫از چی؟‬

‫نمی‌دانم، ‫فقط چشم‌هایت را باز نگه دار.‬

‫بیت حاتیکوا؟‬

‫بله، بیت حاتیکوا.‬

‫چشم‌هایی داری...‬

‫چشم‌های بسیار زیبا.‬

‫- چت بیکر دوست داری؟ ‫- چی؟‬

‫چت بیکر.‬

‫من در یک ارکستر ویولن می‌زنم.‬

‫اما ترومپت هم می‌زنم.‬

‫درباره قطعه جدیدی ‫که فردا اجرا خواهیم کرد،‬

‫می‌خواهید من رهبری کنم؟‬

‫اگر می‌خواهید، باید روی ‫تنظیم ارکستر کار کنم.‬

‫همین‌طوری هم به اندازه کافی توی دردسریم، ‫سیمون.‬

‫یک وقت دیگر.‬

‫البته.‬

‫اما...‬

‫اگر طرحشان در ستاد فرماندهی ‫تصویب شود،‬

‫ممکن است وقت دیگری در کار نباشد.‬

‫طرح آنها ‫تصویب نخواهد شد.‬

‫برای همین اینجا هستیم،‬

‫این‌طور نیست؟‬

‫ما سه کنسرت ‫در ماه آوریل داشتیم،‬

‫دو تا در ماه ژوئن.‬

‫هیچ‌کس نباید با ما از ‫کارآمدی و ارزش حرف بزند.‬

‫ارکستر تشریفاتی پلیس اسکندریه ‫به بهترین شکل کارش را می‌کند، تمام.‬

‫به صف‌شان کن.‬

‫عصر بخیر.‬

‫دینا، بیا اینجا.‬

‫یک تیمساری می‌خواهد باهات حرف بزند.‬

‫عصر بخیر.‬

‫عصر شما هم بخیر.‬

‫لطف می‌کنید راهنمایی‌ام کنید ‫تا به مرکز فرهنگی عرب بروم؟‬

‫ببخشید؟‬

‫ما از طرف اداره فرهنگ محلی ‫دعوت شده‌ایم‬

‫تا در مراسم افتتاحیه ‫مرکز فرهنگی عرب بنوازیم.‬

‫چی؟‬

‫اهل کجا هستید؟‬

‫- ما اهل مصر هستیم. ‫- مصر؟‬

‫- مصری؟ ‫- بله.‬

‫ما ارکستر ‫تشریفاتی اسکندریه هستیم...‬

‫اینجا هیچ مرکز عربی وجود ندارد.‬

‫هیچ مرکز فرهنگی عربی نیست؟‬

‫- نه. ‫- نه.‬

‫فرهنگ بی فرهنگ. نه فرهنگ اسرائیلی، ‫نه عربی، کلاً هیچ فرهنگی نیست.‬

‫خراب‌شده.‬

‫کی دعوتتون کرده؟‬

‫اداره فرهنگی بتاح تکوا.‬

‫- پتاخ تکوا؟ ‫- بتاح تکوا.‬

‫فکر کنم می‌خواد بره «پتاخ تکوا».‬

‫می‌خواین برین پتاخ تکوا؟‬

‫- بتاح تکوا. ‫- بتاح نه... پتاخ!‬

‫به محض اینکه برگشتیم، باید ‫به کمیسیون انضباطی گزارش بدهی!‬

‫کاری می‌کنم که یک روز دیگر هم ‫پیش ما نمانی!‬

‫روشنه؟‬

‫متوجه شدی؟‬

‫جناب تیمسار. کمک می‌خواین جناب تیمسار؟‬

‫عوضی‌ها!‬

‫امروز چیزی نمی‌خوریم؟‬

‫چی گفتی؟‬

‫پرسیدم قراره چیزی بخوریم یا نه.‬

‫من نیومدم توی پلیس ‫که از گشنگی بمیرم.‬

‫در ضمن، اصلاً مطمئن نیستم ‫که بدونید داریم کجا می‌ریم.‬

‫چی فرمودید؟‬

‫کس دیگری هم هست که مثل خالد فکر کند؟‬

‫ما از صبح تا حالا ‫چیزی نخورده‌ایم، جناب سرهنگ.‬

‫همه‌مان.‬

‫فقط یک لحظه...‬

‫خالد، ممکنه...‬

‫اون‌ها از صبح تا حالا چیزی نخوردن،‬

‫این ممکنه روی نوازندگی‌شون اثر بذاره.‬

‫شاید بتونیم با اون آدم‌های اون پشت یه ترتیبی بدیم.‬

‫بعدش، ‫همه‌چیز درست می‌شه.‬

‫- دوباره سلام جناب تیمسار. ‫- سلام.‬

‫سرکار خانم، می‌خواستم...‬

‫از طرف ‫ارکستر تشریفاتی اسکندریه،‬

‫سپاسگزار خواهیم بود اگر لطف کنید و به ما کمک کنید،‬

‫با توجه به شرایط موجود.‬

‫چطور می‌تونم کمکتون کنم؟‬

‫امکانش هست اینجا غذایی بخوریم؟‬

‫اینجا رستورانه، نه؟‬

‫بله، اما...‬

‫می‌بینید، پول اسرائیلیِ کمی برایمان مانده.‬

‫چیز خاصی نمی‌خواهیم، ‫فقط کمی نان، یک چیز سبک.‬

‫می‌توانیم با پول مصری پرداخت کنیم؟‬

