The first 178 lines.
سوییتپی: هر کسی یه فرشته داره
یه نگهبان که مراقبمونه
نمیتونیم بفهمیم به چه شکلی درمیان
یه روز، یه پیرمرد
اونا میتونن به درندگیِ هر اژدهایی باشن
یادآوری کنن که این ماییم
که قدرتِ دنیاهایی که میسازیم رو تو دست داریم
خواهر بیبیدال: نه! نه
نه
آه
اوغ
آه
آه! آه
میتونیم وجود فرشتههامون رو انکار کنیم
خودمون رو قانع کنیم که واقعی نیستن
اما اونا هر جور شده ظاهر میشن
تو جاهای عجیب
و تو زمانهای عجیب
اونا میتونن از زبون هر شخصیتی که تصور کنیم حرف بزنن
اگه لازم باشه، از دهنِ شیاطین فریاد میکشن
ما رو به مبارزه میطلبن
ما رو به چالشِ جنگیدن میکشن
آه
آه
اوغ
زن. ۲۰ ساله
شما پدرشی؟
ناپدری
درسته
تلفنی با هم حرف زدیم
خیلهخب، با من بیا
میبریمش توی سالن نمایش
دکتر گورسکی میخواد یه نگاهی بهش بندازه
عادت داره تمام دخترای جدید رو ببینه
نگران نباش پدرجان. همهچی درست میشه
من اینجا همهچی رو تحت کنترل دارم
باشه؟ بیا. دنبال من بیا
خب، اینجا جاییه که بهش میگیم سالن نمایش
دروغگو
بلو جونز: اوه، دخترا! هی
آره، برین، برین. هی
دخترا! آدم باشید
بسه دیگه! تمومش کنید! نمیخوای جلوشون رو بگیری؟
لین! تمومش کن
امی
بشین
بنشین
برگرد رو صندلی
بگذریم. خب دخترا از اینجا واسه معاشرت استفاده میکنن
دکتر گورسکی هم از اینجا استفاده میکنه تا بهشون کمک کنه با مشکلاتشون کنار بیان
رواندرمانیِ شیک و مجلسی
واقعاً دیدنیه وقتی نمایش اجرا میکنن
که کی بهشون دست زده یا کتکشون زده یا هر چی
دکتر گورسکی فکر میکنه این کمکشون میکنه. من که زیاد مطمئن نیستم
اما چه کمک بکنه چه نکنه، واسه تو فرقی نداره
چون به محض اینکه یکم به کارهامون برسیم
دیگه خبری از این چیزا واسه این یکی نیست. خوبه
میره تو بهشت، اگه منظورمو بفهمی
و تمام دردسرهای تو
تموم میشه
خب، میدونم پشت تلفن گفتیم ۱۴۰۰ تا
دارم ریسک خیلی بزرگی میکنم
پس باید رُندش کنیم، دو هزار تا تمام
داری چه غلطی میکنی؟
سعی نکن سرم کلاه بذاری، ما قرار گذاشته بودیم
گوش کن پدر
نمیخوام بهت بگم چیکار کنی
معلومه مردی هستی که میتونه گلیم خودشو از آب بکشه بیرون
نمیدونم با این دختر چیکار کردی
و راستش، نمیخوام هم بدونم
اما وقتی کارآگاهها بیان این طرفا فضولی کنن
میخوای بهشون چی بگی؟
مطمئنم خیلی دوست دارن قصه رو از زبون اون بشنون
آره. خیلهخب
دکتر گورسکی: دارم موسیقیت رو پخش میکنم
جات امنه. همهچی امن و امانه
حالا آروم باش
و فقط خودت رو رها کن
حالا، بیا
من تو کادرم دکتری ندارم که جراحی لوبوتومی انجام بده. چی؟
اما دست بر قضا، یه نفر قراره بیاد
پنج روز دیگه اینجا میرسه
پس منم امضاش رو جعل میکنم
دهها بار این کار رو کردم
همونطور که با هم حرف زدیم
تو کنترل این دنیا رو داری
