The first 200 lines.
زمانی، نه چندان دور، یک گروه ارکستر کوچکِ پلیس مصر وارد اسرائیل شد.
افراد زیادی این را به یاد ندارند، آنقدرها هم مهم نبود.
خودشون نیستن...
اتوبوس هست، آدرس را هم داریم، مشکلی نمیبینم.
- و خودمان از پسش بربیاییم؟ - بله.
چرا به سفارت زنگ نمیزنید؟ بگذارید آنها ردیفش کنند.
این گروه ۲۵ سال است که خودش از پس کارهایش برآمده...
هیچ قصدی هم ندارم که این رویه را تغییر دهم.
مخصوصاً الان و در شرایط فعلی.
عکس، لطفاً، میتونم یک عکس بگیرم؟
داریم عکس میگیریم.
دیدار گروه موسیقی
شهرداری، روز بخیر.
روز بخیر.
من توفیق زکریا هستم، فرمانده ارکستر تشریفاتی اسکندریه.
چی؟
توفیق زکریا هستم، از ارکستر تشریفاتی...
با کی کار دارید؟
همانطور که گفتم،
توفیق زکریا هستم
از ارکستر تشریفاتی اسکندریه، ما...
شهرداری، روز بخیر.
سلام، سرهنگ توفیق زکریا هستم از...
میبینیش؟
خالد را بیاور، به او بگو از باجه اطلاعات بپرسد.
خالد.
خالد.
زحمتی نیست بپرسی کدام اتوبوس به بیت... میرود؟
بیت حاتیکوا.
بهتر است کس دیگری را بفرستید. انگلیسی من آنقدرها خوب نیست.
میخواهی بخشی از نیروی پلیس باشی؟
پس مسئولیتپذیری را یاد بگیر. برو ببین چطور باید برویم آنجا.
فقط حواست را جمع کن، خب؟
از چی؟
نمیدانم، فقط چشمهایت را باز نگه دار.
بیت حاتیکوا؟
بله، بیت حاتیکوا.
چشمهایی داری...
چشمهای بسیار زیبا.
- چت بیکر دوست داری؟ - چی؟
چت بیکر.
من در یک ارکستر ویولن میزنم.
اما ترومپت هم میزنم.
درباره قطعه جدیدی که فردا اجرا خواهیم کرد،
میخواهید من رهبری کنم؟
اگر میخواهید، باید روی تنظیم ارکستر کار کنم.
همینطوری هم به اندازه کافی توی دردسریم، سیمون.
یک وقت دیگر.
البته.
اما...
اگر طرحشان در ستاد فرماندهی تصویب شود،
ممکن است وقت دیگری در کار نباشد.
طرح آنها تصویب نخواهد شد.
برای همین اینجا هستیم،
اینطور نیست؟
ما سه کنسرت در ماه آوریل داشتیم،
دو تا در ماه ژوئن.
هیچکس نباید با ما از کارآمدی و ارزش حرف بزند.
ارکستر تشریفاتی پلیس اسکندریه به بهترین شکل کارش را میکند، تمام.
به صفشان کن.
عصر بخیر.
دینا، بیا اینجا.
یک تیمساری میخواهد باهات حرف بزند.
عصر بخیر.
عصر شما هم بخیر.
لطف میکنید راهنماییام کنید تا به مرکز فرهنگی عرب بروم؟
ببخشید؟
ما از طرف اداره فرهنگ محلی دعوت شدهایم
تا در مراسم افتتاحیه مرکز فرهنگی عرب بنوازیم.
چی؟
اهل کجا هستید؟
- ما اهل مصر هستیم. - مصر؟
- مصری؟ - بله.
ما ارکستر تشریفاتی اسکندریه هستیم...
اینجا هیچ مرکز عربی وجود ندارد.
هیچ مرکز فرهنگی عربی نیست؟
- نه. - نه.
فرهنگ بی فرهنگ. نه فرهنگ اسرائیلی، نه عربی، کلاً هیچ فرهنگی نیست.
خرابشده.
کی دعوتتون کرده؟
اداره فرهنگی بتاح تکوا.
- پتاخ تکوا؟ - بتاح تکوا.
فکر کنم میخواد بره «پتاخ تکوا».
میخواین برین پتاخ تکوا؟
- بتاح تکوا. - بتاح نه... پتاخ!
به محض اینکه برگشتیم، باید به کمیسیون انضباطی گزارش بدهی!
کاری میکنم که یک روز دیگر هم پیش ما نمانی!
روشنه؟
متوجه شدی؟
جناب تیمسار. کمک میخواین جناب تیمسار؟
عوضیها!
امروز چیزی نمیخوریم؟
چی گفتی؟
پرسیدم قراره چیزی بخوریم یا نه.
من نیومدم توی پلیس که از گشنگی بمیرم.
در ضمن، اصلاً مطمئن نیستم که بدونید داریم کجا میریم.
چی فرمودید؟
کس دیگری هم هست که مثل خالد فکر کند؟
ما از صبح تا حالا چیزی نخوردهایم، جناب سرهنگ.
