The first 200 lines.
قربان
ژنرال
قربان. ژنرال
قربان
ژنرال
قربان
لاغر اما حریص
هنوز خبری نیست؟ هیچ نشانی؟
چقدره رفته؟ نزدیک دو ساعت
میجنگن، قربان؟
به زودی میفهمیم
سرباز، دستور دادم اون منجنیقها رو بیارین جلو
از برد خارجان. برد خوبه
خطر برای سوارهنظام... قابل قبوله. موافقی؟
میگن نه
مردم باید بدونن کی فتح شدن
تو چی، کوینتوس؟
من؟
قدرت و افتخار. قدرت و افتخار
قدرت و افتخار
با اشاره من، جهنم به پا کنین
منجنیقها رو بار بزنین
پیادهنظام برای پیشروی صفآرایی کنین
کمانداران آماده. کمانداران
تیر در کمان! تیر در کمان
برادران
ماکسیموس
تا سه هفته دیگه محصولم رو برداشت میکنم
تصور کنین کجا خواهید بود، و همون میشه
خط رو حفظ کنین! با من باشین
اگه خودتون رو تنها دیدین
در حال اسبسواری در دشتهای سرسبز با آفتاب روی صورتتون
نگران نباشین
چون شما در الیزیوم هستین و از قبل مردهاید
برادران
کاری که تو زندگی میکنیم
در ابدیت طنینانداز میشه
بکشین
منجنیقها آمادهان، قربان
کمانداران، آتش
آتش! آتش
کمانداران، بکشین
رها کنین
خب، مردان، آماده باشین
خط رو حفظ کنین
رها کنین
بارگذاری کنین
خط رو حفظ کنین
بکشین! رها کنین
با من باشین
با من باشین
رم پیروز است
رم پیروز است
فکر میکنی واقعاً داره میمیره؟
اون ده ساله که داره میمیره
اگه واقعاً نمیمرد، دنبالمون نمیفرستاد
شاید فقط دلتنگمونه
سناتورها چی؟ اگه... احضارشون نمیکرد
آروم باش، کومودوس
بعد از دو هفته تو راه بودن
نقشههای بیوقفهات داره سرم رو درد میاره
اون تصمیمش رو گرفته. میخواد اعلامش کنه
اسم منو میبره
اولین کاری که وقتی... میکنم
اینه که با بازیهایی در شأن اعلیحضرت، بهش افتخار کنم
حالا، اولین کاری که میکنم یه حموم آب گرمه
والاحضرت؟
به نظر میرسه تقریباً رسیدیم، قربان
سرورم. امپراتور کجاست؟
ایشون تو خط مقدمه، سرورم. نوزده روزه رفتن
مجروحان هنوز دارن میان
اسبم
سرورم
بوسه؟
باز هم شجاعتت رو ثابت کردی، ماکسیموس
امیدواریم، برای آخرین بار
کسی نمونده که باهاش بجنگیم، سرورم
همیشه کسی برای جنگیدن هست
چطور میتونم به بزرگترین ژنرال رم پاداش بدم؟
بذار برم خونه
آه
خونه
به شما افتخار میکنن، سزار
این برای توئه، ماکسیموس. به تو افتخار میکنن
از دستش دادم؟ نبرد رو از دست دادم؟
تو جنگ رو از دست دادی
پدر، تبریک میگم
صد گاو نر قربانی میکنم تا پیروزیتون رو گرامی بدارم
گاوها رو نگه دار
به ماکسیموس افتخار کنین. اون نبرد رو برد
ژنرال. والاحضرت
رم به شما درود میفرسته و من شما رو مثل برادر بغل میکنم
خیلی وقت بود ندیده بودمت، رفیق قدیمی
والاحضرت
بفرمایید، پدر. دستم رو بگیرین
فکر میکنم وقتشه که من برم
اینم از شکوه رم
نبرد باشکوهی بود
ژنرال. هنوز زندهای؟
هنوز زنده
خدایان حتماً حس شوخطبعی دارند
خدایان باید دوستت داشته باشند، والریوس
برمیگردی پادگان، ژنرال؟ یا به رم؟
خونه. همسرم، پسرم، محصول
ماکسیموس کشاورز. هنوز تصورش برام سخته
میدونی، خاک خیلی راحتتر از خون پاک میشه، کوینتوس
ایشون هستن. عالیجناب
سناتور گایوس، سناتور فالکو
از گایوس حذر کن. اون یه معجون شیرین تو گوشت میریزه
و یه روز بیدار میشی و تنها چیزی که میگی اینه: «جمهوری، جمهوری، جمهوری.»
