Long Day's Journey Into Night

Long Day's Journey Into Night

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

Long Days Journey Into Night 1962 BrRip Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

bluray
Published on: 2026-07-20
Downloads: 11
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏خدا رو شکر مه کنار رفت‏

‏من…‏

‏امروز واقعاً…‏

‏حال و روز خوبی ندارم‏

‏نتونستم درست بخوابم…‏

‏با اون بوق وحشتناک مه‏ ‏که تمام شب صدا می‌کرد‏

‏آره، انگار یک نهنگ مریض‏ ‏توی حیاط پشتی داشتیم‏

‏من رو هم بیدار نگه داشت‏

‏واقعاً؟‏

‏روش عجیبی برای نشون دادن بی‌قراری داری‏

‏اون‌قدر بلند خرخر می‌کردی‏ ‏که نمی‌فهمیدم کدومش بوق مهه‏

‏ده تا بوق مه هم نمی‌تونه بیدارت کنه‏

‏اصلاً چیزی عصبانیت نمی‌کنه‏

‏هیچ‌وقت هم نمی‌کرد‏

‏مزخرفه؛ همیشه دربارهٔ خرخرم اغراق می‌کنی‏

‏نمی‌تونم اغراق کنم‏

‏کاش فقط یک بار صدای خودت رو می‌شنیدی‏

‏ببینم لطیفه دربارهٔ چیه‏

‏شرط می‌بندم باز من سوژه‌ام‏

‏همیشه پیرمرد سوژه‌ست‏

‏آره، وحشتناکه که همه‏ ‏این‌طور بهت گیر می‌دیم، نه؟‏

‏چه مظلومی!‏

‏ولش کن‏

‏لطیفه هرچی باشه، شنیدن‏ ‏خندهٔ ادموند مایهٔ آرامشه‏

‏این اواخر خیلی گرفته بود‏

‏شرط می‌بندم یکی از شوخی‌های جیمیه‏

‏اون همیشه با نیش و کنایه‏ ‏کسی رو مسخره می‌کنه‏

‏دیگه شروع نکن!‏

‏به جیمی بیچاره گیر نده، عزیزم…‏

‏آخرش آدم می‌شه‏

‏صبر کن و ببین‏

‏پس بهتره زودتر شروع کنه؛‏ ‏نزدیک سی‌وچهار سالشه‏

‏خدای من!‏

‏می‌خوان تمام روز توی غذاخوری بمونن؟‏

‏جیمی! ادموند!‏

‏بیاید توی ایوان تا کتلین میز رو جمع کنه‏

‏هر کاری بکنه براش بهانه میاری‏

‏داشتم پدرتون رو به‌خاطر‏ ‏خرخرش دست می‌انداختم‏

‏می‌ذارم خود پسرها قضاوت‏ ‏کنن، جیمز؛ حتماً شنیدنش‏

‏البته تو نه، جیمی؛ صدای‏ ‏خودت از ته راهرو می‌اومد…‏

‏تقریباً به بدی پدرت؛ عین اونی‏

‏سرت به بالش نرسیده خوابت می‌بره‏

‏و ده تا بوق مه هم بیدارت نمی‌کنه‏

‏چرا زل زدی، جیمی؟‏

‏موهام باز شده؟ یا…‏

‏چیزی شده؟‏

‏دیگه به‌سختی می‌تونم درست مرتبش کنم‏

‏چشم‌هام خیلی ضعیف شده و عینکم‏ ‏رو هم هیچ‌وقت پیدا نمی‌کنم‏

‏نه، موهات خوبه مامان؛ فقط فکر‏ ‏می‌کردم چقدر سرحال به نظر میای‏

‏من هم همین رو بهش می‌گفتم، جیمی‏

‏این‌قدر چاق و قبراق شده که‏ ‏به‌زودی مهارش نمی‌شه کرد‏

‏واقعاً عالی به نظر میای، مامان‏

‏و دربارهٔ خرخر بابا هم تأییدت‏ ‏می‌کنم؛ خدایا، چه صدایی!‏

‏من هم شنیدمش؛ «مغربی‏ ‏را می‌شناسم، از شیپورش»‏

‏اگه خرخرم باعث می‌شه شکسپیر یادت بیاد…‏

‏امیدوارم به‌جای برگه‌های‏ ‏شرط‌بندی اسب‌دوانی، ادامه‌اش بدی‏

‏جیمز! این‌قدر زودرنج نباش‏

‏آره بابا، به‌خاطر خدا! اول صبحه!‏

‏نمی‌شه بی‌خیالش شی؟‏

‏پدرت ازت ایراد نمی‌گرفت‏

‏لازم نیست همیشه طرف جیمی رو بگیری‏

‏- انگار تو ده سال از اون بزرگ‌تری…‏ ‏- فراموشش کنیم!‏

‏درسته! همه‌چیز رو فراموش‏ ‏کن و با هیچ‌چیز روبه‌رو نشو‏