همهمان.
فقط یک لحظه...
خالد، ممکنه...
اونها از صبح تا حالا چیزی نخوردن،
این ممکنه روی نوازندگیشون اثر بذاره.
شاید بتونیم با اون آدمهای اون پشت یه ترتیبی بدیم.
بعدش، همهچیز درست میشه.
- دوباره سلام جناب تیمسار. - سلام.
سرکار خانم، میخواستم...
از طرف ارکستر تشریفاتی اسکندریه،
سپاسگزار خواهیم بود اگر لطف کنید و به ما کمک کنید،
با توجه به شرایط موجود.
چطور میتونم کمکتون کنم؟
امکانش هست اینجا غذایی بخوریم؟
اینجا رستورانه، نه؟
بله، اما...
میبینید، پول اسرائیلیِ کمی برایمان مانده.
چیز خاصی نمیخواهیم، فقط کمی نان، یک چیز سبک.
میتوانیم با پول مصری پرداخت کنیم؟
این قضیه انضباطی را به دل نگير.
همهاش چرندیاته.
بگو متأسفی و با یک اخطار قسر درمیروی.
تا جایی که به من مربوطه، میتونه اخراجم کنه.
پنج سال توی دانشکده وقت گذاشتم برای این؟
که توی بیابون مارش بزنم؟
چطور تحملش میکنی؟
از سیمون بپرس ۲۰ سال با اون بودن چه حسی داره.
سیمون، فردا رهبری میکنی یا نه؟
چرا دست کشیدی؟
تمومش نکردم.
- اینو تو نوشتی؟ - بله.
این یک پیشدرآمد برای یک کنسرتو است،
اما تمومش نکردم.
تختهنرد؟
نظرت چیه؟
ما بهزودی رفع زحمت میکنیم. شما بسیار به ما لطف داشتید.
خواهش میکنم.
تصمیم گرفتید چه کار کنید؟
از پسش برمیآییم.
امروز دیگه اتوبوسی نیست.
دیگه اتوبوس نیست؟
نه، تموم شد.
هتل؟
هتل؟ اینجا؟
نه.
البته.
برنامهتون کی هست؟
فردا شب است.
بگو ببینم، ایتزیک...
میتونی سه نفرشون رو ببری؟
چی؟
نوازندهان. جایی برای خوابیدن ندارن.
کجا ببرمشون؟
مگه چی شده؟ دو نفر توی اتاق نشیمن، یکی هم پیش بچه...
من سه نفر رو میبرم، چهار نفر هم اینجا، اصلاً مگه چند نفرن؟
نمیدونم.
یه کاریش میکنیم. منظورم اینه که گیر افتادن.
بیخیال شو. تولد آیریسه.
چه بهتر.
میدونی چیه، جناب تیمسار؟
اگه بخواین، امشب میتونین همینجا پیش ما بمونین.
منظورتون چیه، اینجا؟
همینجا، پیش ما. امشب میتونین همینجا بخوابین.
من میتونم چند نفر رو ببرم.
پاپی میتونه اینجا جا باز کنه...
من توی رستوران کمی جا دارم و با ایتزیک هم صحبت کردم.
اشکالی نداره، یه خاکی به سرمون میریزیم.
فردا صبح اتوبوس سوار میشین.
نه، نه، متشکرم. همین الان هم خیلی زحمت کشیدهاید.
ما به سفارتمان زنگ میزنیم. آنها کارها را ردیف خواهند کرد.
باشه.
اما فقط میخوام بدونین که اگه بخواین، ما اینجا توی بیت حاتیکوا
باعث افتخارمان خواهد بود که ارکستر پلیس اسکندریه رو پیش خودمون داشته باشیم.
واقعاً.
همسرتان با این موضوع موافقت میکند؟
هروقت دیدمش ازش میپرسم.
شما متأهل نیستید.
من؟
نه.
راستی، من دینا هستم.
توفیق.
چی میگی؟
لطفاً.
خواهش میکنم.
امشب را همینجا میمانیم.
نه بابا!
خالد!
امیدوارم نیازی نباشد وضعیت حساسی که در آن هستیم را به شما یادآوری کنم،
و نه تأثیری را که این قضیه خواهد داشت
بر تلاش ما برای بودجه سال آینده.
لطفاً به خاطر داشته باشید که ما اینجا نماینده مصر هستیم
و انتظار دارم همهتان با وقار رفتار کنید.
ما باید این مأموریت را با هم به پایان برسانیم
و به هر کسی که نیاز به اثبات دارد، ثابت کنیم از چه جنسی هستیم.
بگذارید همگی از نام نیکِ ارکستر پلیس اسکندریه محافظت کنیم!
موفق باشید همگی.
خالد پیش من میماند.
ما امشب را همینجا، در رستوران میمانیم.
خب، میای؟
حالتون چطوره، خانم میمون؟
من نیستم...
No comments yet. Be the first to leave one.