The first 200 lines.
دیشب یه خواب عجیبی دیدم
تو یه دشت بزرگ با مامانم بودم
یه لباس بلند تنش بود
دقیقاً از همون لباسهایی که میپوشید
انگار که میخواد بره کلیسا یا یه همچین جایی
ولی بخش عجیبش اون گوزنها بودن
یه گلهی کامل اونجا بود
میدونی دیگه، گوزن، از همین حیوونا
ولی یهو کلی شاخ از ناکجاآباد پیدا شد
مثلاً، میدونی که گوزنها شاخ دارن
ولی این شاخها داشتن از سرِ مامانم درمیاومدن
خیلی ترسناک بود
مثلاً، میدونستم خودشه
دقیقاً خودش بود
به جز اون شاخهایی که رو سرش بود
قشنگن. تا حالا یه گوزن واقعی از نزدیک دیدی؟
یعنی، آره، دیدنش قشنگ بود
ولی واقعاً آدم به فکر فرو میره
خب، راستش شاخ توی خواب یه جورایی مثل دندونه
نشونهی ترس از مردنه
اون کیه؟ اون؟ کارآموزه
کارآموز داریم؟ آره، داریم
اسمش چیه؟ از خودش بپرس
اسمت چیه؟ هیو
خب هیو، قهوهی من کجاست؟
اون
ببخشید
هی، هی
بسه. چته آخه؟ لعنتی، تو
ول کن. تمومش کن
فکر کنم بدجوری بریده
این کار حتماً واسش سنگینه
با این حال، من نگران
شکایت کردن نباش
فقط الکی شلوغش میکنه. اون فقط یه کارآموزه
ولی اگه بخوای میتونی با منابع انسانی صحبت کنی
نه، حالم خوبه
خوبی؟
آره. آره
مطمئنی؟ آره
سلام. سلام
اون چیه؟
لئو! لئا
بیا. اینم توپت
فعلاً بچهها
خب، اینم ورودی. اوم-هوم
آشپزخونهش اوپنه با طرح سفیدِ تخممرغی
اینجا میتونید... اون تخممرغه؟
ولی چرا تخممرغ؟ چون رستورانه
نقشهی طبقه رو چک کن. یه تخممرغ اونجاست
آره، باشه، ولی اونجا نوشته اسمش «نیوتون»ـه
خب که چی؟
ولی وقتی اسم نیوتون میاد، آدم یاد سیب میافته
درسته، ولی اونا مرغ سرو میکنن نه سیب
فرقی نمیکنه
تخممرغ ربطی به این اسم نداره
یه سیب افتاد رو سرِ نیوتون
میفهمم چی میگی ولی نه، اینطوری نیست
سیب فقط منو یاد سالم غذا خوردن میندازه
این چیه اینجا؟ اشتباه شده؟ نه
شبیه غلاته
وایسا
ایان؟
ایان
همکارم ایان بهم حمله کرد
من، اِم، پشت میزم بودم
و اون شروع کرد هی با خودکار بهم ضربه زدن
با خودکار؟ بله
میفهمم. ولکن نبود
اون
یه لحظه صبر کن. شما طراح گرافیکی؟
بله. شما هم همینطور، درسته؟
من بیشتر مدیر پروژهم
مدیر؟ حسابداری، مگه نه؟
آره، یه خرده هم حسابداری. متوجهم
تا حالا هیچ تنشی
بین شما دو نفر بوده؟
نه. بعضی وقتا همکارها
با همدیگه رقابتهای بچگانه دارن
اون زیر چشمت رو کبود کرد؟
اِم، نه. نه، نه
این کارِ منه. میدونم
یکی از همکارها از کل ماجرا فیلم گرفته
اشکالی نداره ببینم؟
بیا، نگاه کن. خب، یه ثانیه... بذار
اونجا رو فشار بده. اون وسط. با این شروع میشه؟ فهمیدم
و چقدر خشونتآمیزه. واقعاً هست. واو
آره. وای
کاملاً مشخصه که اصلاً مثل همیشه نیستم
من که تا حالا «همیشه»ی شما رو ندیدم. خب، من خودم رو میشناسم
و اصلاً یادم نمیاد چنین کاری کرده باشم
همه میگفتن: «اصلاً از تو بعید بود»
یا اینکه: «چرا این کارو کردی؟» واقعاً نگرانکننده است
فکر کنم از نظر قانونی این «حمله و ضربوجرح» محسوب بشه
نمیفهمم چی شد
نیازی به گریه نیست آقا. ما ته و توی قضیه رو درمیاریم
فکر کنم... نمیدونم
یه لغزش لحظهای بود
واسه هر کسی ممکنه پیش بیاد
آره، فکر کنم حق با شما باشه
فشارِ کاره. فشارِ کارِت
همهش به همین ختم میشه
این مال شماست. شکایت میکنید؟
نه. نه. منظورم شما نبودی
