The first 200 lines.
خانم مولوتف، ديدن شما باعث افتخار ماست
اسم من زارا ون دن ويلنرگن هست
من طرفدار بزرگي هستم
ممنون عزيز
...صبرکنيد، خانم مولوتف، ميتونم ازتون
شما نصيحت خوبي داريد؟
هميشه اونارو ول کن بيشتر بخوان
از يک تحسين مخفي
يا شايد ديگه زياد راز نباشه
...کاترينا مولوتف
و شايد تحسين کننده اي نباشند
پروفسر فون هوسنفرر، آلمان تسليم شده است
جنگ تمام شد
پس چرا بايد تو اروپا شمارو دنبال کنيم؟
...آه، و من يه چيزي رو فهميدم
...يه چيز فوق العاده
بعضي وقت ها اين باعث ميشه که من
...قدرتمند ترين مرد در جهان باشم
چي ممکنه باشه؟
...اون ممکنه
نگراني اي براي تو نباشه
چيزي که بايد نگران باشي مداخله ي تو و
و قاتل هاي مضحکي که ديگه تحمل ندارند
ولي من ميتونم متقاعد به نشان دادن رحمت باشم
بهم بگو ببينم کجا ميتونم جاني ولنتاين رو پيدا کنم
اينطوري ميتونه سريع و بدون درد باشه
جاني ولنتاين؟
...جاني ولنتاين
يکي اسم منو صدا زد؟
سلام عروسک، ديدنت باعث افتخار ماست
اوه، افتخار نصيب بنده شد، جاني ولنتاين
اينطور به نظر ميرسه که استاد
يه چيز بسيار با ارزشي رو پيدا کرده
شايد مامور مولوتف بتونه اونو متقاعد به حرف زدن بکنه
...به من گفتن که اون ميتونه
بسيار متقاعد کننده باشه
من نميدونم
...بيا پرفسور
بايد ازتون چند تا سوال بپرسم
من ديدم که چطوري بهش نگاه ميکني ماکسيم
ديدمش
ولي ازش خوشم نمياد
اون بهت علاقه مند نيست
هيچ وقت نبوده، و هيچ وقت نخواهد بود
هرچه سريعتر که استخوان اون کمونيستي رو
آوردي بهتره
اون يه تلگرام تو جيبته؟
...احتمالا از ژنرالت گرفتي
...شايد بهت گفته که پيمان ما تموم شده
شکي نيست که تورو آوردن براي اسکرت روسي ها
...به نزديکترين پايگاه هوايي
جنگ تموم شده
اتحاد بين کشور هاي ما
همين الان داره تموم ميشه
فکر ميکني اين داستان تو
چقدر ديگه ميتونه دوام بياره؟
با موسکو يا با واسينگتن؟
فکر ميکني چقدر ميتوني در برابر من مقاوت کني پروفسور
نين...من نبايد
همــ، خيلي خب
يه پردا داره مياد روي اين داستان عاشقانه
يه پرده آهني که ديگه نبايد هيچ عشقي باشه
خبف اون ميتونه درس باشه
....ولي مهم نيست چه اتفاقي بيفته
...مهم نيست بين ما چي پيش بياد
اون هميشه منو دوست خواهد داشت
و اون هيچ وقت تورو دوست نخواهد داشت
ارائه اي از وي دي وي دي پي
بهم بگو پروفسور
بهم چيزايي رو که بايد بدونم بگو
يه اسحله هست
...يه اسلحه اي هست
يه اسلحه..و چطور ميشه از اين استفاده کرد؟
...اسلحه با کدي فعال ميشه
يه کد؟
و من چطوري ميتونم اين کد رو پيدا کنم؟
بهم بگو
...کد پنهان شده
...سه بخش شده
...پس هيچ کس جز رايش نميتونه پيداشون کنه
ستورات از کرملين مياد
چيزي روسي کوچولو موچولويي نيست که روز رو خراب کنه
و تو، با دستوراتت مارو به موسکو ديپورت کرديد
درسته جاني؟
جاسوسي دنياي کوچيکي هست جاني ولنتاين
..راه هاي ما دوباره به ميخورن
بدون تو جنگ طولاني خواهد شد عروسک
يه جنگ طولاني سرد
...هيچ بجه ها
بهتون ملحق بشم؟
آره آره
بهت نوشيدني بخرم؟
البته
هي
يه چيزي براي خانم
بوربن سو؟
اين چيزيه که منو صدا ميزنن
...خب آه
