72 HOURS

72 HOURS

Download Farsi/persian Subtitle

Release info

72 Hours 2026 720p WEB-DL-persian-sub
A Commentary by AryanSepa
72.Hours.2026.720p.WEB-DL

Tags

webdl
manually_transcribed
netflix_synced
full_subtitles
Published on: 2026-08-10
Downloads: 2
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫خانمی اومد! انتخاب شده به عنوان جذاب‌ترین ‫پزشک نیویورک در شش سال گذشته، توسط من.

‫رأی ناشناس بود.

‫چه خبر، خنگول؟ دیشب دلم برات تنگ شد.

‫منم دلم برات تنگ شد. چند تا جون نجات دادی؟

‫- فقط سه تا. ‫- سه تا؟ من رو حساب نمی‌کنی؟

‫تو هر روز جون من رو نجات می‌دی.

‫- وقتی با تو هستم احساس زنده بودن می‌کنم. ‫- اوه، تو خیلی مهربونی.

‫- معلومه که حالت خیلی خوبه. ‫- آره، حالم خوبه.

‫این مقاله «اَدویک» منتشر شده.

‫- خیلی خوبه. ‫- ایــــول، مرد من رو ببین!

‫اون تکیه کوچولوت روی میز خیلی بامزه‌اس.

‫نه، نه، بامزه نیست. این یه تکیه توان‌سازه.

‫دارم تسلطم رو به رخ می‌کشم.

‫یعنی ما یه زوج توانمندیم، عزیزم. ‫یه زوج تواندمند.

‫حالا که صحبتش شد، «کلینیک مایو» ‫تو اولین فرصت به تصمیم من نیاز داره.

‫این خیلی بزرگه. این موقعیت ‫تو رو رئیس بخش جراحی می‌کنه.

‫می‌دونم، ولی یه جورایی حس خوبی نداره.

‫غیر از این، من برای این فصل جدید ‫از زندگی مشترکمون اینجا هیجان‌زده‌ام.

‫«جنده‌های میامی»؟

‫- من خیلی فکر کردم. ‫- چه خبره؟

‫- و من فقط... آماده انجام این کارم. ‫- چه کسشریه؟

‫داری مسخره‌م می‌کنی. ‫می‌دونم که داری گه می‌خوری.

‫-اهوم. ‫- عشقم، واقعاً؟

‫چه کسشریه دیگه؟ نه.

‫این جوابی نیست که بخوام بعد از جمله ‫«برای فصل بعدی زندگیمون هیجان‌زده‌ام» بشنوم.

‫عزیزم، نه. یه سری پیامک تصادفی برام اومده،

‫و آخرشم یه مَرده با کیرش هلیکوپتری می‌زد.

‫-منظورم اون بود. ‫- واضحه که صبح پرماجرایی داری.

‫پس می‌ذارم بهش رسیدگی کنی، ‫و تو هم بعداً بهم زنگ بزن، باشه؟

‫باشه، بعداً حرف می‌زنیم. هی. هی!

‫دوسِت دارم.

‫- دوسِت دارم. ‫- داری جون من رو نجات می‌دی.

‫-فهمیدی!

‫-صبح بخیر، «جو». ‫-حالت چطوره؟

‫-سلام، «جو». ‫-صبح بخیر، «تِرِیسی».

‫کارت روی اون ارائه عالی بود. ‫بهتون خیلی افتخار می‌کنم.

‫- اوه، ممنون. ‫- ببین کی اینجاس.

‫-اوه! ‫-مدیر ارشد خلاقیت جدیدمون!

‫نه، «بَری»، این کار رو نکن. من رو چشم نزن.

‫هیچکس تصمیم رسمی نگرفته. تا وقتی ‫این کار رو نکردن، خودتو جمع و جور کن.

‫همه می‌دونن تو انتخاب اول رئیسی.

‫بس کن. چه کوفتی پوشیدی؟ اون روی صورتت چیه؟

‫-این‌ها؟ عینک هوشمنده. ‫-چی؟

‫دارم یه کمپین برای این شرکت ‫مسخره گجت‌های پوشیدنی می‌سازم.