‏فلسفهٔ راحتی برای زندگیه، اگه‏ ‏هیچ آرزوی دیگه‌ای نداشته باشی…‏

‏جیمز! ساکت باش‏

‏وقتی اومدید بیرون، چرا مثل‏ ‏گربهٔ چشایر پوزخند می‌زدید؟‏

‏لطیفه چی بود؟‏

‏ما رو هم در جریان بذار، پسر‏

‏بابا، اون برکهٔ یخ رو یادت میاد…‏

‏در ملک هارکر، درست کنار مزرعه‌ست‏

‏و یادت هست شاگنسی خوک نگه می‌داره‏

‏ظاهراً یک جای حصار شکسته…‏

‏و خوک‌ها توی برکهٔ یخ میلیونر شنا کرده‌ان‏

‏خدای من!‏

‏شاگنسی داد زده خوک‌های بیچاره‏ ‏تا سرحد مرگ سرما خورده‌ان‏

‏خیلی‌هاشون از سینه‌پهلو دارن می‌میرن…‏

‏و چند تای دیگه هم مبتلا شدن به…‏

‏وبا، چون آب مسموم رو خوردن‏

‏به هارکر گفته وکیل می‌گیره و‏ ‏برای خسارت ازش شکایت می‌کنه‏

‏و آخرش هم گفته…‏

‏توی مزرعه‌اش مجبور بوده سوسک سیب‌زمینی‏

‏و کنه و پیچک سمی و مار و راسو رو تحمل کنه…‏

‏اما آدم درستکاریه و باید‏ ‏یک جایی خط قرمز بکشه‏

‏هرکس پا توی ملکش بذاره، می‌زنه‏

‏پس هارکر لطف کنه پاهای‏ ‏کثیفش رو از ملکش بیرون ببره…‏

‏قبل از اینکه سگ رو به جونش بندازه‏

‏و هارکر هم رفت!‏

‏خدای من! چه زبان وحشتناکی داره‏

‏اون حقه‌باز لعنتی؛ به خدا نمی‌شه حریفش شد‏

‏پدرسوخته آخرش من رو به دردسر جدی می‌اندازه‏

‏امیدوارم بهش گفتی از دستش دیوونه‌ام!‏

‏گفتم از پیروزی بزرگ‏ ‏ایرلندی‌ها بال درآوردی…‏

‏و واقعاً هم همین‌طوره؛ ادا درنیار بابا‏

‏من بال درنیاوردم‏

‏چرا جیمز، فقط داری انکارش می‌کنی‏

‏به چی می‌خندی؟ هیچ‌چیز خنده‌داری نیست!‏

‏چه پسر خوبی که به اون پدرسوخته کمک‏ ‏می‌کنی من رو توی دعوای حقوقی بندازه‏

‏جیمز! عصبانی نشو‏

‏آره، لابد پشیمونی…‏

‏که اونجا نبودی تا به شاگنسی‏

‏چند توهین زشت‌تر یاد بدی‏

‏اگه هیچ استعدادی نداشته‏ ‏باشی، توی این یکی استادی‏

‏جیمز! دلیلی نداره جیمی رو سرزنش کنی‏

‏بابا، به‌خاطر خدا!‏

‏اگه می‌خوای این حرف‌ها‏ ‏رو شروع کنی، من می‌رم‏

‏خدایا بابا، فکر می‌کردم از‏ ‏شنیدن صدای خودت خسته شده باشی‏

‏جیمز، به ادموند اهمیت نده‏

‏یادت باشه حالش خوب نیست‏

‏سرماخوردگی تابستونی هرکسی رو بدخلق می‌کنه‏

‏فقط سرماخوردگی نیست‏

‏بچه واقعاً مریضه‏

‏چرا این رو می‌گی؟‏

‏فقط سرما خورده؛ هرکسی می‌فهمه؛‏ ‏تو همیشه خیال‌بافی می‌کنی‏

‏منظور جیمی فقط این بود که‏ ‏شاید چیز دیگه‌ای هم گرفته…‏

‏که سرماخوردگیش رو بدتر کرده‏

‏آره مامان، فقط همین رو گفتم‏

‏دکتر هاردی فکر می‌کنه‏ ‏شاید کمی تب مالاریا باشه…‏

‏که توی مناطق گرمسیری گرفته‏

‏دکتر هاردی!‏

‏حتی اگه روی یک عالمه انجیل قسم‏ ‏بخوره، یک کلمه‌اش رو باور نمی‌کنم‏

‏من دکترها رو می‌شناسم…‏

‏همه مثل هم‌ان؛ هرچیزی…‏

‏براشون مهم نیست، فقط‏ ‏می‌خوان باز پیششون بری‏

‏چیه؟‏

‏چی…؟ چرا نگاهم می‌کنید؟‏

‏موهام باز شده؟ یا… چیزی شده؟‏

‏موهات هیچ ایرادی نداره‏

‏هرچی چاق‌تر و سالم‌تر‏ ‏می‌شی، خودپسندتر می‌شی‏

‏به‌زودی نصف روز رو جلوی آینه ور می‌ری‏

‏چشم‌هام خیلی ضعیف شدن‏

‏واقعاً باید عینک نو بگیرم‏

‏چشم‌هات زیبان…‏

‏و خودت هم خوب می‌دونی‏

‏جیمز، این‌قدر مسخره‌بازی درنیار‏