شما. شما شکایت میکنید؟
نه
خب، بفرما. ممنون
با یه دست دادن تمومش کنید
خب. حالا چرا نمیرید با هم یه چیزی بنوشید؟
مثل دو تا همکار
آره. عالی میشه
چه حسی داری؟ خیلی بهترم
آره؟ دردم ساکت شده
اوم
مطمئنم میدونی که باید به این وضعیت رسیدگی کنیم
و باید دنبال یه راه حلی باشیم
تا جایی که میتونیم اوضاع رو آروم کنیم
حتماً. من و ایان
باشه. باشه. من شکایت نمیکنم
خب، این خوبه
و یادمه قبلاً گفته بودی
که بدت نمیاد و حتی ترجیح میدی
هر از گاهی از خونه کار کنی
اِم، نه. چرا، من کاملاً مطمئنم
بگذریم. این چیزی نیست که الان مهم باشه. باشه؟
سؤالم اینجاست که شاید الان وقت خوبی باشه
که یه کم استراحت کنی، یه کم فاصله بگیری
میدونی، یه کم نفس تازه کنی
ولی حالم خوبه. درسته
ممکنه حس کنی حالت خوبه ولی
در مورد بقیه کسایی که اینجا هستن، دقیقاً نمیشه همین رو گفت
حالِ تیم خوب نیست؟ نه
و این کاملاً واضحه
پس خودم میرم مشتریها رو حضوری میبینم
خب، اینم یه فکره. پشت میزم آروم کار میکنم
این نباید مشکلی باشه. البته
فقط قضیه اینه که دورکاری بهتره
لطفاً سعی کن بد برداشت نکنی، وینس
منظورم اینه که میدونی چقدر برام ارزش داری، مگه نه؟
این به نفع همهست. همین. باشه؟
اون هنوز اینجاست؟
خب، دورهی کارآموزیش این هفته تموم میشه
واسه همین فکر کردیم راحتتره بذاریم تمومش کنه
هیو ماری رفته دبیرستان جیمز جویس
در بویزی
دانشگاه ایالتی کارولینای شمالی هم تو رالی درس خونده
و توی EPSL کارآموز بوده
یعنی VARTE. اینجا نوشته تو VARTE بوده
ایان هم تو VARTE نبود؟
نمیدونم. بود؟
انگار این اواخر همهچیز خیلی عجیب شده
شایعهای در موردم پیچیده؟
نه
مطمئنی؟ اوم-هوم
سلام
سلام
وینسنت. ایوا
چه خبر؟ سلامتی
متأسفم معطل شدی. مشکلی نیست
خوبی؟ امیدوارم ناراحت نشی
وقت نکردم عکس پروفایلم رو عوض کنم
یعنی... دعوا کردی؟
نه، نه
یکی از کارآموزهای شرکت با لپتاپ کوبید تو صورتم
جدی؟ نه، کاملاً جدیام
بعدش هم حسابدار با چند تا ضربه به بازوم حمله کرد
واقعاً بهم ضربه زد
شوخی میکنی؟ نه، نه، همهش حقیقته
همینطوری بیدلیل؟
آره، شایدم از قیافهم خوشش نیومده
خب. خیلی وقته که مجردی یا
خیلی وقت نیست. با دوستدختر سابقم همکارم
ولی همهچیز اوکیه. اوه، لعنتی
پس توی محیط کار کلی ماجرا داری، مگه نه؟
آره واقعاً. دوستدختر سابق، کارآموز
خودت چی؟ کار چطوره؟
من مدیر پروژه تو بخش خودرو هستم
همهچیز خوب پیش میره؟ آره
جالبه. قطعاً از مال تو آرومتره
یعنی کسی چیزی پرت نمیکنه و پارتنر سابقم هم اونجا نیست
راحته
خب، قصد داری همونجا بمونی یا
من... من... ببخشید. من باید برم
۷ خیابان ابویل، پلاک
کارمون تمومه
اگه مجبور بشیم میتونیم از اینجا بریم
پنجره هم داریم که ببینیم بیرون چه خبره
ولی اون پایین بدون پنجره
اگه گروه نجات بیاد، ما حتی متوجه هم نمیشیم
ولی زیرزمین امنترین جاست
زیرزمین یه تلهی مرگه
نمیدونم آقای کوپر
فکر کنم حق با اونه
میدونی چند نفر اون بیرونن؟
فکر کنم شش یا هفت نفر باشن
من دارم برمیگردم زیرزمین
شما هم بهتره تصمیمتون رو بگیرید
چون میخوام اون در رو با تخته ببندم
و هر اتفاقی هم که بیفته دیگه بازش نمیکنم
متأسفم مرد. نمیدونم چی بگم
No comments yet. Be the first to leave one.