The first 200 lines.
تمامی شخصیتها، اماکن، سازمانها و اتفاقات در این سریال ساختگی هستند
...حرفه پزشکی
داره با بحران روبرو میشه
تعداد درخواستها برای بخشهای اصلی پزشکی درحال کاهشه
...در استانها
....در حال حاضر بخشهای اطفال و اورژانس کمبود دکتر دارن
دیگه درباره دکترهای جراح حرفی نمیزنم
بچه ام داشت توی تب میسوخت
...خیلی نگران بودم
که نکنه یه بلایی سرش بیاد
اما شش ساعت در انتظار بودیم
...تمام بیمارستانهای آموزشی در سئول
بهمون گفتن چندماه باید صبر کنیم
...مجبور بودم چندین روز تماس بگیرم اینور و اونور
تا اینکه بالاخره توی اینچئون یه جراح پیدا کردم
در حالی که ما توی دِگو زندگی میکنیم
چون هیچ پزشک آنکالی نداشتن اورژانس رو بستن
درد قلبم به شکل کشنده ای غیر قابل تحمل بود
...فکر کردم واقعا
به زودی کارم تمومه
...دو سه ساعت همین طور میگشتیم
تا وقتی که بالاخره یه بیمارستان پیدا کردیم که مریض رو قبول کنه
و بعضی بیمارها هم توی همین فرایند میمیرن
هرسال، کلی درخواست ورود برای دانشکده های پزشکی هست
پس چرا هر سال تعداد پزشکامون کمتر میشه؟
بعضیا میگن دلیلش اینه که به خاطر پول میرن سراغ رشته های جراحی پلاستیک و پوست و مو
این تاحدی درست و تا حدی هم غلطه
مطمئنم دکترهای زیادی هستن که دنبال پولن
اینجا بحث ارقام واقعا مشکل جدی ایه
...اما دلیل مهمتر
...اینه که احترام به افراد حرفه ای توی این کار
از بین رفته
خانوادمون ما رو نا امید میکنن
ارشدهامون ما رو دلسرد میکنن
عوضی
اونوقت به خودت میگی آدم؟ - ...به جز اون -
خیلی از جراحها این مسیر رو انتخاب کردن تا واقعا کمک کنن
چطور آدمی مثل تو اصلا دکتره؟
....اما اونها با آزارهای کلامی و فیزیکی مواجه میشن
بدون هیچ حمایت یا محافظتی
این درمان غیر ضروریه
چطور این بیمارستان جرات میکنه از بیمارها و مریضیشون برای خودش پول دربیاره
ازشون باج گیری میکنن
دستت رو بکش من نمیخوام تو درمانم کنی
منتظر چی هستین بریم
و اونها صدمه میبینن
...همون طور که تحقیقات پلیس هم نشون داده
تصادف رانندگی اون روز به علت خواب آلودگی راننده رخ داده
...حتی در لحظه هایی که شاکی ادعا میکنه
...که کادر درمان ما پسرشون رو نادیده گرفتن
...اونها داشتن به سختی تلاش میکردن تا جون دونفر دیگه رو نجات بدن
که منشی های ایشون بودن
...ما درگیر مراجعین زیادی شامل یه فرد سقوط کرده از بلندی
...دو مجروح تصادف
و حتی یه بیمار مست که اوضاع رو به هم ریخته بود، شده بودیم
...دکتر جونگ اینسو در اورژانس
تنهایی داشت همه اون مریضها رو مدیریت میکرد
...مطمئنم این رو به عنوان یه مدرک
از طریق تصاویر دوربین های مداربسته که ارائه دادیم بررسی کردید
موضوع بی توجهی نبوده
...یک اتفاق غم انگیز بود
به علت کمبود نیروی انسانی
...علی رغم پوشش کاری که توسط صدها دکتر انجام میشه
...با نیروی کم، و درمان و جراحی بیماران زیاد
...وضعیت کنونی مجبورمون کرده
تا توی دادگاه ثابت کنیم ما همه تلاشمون رو کردیم
...دنیا ما رو به چشم هیولاهای پول پرست جامعه میبینه
و به شدت تحقیرمون میکنه
...به عنوان کسی که
...دهه ها فقط به خاطر بیمارهام زندگی کردم
...این به شدت ناراحتم میکنه
انگار که همه این عمر بیهوده گذشته
...هیچ افتخاری برای دکترها وجود نداره
احترام که پیشکش
...اگه نتونیم حتی کمترین ذره احترام رو داشته باشیم
...دیگه کدوم دکتری باقی میمونه تا مراقب وضعیت اورژانس باشه
و اتاقهای عمل رو فعال نگه داره؟
...من صحبتهام رو
با همین پرسش تموم میکنم
استاد کیم
استاد کیم - چیه؟ -
استاد کیم - بله؟ -
الآن رئیس پارک زنگ زد
دادگاه به نفع دولدام رای داده
شاکی باخت. ما بردیم
دیدین؟ چی بهتون گفتم؟ میدونستم اینطوری میشه
نگفته بودی که بازرسی آتش نشانی داریم توی مرکز کنترل آسیب؟
الآن داشتم میرفتم اونجا
باید بری و آماده سازی رو تموم کنی
درسته
میدونم که واقعا خوشحاله
سرپرستار اوه منم
دادگاه رو بردیم
دلیلی نداره انقدر خوشحال باشی
فورا درخواست تجدید نظر میکنم
نمیخواین بیخیال شین؟
