NCIS

NCIS

Download Farsi Persian Subtitle

Season 23

Release info

NCIS S23E05 Now And Then 720p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-FLUX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 23 قسمت 5 NCIS: Naval Criminal Investigative Service 2003 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-12
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بیدار شید، آقایان.

بریم. روال کار رو می‌دونید.

نگهبان: خاموشی.

بیدار شید آقایان. بریم.

بیدار شید، آقایان.

بریم. روال کار رو می‌دونید.

زندانی ۶۷۰. بیا بیرون.

راه باز کنید.

لعنتی، مالیگان. امروز وقت این کارا رو ندارم.

گفتم تکون بخور.

نه.

نه! نه!

جس، دارم بهت میگم این بهترین راهه.

خیلی... بی‌روح و خسته‌کننده‌ست.

فکر می‌کنم می‌تونیم بهتر عمل کنیم. چی؟

چی شده؟

داریم بحث می‌کنیم

که چی رو بذاریم تو کپسول زمان.

کپسول چی؟

یادداشتی که روابط عمومی دیروز فرستاد رو نخوندی؟

مگه ما باید اونا رو بخونیم؟

به مناسبت ۲۵۰مین سالگرد نیروی دریایی

اداره تصمیم گرفته یه کپسول زمان آماده کنه

که ۱۰۰ سال دیگه باز بشه.

و از ما هم خواستن

که یه وسیله‌ای رو بذاریم که بهترین نمایشگر

هویت و ماهیت NCIS باشه. مثلاً یه کامپیوتر.

یا سخت‌افزار. نه، مک‌گی. این...

فقط بهش فکر کنید. ما از کامپیوتر استفاده می‌کنیم

و فناوری رو برای هر کاری که می‌کنیم.

بدون اونا نمی‌تونیم کار کنیم.

می‌فهمم ولی کامپیوترها فقط...

خیلی بی‌روح و خسته‌کننده‌ان.

جسارت نباشه. آره، نه، اشکالی نداره.

یعنی، خب، این شور و شوق زندگی منه، ولی هرچی.

من فکر می‌کردم یه چیز احساسی‌تر بذاریم.

چیزی که واقعاً NCIS و جامعه رو به تصویر بکشه.

مثلاً یه، یه لوح یادبود.

اون که دیگه فوق‌العاده خسته‌کننده‌ست.

نیک، تو چی؟ تو چی فکر می‌کنی

باید بره تو کپسول؟

ببین، منم می‌خوام نیروی دریایی رو جشن بگیریم،

مثل هر کس دیگه‌ای، باشه؟ ولی کپسول زمان؟

اوه، باب میلت نیست، نه؟

خب، من به فکر کردن به آینده اعتقادی ندارم

یا گذشته. من تو لحظه زندگی می‌کنم، عزیزم.

پس برات مهم نیست

که مردم ۱۰۰ سال دیگه راجع به ما چی فکر می‌کنن؟

نه، چون من اون موقع اصلاً اینجا نیستم.

باشه؟ و هر کی هم که بازش می‌کنه

این کپسول زمان رو، شاید اصلاً انسان هم نباشه.

درسته، شاید میمون‌های سخنگو باشن.

اگه شانس بیاریم.

میمون‌های سخنگو؟ عمراً اتفاق بیفته.

این حشره‌هان که باید نگرانشون باشیم.

مخصوصاً سوسک‌ها. اونا از همه ما بیشتر عمر می‌کنن.

این بحث خیلی سریع عجیب غریب شد.

شما دو نفر، آماده شید.

تورس، تو با من میای MTAC. یه تماس گرفتم

از اداره مارشال‌های آمریکا.

یه زندانی از زندان فدرال موریس فرار کرده.

تو مریلند؟ اون که زندان نظامی نیست.

چرا مارشال‌ها به ما زنگ زدن؟

چون اون محکوم، توماس مالیگان،

۳۰ سال پیش یه افسر جزء ارشد رو کشته.

در واقع یکی از اولین پرونده‌های گیبس بود.

