The first 200 lines.
من هنوزم به شبی که من و مادرت
مجبور شدیم ترکـت کنیم، فکر میکنم.
امیدواریم که چندان طولانی نباشه،
ولی هر وقت یه جا مستقر شدیم بهت زنگ میزنم.
هر زمان که یکم بهتر متوجه بشم که چه خبر شده.
مامان؟
آبنبات کوچولو.
من و بابایی یه سفر کاریِ لحظهآخری برامون پیش اومده...
بخاطر همین رُز یه چند روزی باهات میمونه.
نه. من نمیخوام تو بری.
قراره خیلی حوصلهسربر باشه.
من نمیتونم چشمام رو...
باز...
خداحافظ، عزیزم. خیلی خب، به زودی میبینیمت.
باشه.
جـنت، باید بریم.
آرزو میکنم ای کاش وسایلمون رو میذاشتیم پایین...
و تو رو برمیگردوندیم توی رختخوابت...
ولی زندگی خیلیها در خطر بود.
وای خدای من.
اونا شلیکش کردن.
باید متوقفش کنیم.
زودباش.
برای خنثی کردنِ موشک، ما باید میرفتیم داخلش...
ولی روکش خیلی ضخیم بود.
تنها راه ورود کوچیک شدن در مقیاسِ مولکولی بود.
من نمیتونم واردش بشم.
هنک.
هردوی ما میدونستیم که اگر کسی در اون مقیاس کوچیک میشد...
دیگه راه برگشتی وجود نداشت.
این من بودم که باید اونکارو میکردم، ولی تعدیلکنندهی من آسیب دیده بود.
ولی تعدیلکنندهی مادرـت سالم بود.
به "هوپ" بگو دوستش دارم.
اون خاموشش کرد.
جـنت. نه!
اون در مقیاس زیراتمی کوچیک شد تا بمب رو خنثی کنه.
اون روز مادرت با علم به اینکه در قلمروی کوانتوم مفقود میشه،
زندگیِ هزاران نفر رو نجات داد.
تنها.
وحشتزده.
.از دست رفته برای همیشه
دادن خبر اینکه ،مادرت دیگه به خونه برنمیگرده
سختترین کاری بود که .توی عمرم مجبور به انجامش شدم
...ولی بعد، اسکات پیدا شد
یا بهتر بگم، غیرقانونی .وارد خونهمون شد
...و زمانی که اون به قلمرو کوانتومی رفت
،و برگشت .همهچیز تغییر کرد
...من به فکر فرو رفتم
که آیا امکانش هست مادرت هنوز زنده باشه؟
بخاطر همین چندتا از .طرحهای قدیمی رو، یه نگاه دوباره انداختم
بابا، منظورت چیه؟
،من فکر میکنم امکانش هست .که مادرت رو برگردونیم
«: مـتـرجـمـیـن: مــارشــال و امــیــرعــلــی :» .:: illusion , Marshall ::.
.::ارائهای اختصاصی از وبسایتِ::. |-| Film2Movie.US |-|
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
.خیلی خب. وارد شدیم
.ای بابا، اینجا مثل هزارتو میمونه نقشه کجاست؟
.صددرصد نزدیک هستیم
- آمادهای؟ - .آمادهم، بابا
،مطمئنی؟ چون به محض اینکه وارد بشیم ،اگر ترس یا تردیدی از خودت بروز بدی
- .کارمون تمامه - .من ترس رو برای صبحانه میخورم
.عجب. چقدر خفن .بجنب
.اینجا رو ببین! اَنتان اینجاست .اون راه رو بهمون نشون میده
اَنتان، کدوم سمت بریم؟
آقای اَنتان، کدوم سمت بریم؟
.ممنون، اَنتان
!اینجا رو نگاه کن .مورچهها تونل زدن به بخش تکنولوژی
!وای نه، لیزر
!لیزر بهم برخورد کرد
.صندوقِ مخفی
- .بگو که لنز چشمی رو همراهت آوردی - !آره
.عالیه! بگیرش جلوی این
.ایناهاش! ریزگنج اینجاست
جامِ من؟
- .شبیه به گنج که هست - .برای من که اصل گنجـه
- .میخوام ببرمش به جلسه توضیحونمایش - .اوه، نمیشه اینکارو بکنی. نمیشه
.هیچوقت نباید از خونه خارج بشه .خیلی ارزش داره
