The Story of God with Morgan Freeman

The Story of God with Morgan Freeman

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Story Of God With Morgan Freeman S01 720p video bigbangpage com
A Commentary by sooraticamrang
هماهنگی قسمت 4 و گردآوری فصل اول

Tags

720p
720
Published on: 2017-04-28
Downloads: 60
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 195 lines.

‫من اینجا توی گرین وود، می سی سی پی

‫کم و بیش از 7 سالگیم تا وقتی که 18 سالم ‫شد زندگی کردم.

‫من اینجا مشکلات خیلی زیادی ‫رو پشت سر گذاشتم

‫کلاس اولم رو شروع کردم

‫یاد گرفتم چطوری رانندگی کنم،

‫واسه اولین بار عاشق شدم،

‫همچنین یه مشکل دیگه رو ‫هم اینجا پشت سر گذاشتم.

‫من مرگ رو تجربه کردم.

‫برای مادربزرگ سمت خونوادۀ پدریم، ‫برای برادرم

‫البته، همه ـمون یه چنین چیزی رو ‫تجربه می کنیم

‫همه ناراحت میشن و سوگواری می کنن،

‫ولی بعضیا یه جور اعتقاد و اطمینانی دارن ‫که کمکمشون می کنه با این غم کنار بیان

‫اونا مطمئن هستن که عزیزاشون رو ‫بازم میتونن ببینن

‫توی بهشت.

‫برای بعضی از ما، اونقدرا ‫قضیه ساده نیست.

‫در واقع، بزرگترین سؤالی ‫هست که از خودمون می پرسیم.

‫وقتی بمیریم، چه اتفاقی می افته؟

‫حالا قراره من یه ماجرای افسانه ای ‫رو شروع کنم و دنبالش برم

‫تا چند و چون چیزی که معتقدیم پس از مرگ ‫وجود داره رو پیدا کنم

‫آیا هیچ پیشینه یا تأییدیۀ علمی ای برای ‫روح وجود داره؟

‫من قراره هدف واقعی زندگی پس از مرگ ‫رو برای

‫مصریان باستان بفهمم و یاد بگیرم.

‫اُه، خدای من، ‫اینا رو ببین

‫چرا داستان تولد دوبارۀ یه مرد ‫انقدر قوی بوده که

‫تونست دنیا رو تکون بده.

‫این قیام عیسی پس از مرده شدنشه ‫ (رستاخیز)

‫که ثابت می کنه اون مسیحا هست. ‫ (مسیحا: رهبری که توسط خدا انتخاب شده باشه)

‫چطوری اعتقاد و باور هندو، باعث میشه ‫که ترس از مرگ کاملاً از بین بره.

‫من اون رو به عنوان یه بخش ‫اجتناب ناپذیر از زندگی می پذیرم

‫و دنبال این میرم که ببینم ‫چطوری علم

‫تلاش می کنه که روح رو حفظ ‫و نگهداری کنه

‫امیدوارم که یه روزی ‫یه انسان کامل بشم

‫که امکان زندگی جاودان رو در این ‫دنیا برامون به ارمغان بیاره.

‫ تـرجـمه و زیـرنـویـس از ‫ Samya

‫چه چیزی پس از مرگ وجود داره؟

‫چطور ممکنه بدونیم؟

‫ولی بعضی از مردم فکر می کنن میدونن.

‫چون تا لب مرز مرگ رفتن.

‫غواص محقق سابق، ‫دیوید بنت

‫یکی از اون آدماس.

‫کدومشو داری نگاه می کنی؟

‫این پنجرۀ اینجا رو

‫اونی که روش حضرت عیسی هست ‫اون گوشه سمت پایین

‫داره طوفان رو آروم می کنه. ‫ (آروم کردن طوفان از معجزات حضرت عیسی)

‫طرفای سال 1983، ‫به دور از سواحل کالیفرنیا

‫طوفانی تا ارتفاع ‫حدوداً 9 متر از سطح دریا به وجود اومد

‫و بعدش ما شروع کردیم که به سمتش بریم.

‫و بعد یهو ناگهانی، ‫از اون 9 متر افتادیم پایین.. ‫ (کشتی روی موج 9 متری بوده)

‫اونقدر سریع...

‫و بلافاصله لغزیدیم،

‫و من یه لحظه اون بالا رو نگاه کردم و ‫موج بعدی داشت می اومد

‫و دقیقاً صاف اومد روی سرمون

‫من جلوی کشتی بودن، ‫منو پرتم کردم توی دریا

‫و منم همینطوری مثه این عروسکای کهنه ‫سقوط کردم و داشتم می رفتم اون پایین

‫تو فقط یه میزان مشخصی ‫میتونی نفست رو نگه داری.