‏اون هم جلوی جیمی‏

‏اون هم دیگه دستت رو خونده‏

‏می‌دونه این حرف‌ها دربارهٔ‏ ‏چشم و مو فقط برای تعریف شنیدنه‏

‏اون؟ جیمی؟‏

‏- آره مامان، نمی‌تونی گولمون بزنی‏ ‏- برید پی کارتون، هردوتون‏

‏ولی من… واقعاً زمانی…‏

‏موهای زیبایی داشتم‏

‏مگه نه، جیمز؟‏

‏زیباترین موی دنیا‏

‏رنگ نادر قهوه‌ای مایل به سرخ داشت…‏

‏و اون‌قدر بلند بود که از‏ ‏زانوهام پایین‌تر می‌اومد‏

‏تو هم باید یادت باشه، جیمی‏

‏تا بعد از تولد ادموند حتی‏ ‏یک تار موی سفید نداشتم‏

‏و سفیدی موهات حتی زیباترش کرد‏

‏گوش کن پدرت چی می‌گه، جیمی‏

‏بعد از سی‌وپنج سال زندگی مشترک…‏

‏بی‌دلیل بازیگر بزرگی نشده، نه؟‏

‏چی شده، جیمز؟‏

‏به‌خاطر اینکه دربارهٔ خرخرت شوخی کردم…‏

‏داری آتش روی سرم می‌ریزی؟‏

‏باشه، همه‌اش رو پس می‌گیرم؛‏ ‏حتماً فقط بوق مه بوده‏

‏خب…‏

‏دیگه نمی‌تونم اینجا بمونم،‏ ‏حتی برای شنیدن تعریف‌ها‏

‏باید با آشپز دربارهٔ شام‏ ‏و خرید امروز حرف بزنم‏

‏اون بریجت…‏

‏این‌قدر تنبل و مکاره که شروع‏ ‏می‌کنه از فامیل‌هاش گفتن…‏

‏و نمی‌ذاره یک کلمه سرزنشش کنم‏

‏خب… بهتره زودتر از سرش باز کنم‏

‏جیمز، ادموند رو برای کار توی‏ ‏محوطه با خودت نبر، یادت باشه‏

‏نه اینکه قوی نباشه، ولی عرق می‌کنه…‏

‏و ممکنه بیشتر سرما بخوره‏

‏چه کله‌پوک بزرگی هستی! اصلاً عقل داری؟‏

‏نمی‌فهمی فقط نباید چیزی بگیم که…‏

‏که بیشتر نگران ادموندش کنه؟‏

‏باشه، هرطور تو می‌گی‏

‏هنوز هم فکر می‌کنم گذاشتن‏ ‏مامان در توهم خودش اشتباهه‏

‏وقتی مجبور بشه واقعیت رو‏ ‏بپذیره، شوک بدتر می‌شه‏

‏خودت هم می‌بینی که عمداً…‏

‏با حرف سرماخوردگی تابستونی‏ ‏خودش رو گول می‌زنه‏

‏خودش بهتر می‌دونه‏

‏- می‌دونه؟ هنوز هیچ‌کس نمی‌دونه‏ ‏- من می‌دونم‏

‏دوشنبه همراه ادموند بودم‏ ‏که رفت پیش دکتر هاردی‏

‏شنیدم این حرف «کمی مالاریا»‏ ‏رو زد؛ داشت وقت می‌خرید‏

‏دیگه این‌طور فکر نمی‌کنه‏

‏تو هم به‌اندازهٔ من می‌دونی‏

‏دیروز که رفتی شهر باهاش حرف زدی، نه؟‏

‏هنوز نمی‌تونه چیزی رو قطعی بگه‏

‏قرار شده امروز پیش از رفتن ادموند زنگ بزنه‏

‏فکر می‌کنه سل گرفته، نه بابا؟‏

‏گفت ممکنه‏

‏بچهٔ بیچاره!‏

‏لعنتی!‏

‏شاید هیچ‌وقت این اتفاق نمی‌افتاد…‏

‏اگه همون اول که مریض شد پیش‏ ‏یک دکتر واقعی می‌فرستادیش‏

‏هاردی چه مشکلی داره؟‏ ‏همیشه اینجا دکترمون بوده‏

‏هاردی فقط یک دلار می‌گیره‏

‏همین باعث شده فکر کنی دکتر خوبیه!‏

‏اگه منظورت اینه که پول یکی‏ ‏از دکترهای اعیانی رو ندارم…‏

‏که تابستون از ثروتمندها می‌چاپن…‏

‏پول نداری؟ یکی از بزرگ‌ترین‏ ‏ملاک‌های این اطرافی‏

‏این به معنی ثروتمند بودن نیست‏

‏اگه ادموند یک تکه زمین‏ ‏بی‌ارزش بود که می‌خواستی…‏

‏تا آسمون خرجش می‌کردی‏

‏دروغه!‏

‏طعنه‌هات به دکتر هاردی هم دروغه‏

Long Day's Journey Into Night subtitles in other languages

More Farsi/persian subtitles for Long Day's Journey Into Night

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left