اولین فرار از زندان تو ۲۰ سالی که من اینجا بودم.

این همون روزیه که هر رئیس زندانی ازش می‌ترسه.

دو تا از مأمورامون در راهن

به سمت مرکز شما، رئیس تالی.

در همین حین، شاید بتونید جزئیات رو بهمون بگید.

خب، آسون نبود.

اونا از ابزارآلات کارگاه ماشین‌سازی استفاده کردن

و توالت رو از دیوار کندن.

و بعد، از سوراخ باریک پشتش رد شدن.

و هر دو با کامیون لباس‌شویی که داشت می‌رفت، فرار کردن.

اونا؟ یعنی دو تا زندانی فرار کردن؟

متأسفانه، بله.

دومی شناسایی نشد

تا اینکه شمارش نهایی صبح رو انجام دادیم.

لوتر استوکس.

آدمکش سابق مافیای بالتیمور.

با حبس ابد بدون آزادی مشروط.

اون واقعاً خطرناکه.

اون و مالیگان با هم صمیمی بودن؟

تا جایی که من می‌دونم نه. اونا تو گروه‌های مختلفی بودن.

استوکس یه آدم دردسرساز بود. خیلی درگیر می‌شد.

و مالیگان؟ ما هیچ‌وقت با اون مشکلی نداشتیم.

اون تازگی از کالیفرنیا منتقل شده بود. بسیار خب، ممنون.

اون سرش به کار خودش بود.

کم‌حرف و ساکت بود.

اوه، اینقدرم ساکت نبود.

پلیس ایالتی جنازه استوکس رو تو یه دره پیدا کرد.

ده مایل دورتر از زندان.

حدس من اینه که مولیگان فکر می‌کرد داره

کُندش می‌کنه، واسه همین کشتش.

انگار آقای مولیگان برای آزادیش حاضره هر کاری بکنه.

خب، نکته عجیبش همینه.

مولیگان همین چند هفته پیش جلسه بررسی آزادی مشروطش رو داشت.

چند هفته پیش.

تایید شد. قرار بود به زودی آزاد بشه.

چقدر زود؟

سه هفته.

چرا باید ریسک فرار کنی وقتی که سه هفته بعد

فقط از در اصلی راه بری بیرون؟

نه، متوجه شدم.

بله، لطفاً در جریانم بذارید.

خیلی خب، ممنون سناتور.

مشکلی تو کپیتال هیل پیش اومده؟

نه، فقط شایعات بیشتر.

دربارهٔ کاهش بودجه‌ای که در پیش داریم.

طبق معمول. خب.

خب، امم، وضعیت زندانی فراری‌مون، مالیگان، چیه؟

یکی از نگهبان‌های زندان گزارش داد که موبایلش گم شده.

پس کیسی داره الان رصدش می‌کنه به این امید که

مالیگان اونو برداشته باشه.

من و مک‌گی یه چیز جالب پیدا کردیم

وقتی داشتیم سلولش رو می‌گشتیم.

مالیگان ده‌ها عکس کشیده بود، همه‌شون از یه زن.

اسمش رو زیرش نوشته بود.

لینی سیمز.

اون اهل شهر زادگاه مالیگان بود، سرنیتی، کالیفرنیا.

همون جایی که ۳۳ سال پیش اون مرد رو به قتل رسونده بود.

دیسپچ به ما گفت که پرونده به گیبز مربوطه،

اما ما هیچ‌وقت جزئیاتش رو نفهمیدیم.

سرگروهبان لوئیس برک به ضرب گلوله کشته شد

و جسدش جلوی یه قطار در حال حرکت انداخته شد،

تا خودکشی به نظر بیاد.

جرم در روز روشن اتفاق افتاد،

اما وقتی گیبز و تیمش رفتن تا بررسی کنن،

هیچ‌کی حرفی نزد.

می‌ترسیدن؟ داشتن از کسی محافظت می‌کردن؟

برک آدم شروری بود.

عادت بد مشروب‌خوری داشت، زیاد دعوا راه می‌انداخت.