‫اینترنت داره، ‫می‌تونم موسیقی گوش بدم و ویدیو ضبط می‌کنه.

‫الان داری از من فیلم می‌گیری؟

‫اینطوری بهم نگاه نکن.

‫چشمات یه جوری می‌شه. ‫اینا مدل «منحرف ۷۰۰۰» عه؟ چه کوفتیه؟

‫یه مجموعه کامل از گجت‌های پوشیدنی دارن.

‫این گردنبند رو ببین.

‫اونم یه دوربینه؟ ‫یه دوربین جذاب روی بدنه.

‫اوه پشمام. این همون کمپینه؟

‫-قطعاً نه. ‫-آره لعنتی.

‫-نه. ‫-دوربین سکسی روی بدن.

‫نمی‌دونم چی میگی.

‫ولی من مخاطبش نیستم.

‫-دنیا رو از بین نوک سینه‌هات ببین. ‫-ببین «بَری»، باید اینو ببینی.

‫امروز صبح منو به یه ‫گروه چت تصادفی اضافه کردن.

‫-این دیگه چیه؟ ‫-نمی‌دونم.

‫پسرا! مردا! تا ۲۴ ساعت دیگه ‫می‌رسیم به میامی

‫تا «مِیسون موزس» رو تحویل بدیم.

‫ملقب به «کس‌لیسِ امیلی»

‫-«کس‌لیس امیلی»؟ ‫- با روحیه خوب بیایید.

‫و بله منظورم تویی «هانتر».

‫هیچکس به جدایی تو اهمیت نمی‌ده، ‫مرتیکه سفید کون گنده.

‫من یه ویلا لوکس گرفتم،

‫که تنها توصیفش ‫«در محدوده بودجه توافق شده ما» هستش.

‫یاخدا. شبیه یه سلول زندونه.

‫و بله مشکوک به نظر میاد. ‫اما دلیلش اینه که ما بی‌پولیم، اکی؟

‫- چی؟ ‫-ولی برای سه روز، «مِیسون» رو داریم!

‫قبل از اینکه آلتش رو بندازه تو زندان کیر.

‫میدونی چیه؟ من به این بچه‌ها کمک می‌کنم.

‫-چی... داری چکار می‌کنی؟ ‫-«سلام رفقا، اسم من جو هست.»

‫«یکی از شماها کسخله ‫و نمی‌تونه درست تایپ کنه،»

‫«و به همین دلیله که من ‫توی این گروه عضو شدم.»

‫«نگران نباشین. منم یه زمانی ‫جوون و بی‌پول بودم.»

‫«با خودم کادو آوردم.»

‫«اینم... ۲۰۰ دلار از طریق پِی‌پَل.»

‫«اولین دور نوشیدنی‌تون مهمون من.»

‫واقعاً همین الان بهشون پول دادی؟

‫آره، دادم.

‫-باشه. ‫-آدم با اصالت، آدم با اصالت می‌شناسه.

‫این بچه‌ها ول کن نیستن.

‫دارن من رو دعوت می‌کنن.

‫-به میامی؟ ‫-آره، می‌خوان من برم.

‫«جو»، آماده‌ی دیدنت هستن. ‫«تِری» لحظه شماری می‌کنه تا ارائه‌ات رو ببینه.

‫-ارائه رو آماده کردی؟ ‫-آره، البته.

‫بقیه‌ش با من.

‫هر نسلی لحظه‌ای داره که توش ‫تعریف می‌کنیم کی هستیم.

‫شوخی نداریم.

‫جایی که رقبا رو در حال بردن می‌بینیم ‫می‌گیم: «دمشون گرم، ولی حالا نوبت ماست حالشو ببریم، رفقا.»

‫چون ما روی یه حال و هوای باحالیم.

‫و حالا که وقت ماست، ‫ما با جذابیت روش رو کم می‌کنیم.

‫ودکای پرمیوم «نامحدود»

‫جذابیت رو بالا ببر!