حتما قبلا اومدي اينجا
من جاهاي زيادي رفتم
شما پسرارو قبلا نديدم
...ما اهل دترويت هستيم
...اوه آره؟ بهم بگو
پسراي دترويدي دوست دارن با دختراي خوشگل برقصن؟
آره، آره
خب، باشه پس
تو دختر کارکني هستي بوربن سو؟
...شايد
ولي من امشب کار نميکنم
...ميخواي
برگردي به هتل ما؟
چند پوند کم کردي؟
چطوره که هتل رو ول کنيم و بريم
"وزن کم کردي" تو کوچه همين الان
آره! آره
وايستا
يعني چي؟ رندي رو زدي؟
چي ميتونم بگم؟ من واقعا زننده هستم
الان تو بد دردسري هستي خانومي
به يه چيزي بسيار بزرگتر نياز خواهي داشت
که اگه بخواي با من بازي کني
آره؟
تو بايد بوربن سو باشي
شما چي هستيد؟ پليس؟
نه
دزد؟
نه
خب پس تو ديگه کدوم خري هستي؟
من جاني ولنتاين هستم
و من رئيس جديد تو هستم
من تنهايي کار ميکنم
تبريک ميگم بوربن سو
تو مستخدم قاتل هاي مضحک شدي
چي؟
قاتلان مضحک
زيبا، مرگبار
و يک عضو حياتي دفاع در جنگ
که ظلم در آزادي مارا تهديد ميکند
که در سال 1941 توسط اعضايي تاسيس شد
جاني ولنتاين، و کاترينا مولوتف
قاتلان مضحک يه گروه فوق سري
عملياتي بين آژانس و /i>
اتحاد پليس مخفي شوروي هست
با شناخت قدرت جاذبه فمينيست ها
در سالن جشن، جايي که پوشش ايده آل
براي به دست آوردن دسترسي براي با رتبه ترين عضو
رژيم نازي، جاني ولنتاين و کاترينا مولوتف
يه کمپين مقاوتي را گسترش دادن که
در سراسر رايش سوم گسترش پيدا کرد
ادعا ميشد که صدها نفر از دشمن اونجا زندگي ميکنه
هدف اونا سرنگوني قدرت محوري بوده
اسم رمز اونا، قاتلان مضحک
سبک اونا، گول زدن و نابود کردن
اتمام تمرينات سخت رو
بهت تبريک ميگيم
و اينکه قبول کردي وارد اين تيم مرگبار بشم
خخب پس من قراره يکي از قاتلان مضحک بشم؟
پس تمرينات سختي که فيلم داشت ميگفت چي؟
ما الان يکم عجله داريم سو
داريم کمي از جزئيات رو ميبريم، ميخوايم سر کار ياد بگيريم
خب، اگه نخوايم قاتل مضحک بشيم چي؟
نميخواي قاتل مضحک بشي؟
خب...نميدونم، چي بهم ميرسه؟
اتاق و عرشه
ساعات کاري؟
24ساعت هر روز، 7 روز هفته
براي باقي عمرت
حالا، من واسه چي مثلا بايد اين کارو بکنم؟
چرا؟
چرا بايد زمان رو صرف جهان گردي کني؟
بدترين و شيطاني ترين فکر ها و اعمال
انساني، بشريت، گول زدن
و بعد کشتن اونا در دفاع از
آزادي و دموکراسي رو قبول کني؟
چرا ميخواي که زندگيت طوري باشه که
آدرنالين ماجراجويي بدون توقف تزريق بشه
پر از شهوت، خطر و فتنه
و جاسوسي بين المللي در هر حرکت؟
چرا؟ نميدونم
تو کار بهتري واسه کردن داري؟
نه
خوبه، منم فکر نميکردم
من بوربن سو هستم
خوش به حالت عزيزم
خب کجا داريم ميريم؟
جونو، آلاسکا، ماموريت قطب شمال
ما بايد الان يه جايي تو شمال داکوتاي باشيم
يا حتي شايد چمن زار هاي کانادا
ميدوني، من تا حالا سوار هواپيما نشدم
خيلي تميزه
تا حالا سوار هواپيما نشدي؟
اوه، پس فکر کنم پس تا حالا از چتر نپريدي پايين
هان؟
خيلي خب همهگي، اين آدم ربايي هوايي هست
اوه خداي من
وقتشه که بريم بچه چي؟
وقت رفتنه
از اينجا ميريم بيرون
بريم؟ نميتونيم بريم، اين يه هواپيماست
بيا، اينو بپوش اين چيه؟
No comments yet. Be the first to leave one.