The first 200 lines.
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
پس شانست رو امتحان کردي
براي اينکه شاد باشي، با اينکه ميدونستي بعدا
غمگين خواهي شد
آره
و الان... تو ناراحتي
آره
...پس
الان مشکل دقيقا چيه؟
زيادي ناراحتم
...ببين، من
حس خوبي از دوست داشتنش داشتم، اين حس رو دوست داشتم
اما الان که رفته، دلم براش تنگ شده و اين اذيتم ميکنه
و فکر نميکردم به اين بدي باشه
و اين حسو دارم، براي چي شاد بودم
وقتي ميدونستم به اين وضع ميافتم
ارزشش رو... ارزشش رو نداشت
،اوه پسر بدبختي، حروم چه بيچاره اي شده
چي؟
،ميدوني
دقيقا مطمئن نيستم اسمت چي بود
اما دقيقا خود يه احمقي
فکر ميکني وقت گذروندن با اون، بوسيدنش
اوقات خوبي با اون داشتن، در کل همين چيزا مهمه؟
همچين چيزي عشق به حساب مياد؟
آره خب
به اين الان ميگن عشق، غمه نداشتنش
چون اون رفته
ميخواي که بميري، تو خيلي... خوشبختي
تو مثل يه شاعر شدي
ترجيح ميدادي به جاي اين، يه جور روياي ديگه اي داشتي؟
يه چيز دلخوش کنکي مثل شهر بازي؟
اين چيزيه که ميخواي؟
نميبيني که اين بخش خوب قضيه است؟
اين چيزي بوده که تمام مدت دنبالش بودي
و حالا بالاخره پيداش کردي و توي دستات ـه
اين کيک خوشمزه از عشق رو
عشقي شيرين و غمگين و تو ميخواي دور بندازش
کاملا قضيه رو اشتباه گرفتي
من فکر ميکردم قسمت بد قضيه اينه
نه
قسمت بد قضيه وقتيه که فراموشش ميکني
وقتي ديگه بهش اهميت نميدي
وقتي ديگه هيچ چيز برات اهميت نداره
قسمت بعد قضيه هم به وقت خودش ميرسه پس از اين دلشکستگيت لذت ببر
تا وقتي که ميتوني، محض رضاي خدا
بردار، بردار، کثافت سگ رو ميشه برداري؟
حرومزاده خوش شانس
،من دلم ديگه از زمان مرلين نشکسته بود
از وقتي که 35 سالم بود و ترکم کرد
نميدوني حاضرم چه کار کنم که اون حس رو بازم داشته باشم
ميدوني؟
دقيقا مطمئن نيستم اسمت چي بود
اما تو احتمالا
کسل کننده ترين آدم مجردي که
که تا به حال ديدم
بهت برنخوره ها، بده اون سگ رو
...تو، تو، تو
نيوفتي
Mikado
ببين، آخرين باري که تو رو ديدم
بهم گفتي که
به اين علاقه داري که
قضيه دختر، پسري رو دنبال کنيم
خب، من درباره اش فکر کردم
و
...اوه
خب پس قضيه تو با اون خانومه
به جايي نرسيد و حالا اومدي دنبال من افتادي
کل اين قضيه به خاطر همينه؟
آره در واقع همينطوره
خب، شرمنده
ديگه تموم شد رفت
ديگه نداريم اينو، اين امکان رو ديگه نداري
اما خودت گفتي که من روت تاثير گذارم
و اينکه تو به قضيه مون فکر ميکردي
اين مربوط به قَبله، که تو هم اهميت ندادي
ممه ور لولو بُرد
خداي من، چرا اينقدر بدجنس شدي؟
براي چي خوشت مياد؟
باشه، باشه
اما تو گفتي
اوه
بهتره جواب بدي
شايد تخم هات باشن که زنگ زدن، از اونجايي که الان هستن
هه هه
خفه خون
بله؟
"سلام خانم "فريم
باشه، اشکالي نداره
چي؟
...آره اما
اوه
بله، ممنونم که خبر داديد
باشه
عالي شد، عالي
چيه؟
پرستار بچه ها قرارش رو کنسل کرد
دو تا اجرا دارم، بچه ها هم حالا هستن
خب من حواسم به بچه هات هست، برو به اجرات برس
جدي داري ميگي؟
آره
اشکالي نداره - ممنون، ممنون -
به تخمم هم نيست يارو کيه
از ما دزدي کرده و به کار خودش مشغوله؟
اين جور نميشه
منم همينو گفتم - همچين چيزي رو تحمل نميکنم -