‫«بَری»؟

‫مــمم؟

‫جذابیت رو بالا ببر.

‫اوه، نیازی به تشویق نیست.

‫لازم نیست دست بزنین.

‫خیلی ضایع بود.

‫- آره. ‫-ببخشید «دَنیِل»، چی گفتی؟

‫گفتم ضایع بود، «جو».

‫-همگی، من به اتاق نیاز دارم، باشه؟ ‫- بله چشم.

‫- باشه. بیا، اه... ‫- «جو»، می‌تونی بمونی؟

‫می‌دونی، سه کمپین آخرت، ‫کاملاً برای نسل Z ناموفق بودن. ‫(نسل زد به متولدین بین سال‌های 1990 تا 2000)

‫اون تبلیغ فانتا که دو تا بطری ‫در مورد تغییر ضمایر صحبت می‌کردن،

‫از «او» به «آن‌ها» به «با طراوت» و «خوشمزه»،

‫من... اون چه کوفتی بود؟

‫- فقط سعی داشتم مخاطب بیشتر بیارم ‫- منظورم اینه که فروش سقوط کرد.

‫هیئت مدیره گفته اگه نتونی ‫ودکا «نامحدود» رو به عنوان مشتری جذب کنی،

‫اونوقت مجبوریم یه تکونی بدیم ‫و شاید یه نفر جوون‌تر رو بیاریم.

‫برای پست مدیر ارشد خلاقیت، باشه؟

‫یکی مثل... میدونی، «دَنیِل».

‫-داری در مورد همون «دنیل» صحبت می‌کنی؟ ‫-آره.

‫به نظر میاد دیگه فرهنگ جوون‌ها رو درک نمی‌کنی.

‫منظورم اینه، اگه ما به عنوان یه ‫آژانس می‌خوایم دوام بیاریم،

‫نمی‌تونیم قدیمی دیده بشیم.

‫پس بذار... بذار کمپین «نامحدود» رو دوباره به دست بیارم.

‫به من یه شانس دوباره بده تا برنده بشم.

‫«تِری» ۷۲ ساعت بهم فرصت بده.

‫بذار برم و بگیرمش.

‫اگر بتونی اون کمپین «نامحدود» رو ببندی، ‫اونوقت... مقام CCO مال توئه.

‫اما اگه بهم کیر بزنی،

‫بیکار می‌شی.

‫بهت کیر نمی‌زنم.

‫نمی‌تونم این شغل رو از دست بدم.

‫تو همیشه از راه انداختن ‫شرکت خودت حرف می‌زنی.

‫پس شاید الان وقتش باشه، اکی؟ ‫من میام برات کار می‌کنم.

‫«بَری» من کسشعر زیاد می‌گم. فقط چون می‌گم، ‫دلیل نمی‌شه که انجامش بدم.

‫ده ساله دارم پله‌های ترقی رو بالا می‌رم.

‫ده ساله دارم از پله بالا می‌رم. ‫آماده نیستم بپرم پایین.

‫مهم‌تر از اون، چه کوفتی می‌خوام ‫به «جِن» بگم؟ اون تازه اومده پیشم.

‫بچه‌های لعنتی. نه، بچه‌ها. ‫گیر دادن من رو ببرن مهمونی.

‫من نمی‌خوام برم با یه مشت ‫جوون ۲۰-۳۰ ساله خوش بگذرونم. نه، مرسی.

‫اوه خدایا.

‫«بَری» گروه چت. جشن مجردی.

‫چی شده؟

‫چی می‌شد اگه این فرصت من بود

‫که پا پیش بذارم، به روشی که ‫هیچکس دیگه‌ای انجام نداده؟

‫در واقع، ایده من اساساً

‫از دهن اونا مستقیم به گوش مدیرعامل میاد.

‫مطمئنی واقعاً دعوت شدی؟ ‫یا فقط دارن مسخره‌ت می‌کنن؟

‫نه، نیستم. پس ما یه سرنخ می‌ندازیم.

‫-یه نخ می‌ندازیم. ببینیم چی می‌گن. ‫-یه نخ بنداز.

