The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
فکر کردم گفتم گوسفندات رو تو زمین من نچرونی!
زمین خودمه، گرت وقتی اجارهنامه رو امضا کردیم، شد مال من
حق با اونه، آقای گرت
وقتی برگشتیم حسابت رو میذارم کف دستت اون اجارهنامهٔ لعنتی رو هم فسخ میکنم
گمون نکنم قانون با این کار موافق باشه
کدوم قانون؟
قانون حلقهٔ سانتافه؟
گُه توش
این قانون لعنتی مملکت رو به گند کشیده
مگه خودت هنوز جزو همون قانون نیستی؟
این یراق یه مشکلی داره
تا جایی که میدونم انتخابت کردن و حقوق خوبی هم بهت میدن
که کید رو بکشی، نه؟
پدرسگِ عوضی
شانست رو امتحان کن، اینو
تو از همه بیشتر خطا میزنی
سرش شرط میبندم
بخوابین زمین
لعنت، خودِ گرته
سلام، بیل
برای یه پیرمرد زندار تیراندازی بدی نبود
فقط شانس آوردم، گمونم چطوری، کید؟
- از دیدنت خوشحالم - منم همینطور
- سلام، بیلی - این کیه با خودت آوردی؟
- سرحال به نظر میای - جشن گرفتین؟
سلام، بلک
نه، ما همیشه همینطوری زندگی میکنیم باید بیشتر بهمون سر بزنی
گمونم از این به بعد کل این قلمروِ لعنتی
برامون میشه یه بساطِ بیحساب مگه نه، پت؟
همینطوره، پت؟
دو روز تمام از لینکلن راه اومدی
فقط اون دو دلاری رو که بهم بدهکاری پس بدی، پت؟
همین حالا بگیرش، بلک
از این به بعد زیاد پت رو نمیبینیم
شنیدم دخترای مکزیکی اون پایین هنوز مثل همیشه خوشگلن
جدی؟
یکیشون با چاقو منتظرته، رفیق
- اون دوتا خواهر رو یادت هست؟ - نه، کدوما؟
همونی که از جاش بلند شدی و پرسیدی چقدر بهش بدهکاری
گفت: «هرچی خودت فکر میکنی میارزه»
تو هم یه سکهٔ دهسِنتی انداختی رو بالش
دختره گفت: «اگه فقط همینقدر میارزه، بهتره بدوزمش و خلاص»
پدرسگ بیا، مهمون من یه مشروب
فکر نمیکنی زیادی از ما سرتر شده که باهامون مشروب بخوره؟
شاید قضیه برعکس باشه
فقط چندتا لیوان بیار
خدایا، اینجا دق نمیکنی، بیل؟
شاید یکی دو سال مکزیک بودن حالت رو جا بیاره
فکر نمیکردم زحمت بکشی تا اینجا بیای
اَه، من رو بهتر از این حرفا میشناسی
خبر اِوَن رو شنیدی؟
تو ریو گرانده غرق شد...
داشت برمیگشت پیش همون پیرزن مکزیکی که گفتی
دو نفر از تعقیبکنندهها رو هم با خودش برد
متأسفم که این رو میشنوم
من همیشه اِوَن پیر رو دوست داشتم
دستکم میفهمید کی وقت رفتنه
روزهای خوشی داشتیم، نه؟
پشت کردن به همهٔ اونها باید خیلی سخت باشه
- میخوای رک بگم؟ - اگه برای همین اومدی
مردمِ رأیدهنده...
میخوان بری
از کشور خارج بشی
دارن بهم دستور میدن یا ازم میخوان؟
من دارم ازت میخوام
ولی پنج روز دیگه، مجبورت میکنم
شاید کلانتریِ شهرستان لینکلن رو قبول کنم
پتِ خودمون
کلانتر پت گرت
خودش رو به حلقهٔ سانتافه فروخته
چه حسی داره؟
خب...
حس میکنم زمانه عوض شده
شاید زمانه
نه من
هی، چرا نمیمونی؟
هنوز چند روزی وقت داریم، نه؟
نه، باید برگردم
خداحافظ، پت
خداحافظ، بیل
زیادی به شانست تکیه نکن
نگران شانسم نیستم
چرا نمیکشیش؟
چرا؟
دوستمه
بلند شو، بیلی
میشنوی چی میگم؟
آره!
از تماشای خوابیدن شماها پولی گیرم نمیاد
بهترین ساعتهای روز لعنتی رو هدر میدین
بجنب پسر، ولش کن بره! میخوای از بس تکونش میدی بکُشیش
فقط داشتم خودم رو میخاروندم
گلهٔ چیزم منتظرمونه
بذار منتظر بمونن
از پدرسگی که صبح با سروصدا و باد به غبغب بلند میشه بدم میاد
من برای سلامتیم نیومدم اینجا، بدعنق
خیلی بد بود
- پت از این کار خوشش نمیاد - کدوم کار؟
اینکه اینطوری بهش فشار بیاریم
درست فردای روزی که نشان تازهش رو گرفت
- محاله بفهمه - من از پت گرت نمیترسم
خب، شاید یهکم
حرومزادهها!