بهترین کادوی تولدیـه که برای .من گرفتی
از اینکه تو فکر میکنی من بهترین مادربزرگ .دنیا هستم خیلی تحتتاثیر قرار گرفتم
- .فقط همین رو داشتن - .دلم میخواد برات یه پلیوور ببافم
- !وای نه، آقا پلیسه اومد - .هی، اسکاتی
من داشتم یه نگاه به نقشه ،ساختمانهای "کاراپتیان" مینداختم
و فکر میکنم دوربین امنیتی خیلی زیاد کار گذاشتیم، اینطور نیست؟
- .نه، اصلا - .چون خیلی زیادن
.من میدونم چی نیاز دارن متخصصِ امنیتی توی کسبوکارمون کیه؟
تویی. ولی من دارم شرکت رو اداره میکنم، خب؟
،و اگر زیادهروی کنیم، کارش رو میسپاره جای دیگه .بخاطر همین باید این پرنده رو زمینگیرش کنیم
.قرار نیست بره جای دیگه ."و اون مَثَل هم درستش "ماهی رو زمینگیر کردنـه
.نه، پرنده رو زمینگیر کردنـه
مثل زمینگیر کردنِ هواپیما. باید هواپیما .رو زمینگیر کنی تا کارت پیش بره
میدونم مسخرهست که سر این چیزا ...بخوای عین خر توی گل گیر کنی، ولی من
آخه چطوری من باید ماهی رو زمینگیر کنم؟ .ماهی که نمیتونه رو زمین راه بره
و اگر هم توی آب شنا بکنه، و با یه شاهین درگیر بشه، کی میبره؟
.واقعا دیدگاهم به قضیه رو تغییر دادی
مشکلی نیست، ما کاراپتیان رو .زمینگیر میکنیم
حالا اگر اجازه بدی، من با دخترم وسطِ تلاش .برای سرقت یه چیزی هستیم
.من میرم دوباره بررسیش کنم
!بریم سراغ مورچهی فرارمون
قبل از اینکه پو-پو دوباره بیاد !فرار کنیم
پو-پو؟ اصلا تو چطوری از این چیزا بلدی؟
!"بریم برای پرواز "آنتوانت !بریم برای پرواز
!الان سقوط میکنیم
- .کاش میشد واقعا کوچیکتر بشیم - .خیلی باحاله
.هی، من دارم میرم شرکت، اسکاتی
شرمنده که دستپاچه شدم، میدونی؟
.ولی حس میکنم...انگار حالم خیلی بهتره مثلا طوری که
قلبم محدودیتی نداره، خیلی محکم میتپه و این داستانا؟
و انگار دستهامم دارن میلرزن. ولی گمونم ربطی به هم نداشته باشن، میدونی چی میگم؟
عالی پیش میره، لوئیس. جای هیچ .نگرانیای نیست
.آره آره. من رئیسم .من رئیسم
.من رئیسم. آره، آره، آره، آره
!بابایی
بیخیال "وو". من کلا .سه روز دیگه از حبسم باقی مونده
- چرا باید بخوام فرار کنم؟ - .شرمنده اسکات. قانون، قانونـه
تو یه هشدارِ محوطهبندی .رو به صدا در آوردی و ما هم باید اینجا رو بگردیم
.از سر تا تهـت
.خیلی ممنون واقعا. اتفاقی بود .پای من از حصار رد شد
.مورچهی پرندهمون سقوط کرد
هی، وقتی نمیتونی از خونه خارج بشی .باید یه فکری هم برای سرگرمی بچهی دهساله پیدا کنی
میدونی من تا کجا پیش رفتم؟
.شعبدهبازی از فاصله نزدیک
.اینم یاد گرفتم
چرا بیخیالِ بابای من نمیشی؟
."اوه، "کَسی
این چیزا باید کاملا برات مثل یه مشت مسائل سردرگمکننده آدم بزرگها باشه، مگه نه؟
:خب، اینطوری در نظر بگیر
مدرسهی شما قوانینی داره، درسته؟ ...مثلا
شما نمیتونین روی دیوارها چیزی .نقاشی کنین
خب، بابای تو رفته به آلمان و با کاپیتان آمریکا .روی دیوارها نقاشی کشیده
و این کارش هم نقض بند سومِ ماده 16 .توافقنامهی سوکویا بوده
حالا به عنوان بخشی از توافقنامه چندجانبهش ،با سازمان امنیت ملی و دولتِ آلمان
