The first 200 lines.
- آنچه در هارتلند گذشت. - میدونی
نوه من، لو. - ما با هم توی یه مدرسه بودیم
- من چند سالی ازش کوچیکتر بودم. - تو هم رفتی
اونطور که یادمه، خیلی یهویی بود
- مشکل اینجاست که هر بار
میخوام یه کاری انجام بدم، همهچی خراب میشه
حتی به فینال هم نرسیدم
توی مسابقه نویسندگیم
- باورم نمیشه جلسه بانک رو از دست دادم
راستش... این اواخر درست نخوابیدم
و به یه دلیل احمقانهای کلاً یادم رفت
که آلارمم رو تنظیم کنم. (صدای موتور)
- انگار واسه این ناهار یه چیزی کم داریم
مثلاً شاید... این یکی
- دیگه کارای احمقانه واسه تحت تاثیر قرار دادن شماها انجام نمیدم
- کیتی. - فکر کنم بهتره هر دوتون برید
- اون واقعاً نچسبه
- خدای من، باید دست از خواستن چیزایی که نمیتونم بهت بدم برداری
تمام عمرت همین کار رو کردی
(صدای جیرجیرک) (صدای جغد)
(صدای خشخش ملافه)
(لو آه میکشد)
(صدای مرغ)
(آه میکشد)
(آه میکشد)
(موسیقی متفکرانه)
(لو آه میکشد)
(لو آه میکشد) - (راوی): چشمات رو ببند
تجسم کن
داری از بین ابرها میای پایین
توی یه آسانسور شیشهای
(صدای زنگ آسانسور) نگرانیهات
گذشتهات خیلی بالاتر از تو باقی میمونه
(موسیقی مرموز)
(نفس عمیقی میکشد)
(صدای جیکجیک پرندهها) (صدای قوقولیقوقوی خروس)
- لو، هه... ساعت ۶ صبحه
- اوه. - داری چیکار میکنی؟
- ام... فقط خوابم نمیبرد
واسه همین گفتم زودتر به کارا برسم
- کارایی مثل مرتب کردن لباسای قدیمی؟
- نه، داشتم دنبال یه جعبه قدیمی میگشتم که
خیلی وقت بود توی اون انبار فلزی بود
و حالا نمیتونم پیداش کنم و داره دیوونهام میکنه
- مگه توش چیه؟
- هیچی، فقط یه سری وسیله قدیمی واسه بخشیدن
- بهتره زیرزمین رو چک کنی
(صدای برخورد ملایم)
(لو آه میکشد)
(لو آه میکشد)
(صدای خشخش مقوا)
(موسیقی متفکرانه)
(صدای حرکت سریع)
(موسیقی پرتنش)
(گریه کردن)
(صدای حرکت سریع) (نفس لو بند میآید)
- فکر کردم شاید به کمک نیاز داشته باشی
لو، چی شده؟ - اوه، من
هیچی، فقط اینجا خیلی خاکگرفتهست
- اون مال کیه؟
- اه، نمیدونم
میخوام بذارمش توی وسایلای اهدایی
(موسیقی مرموز)
("رویاپرداز" از جن گرنت)
(موسیقی ملایم)
(صدای جیکجیک پرندهها)
- ای وای. آره. خب، این
- اوه خدای من! - اون جاش اونجا نیست
- متاسفم. - اشکالی نداره عزیزم
بد برداشت نکن، ولی به نظر میاد
یه کم حواست پرته
- خب، آره... هستم
یعنی جسیکا یه لیست بلندبالا از کارها رو برام گذاشته
که باید قبل از افتتاحیه گالری انجام بدم، در حالی که خودش
رفته کوهستان
- خب، اون فقط داره وظیفهاش رو انجام میده، لو
مگه میخوای دیوارای گالری خالی بمونه؟
- نه، فقط میگم وقتش اصلاً مناسب نیست
با نقاشهای گالری به مشکل خوردیم
واسه همین خودم باید کار رو تموم کنم، تازه به غیر از اینکه باید شخصاً
برم استقبال این مهمون ویژه توی اقامتگاه، و
تا آخر هفته تموم موجودیهای "مگی" رو چک کنم
- من میتونم توی نقاشی بهت کمک کنم
- منم میتونم به کارای "مگی" برسم
چم و خم کار دستمه. - واقعاً؟ این کار رو میکنی؟
- آره! آره، معلومه که میکنم
لیست نوشتن و تیک زدن مواردش
دقیقاً تخصص منه
- ممنونم. - خواهش میکنم
- ساعت ۱۰ اونجام. - باشه
- ام
(در باز میشود) نیازی به تشکر نیست
(در بسته میشود)
- مامان نگاه کن، یه سگ! (خنده امی)
- فکر کنم بدونم اون سگ کیه
صبح بخیر! - صبح بخیر
سلام خانم. اسب قشنگیه. - ممنون
(خنده امی)
(صدای جیکجیک پرندهها)
- میتونی بری بهش سلام کنی
- سگتون خیلی نازه
- ممنون. خودش هم اینو میدونه. اسمش مالیه
- بدو مالی، دنبالم کن