الان دارم به شیوه خودم برای پسرم عزاداری میکنم
غرق دلسوزی برای خود شدن و شکوندن ...تمام کاسه کوزه ها سر بقیه
عزاداری نیست، اذیت کردنه
انقدر سخته که ازم یه عذرخواهی صادقانه کنی؟
...میدونید
با چندتا آدم مثل شما توی این سالها باید سروکله میزدم؟
...لحظه ای که من عذرخواهی کنم
...آدمایی مثل شما ما رو مثل سگ لِه میکنن
تا ما رو متهم به قتل و جرم کنن
اولین بار نیست که همچین اتفاقی افتاده
دیگه نمیخوام بذارم مردم اینطوری ما رو زیر پا لِه کنن
قدرت و غرور تو از زندگی مردم مهمتره. واقعا اینطوره؟
دارم میگم ما عزت نفسمون رو به عنوان دکتر حفظ میکنیم
میشه گفت این آخرین خط دفاعی ماست
درباره یه چیزی کنجکاوم
بله؟
چرا پروفسور چا جینمان رو آوردی؟
چه از نظر رفتاری و چه شخصیتی باهات فرق داره
به خاطر همین آوردمش. چون با من فرق داره
...در هر سازمانی
زیادی یک دست بودن خوب نیست
...برای داشتن یه سازمان سالم
باید ایده ها و نظرات مختلف بتونن کنار هم باشن
در ضمن پروفسور چا یکی از بهترین ها توی کار ماست
بنابراین من دلیلی برای رد کردنش ندارم
...درباره خودکشی یه رزیدنت
دانشگاه هانکوک که سه سال پیش بود میدونی؟
...شایعاتی بود که دلیل خودکشی اون
به خاطر اذیت های پروفسور چا بوده
نمیتونیم کل کارهاش رو فقط از روی یه شایعه زیر سوال ببریم
اما اگه اونها واقعیت داشته باشن چی؟
بازم همین نظرته؟
..در آخر
همه شماها سر و ته یه کرباسین
بذار یه پیشنهادی بهت بکنم
پروفسور چا جینمان رو نادیده بگیر
اونوقت پرونده حقوقی رو میبندم
...همین طور درباره بودجه لازم برای مرکز کنترل آسیب تجدید نظر میکنم
تا به نفعتون باشه
چی میخواین بگین؟
دارم میگم باید معامله کنیم
باید ببینم که پروفسور چا از این مرکز کنترل آسیب میره
نظرت چیه؟
این معامله قبوله؟
امیدوارم توی دادگاه دوم هم به خوبی از خودتون دفاع کنید
میکنم
امیدوارم موفق باشید
انگار این جنگ، قراره طولانی باشه
درسته؟
خب باید راهی برای برنده شدن توی این جنگ پیدا کنیم
بریم
باشه
فصل یازدهم قطعیتِ عدم قطعیت
پرستار اوم، فوم پانسمانمون توی اتاق عمل هیبریدی تموم شده
پرستار اون تاک مسئول اونجاست
شرکت کمبود داره و یه مدت نمیتونه چیزی بفرسته
میریم سراغ یه شرکت دیگه
بعدازظهر که رسیدن میذارمشون اونجا
...قندخون تخت 5 رو هم چک کن
و یادآوری کن که میتونه مرخص بشه پرستار اوم
متوجه شدم
دکتر یون اون روز خیلی گریه کرد
خیلی نگرانت بود
فکر کردم باید اینو بدونی
باشه
انقدر زل نزن. تابلو میشی
حتی ادای عصبانی بودنم خوب درنمیاری بازم وانمود میکنی خیلی عصبانی ای
...وانمود میکنی عصبانی ای
اما بازم همش نگاه میکنی که پرستار اون تاک چطوره و چی کار میکنه
...وانمود میکنی که نیستی
اما همش نگرانشی و مراقبشی
خیلی تابلوئه
وانمود نمیکنم
واقعا عصبانیم
اما کاری که میکنی به نظر جور در نمیاد
تو تنها کسی هستی که رنج میکشه. درسته؟
...حالا که کار به اینجا کشیده
بهتره موضع قوی تری داشته باشی
موضع قوی تر؟
چطور؟
اول از همه باید با من بیای سر قرار؟
مامان
اینجا چی کار میکنی؟
خونه بودی؟
فکر کردم رفتی سر کار
بگیر. بیرون بود
چطوری در رو باز کردی؟
از بابات رمز در رو گرفتم
انگار یه مدتی اینجا میمونه به خاطر همین یه سری وسایل که ممکنه لازم داشته باشه براش اوردم
بیا تو
کمد لباسها و خشک کن تا چندساعت دیگه میان
اما جای کافی برای همه چی هست؟
چرا داری وسایل بابا رو میاری اینجا؟
وقتی جای جدیدی پیدا کرد باید بره اونجا
خب انگار باید یه جای جدید گیر بیاریم به هرحال
اینجا برای زندگی خانواده ما خیلی کوچیکه
منظورت چیه؟ تو هم داری میای اینجا؟
باید یه خونه دو طبقه پیدا کنیم؟
آرزوی تو بود که توی یه خونه باشیم نه آپارتمان
چطور میتونی بدون اینکه اصلا بهم بگی همچین تصمیمی بگیری؟
الآن داریم دربارش حرف میزنیم خب
من از خونه اومدم بیرون مامان
قبلا زندگیم رو از تو و بابا مستقل کردم
اون مال وقتی بود که من و بابات نزدیکت نبودیم
No comments yet. Be the first to leave one.