‫بعدش به یه نقطۀ رهایی میرسی، ‫و دیگه بی خیال و نا امید میشی

‫و به جاش آب نمک تنفس می کنی

‫و این، یه جورایی خیلی سخته و بی رحمانه س ‫که اینجوری بمیری

‫نمیدونی تا چه عمقی رفته بودی پایین؟

‫نمی دونستم، ‫هوشیاریم نسبت به

‫بدنم و اقیانوس رو در اون لحظه ‫به صورت کامل از دست داده بودم.

‫بعدش متوجه این نور شدم...

‫میلیون ها میلیون شکاف ‫نوری بود.

‫که از همه رنگی بودن،

‫و همه ـشون داشتن می رقصیدن ‫و می چرخیدن

‫ولی خب یه جورایی انگار همه ـشون ‫از یه منشاء خاصی منتشر می شدن

‫و این نور نامحدود بود.

‫چی فکر می کردی؟

‫آیا چنین تجربه ای رو فقط احساس کردی، ‫یا داشتی در موردش فکر می کردی؟

‫خب، یعنی، میدونستم

‫که دیگه توی کانزاس نیستم، ‫میدونی ‫ (از ایالت های غرب میانۀ آمریکا)

‫می دونستم بدنم رو ترک کردم،

‫و هر چقدر به اون تودۀ نور ‫نزدیک تر می شدم،

‫انگار کاملاً برام آشنا بود

‫و، و یه رابطه ای وجود داشت ‫که خیلی خیلی عمیق تر از

‫هر نوع رابطه ای بود که تا ‫حالا اینجا داشتم.

‫و بعدش به یه نقطۀ مشخصی رسیدم

‫که این میلیون ها شکاف نور حرف زدن

‫و اونا گفتن ‫"هنوز زمان تو فرا نرسیده."

‫'تو باید برگردی، ‫تو یه هدفی داری'

‫من داشتم بدنم رو می دیدم ‫و یه جورایی هیپنوتیزم شده بودم،

‫چون که می دونستم قراره ‫برگردم به اون بدن.

‫و به محض اینکه یه سری ‫موج های دیگه اومدن

‫بدنم رو کوبوندن به تموم اون ‫خرابه هایی که به وجود اومده بود

‫و یه مقداری از اون آب نمک ‫از ریه هام خارج شد،

‫و بعدش همون موقع بود که فهمیدم ‫برگشتم به بدنم

‫چه مدت اون زیر، توی آب بودی؟

‫آره، خدمۀ کشتی که ‫دنبالم می گشتن

‫گفتن که یه چیزی بین 15 تا 18 ‫دقیقه اونجا بودم،

‫اون زیر، زیر آب.

‫15 تا 18 دقیقه.

‫آره.

‫پس تو بین 15 تا 18 دقیقه ‫بدون تنفس هوا، اون زیر بودی.

‫درسته.

‫خیلی خُب.

‫پس، دیوید، تمام این چیزایی که به ‫من گفتی، داستان منحصر به فردی بود.

‫مم-همم.

‫آیا این باعث میشه که به ‫زندگی پس از مرگ باور داشته باشی؟

‫من به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارم.

‫من متعقدم که وجودمون، ‫روحمون

‫هر چیزی که میخوای اسمش رو بذاری، ‫به زندگی کردن ادامه میده

‫و ما فرصت هایی رو داریم که ‫برگردیم به این دنیا.

‫و من قبلاً به هیچ کدوم از اینجور ‫چیزا فکر نمی کردم.

‫من، من، میدونی، ‫اصن تو خط اینجور چیزا نبودم

‫حالا هم اینجا توی این ‫کلیسای جامع نشستیم،

‫از خدا چیزی نگفتی.

‫اون نور، اون واسه من خدا بود.

‫اون خدا بود.

‫پس اون پیام از طرف خدا بود.

‫آره.

‫و من بر این باورم که تو میتونی ‫اون معنویت رو

‫توی هر باور دیگه ای هم پیدا کنی.

‫من دیگه فقط یه اعتقاد و دین خاص ‫رو دنبال نمی کنم

‫من سعی... من دوس... ‫کتابخونۀ خونه ـم

‫مملوء از کتاب های ادیان و اعتقادات ‫مختلف هست.

‫کتابخونۀ منم همینطور.

‫داستان باورنکردنی دیوید،

‫من رو به یاد یکی از تجاربی که ‫خیلی سال پیش داشتم میندازه.

‫من یه نوری رو دیدم، ‫البته نه در تجربۀ نزدیک به مرگ

‫من فقط بیهوش شده بودم.

‫و اون چیزی که فهمیدم و دیدم، ‫یه پرتوی خیلی کوچیکی از نور بود

‫که واسه من، نهایی ترین ‫شکل زندگی بود.

‫یهو به ذهنم رسید، ‫یا خدا، ایناهاش

‫این همون نوری ـه که ‫همه در موردش حرف میزنن

‫ولی این یه مضمون مشترکی هست ‫بین عامۀ مردم

‫که میگن تجربۀ نزدیک به مرگ داشتن

‫یا مثلاً تجربۀ خروج از بدن رو داشتن.

