The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خدا رو شکر مه کنار رفت
من…
امروز واقعاً…
حال و روز خوبی ندارم
نتونستم درست بخوابم…
با اون بوق وحشتناک مه که تمام شب صدا میکرد
آره، انگار یک نهنگ مریض توی حیاط پشتی داشتیم
من رو هم بیدار نگه داشت
واقعاً؟
روش عجیبی برای نشون دادن بیقراری داری
اونقدر بلند خرخر میکردی که نمیفهمیدم کدومش بوق مهه
ده تا بوق مه هم نمیتونه بیدارت کنه
اصلاً چیزی عصبانیت نمیکنه
هیچوقت هم نمیکرد
مزخرفه؛ همیشه دربارهٔ خرخرم اغراق میکنی
نمیتونم اغراق کنم
کاش فقط یک بار صدای خودت رو میشنیدی
ببینم لطیفه دربارهٔ چیه
شرط میبندم باز من سوژهام
همیشه پیرمرد سوژهست
آره، وحشتناکه که همه اینطور بهت گیر میدیم، نه؟
چه مظلومی!
ولش کن
لطیفه هرچی باشه، شنیدن خندهٔ ادموند مایهٔ آرامشه
این اواخر خیلی گرفته بود
شرط میبندم یکی از شوخیهای جیمیه
اون همیشه با نیش و کنایه کسی رو مسخره میکنه
دیگه شروع نکن!
به جیمی بیچاره گیر نده، عزیزم…
آخرش آدم میشه
صبر کن و ببین
پس بهتره زودتر شروع کنه؛ نزدیک سیوچهار سالشه
خدای من!
میخوان تمام روز توی غذاخوری بمونن؟
جیمی! ادموند!
بیاید توی ایوان تا کتلین میز رو جمع کنه
هر کاری بکنه براش بهانه میاری
داشتم پدرتون رو بهخاطر خرخرش دست میانداختم
میذارم خود پسرها قضاوت کنن، جیمز؛ حتماً شنیدنش
البته تو نه، جیمی؛ صدای خودت از ته راهرو میاومد…
تقریباً به بدی پدرت؛ عین اونی
سرت به بالش نرسیده خوابت میبره
و ده تا بوق مه هم بیدارت نمیکنه
چرا زل زدی، جیمی؟
موهام باز شده؟ یا…
چیزی شده؟
دیگه بهسختی میتونم درست مرتبش کنم
چشمهام خیلی ضعیف شده و عینکم رو هم هیچوقت پیدا نمیکنم
نه، موهات خوبه مامان؛ فقط فکر میکردم چقدر سرحال به نظر میای
من هم همین رو بهش میگفتم، جیمی
اینقدر چاق و قبراق شده که بهزودی مهارش نمیشه کرد
واقعاً عالی به نظر میای، مامان
و دربارهٔ خرخر بابا هم تأییدت میکنم؛ خدایا، چه صدایی!
من هم شنیدمش؛ «مغربی را میشناسم، از شیپورش»
اگه خرخرم باعث میشه شکسپیر یادت بیاد…
امیدوارم بهجای برگههای شرطبندی اسبدوانی، ادامهاش بدی
جیمز! اینقدر زودرنج نباش
آره بابا، بهخاطر خدا! اول صبحه!
نمیشه بیخیالش شی؟
پدرت ازت ایراد نمیگرفت
لازم نیست همیشه طرف جیمی رو بگیری
- انگار تو ده سال از اون بزرگتری… - فراموشش کنیم!
درسته! همهچیز رو فراموش کن و با هیچچیز روبهرو نشو
فلسفهٔ راحتی برای زندگیه، اگه هیچ آرزوی دیگهای نداشته باشی…
جیمز! ساکت باش
وقتی اومدید بیرون، چرا مثل گربهٔ چشایر پوزخند میزدید؟
لطیفه چی بود؟
ما رو هم در جریان بذار، پسر
بابا، اون برکهٔ یخ رو یادت میاد…
در ملک هارکر، درست کنار مزرعهست
و یادت هست شاگنسی خوک نگه میداره
ظاهراً یک جای حصار شکسته…
و خوکها توی برکهٔ یخ میلیونر شنا کردهان
خدای من!
شاگنسی داد زده خوکهای بیچاره تا سرحد مرگ سرما خوردهان
خیلیهاشون از سینهپهلو دارن میمیرن…
و چند تای دیگه هم مبتلا شدن به…
وبا، چون آب مسموم رو خوردن
به هارکر گفته وکیل میگیره و برای خسارت ازش شکایت میکنه
و آخرش هم گفته…
توی مزرعهاش مجبور بوده سوسک سیبزمینی
و کنه و پیچک سمی و مار و راسو رو تحمل کنه…
اما آدم درستکاریه و باید یک جایی خط قرمز بکشه
هرکس پا توی ملکش بذاره، میزنه
پس هارکر لطف کنه پاهای کثیفش رو از ملکش بیرون ببره…
قبل از اینکه سگ رو به جونش بندازه
و هارکر هم رفت!
خدای من! چه زبان وحشتناکی داره
اون حقهباز لعنتی؛ به خدا نمیشه حریفش شد
پدرسوخته آخرش من رو به دردسر جدی میاندازه
امیدوارم بهش گفتی از دستش دیوونهام!
گفتم از پیروزی بزرگ ایرلندیها بال درآوردی…
و واقعاً هم همینطوره؛ ادا درنیار بابا
من بال درنیاوردم
چرا جیمز، فقط داری انکارش میکنی
به چی میخندی؟ هیچچیز خندهداری نیست!
