Season 1

Release info

The Beginning After the End Ep05 by d gray-man [@animkingdomsub]
A Commentary by animkingdom
d.gray-man: مترجم | animkingdomsub: تلگرام و اینستاگرام | هر گونه سواستفاده از زیرنویس انیم کینگدام شامل کپی، دستکاری، حذف تگ کپی رایت و نام مترجم و تیم ترجمه، هاردساب کردن و انتشارش توسط شما در سایر سایتها بدون کسب اجازه حرام است و رضایت ما را ندارد. با تشکر

Tags

webdl
Published on: 2025-04-30
Downloads: 98
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 136 lines.

ای انسان کثیف‏!‏ کی گفت میتونی بدون اجازه وارد اینجا بشی؟

اشتباه کردم‏.‏ خب معلومه که فقط تسیا میتونه به پادشاهی الفها برگرده

بخاطر معصوم بودن اون گاردمو پایین آوردم

داره چیکار میکنه؟

تـ‏-‏تسیا‏!‏

بکشینش‏!‏

حالا فهمیدم فراموش کردم

هی‏،‏ تمام این راه داشتم فکر میکردم ‏.‏‏.‏‏.‏

باهم خیلی صمیمی تر شدیم‏،‏ درسته؟

پس اشکالی نداره انگار که دوستیم‏،‏ آرت صدات کنم؟

همین برام کافی بود که بهش اعتماد کنم‏.‏ باید بیشتر میشناختمش

باید میدونستم اینا فقط حرفای پوچ هستن

اون انسان رو بکشین‏!‏

صبرکنین‏!‏ آرت رو ول کنین‏!‏

اون خطرناکه‏!‏ این یکی از اون انسانهای وحشیه‏!‏

آرت خطرناک نیس‏!‏ اون نجاتم داد‏!‏ حالا سریع آزادش کنین‏!‏

انسان بدبخت فاسد‏!‏ وانمود کردی کمکش کردی که مغزشو شستشو بدی‏!‏؟ تقاصشو پس میدی‏!‏