‫این قضیه انضباطی را ‫به دل نگير.‬

‫همه‌اش چرندیاته.‬

‫بگو متأسفی و ‫با یک اخطار قسر درمی‌روی.‬

‫تا جایی که به من مربوطه، می‌تونه اخراجم کنه.‬

‫پنج سال توی دانشکده وقت گذاشتم برای این؟‬

‫که توی بیابون مارش بزنم؟‬

‫چطور تحملش می‌کنی؟‬

‫از سیمون بپرس ۲۰ سال با اون بودن چه حسی داره.‬

‫سیمون، فردا رهبری می‌کنی یا نه؟‬

‫چرا دست کشیدی؟‬

‫تمومش نکردم.‬

‫- اینو تو نوشتی؟ ‫- بله.‬

‫این یک پیش‌درآمد برای یک کنسرتو است،‬

‫اما تمومش نکردم.‬

‫تخته‌نرد؟‬

‫نظرت چیه؟‬

‫ما به‌زودی رفع زحمت می‌کنیم. ‫شما بسیار به ما لطف داشتید.‬

‫خواهش می‌کنم.‬

‫تصمیم گرفتید چه کار کنید؟‬

‫از پسش برمی‌آییم.‬

‫امروز دیگه اتوبوسی نیست.‬

‫دیگه اتوبوس نیست؟‬

‫نه، تموم شد.‬

‫هتل؟‬

‫هتل؟ اینجا؟‬

‫نه.‬

‫البته.‬

‫برنامه‌تون کی هست؟‬

‫فردا شب است.‬

‫بگو ببینم، ایتزیک...‬

‫می‌تونی سه نفرشون رو ببری؟‬

‫چی؟‬

‫نوازنده‌ان. ‫جایی برای خوابیدن ندارن.‬

‫کجا ببرمشون؟‬

‫مگه چی شده؟ دو نفر توی ‫اتاق نشیمن، یکی هم پیش بچه...‬

‫من سه نفر رو می‌برم، چهار نفر هم اینجا، ‫اصلاً مگه چند نفرن؟‬

‫نمی‌دونم.‬

‫یه کاریش می‌کنیم. ‫منظورم اینه که گیر افتادن.‬

‫بیخیال شو. ‫تولد آیریسه.‬

‫چه بهتر.‬

‫می‌دونی چیه‌، جناب تیمسار؟‬

‫اگه بخواین، امشب می‌تونین همین‌جا پیش ما بمونین.‬

‫منظورتون چیه، اینجا؟‬

‫همین‌جا، پیش ما. امشب می‌تونین همین‌جا بخوابین.‬

‫من می‌تونم چند نفر رو ببرم.‬

‫پاپی می‌تونه اینجا جا باز کنه...‬

‫من توی رستوران کمی جا دارم ‫و با ایتزیک هم صحبت کردم.‬

‫اشکالی نداره، یه خاکی به سرمون می‌ریزیم.‬

‫فردا صبح اتوبوس سوار می‌شین.‬

‫نه، نه، متشکرم. ‫همین الان هم خیلی زحمت کشیده‌اید.‬

‫ما به سفارتمان زنگ می‌زنیم. ‫آنها کارها را ردیف خواهند کرد.‬

‫باشه.‬

‫اما فقط می‌خوام بدونین که ‫اگه بخواین، ما اینجا توی بیت حاتیکوا‬

‫باعث افتخارمان خواهد بود که ‫ارکستر پلیس اسکندریه رو پیش خودمون داشته باشیم.‬

‫واقعاً.‬

‫همسرتان با این موضوع موافقت می‌کند؟‬

‫هروقت دیدمش ازش می‌پرسم.‬

‫شما متأهل نیستید.‬

‫من؟‬

‫نه.‬

‫راستی، من دینا هستم.‬

‫توفیق.‬

‫چی می‌گی؟‬

‫لطفاً.‬

‫خواهش می‌کنم.‬

‫امشب را همین‌جا می‌مانیم.‬

‫نه بابا!‬

‫خالد!‬

‫امیدوارم نیازی نباشد وضعیت حساسی ‫که در آن هستیم را به شما یادآوری کنم،‬

‫و نه تأثیری را که ‫این قضیه خواهد داشت‬

‫بر تلاش ما برای ‫بودجه سال آینده.‬

‫لطفاً به خاطر داشته باشید که ما ‫اینجا نماینده مصر هستیم‬

‫و انتظار دارم همه‌تان ‫با وقار رفتار کنید.‬

‫ما باید این مأموریت را ‫با هم به پایان برسانیم‬

‫و به هر کسی که نیاز به اثبات دارد، ‫ثابت کنیم از چه جنسی هستیم.‬

‫بگذارید همگی از نام نیکِ ‫ارکستر پلیس اسکندریه محافظت کنیم!‬

‫موفق باشید همگی.‬

‫خالد پیش من می‌ماند.‬

‫ما امشب را همین‌جا، ‫در رستوران می‌مانیم.‬

‫خب، میای؟‬

‫حالتون چطوره، خانم میمون؟‬

‫من نیستم...‬

More Farsi/persian subtitles for The Band's Visit

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left