اموال رو خراب می‌کرد. قلدر شهر بود.

فکر این بود که...

مردم شهر از شرش راحت شده بودند.

و نمی‌خواستند کسی رو لو بدن

که در حقشون لطفی کرده بود، واسه همین همه‌شون لال شده بودن.

تا اینکه مالیگان، که اون موقع کلانتر شهر بود

به طرز معجزه‌آسایی جلو اومد و به قتل اعتراف کرد.

اما گیبز باورش نکرد؟

نه. گیبز همیشه فکر می‌کرد که

اون زنی که تو اون طرح‌ها بود

لینی سیمز مرتکب قتل شده

و مالیگان تقصیر رو به گردنش گرفت.

مشکل این بود که

گیبز نتونست ثابتش کنه، واسه همین پرونده بسته شد.

اما این رئیس گیبز، مایک فرَنکس بود

که از همه بیشتر ناراحت شد.

بهش می‌گفت "اونی که از دستم در رفت."

هیچ‌وقت فراموشش نکرد.

ظاهراً مالیگان هم همینطور.

پس فکر می‌کنی فرارش به لینی سیمز ربط داره؟

توضیح نمیده چرا درست قبل از آزادیش فرار کرده.

ولی جای خوبیه برای شروع.

ولی ما باید قبل از مالیگان، لینی رو پیدا کنیم.

اون موقع فرارش یه نفر رو کشته.

کی می‌دونه دیگه چه کارهایی ازش برمیاد؟

کبودی‌های متعدد سراسر بدنش بود.

جراحات دفاعی نشون‌دهنده یه درگیریه.

علت مرگ، ضربه شدید به مهره‌های گردن بود.

اوه، مالیگان گردنش رو شکسته.

آره، مثل شاخه خشک شکستش.

به علاوه، دی‌ان‌ای مالیگان زیر ناخناش بود.

پس قطعاً کار اون بوده.

برای مردی به سن مالیگان بد نیست.

و گیبز فکر می‌کرد مالیگان قابلیت ارتکاب قتل رو نداره.

شاید اون موقع اینطور نبوده.

ولی سی سال تو زندان؟

این همه مدت می‌تونه یه آدمو عوض کنه.

اوه، تا صحبت از زمان شد، یه وسیله عالی پیدا کردم...

برای کپسول زمان نیروی دریایی. باشه جیمی.

می‌دونی، من زیاد تو کار این چیزا نیستم.

اوه، وای. خب، این دیگه چه کوفتیه؟

این یه انگشته؟ این انگشت...

متعلق به یکی از قربانیان "استخوان‌خوار" بود.

یادتونه؟ همون قاتل سریالی بدنام...

که چند سال پیش گرفتیمش؟

آره، یادمه.

اولش، این انگشت تنها سرنخی بود که داشتیم.

این انگشت نماد کار گروهیه. مم...

این انگشت نماد چیزیه که NCIS رو عالی می‌کنه.

همچنین چندش‌آوره.

جیمی، خوب به این فکر کردی؟

خب، مـ... مـ... اَه...

هی، دلت می‌خواد ۱۰۰ سال دیگه بچه‌ها...

کپسول زمان رو باز کنن و یه انگشتِ چروکیده و حال‌به‌هم‌زن پیدا کنن؟

اوه... آره، نه، نه، من...

حـ... حق با توئه.

فکر کنم زیاده‌روی کردم. من...

فکر کنم وقتی یادداشت رو دیدم هیجان‌زده شدم و...

آه، جسِ. من باید برم.

دیرمون میشه واسه فرودگاه.

شما دو تا کجا می‌رید؟

داریم میریم شهر زادگاه مولیگان تو کالیفرنیا.

تو پیدا کردن عشقش، لینی، مشکل داریم.

تازه، پارکر هم می‌خواد ما اونجا باشیم اگه مولیگان پیداش شد.

باشه، خب، سفرتون به سلامت.

و، امم، در مورد قضیه انگشت پا به کسی نمیگی، درسته؟

More Farsi Persian subtitles for NCIS

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left