‫چیزی که دیدن، یه نور بوده.

‫بعضی از مردم توی این نور، ‫حضرت عیسی رو دیدن.

‫بقیۀ مردم فقط یه نور ‫خیلی روشن رو دیدن.

‫آرزوی زندگی پس از مرگ،

‫به نظر میرسه که تقریباً ‫یه جور غریزۀ همگانی هست.

‫ولی من میخوام بدونم ‫چطوری زندگی پس از مرگ

‫از همون اول بخشی از دین و مذهب شد.

‫پس واسه همین، میخوام برم مصر.

‫به مکانی که اولین مقبره های عظیم ‫برای زندگی پس از مرگ

‫هنوزم پابرجا هستند.

‫الان ما توی سقاره هستیم. ‫ (محوطه ای بزرگ و باستانی برای به خاک سپاری مردگان در مصر باستان)

‫اون هرم پلکانی پادشاه جوزر هست

‫و یکی از اولین هرم هایی هست

‫در واقع اولین هرمی هست ‫که ساخته شده.

‫همونی که اونجاست؟

‫بله. کل این محوطه یه قبرستون بزرگه.

‫پس اون افکاری که مردم الان در مورد

‫تجدید حیات و رستاخیز دارن

‫همه ـشون از همینجا در سقاره شروع شد

‫اون یه چیزی حدود 5000 سال پیش، ‫نه زودتر

‫پس اینجا شاید ‫محل تولد تفکر زندگی پس از مرگ باشه.

‫آره، میتونی اینم بگی.

‫سلیمه اکرام، مصرشناس، ‫منو می بره که

‫مقبرۀ فرعونی رو ببینم که نزدیک ‫به 4400 سال پیش مشغول فرمانروایی بود.

‫داخلش، قدیمی ترین توضیحات نوشته شده ‫توسط بشریت

‫در مورد زندگی پس از مرگ هست.

‫این یه گذرگاهه،

‫و ما داریم به سمت معبد اوناس میریم. ‫ (اوناس آخرین فرعون دودمان پنجم مصر در دورۀ پادشاهی کهن هست)

‫این قسمت، جاییه که اونا جسد پادشاه رو

‫وقتی مومیایی میشد ‫به این بالا می بردن.

‫من الان دارم ‫به این سنگ ها نگاه می کنم،

‫میدونم که نمیتونم یه دونه ـش ‫رو هم بلند کنم

‫و مثه این میمونه که اینجا ‫دهۀ 50 یا 60 ساخته شده باشه. ‫ (منظورش 1950 یا 1960 هست)

‫ولی خب در واقع 4000 سال ‫پیش ساخته شده

‫- آره. ‫- یه کمی هم بیشتر از اون.

‫باور نکردنیه، سلیمه، ‫باور نکردنیه.

‫اگه از اینجا بریم بالا، ‫می بینی که اونجا یه هرم هست

‫و الان خیلی شبیه یه هرم به نظر ‫نمیرسه.

‫واقعاً شبیه به یه...

‫- شبیه یه تپه ـست. ‫- آره.

‫ولی چیزی که در موردش ‫حائذ اهمیت ـه، چیزی ـه که داخلش ـه

‫باید مراقب سَرِت باشی.

‫حالا، اینجا کوتوله ها میرن یا..

‫اونایی که اندازۀ منن میرن.

‫خب، اینجا هم باید یه لحظه ‫سَرت رو بیاری پایین تر

‫همچنین، باید خم بشی تا نشون بدی ‫که داری به پادشاه کبیر

‫احترام میذاری.

‫یعنی اینا همه ـش واسه همینه؟

‫یه کمی ـش، آره.

‫و حالا اینجاییم.

‫اُه، خدای من، ‫اینا رو ببین،

‫خارق العاده ـست، ها؟

‫این همه نوشته واسه چیه؟

‫اساساً، اینا وِرد های جادویی ‫یا مذهبی هستن

‫که اوناس دستور داد براش حک کنن

‫که وقتی که خواست از این دنیا ‫بره به اون یکی،

‫همۀ اینا رو بلند بخونه

‫تا بهش آدرس بدن

‫که اگه قرار شد از یه ‫جای خطرناکی عبور کنه،

‫چی کار کنه، چی بگه.

‫این دعاها چی میگن؟

‫خب، یکی اینجا هست که میگه

‫'برخیز، اوناس، و جادو را بدان

‫و تو بر شیاطین پیروز خواهی گشت'

‫اینجا، "اوناس به جلو پیش میره و روح ـش ‫برای همیشه جاودان میمونه"

‫اساساً، این یکی ‫بهش امکان سلطه رو

‫بر هر موجود شیطان صفتی میده.

‫و می بینی که اسمش دوباره و دوباره ‫و دوباره تکرار شده

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left