Oz

Oz

Download Farsi Persian Subtitle

Season 5

Release info

Oz S05E04 Next Stop Valhalla 1080p HULU WEB-DL AAC2 0 H 264-pawel2006
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 5 قسمت 4 Oz زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

وایکینگ‌ها!

همین کلمه به تنهایی، گله‌های مستی رو تداعی می‌کنه

که به روستاهای بی‌دفاع حمله می‌کنن و اون‌ها رو غارت

از سواحل بریتانیا گرفته تا استپ‌های روسیه

But we've got a lot of misconceptions

about the Vikings

Example: they never actually wore these stupid helmets

and because they had a limited amount of land on which to farm

اونا فقط برای زنده موندن غارت می‌کردن

‐ می‌خوام دنبالت راه بیفتم

تو موج بعدی هستی، من می‌خوام معاونت باشم

‐ گوئرا رو بکش

‐ What the fuck you doing Jaime?

‐ Sorry, bro, you gotta die. That's just how it is

‐ Wait, at least do me in the front

Let me die like a man

اینجوریه، درسته، داداش؟

‐ هی، پدر، باید اعتراف کنم.

‐ شنبه، ساعت سه.

الان باید یه کاری کنم

افسر، در رو ببند.

چه خبره؟

می‌دونی، از وقتی از انفرادی آزاد شدم

همش دارم اینور و اونور می‌رم، می‌دونی؟

بالا و پایین.

فقط دارم سعی می‌کنم به همه ثابت کنم که ترسو نیستم.

می‌فهمم چی می‌گی.

باید توی اون تصادف اتوبوس می‌مُردم.

و حالا کشیش کلوتیه غیبش زده.

که فکر می‌کنم باید معنی خاصی داشته باشه

ولی نمی‌تونم بفهمم اون معنی چیه.

خب، پس چیکار می‌کنی؟

دعا می‌کنم.

آره، خب، می‌دونی

چند تا هم اضافه برای من بخواه.

همیشه همین کارو می‌کنم، میگل.

آره، خب، من فقط یه خورده بیشتر نیاز دارم

از سهم همیشگی‌ام.

یکی به خاطر من مُرده.

جیمی وِلِز؟

آره.

می‌دونی، این بچه بی‌گناه بود؟

من و تو یه رابطه طولانی و پر از آسیب داشتیم،

اما من هنوز معتقدم یه روح خوب داری

و بالاخره یه راهی پیدا می‌کنی که جبران کنی،

هر اشتباهی که مرتکب شدی.

‐ اگه نکردم چی؟

‐ پس واقعاً یه ترسو و ضعیفی.

‐ مشکل اینه که توی ایالت ما،

تعداد افراد نابینا بیشتره

تا سگ‌های راهنما. اما تعداد سگ‌ها بیشتره

تا آدم‌هایی که تربیتشون کنن.

به خاطر همینه که من این برنامه رو ساختم، "بهترین دوست انسان".

جایی که زندانی‌ها کار آموزش رو انجام می‌دن.

‐ و جاهای دیگه جواب داده، نه؟

‐ اوه، بهتر از اون چیزی که انتظار داشتیم.

‐ ببخشید، دیر اومدم؟

‐ خب، ایشون زودتر رسیدن، ما هم دیگه شروع کردیم.

‐ حتماً. چرا منتظر منِ بیچاره بمونید؟

‐ آلیشیا هیندن النور اوکانر

رابط فرماندار

‐ از ملاقات شما خوشبختم

‐ لطفاً ادامه دهید

اینکه زندانی‌ها از این توله‌ها مراقبت و تربیت کنن،

یه جورایی عالی بوده.

شصت درصد از سگ‌ها برای واگذاری شرایط لازم رو پیدا می‌کنن.

نود درصد زندانی‌ها هم نگرش بهتری نشون می‌دن.

بعد از شرکتشون توی این برنامه

‐ مگه یه سری مهارت‌ها برای آموزش سگ راهنما لازم نیست؟

‐ معلومه که هست، ولی این مهارت‌ها آموزش‌دادنی‌ان.