.بهش اجازه داده شده که به آمریکا برگرده ،مقرر به دو سال حبس خانگیِ
.همراه با سه سال آزادیِ مشروط
و همچنین دوری از هرگونه ،فعالیت، و تکنولوژیهای غیرمجاز
،یا هرگونه ارتباط با همدستانِ سابق که اونها هم نقض توافقنامهی اشاره شده رو
.در پرونده داشتند یا در حال حاضر دارن .یا زیر پا گذاشتن هرگونه اساسنامهی مشابه
خب، عزیزم؟
عجب، خیلی خوب با بچهها !کنار میای
.ممنون. من مشاور نوجوانان هم هستم
به هر حال، نه که بخوام ،سین جیمـت کنم
ولی تو که هیچگونه ارتباطی با هنک پیم" یا "هوپ ونداین" برقرار نکردی؟"
- نه - مطمئنی؟
چون چیزی تا دستگیر کردنشون .باقی نمونده
،تکونولوژی متعلق به اونها بوده .بخاطر همین اونها هم ناقض توافقنامه محسوب میشن
همکاری با اونها توافقِ مشروط ...تو رو باطل میکنه. و
...نیازی نیست بهت یادآوری کنم، که
با هرگونه تخطی از توافق .ممکنه تا 20 سال حکم زندان برات آب بخوره. حداقلش
من زمانِ زیادیـه که با هنک یا هوپ .صحبتی نکردم
- .اونا ازش متنفرن - .ممنون، بادوم کوچولو
- چطوری انجامش میدی اسکات؟ - چی رو؟
حقهی پاسور؟
خدایی؟
!وای خدای من
شماها نمیتونید هروقت دلتون خواست .سروکلهتون پیدا بشه و اینجا رو بگردین
.حقیقتش میتونن
- .باید حکمِ تفتیش داشته باشین - .حقیقتش نیازی ندارن
.واقعا؟ وضعی شده
کفشهای فوتبالت رو برداشتی؟
- آره - خیلی خب
،دفعهی بعد که ببینمت !بیرون خونه ایستادی
.من که فقط میخوام داخل این بغل باشم
!فقط سه روز حقیقتشو بگم؟
- .بهت افتخار میکنم، رفیق - .ممنون
- .میدونی چیه؟ یه بغل دیگه هم بهم بده - !منم همینطور
آزادی، شغل، من اتفاقاتِ .بزرگی رو حس میکنم
.بهم خوش گذشت، بابایی
.منم همینطور، بادوم کوچولو .فقط صبر کن تا آخر هفتهی بعدی رو ببینی
،به محض اینکه از اینجا بیام بیرون .میریم این شهر رو بترکونیم
،کلی بستنی میخوریم .هی پشت سر هم بالا میاریم
- .داری حرفهای میشی - چطوری اونکارو میکنی؟
- !خداحافظ بابایی - .خداحافظ
- !خداحافظ - !خداحافظ
...همش سه روز
.مثل آب خوردن میگذره
بشکن بزنید. اینکار مجبورشون میکنه .سمت دیگه رو نگاه کنن
.این میشه گمراهی
.مثل آب خوردن
کجایی؟
...تمام چیزایی که میشناسی
.در قلمرو کوانتوم...از دست میرن
چی؟
.من پیدات میکنم آبنبات کوچولو
!پیدات کردم
.تو همیشه منو پیدا میکنی، مامانی
یعنیچه؟
.سلام هنک
.یه چند وقتی میشه سراغی ازت ندارم
.آم...نمیدونم اصلا هنوزم...شمارهت همینه یا نه
احتمالا من آخرین کسی هستم ...که بخوای چیزی دربارهش بشنوی. ولی
.من همین الان یه رویای خیلی عجیب داشتم
،و میدونم که این چندان ضروری به نظر نمیاد ...ولی خیلی برام
.واقعی بود
...من دوباره توی قلمرو کوانتوم بودم، و
.فکر میکنم همسرت رو دیدم
.و بعد من خودم تبدیل به همسرت شدم
...البته، نه اونطورِ عجیبغریبش، یا
...میدونی
الان که خودم دارم حرفام رو میشنوم، به این .فکر افتادم، که چیز ضروری نیست
.ببخشید که مزاحمت شدم
.بخاطر خیلی چیزها معذرت میخوام
No comments yet. Be the first to leave one.