خب، چرا که نه؟ رم به عنوان یک جمهوری بنا شد
بله، و در یک جمهوری، سنا قدرت رو داره
اما سناتور گایوس تحت تأثیر این نیست، البته
شما طرف کی هستی، ژنرال؟ امپراتور یا سنا؟
یه سرباز این برتری رو داره
که میتونه مستقیم تو چشم دشمنش نگاه کنه، سناتور
خب، با ارتشی که پشتته، میتونی خیلی هم سیاسی باشی
بهت هشدار دادم. حالا نجاتت میدم. سناتورها
ماکسیموس
من به مردای خوبی مثل تو نیاز دارم
چطور میتونم خدمت کنم، عالیجناب؟
تو مردی هستی که میدونی فرماندهی چیه
تو فرمان میدی، فرامين اجرا میشه، و نبرد برده میشه
اما این سناتورها توطئه میکنن، دعوا میکنن، چاپلوسی میکنن و فریب میدن
ماکسیموس، باید رم رو از دست سیاستمدارا نجات بدیم، دوست من
وقتی زمانش برسه، میتونم روت حساب کنم؟
عالیجناب، وقتی پدرتون بهم مرخصی بده، قصد دارم به خونه برگردم
خونه؟ خب، هیچکس بیشتر از تو لایقش نیست
زیاد راحت نگیر. شاید به زودی صدات کنم
لوسیلا اینجاست. میدونستی؟
اون تو رو فراموش نکرده
و حالا، تو مرد بزرگی هستی
کاش مرد به دنیا اومده بودی
چه قیصری میشدی
پدر
قوی میشدی
نمیدونم، عادل هم میشدی؟
اون چیزی میشدم که بهم یاد دادی باشم
آه
سفرت چطور بود؟
طولانی. ناخوشایند. چرا اومدم؟
به کمکت نیاز دارم. با برادرت
البته
دوستت داره. همیشه داشته
و
حالا بیشتر از همیشه بهت نیاز خواهد داشت
کافیه سیاست
بذاریم وانمود کنیم تو یه دختر مهربون هستی
و من یه پدر خوبم
این یک دروغ شیرینه، مگه نه؟
صبح بخیر
سه اسب دیگه نیاز دارم
دو! سه
چهار
یک! دو
فرستادید دنبالم، قیصر؟
قیصر؟ دوباره بهم بگو، ماکسیموس
چرا ما اینجاییم؟
برای شکوه امپراتوری، سرورم
بله
آه، بله، یادم میاد
اون نقشه رو میبینی، ماکسیموس؟
اون دنیاییه که من خلق کردم
برای ۲۵ سال
من فتح کردم، خون ریختم، امپراتوری رو گسترش دادم
از وقتی قیصر شدم، چهار سال بدون جنگ رو تجربه کردم
چهار سال صلح در ۲۰ سال
و برای چی؟
من شمشیر آوردم. هیچی بیشتر
قیصر، زندگیت
خواهش میکنم. لطفاً منو اونطوری صدا نکن
بیا. لطفاً
بیا بشین
بذار حالا با هم حرف بزنیم
خیلی ساده، مثل دو مرد
خب، ماکسیموس
حرف بزن
نفر از مردانم اون بیرون تو گل و لای یخزده هستن ۵۰۰۰
نفرشون زخمی و تکهتکه شدن ۳۰۰۰
نفر هرگز این مکان رو ترک نمیکنن ۲۰۰۰
من باور نمیکنم که اونا بیجهت جنگیدن و مردن
و تو چی رو باور میکنی؟
اونا برای شما و برای رم جنگیدن
و رم چیه، ماکسیموس؟
من بخش زیادی از بقیه دنیا رو دیدم
وحشی، بیرحم و تاریکه. رم نوره
با این حال تو هرگز اونجا نبودی
تو ندیدی که چی شده
من دارم میمیرم، ماکسیموس
وقتی یه مرد به پایان عمرش میرسه
میخواد بدونه زندگیش هدفی داشته
چطور دنیا در سالهای آینده از اسم من یاد میکنه؟
آیا من به عنوان فیلسوف شناخته خواهم شد؟
جنگجو؟
ستمگر؟
یا امپراتوری که رم رو به خود واقعیاش برگردوند؟
یه زمانی رویایی بود به اسم رم
فقط میتونستی زمزمهاش کنی
کافی بود کمی بلندتر از زمزمه باشه و محو میشد
اینقدر شکننده بود
No comments yet. Be the first to leave one.