- آره، لیندی قبلاً عاشق بازی با "رمی" بود
رمی هم میپرستیدش. - تو چه سگ خوبی هستی
- فکر کنم مالی هم داره عضو همین گروه میشه
(خنده لیندی) - منو لیس زد، قلقلکم اومد
- ای جان! سلام
(خنده)
- شاید لازم باشه یه بار بیاریش تا با هم بازی کنن
خب، دیگه نمیخوایم وقتت رو بگیریم
- هی، امی. - بله؟
- فردا صبح برای اسبسواری وقت داری؟
- شاید داشته باشم
- همینجا، همین ساعت؟
- باشه
- خیلی خب
- پس فعلاً
بیا بریم
(موسیقی احساسی)
(صدای جیکجیک پرندهها)
(موسیقی متفکرانه)
- خیلی خوشحالم که اینا انقدر زود رسیدن
- چی سفارش دادی؟ - دفترچههای مورد علاقه "ایلین"
لحظه آخر ازم خواست که براش تهیه کنم
ولی خدا رو شکر "آمازون پرایم" موجود داشت
قشنگ نیستن؟ - آره
- خب، اینا رو بذار داخل، دیگه داره میرسه
یادت موند حولههای تمیز بذاری؟
- بله، حتی یه شکلات هم روی بالشش گذاشتم
- شکلات از کجا آوردی؟ - خودم آوردم
ایلین کالینز عاشق شکلات تلخه
- آه! خب، اومد. ام
میدونم طرفدارشی، ولی لطفاً حرفهای برخورد کن
باشه؟
خانم کالینز، من لو فلمینگ هستم
از ملاقات با شما خیلی خوشحالم
- بله. - اینم دخترم کیتی هستش
- من عاشق کتاباتونم. - معلومه
- دفترچههای جدیدتون داخلن و کیتی قراره
کمکتون کنه مستقر بشید، پس هر چیزی که لازم داشتید
هر چیزی، فقط به خودش بگید
- من هر چی لازم داشتم با خودم آوردم
قوانین من ایناست:
- اوه. ام... "قبل از ساعت ۱۰ صبح سر و صدا ممنوع."
"غذاها بیرون در گذاشته بشن."
"درب زدن مطلقاً ممنوع."
- من برای نوشتن و تحقیق اینجام
ابداً نباید حواسم پرت بشه
- جای درستی رو انتخاب کردید
(موسیقی کنجکاوانه)
- سلام، الینور؟ امی فلمینگ هستم
ام
ببخشید، منتظر کس دیگهای بودید؟
- نه اصلاً، فقط تا وقتی وارد جاده منتهی به اینجا نشدم
متوجه نشدم کجام
- اوه، پس قبلاً هارتلند بودید؟
- نه
فکر کنم فقط تصور میکردم امی فلمینگِ معروف
توی یه اصطبل نمایشی خیلی شیک آموزش میده
- هوم. - نه توی یه مزرعه
البته مهم نیست. از دیدنت خوشحالم، امی
- آره، منم همینطور. چه کمکی از دستم برمیاد؟
- این دومینوئه
الان سه ساله که با هم توی مسابقات شرکت میکنیم
- ای جان. - پریدن رو با اون یاد گرفتم
- آخی، پس حتماً رابطه خیلی نزدیکی با هم دارید
بیا رفیق. - داشتیم
ولی بعدش، پاییز امسال، یهو
دیگه از روی مانعها نمیپره و در میره
- این یه رفتار کاملاً جدیده؟
- آره. اون از هیچی نمیترسید
همیشه خیلی شجاع بود
بهار امسال حتی یه بار هم مقام نیاوردیم
بابام میگه یا باید مشکل رو حل کنم
یا اینکه یه اسب جدید بگیرم
- این دیگه خیلی اتمام حجت سفت و سختیه
- بابا نمیخواد بازندهها رو نگه داره
فکر میکنه اگه برنده نمیشم، پس دیگه چه فایدهای داره؟
واقعاً نمیدونم چه اتفاقی افتاده
پس اگه تو نتونی کمکم کنی، شاید مجبور شم واگذارش کنم
(موسیقی پرتنش)
(صدای قارقار پرنده)
- (زن): عجب اسبسواریِ عالیای بود
- (ایلین): اسبسواری توی طبیعت؟ - (مرد): واقعاً همینطور بود
- (ایلین): ای بابا
مسخرهست. - چیزی لازم ندارید؟
چای ارلگری، پاپکورن؟
من توی اینترنت درباره عادتهای نویسندگی شما خوندم
اوه، رمز وایفای رو میخواید تا موسیقی دانلود کنید؟
من موقع نوشتن نمیتونم به آهنگای باکلام گوش بدم
- واو. چهار دقیقه... واقعاً معقوله
- چی معقوله؟
- خب، معمولاً نویسندههای تازهکار
حدود ۳۰ ثانیه طول میکشه تا خودشون رو به من معرفی کنن
تو هم میخوای نویسنده بشی، درسته؟
- آره
دوچی توصیهای برای کسی دارید
که میخواد حرفهای رماننویس بشه؟
- آره دارم
No comments yet. Be the first to leave one.