‐ و زندونیا به حیوونا آسیب نمی‌زنن؟

خوب، اوایلش نگران بودیم

ولی چیزی که اینجا اتفاق افتاد اینه که سگ‌ها

بهترینِ مربی‌هاشون رو نشون می‌دن.

زندانیا از هیچی، تبدیل می‌شن به پرورش دهنده‌ی یه زندگی.

این براشون مهم‌تر از چیزیه که بتونی بفهمی.

خانم هیندن، اگه شک دارم، منو ببخشید.

فکر کنم باید کوچیک شروع کنیم.

حتماً، هرچی آدم کمتری باشه، شانس موفقیت هم کمتره.

‐ نمی‌گم برنامه شکست می‌خوره

‐ نه، فقط داری تضمین می‌کنی که دووم نیاره

‐ دارم سعی می‌کنم تو وقت و پول صرفه‌جویی کنم

‐ آره، جون خودت. ‐ گورتو گم کن، تیم

‐ در واقع، ترجیح می‌دم کوچیک شروع کنم

‐ آهان

‐ پس، فقط به سه تا داوطلب خوب نیاز دارم

‐ اگه علاقه‌مندین بهم بگین، اما یادتون باشه

این یه دوره چند هفته‌ای نیست که بخواین بازی کنین

باید انگیزه قوی برای شرکت داشته باشید

حالا، زنی که این برنامه رو می‌گردونه،

با هر نامزد احتمالی مصاحبه می‌کنه، پرونده‌هاتون رو بررسی می‌کنه،

و بعد تصمیم نهایی‌ش رو می‌گیره، همین.

‐ لعنتی، بابا

من اینجا سگ نمی‌خوام، بابا

می‌دونی من کجا بزرگ شدم، بابا

یه سگ میکس روت و پیت‌بول بود، حرومزاده‌ای خبیث بود

مطمئنم یه رگ شیلینگر تو وجودش بود

تیکه بزرگی از پامو کند، کثافت

‐ یه چیزی بهم می‌گه حقِت بوده که گاز گرفته بشی

شاید یه سگ بتونه حواسمو از این بدبختیام پرت کنه.

من اسممو می‌نویسم.

‐ می‌دونی چیه؟ منم می‌خوام ثبت نام کنم.

‐ شرط می‌بندم این توله‌ها سگ‌های مواد یابَن.

سگای مخفی؟

هی، هیچ‌وقت نمی‌دونی که، بابا.

گور باباش، می‌دونی چیه؟ من پایه‌م، مشتی.

منم همینطور.

‐ رایان؟ ‐ ها

‐ نمی‌تونیم یه چیزی بگیریم؟

‐ عمراً

‐ بیا تو و بشین

‐ Hey, girl

Yeah, yeah

What'd you do to get in here with us bastards, huh?

‐ Miguel, I've looked through your file

and I gotta be honest with you

you're not really suited for this program

‐ Why's that?

‐ You've got quite a history of violence

‐ اون تو راجع به اون مأموری که کورش کردم خوندی؟

یوجین ریورا؟

‐ آره، اون دیگه بدجوری تو چشم می‌زد.

خب، واسه همینه که باید بذاری خودم این کارو بکنم.

این دِینیه که باید صافش کنم.

فقط یه کار خوبه که بتونه اون همه گندکاری رو جبران کنه.

می‌دونی چی می‌گم؟

اینو ببین

قبلاً منو انتخاب کرده

آره

آره، دختر خوبی.

‐ آهان، اون جاکش منه.

‐ یه لحظه عقب وایسا، پندرز.

هنوز به "جاکشِت" نمی‌رسی.

اینجا که پناهگاه ولگردها نیست.

پس، من اون سگتو بهت می‌سپارم

و باید به همین اسم صداش بزنی

‐ جنده خودتی

‐ اول بذار واست توضیح بدم که قراره اینجا چه کار کنیم

هدف اینه که به اونا و شما، اطاعت پایه‌ای رو یاد بدیم.