‫«باشه بچه‌ها ببینید، اگه ‫می‌خواین من بیام، یه شرط داره.»

‫اوه، یکی داره تایپ می‌کنه.

‫اوه، پس سرکارم گذاشتید هان؟

‫خیلی خب، «نظرتون چیه که من ‫هزینه یه همچین ویلایی رو بدم ؟»

‫هی! رنگ مو من رو ندیدی؟

‫آره عزیزم همین‌جاست، ‫ولی فکر نکنم نیازش داشته باشی.

‫من تیپ روباه نقره‌ای رو دوست دارم.

‫نه وقتی موهای سفید شروع به ‫در اومدن می‌کنن، باید جلوشون رو بگیری.

‫-برای همینه که نیازش دارم. طبقه پایین بود؟ ‫-آره.

‫همه جا وسایل رو جا می‌ذارم. ‫دارم عقلم رو از دست می‌دم.

‫-باشه، خب، برای چی داری چمدون می‌بندی؟ ‫-اه...

‫-نمی‌خوام نگران بشی. آروم باش. ‫-باشه.

‫-آره؟ ‫-همم.

‫-من ترفیع نگرفتم. ‫-صبر کن، چی؟

‫-ارائه بد بود. ‫-چی شد؟

‫-«تِری» حس می‌کنه من دارم زیادی پیر می‌شم. ‫-لعنتی!

‫-متأسفم، عزیزم. ‫-اشکالی نداره. مگه نه؟

‫منظورم اینه، من واقعاً با این ‫موضوع «پیر شدن» موافق نیستم،

‫اما، اه... این حسیه که اون داره، میدونی؟

‫به نظرم این مزخرفه. آخ.

‫کاریش نمیشه کرد، همینه که هست

‫اما خوب شد، این بهم یه فرصت میده تا یه ‫جورایی اولویت‌های زندگیم رو دوباره بچینم.

‫خودمو جمع و جور کنم، به چیزایی فکر کنم که ‫ به عنوان یه مرد برام مهم هستن.

‫وقتی از ریسک کردن حرف می‌زنم، یعنی تغییر.

‫نمی‌تونی از تغییر بترسی. ‫

‫فکر می‌کنم به نقطه‌ای رسیدم که

‫فقط می‌خوام تصمیم‌های بهتری ‫برای خودمون بگیرم.

‫-آره. ‫-کارای بیشتری برامون بکنم.

‫-آره. آره. ‫-بیشتر برامون باشم.

‫-من میرم میامی.

‫چی؟

‫اون گروه چت رو یادت میاد ‫که بچه‌ها توش بودن؟ میخوام برم.

‫فکر می‌کنم می‌تونم این ارائه رو ‫با مطالعه کردن اونا در میامی درست کنم.

‫پس تو میخوای بری به جشن مجردی غریبه‌ها؟

‫آره.

‫احساس می‌کنم احمقم.

‫اوه، گه...

‫باشه.

‫هی، فکر نکردی که دارم خواستگاری می‌کنم نه؟

‫آره! تعهد، سروسامون گرفتن؟

‫بی‌خیال کدوم این کلمات شبیه «خواستگاری» بود؟

‫جو تو روی یه زانو هستی.

‫آره خب چون دارم وسایل رو توی کیفم می‌ذارم.

‫باشه، صبر کن. باشه.

‫وای، خدا.

‫عزیزم فکر نمی‌کنم بزرگی اتفاقی ‫که داره میفته رو درک کنی،

‫پس بذار... بذار برات توضیح بدم، باشه؟

‫من در خطر از دست دادن شغلم هستم.

‫یعنی برنامه‌ام برای ‫آینده مشترکمون پرت و پوشاله.

‫متأسفم، عزیزم. آخرین چیزی ‫که تو فکرمه، ازدواجه.

‫ببخشید؟

‫چی گفتی؟ این یعنی چی؟

‫ما بچه‌ایم. خیلی جوونیم. چرا تو...

More Farsi/persian subtitles for 72 HOURS

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left