به پلیس گفتم وقتی مادرش مُرد عقلش رو از دست داد
حقیقت یکم پیچیدهتر از این حرفاست
بذار دردها برن
بذار زخمها برن
بذار گناه بره
چیزی که الان داری تصور میکنی
اون دنیایی که تو کنترلش میکنی
اونجا میتونه به اندازه هر دردی واقعی باشه
نمیخوام هیچی یادش بیاد
نگران نباش
وقتی کارم باهاش تموم بشه، حتی اسمش هم یادش نمیمونه
بسه
اون چیز رو از من دور کن
از من دورش کن
و اون موسیقی لعنتی رو قطع کن
این تسمهها رو باز کن
مچ پاهام رو یادت نره
عجله کن
دکتر گورسکی: مشکلی پیش اومده، سوییتپی؟
این یه شوخیه دیگه، نه؟
اصلاً هدف این کار رو میفهمی؟
هدفش اینه که بقیه رو تحریک کنه
دختر مدرسهایِ سکسی رو میفهمم
حتی مریض روانیِ بیپناه رو هم میفهمم، خب؟
اونا میتونن جذاب باشن
اما این دیگه چیه؟
یه تیکه گوشتِ بیحس که مغزش رو درآوردن؟
یه چیز عامهپسندتر چطوره؟
محض رضای خدا
سوییتپی، میشه بیای اینجا، لطفاً؟
باید بهم کمک کنی
من ستارهی نمایشم، یادت که هست؟
یه فکری براش میکنم
خیلهخب خانومها. دیگه تمومش کنید
سوییتپی، میخوام با یه نفر آشنات کنم
این... نگو که
کشیش تو رو از یتیمخانه آورده اینجا
تا باکرگیت رو از دست بدی، درسته؟
اوه، بذار جور دیگه بگم
تا بفروشیش
آره، درسته
چقدر تازه و بدیع
اون کلهگنده پنج روز دیگه میاد سراغش
قراره، میدونی دیگه... فقط یکم گلچینی کنه
اوه، قراره بابتش پول زیادی بده
اومم، خوش به حالت
سوییتپی، میشه یه لطفی در حقم بکنی، عزیزم؟
میشه این «بِیبیدال» کوچولو رو بگردونی
یه گشتی تو این تشکیلات بهش بده، لطفاً؟ بلو
نمایش رو دیدی، خب؟
من وقت ندارم
بذار خواهرم ببرتش
راکت
اه
بگردونش، میشه خواهری؟
خیلهخب، بیا. بریم
نگران نباش، گاز نمیگیرم... یعنی زیاد محکم نه
خداحافظ عزیزم
یا عیسی مسیح! اوه
وقتی اون کلهگنده بیاد، به چیزی که حقته میرسی
بیا بریم. بلو جونز: آروم باش. عمراً اگه آروم شم
دیدی چیکار کرد؟! دیدم. معذرت میخوام
امیدوارم همینجا بپوسی
از این طرف
حالت خوب میشه
فقط یه مدت طول میکشه تا بهش عادت کنی
خب، چطوری یتیم شدی؟
اوه، فهمیدم
پیچیدهست، درسته؟
خب، همهی ما اینجا واسه خودمون داستانی داریم
مالِ من
پیچیدهست
اینا اتاقهاییان که مشتریها رو میبریم
توی همهی حمومها حولهی تمیز هست و
اونو روشن کن
«بلو» صاحب این کلوبه
و ما، عزیزم
جاذبههای اصلی هستیم
تا-دا
این کلوب پوششی واسه بیزنسشه
اسلحه، قمار، دارو... خدمات ویژه
اون... مشتریهاشو میاره اینجا
و ما باید کاری کنیم که، میدونی
احساس خاص بودن کنن
دخترِ جدید
اینجا پشتصحنهی ماست
فقط واسه خودمونه
پس هیچ مشتریای رو اینجا نیار، خب؟
وگرنه بلو قاطی میکنه
اه، کمد وسایل نظافت
همهی تیها و جاروها رو اینجا پیدا میکنی
مواد ضدعفونیکننده
No comments yet. Be the first to leave one.