‐ پس، اگه از خط قرمز رد شیم...

...اون‌وقت با یه روزنامه لوله شده می‌زنید رو دماغمون؟

‐ اگه لازم باشه. ‐

‐ خب، شما به سگ‌ها یاد می‌دید

بیان، بشینن، وایسن... اصول اولیه.

ولی از اون مهم‌تر، باید بهشون عشق و اعتماد نشون بدین.

تا این سگ‌ها برای نابینایان مفید باشن،

باید نه فقط با صاحبانشون، راحت باشن،

بلکه با همه مردم.

و اگه به این هدف نرسیم،

اون‌وقت تنها چیزی که بزرگ کردین یه حیوون خونگیه مثل هر آدم بی‌عرضه دیگه‌ای.

بله؟

‐ این سگ‌ها پیش ما می‌مونن؟

‐ بله، توی سلول‌های خودتون.

‐ چطور اونا رو از دست بقیه زندانیا در امان نگه می‌دارید؟

‐ همونطور که گفتم، عشق و اعتماد.

‐ اوه، لعنتی. این حرفا شبیه ملاقات زناشویی و سیگاره.

‐ منظورت چیه؟ ‐ اینا دو تا چیزی‌ان

که تو "آز" وجود ندارن.

‐ ببین کی اومده، پسرا دوست‌دخترهاشون رو آوردن خونه.

‐ خب، توله سگ کوچولوت مزه درد رو چشیده؟

‐ گمشو برو اونور، بهش نزدیک نشو.

‐ اوه، می‌ترسی من به اون سگ‌بچه‌ نازت آسیب بزنم؟

‐ من می‌ترسم اون به تو آسیب بزنه، رفیق.

بیا، دختر.

بیا، برو تو.

اینجا خونه جدیدته.

آره، بیا اینجا.

گرفتمت، دختر.

‐ همه وایکینگ‌ها یه مشت وحشیِ احمق نبودن.

اونا لحظاتی نبوغ به خرج می‌دادن.

اونها در کشتی‌سازی و دریانوردی اینقدر عالی بودن،

که لیف اریکسون و خدمه‌اش اول از همه در آمریکا پیاده شدن.

بعضیا میگن تا جایی پایین‌تر، تا بندر نیویورک هم سفر کردن.

و نبوغ اصلی اینجاست.

یه نگاه انداختن، برگشتن و رفتن خونه‌شون.

‐ تو ۲۰۰ تا نامه به ایستگاه فرستادی،

اعتراض کردی به کنسل شدن "حیاط مدرسه خانم سالی"؟

‐ من می‌خواستم برنامه‌سازها ببینن.

یه موج حمایت راه افتاده

یه تقاضای مردمی برای ادامه نمایش

‐ همه از یه آدرس؟

‐ همین امروز این نامه رو از مدیر شبکه گرفتم

"ممنون که نوشتید،" و از این جور کس‌شعرا

"ارزش آموزشی فوق‌العاده برنامه،"

مزخرفات دیگه، "متأسفانه

حیاط مدرسه خانم سالی' تولیدش متوقف شده."

‐ اوه، دلم واسه "خانم سالی" تنگ می‌شه

‐ صبر کن، "خوشحالم اعلام کنم که ویتنی آلن قراره در

یه مجموعه ورزشی جدید به اسم 'Sallycise' بازی کنه."

"صمیمانه امیدواریم لذت ببرید،" و مزخرفات.

نمی‌دونم آیا نورمای من تو برنامه جدید کار پیدا می‌کنه؟

‐ هنوز خبری ازش نشده، نه؟

‐ نه، ولی منتظرم، آرزو می‌کنم.

تونستی با پسرت تماس بگیری؟

‐ آره.

‐ خب؟

‐ خب؟ "خب"ی وجود نداره.

‐ ولی باب، بهش گفتی که قصد داری تو لاتاری برنده شی؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left