چه پسر خوبی که به اون پدرسوخته کمک میکنی من رو توی دعوای حقوقی بندازه
جیمز! عصبانی نشو
آره، لابد پشیمونی…
که اونجا نبودی تا به شاگنسی
چند توهین زشتتر یاد بدی
اگه هیچ استعدادی نداشته باشی، توی این یکی استادی
جیمز! دلیلی نداره جیمی رو سرزنش کنی
بابا، بهخاطر خدا!
اگه میخوای این حرفها رو شروع کنی، من میرم
خدایا بابا، فکر میکردم از شنیدن صدای خودت خسته شده باشی
جیمز، به ادموند اهمیت نده
یادت باشه حالش خوب نیست
سرماخوردگی تابستونی هرکسی رو بدخلق میکنه
فقط سرماخوردگی نیست
بچه واقعاً مریضه
چرا این رو میگی؟
فقط سرما خورده؛ هرکسی میفهمه؛ تو همیشه خیالبافی میکنی
منظور جیمی فقط این بود که شاید چیز دیگهای هم گرفته…
که سرماخوردگیش رو بدتر کرده
آره مامان، فقط همین رو گفتم
دکتر هاردی فکر میکنه شاید کمی تب مالاریا باشه…
که توی مناطق گرمسیری گرفته
دکتر هاردی!
حتی اگه روی یک عالمه انجیل قسم بخوره، یک کلمهاش رو باور نمیکنم
من دکترها رو میشناسم…
همه مثل همان؛ هرچیزی…
براشون مهم نیست، فقط میخوان باز پیششون بری
چیه؟
چی…؟ چرا نگاهم میکنید؟
موهام باز شده؟ یا… چیزی شده؟
موهات هیچ ایرادی نداره
هرچی چاقتر و سالمتر میشی، خودپسندتر میشی
بهزودی نصف روز رو جلوی آینه ور میری
چشمهام خیلی ضعیف شدن
واقعاً باید عینک نو بگیرم
چشمهات زیبان…
و خودت هم خوب میدونی
جیمز، اینقدر مسخرهبازی درنیار
اون هم جلوی جیمی
اون هم دیگه دستت رو خونده
میدونه این حرفها دربارهٔ چشم و مو فقط برای تعریف شنیدنه
اون؟ جیمی؟
- آره مامان، نمیتونی گولمون بزنی - برید پی کارتون، هردوتون
ولی من… واقعاً زمانی…
موهای زیبایی داشتم
مگه نه، جیمز؟
زیباترین موی دنیا
رنگ نادر قهوهای مایل به سرخ داشت…
و اونقدر بلند بود که از زانوهام پایینتر میاومد
تو هم باید یادت باشه، جیمی
تا بعد از تولد ادموند حتی یک تار موی سفید نداشتم
و سفیدی موهات حتی زیباترش کرد
گوش کن پدرت چی میگه، جیمی
بعد از سیوپنج سال زندگی مشترک…
بیدلیل بازیگر بزرگی نشده، نه؟
چی شده، جیمز؟
بهخاطر اینکه دربارهٔ خرخرت شوخی کردم…
داری آتش روی سرم میریزی؟
باشه، همهاش رو پس میگیرم؛ حتماً فقط بوق مه بوده
خب…
دیگه نمیتونم اینجا بمونم، حتی برای شنیدن تعریفها
باید با آشپز دربارهٔ شام و خرید امروز حرف بزنم
اون بریجت…
اینقدر تنبل و مکاره که شروع میکنه از فامیلهاش گفتن…
و نمیذاره یک کلمه سرزنشش کنم
خب… بهتره زودتر از سرش باز کنم
جیمز، ادموند رو برای کار توی محوطه با خودت نبر، یادت باشه
نه اینکه قوی نباشه، ولی عرق میکنه…
و ممکنه بیشتر سرما بخوره
چه کلهپوک بزرگی هستی! اصلاً عقل داری؟
نمیفهمی فقط نباید چیزی بگیم که…
که بیشتر نگران ادموندش کنه؟
باشه، هرطور تو میگی
هنوز هم فکر میکنم گذاشتن مامان در توهم خودش اشتباهه
وقتی مجبور بشه واقعیت رو بپذیره، شوک بدتر میشه
خودت هم میبینی که عمداً…
با حرف سرماخوردگی تابستونی خودش رو گول میزنه
خودش بهتر میدونه
- میدونه؟ هنوز هیچکس نمیدونه - من میدونم
دوشنبه همراه ادموند بودم که رفت پیش دکتر هاردی
شنیدم این حرف «کمی مالاریا» رو زد؛ داشت وقت میخرید
دیگه اینطور فکر نمیکنه
تو هم بهاندازهٔ من میدونی
دیروز که رفتی شهر باهاش حرف زدی، نه؟
هنوز نمیتونه چیزی رو قطعی بگه
قرار شده امروز پیش از رفتن ادموند زنگ بزنه
فکر میکنه سل گرفته، نه بابا؟
گفت ممکنه
بچهٔ بیچاره!
لعنتی!
شاید هیچوقت این اتفاق نمیافتاد…
اگه همون اول که مریض شد پیش یک دکتر واقعی میفرستادیش
هاردی چه مشکلی داره؟ همیشه اینجا دکترمون بوده
هاردی فقط یک دلار میگیره
همین باعث شده فکر کنی دکتر خوبیه!
اگه منظورت اینه که پول یکی از دکترهای اعیانی رو ندارم…
که تابستون از ثروتمندها میچاپن…
پول نداری؟ یکی از بزرگترین ملاکهای این اطرافی
این به معنی ثروتمند بودن نیست
اگه ادموند یک تکه زمین بیارزش بود که میخواستی…
تا آسمون خرجش میکردی
دروغه!
طعنههات به دکتر هاردی هم دروغه
No comments yet. Be the first to leave one.