بهتره برم به اسبها آب بدم
چیزمِ لعنتی از کجا فهمید اینجاییم؟
لعنت، این خودِ گرته
اونم به درک!
حالا بِل و نصف مردم لینکلن رو هم با خودش آورده
بلندم کن
آخ! به کونِ مریم مقدس
نذار بیفتم
کشتنم؛ حتماً تیر خورده به شکمم
آتش رو نگه دارین!
تیراندازی نکنین!
بس کنین!
بیل!
بیا بیرون! هیچ شانسی نداری!
به چه جرمی میخوای من رو ببری؟
اون کدوم یکی بود؟
باکشات رابرتس
به جرم کشتن باکشات رابرتس!
جهنم، اون مال یک سال پیش بود
رو در رو زدمش
بیا تو، پت؛ صبحانهت رو گرم میکنم
گمونم خورده
- دارن مغازه رو رومون میبندن - همینطوره
شاید وقتشه یه قدمی بزنی
آره، چرا که نه؟
هنوز میتونم تفنگ دست بگیرم
باید بجنبیم؛ دارم از دست میرم
کید
آخ! به کونِ مریم مقدس
دارم میرم؛ پس به خدا بیاین کار رو تموم کنیم
هی...
حالا دیگه ازش نمیترسم
تیراندازی نکنین!
داریم میایم بیرون!
بس کنین!
تو برو چپ، من میرم راست
شاید هنوز کامل محاصرهمون نکردن
شاید سگه خرگوش رو میگرفت
اگه وسط کار یادش نمیافتاد برینه
اسبهای لعنتی کجان؟
- بسه! - وایسین! وایسین!
خیلیخب، کید!
اگه هنوز زندهای بیا بیرون!
بازی تمومه!
دارم میام بیرون، پت!
افتادی تو جمع بدی، پت
آره، ولی هنوز زندهم
منم همینطور
فکر نمیکردم یه روز به نونِ کارگری خوردنت بنازی
منم فکر نمیکردم بری طرف قانون
فقط راهیه برای زنده موندن
فرقی نمیکنه کدوم طرف باشی، تو همیشه حق با خودته
منم قصد دارم زنده بمونم تا پولدار و پیر و خاکستری بشم
آرزوی قشنگیه، پت
تو همینطوری فکر کن
منم فکر میکنم پولت رو چطور خرج کنم
تنها چیزی که باید بهش فکر کنی، آقای بانی، اینه که کی
جلوی بالاترین دادگاه عالم میایستی
تا دربارهٔ روح گندیدهت حکم بده
حالا خوب گوش کن؛ دقیق گوش کن
درست پیش از اینکه طناب گردنت رو بشکنه، مثل صاعقه میخوره تو سرت
که تمام حرفهام حقیقت داشته
تا کارم باهات تموم بشه، یاد میگیری ایمان بیاری
سه تا به تو
تو به چی ایمان داری، بِل؟
فکر کنم باید شرطت رو ببینم...
- و پنجتا هم روش بذارم - بیلی
یه جایی تو کتاب مقدس نوشته برای هرچیزی وقتی هست
وقتی برای عشق و وقتی برای نفرت
وقتی برای کشتن
حالا وقتشه به خدا نزدیک بشی، پسر
شنیدم خدا خیلی سریعه
باید خودم برم جلوش وایسم بعد سرش شرط ببندم
میری
خب، این من رو راه میاندازه
- برو چندتا مالیات دیگه جمع کن - همهش مال تو
دو روز دیگه، پسر
تا سپیدهدم هشت روز میشمرم، بیلی
بهتره زانو بزنی و با ارباب و خدای خودت
آشنا بشی
پت، کون این قاطر رو از من دور کن
قبل از اینکه مجبور شم رامش کنم
کاش امتحانش میکردی، پسر
تفنگم رو با شانزده سکهٔ نازک پُر کردم
اونقدر که پهنت کنه
- مثل لحاف یه زن دیوونه - باب
تا هنوز فرصتی هست، چرا ترانهٔ عیسی رو نمیخونی؟
باب... باب
لعنتی
یه بار دیگه باهاش ور بری، باید کونت رو پس بفرستم تگزاس
نکن
فکر کنم بد نیست یهمدت نگهش داریم
من کنار میکشم، بیلی
با سهتا بیبی کنار میکشی؟
حتماً میترسی آخرش بازنده برم، بِل
- گمونم اصلاً نمیبینمشون - پس این کار رو بکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.