کافیه

اون انسانو فوری آزاد کنین

چشم‏!‏

آرت‏،‏ خوبی‏!‏؟

همتون خیلی بدجنسین‏!‏ آرت انسان بدی نیس‏!‏

شاهزاده خانم مفقود شده با یه انسان وحشی برگشته‏.‏ نمیتونی سرزنششون کنی

پدربزرگ‏!‏

پدربزرگ؟

من حاکم سابق پادشاهی النور هستم‏،‏ ویرون اِرالیس

متشکرم که نوه ی من

شاهزاده خانم النور‏،‏ تسیا رو برگردونی

شاهزاده خانم؟

شاهزاده خانم؟

شاهزاده خانم‏!‏؟

شاهزاده خانم؟

بهش نگفتی‏،‏ تسیا؟

چی؟ نگفتم؟

منظورت از نگفتم چیه؟

اصلاً همچین تصوری بهم نداد ‏.‏‏.‏‏.‏

تسیا‏!‏

تسیا‏!‏

پدر‏!‏ مادر‏!‏

تسیا‏!‏

خیلی خوشحالم که حالت خوبه

خیلی دلتنگتون شدم‏!‏ بابا‏!‏ مامان‏!‏

پس اونا شاه و ملکه ی پادشاهی النور هستن

چرا یه انسان بین ماست؟

شما نگهبانا چیکار میکنین‏!‏؟ فوری اون انسان رو دستگیر کنین‏!‏

اطاعت ‏.‏‏.‏‏.‏

من جلوشونو گرفتم

وحشی باشه یا نه‏،‏ این پسر تسیا رو نجات داد بهممون برگردوند

این حکم درمورد اون عادلانه نیست

درسته‏!‏ آرت نجاتم داد‏!‏ باهاش بدجنس نباش‏!‏

اما ‏.‏‏.‏‏.‏

گفتم نه یعنی نه‏!‏ آرت نجاتم داد پس باید مهمون نوازیمونو تو قصر بهش نشون بدیم‏!‏

یـ‏-‏یه انسان رو به قصرمون ببریم‏!‏؟

بیا‏،‏ آرت‏!‏ میخوام خوراکی مورد علاقمو بهت بدم‏،‏ باشه؟

باشه‏،‏ اما ‏.‏‏.‏‏.‏

اشکالی نداره‏،‏ بابا؟

نداره‏!‏؟

گمونم چاره ای ندارم

هورا‏!‏

پسر

ما بعداً حرف میزنیم

این چیه؟

یه نیروی مرموز حس میکنم

از اینطرف‏،‏ آرت‏!‏

یواش تر‏!‏

عجله کن‏،‏ عجله کن‏!‏

لازم نیس منو بکشونی‏!‏

پس اینجا پادشاهی النور‏،‏ سرزمین الفهاست

شگفت آوره ‏.‏‏.‏‏.‏

چیزایی که تو کتابا خوندم دقیق بود

انگار الفها و انسانها الان باهم دشمنی دارن

به لطف درگیریهای گذشته

باورم نمیشه این روزم رسید که چنین تمدن منحصربفردی رو با چشم خودم ببینم

اونم خیلی منحصر بفرده

مدام به چهره یکم قبل تسیا فکر میکنم ‏.‏‏.‏‏.‏

تـ‏-‏تسیا‏!‏

منظورش چی بود؟

نمیدونم

علت این درد رو هم نمیدونم

درهرصورت‏،‏ نباید دیگه گاردمو پایین بیارم

خوشحالیم که برگشتین‏،‏ شاهزاده خانم تسیا

من برگشتم‏!‏

حالا که اینجاییم‏،‏ میخوام به ناجی من بهترین مهمون نوازیمونو نشون بدین‏!‏

مشکلی نیس‏!‏ آرت انسان بدی نیس

نمیدونم انتظار داری چه واکنشی نشون بدن

حالا‏،‏ از کجا شروع کنیم؟ میان وعده؟ یا شام؟شایدم یه حمام طولانی؟

یا شاید اول بازی کنیم؟

قبل از همه ی اینا

بهتر نیس توضیح بدم چطور به اینجا رسیدیم؟

خب‏،‏ گوش میکنیم

خب ‏.‏‏.‏‏.‏ اشکالی نداره شاهزاده خانم هم اینجا حضور داشته باشه؟

مشکلی نیس‏!‏

مشکلی نیس؟

صبرکن‏،‏ چرا اونجا وایسادی‏،‏ آرت؟ بشین رو صندلی‏!‏

اوه‏،‏ مطمئن نیستم باید ‏.‏‏.‏‏.‏

اشکالی نداره؟

اوه‏،‏ اگه قراره صحبت کنیم‏،‏ باید چای و میان وعده بخوریم‏!‏ چه فکر خوبی‏!‏

و این اشکالی نداره؟

واقعاً اشکالی نداره؟

خب بیا از اول شروع کنیم ‏.‏‏.‏‏.‏

من پدر تسیا‏،‏ شاه فعلیِ النور هستم‏،‏ آلدوئین اِرالیس

ایشونم همسرم‏،‏ مادر تیسیا‏،‏ ملکه مِریال اِرالیس

و ایشونم ‏.‏‏.‏‏.‏

شاه سابق النور‏،‏ ویریون اِرالیس

اسم منم آرتور لِیوین

من از یه شهر کوچیک در پادشاهیِ ساپین هستم

جایگاه اجتماعیم

اجازه ی ملاقات با یه پادشاه رو نمیداد چه برسه به فرمانروای الفها

بنابراین از این فرصت بسیار مفتخرم

برای کسی که از یه خانواده ی معمولی اومده‏،‏ خیلی خوب تربیت شدی

معرفی اغراق آمیزی بود

ولی اگه باهام مثل یه بچه رفتار کنن این بحث به جایی نمیرسه

خب‏،‏ بهم بگو چه اتفاقی افتاد

چشم

توضیح دادم که بخاطر کمینِ راهزنا از خانوادم جدا شدم

ولی جزئیات خاص رو نگفت

دروغ نگفتم‏،‏ ولی تمام حقایق هم نگفتم

وقتی ماجرای تسیا رو گفتم اوضاع قاراش میش شد

بَردِگان‏!‏؟

پس انسانهای وحشی اونو دزدیده بودن‏!‏

لطفاً ببخشید‏،‏ سرورم

ولی بَرده فروشی یه شغله و یه نژاد نیست

چی؟

پس‏،‏ تو دیدی که اون قاچاقچیای بَرده تسیا رو دیدیدن‏.‏ تو بعنوان یه بچه برای نجاتش چیکار کردی؟

با اونا مذاکره کردی؟ برای آزادیش التماس کردی؟

هیچکدوم‏،‏ ارشد ویریون

با اینکه یه بچه هستم یه جادوگر هم هستم

داری میگی یه بچه ی جادوگر بقدر کافی از بَرده دارا قویتر بود

و تسیا رو نجات دادی؟

بله‏،‏ سرورم

پس واقعاً اونا رو کتک زدی‏!‏

مزخرفات مسخرتو تموم کن ‏.‏‏.‏‏.‏

یه بچه مثل تو چیکار میتونه بکنه؟

تو حتماً شاهزاده تسیا که گم شده بود رو فریب دادی

تا به پادشاهی ما نفوذ کنی‏!‏

تمومش کن

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left