خب ميخواي چيکار کني؟
اونو مي کُشم اينکارو ميکنم
ميخواي همچين کاري کني؟
آره معلومه اينکارو ميکنم
اون مُرده
...ميخواي که - نه خودم انجامش ميدم -
ساعت دوازده ميبينمت
و ميتوني کمک کني از شرش خلاص بشيم
قيافه اش رو - خفه شو، خفه شو، خداي من -
اوه
چند نفر اينجا، دست بزنيد تا بفهمم
چند نفر فکر ميکنن که قراره به بهشت برن
دست بزنيد اگه فکر ميکنيد قراره به بهشت بريد
چند نفري... خيلي کم
آره، اين طوريه؟ فکر ميکني بري بهشت؟
حالا چند سالت هست؟
بيست و هشت - بيست و هشت سالته؟ -
و بهشت به اسمته
تو تازه 28 سالته؟
ده سال جوونيت رو به اندازه کافي کار خوب کردي
و اصلا هم نميتوني کار بدي بکني
اوه، خب، ازش لذت ببر
اميدوارم خوشت بياد اما من فکر نميکنم بهشتي باشه
به نظرم شايد خدايي باشه
اما فکر نميکنم بهشتي باشه
به نظرم اين بهترين چيزيه که ميتونيد بشنويد
...وقتي همه چيز تموم شد هي، تو خدايي؟
و اونم ميگه، آره خب
و تو ميگي: خب بهشت کجاست؟
و اون ميگه: نميدونم کي اين مزخرف رو بهت گفته
ديوونه اي
فکر ميکني من کل جهان رو خلق کردم
و بعدش يه دنياي خفن ديگه
که ابدي باشه، اونم بعد از اين جهان
چقدر ازم توقع داريد آخه؟
تو ميگي: پس کجا برم؟
خدا ميگه: همون جايي که هستي بمون ديگه
خوشم نمياد - فکر ميکني من چه حسي دارم؟ -
من از سال 1982 اينجام
از اين ايده که خدايي هست اونم از سال 1982 خوشم مياد
سال 1982 کارش رو شروع کرده
و چي کار ميکرده؟
بازگشت به آينده" روي اون فيلم ها کار ميکرده"
جز اين بود، خيلي شبيه خداهاي ديگه ميشد
نميدونم خدايي هست يا نه
به نظرم اين صادقانه ترين چيزيه که ميشه گفت
يعني ميتوني بگي خدايي هست اگه بهش اعتقاد داشته باشي
اينو ميگي چون بهش ايمان داري
نميتوني با عقيده فرد ديگه اي بجنگي
"من به خدا ايمان دارم"
"نه، نداري"
بله
حرفم اينه که اين ايمانه، علم که نيست
به افرادي که ايمان دارند حسوديم ميشه
صبح از خواب بيدار ميشن
و اين طوريه که اوه سلام سلام
خيلي خوبه که امروز هم باهامي
اون (خدا) هميشه اونجاست
من اين حس رو ندارم، بيدار ميشم و کسي نيست
فقط دهن و کير بدبوم هست
کاش حداقل سيخ بود
و منم ميگفتم دمت گرم، بزن بريم
...اما فقط
...پس
اما فکر نکنم بتوني بگي خدايي نيست
...چون اين کار
خيلي اعتماد به نفس بالايي ميخواد
"که بگي "نه، قطعا خدايي نيست
خب از کجا ميدوني؟
...چون
به نظر نميرسه خدايي باشه
پس خدايي نيست
چطور بشر ميتونه به اين اطمينان برسه
که چيزي نميتونه باشه
منظورم اينه که شما انسانيد
تهش بتونيد نود متر اون طرف تر رو ببينيد
از کجا آخه ميتونيد مطمئن باشيد
شايد خدا همه اش يواشکي پشت سرتون بوده
فکر کنم اگه خدايي باشه احتمالا فقط يکي نباشه
اون طوري که توي انجيل ميگن
ميگن که اون پدره، و ما هم فرزندانش
داستان عجيبيه
اون پدره و ما فرزندانش
پس مادرمون کجاست؟
...چطور ميشه، چطور
اون با مادرمون چيکار کرده؟
يه چيزي شده
حتما تو بهشت يه ايواني هست
که زيرش يه زن رو خاک کردن
فکر کنم، فکر کنم اگه خدايي باشه
حداقلش يه زن سابق داره
شايد قضيه اينه، خدا طلاق گرفته
...و قضيه شبيه آخر هفته ها با خداست
No comments yet. Be the first to leave one.