The first 200 lines.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
تونی فراریه.
پیداش می کنم.
یه جایی لازم داریم که یه مدت گم و گور شیم.
فکری داری؟
وای خدای من.
تونی...
نیکول؟
- خودتو سرزنش نکن. - این چه نگاهی بود؟
هیچی.
- اون فکر می کنه عروسیمونو عقب بندازیم. - چرا؟
چون به دلیلی توی خونه امن موندیم.
میخوام بدونم میتونیم تله ای بذاریم
برای مارتین.
جذبش کنیم سمت خودمون.
خوشم اومد.
میدونستم یه ذره بانی پارکر تو وجودته.
کسایی که خدا
به هم پیوندشون داده، هیچکی جداشون نکنه.
چون ازدواج یک قول پایداره
از مهربونی، صبر،
بخشش و عشق.
با همه قلبتون به خدا اعتماد کنین...
...و شاهد همین بودن جلوی خدا و این جمع،
لعنتی.
سیگنالو از دست دادم.
...که شما شوهر...
بله؟
سلام، خانم بدجنس.
بوریس پسکوف.
دنبالت بودم.
آه.
تا بتونی بکشیم؟
قبل اینکه بیشتر از این روی اون کیبورد کلیک کلاک کنی،
هشدار دوستانه این تماسو نمی خوای توی سیستمت داشته باشی،
مارتین آرانوف از اینترپول.
چی میخوای؟
میخوام تنهام بذاری.
اووه، این اتفاق نمی افته، بوریس.
اون بدافزاری که ساختی
برای دزدیدن میلیون ها از اینترپول استفاده شده
و کشتن آدمای بیگناه.
- کار منه که بیارمت داخل. - دو ثانیه. تقریبا تموم شد.
تا بتونم یه بیانیه رسمی بدم
که برای ۹.۴ استخدامم کردی؟
که یه برنامه نویس دیگه
۹.۴ رو توی لکو کشتی؟
- اشتباه. - زنگ زدی بهم
فقط که اتهامات مسخره بزنی؟
نه.
زنگ زدم تهدیدت کنم.
شریکم مثل من صبور نیست، بوریس.
اون چیزی که برای کتابخونه اکسپلویت هات پیشنهاد دادم بگیر
وگرنه با خون مذاکره میکنی، نه یورو.
این راهی نیست که بخوای بری توش، بوریس.
ضبط کردن تماس های تلفنیمون
- فقط باعث میشه کشته شی. - نه نه.
تهدیدم کنی، منتشر می کنم.
اینترپولو بفرستی، منتشر می کنم.
هیچوقت از دست من در امان نیستی
مگه اینکه من از دست تو در امان باشم.
تنهام بذار.
عالی بودی.
توی چی؟
خراب کردن خرس؟
اون یادش میمونه که اینا دقیقا کلمات خودش نبودن،
و حتی خانم بدجنستر میشه.
اون یه دیپ فیک خیلی پیشرفته بود.
باید جلوی کارشناسی قانونی دووم بیاره.
نمیخواد زیاد دووم بیاره.
مارتین میاد عروسیتو خراب کنه
تا نوارهایی که فقط وانمود می کنیم داریم بدزده،
ما تلفنشو هک می کنیم
و قبل اینکه حتی بفهمه چی داره اتفاق میافته،
داده های محکمه پسند پیدا می کنیم
و یه اهرم واقعی داریم.
و جلوتر از برنامه هاش میریم،
و اسمامونو پاک می کنیم.
لباسات داشتن غمگینم می کردن.
آه. ممنون.
لطفا بگو که از کارت اعتباری
برای خرید هیچکدوم اینا استفاده نکردی.
- معلومه که نه. آروم باش. - خوبه.
اینا دقیقا اندازه های منه.
چشمم به این چیزا عادت داره.
ممنون.
یه لحظه دیگه پیشتم، جی آبی.
بای.
به عنوان طعمه توی این تله، باید اشاره کنم
که هدف طعمه اینه که خورده بشه.
حفاظتت می کنیم.
مثل کاری که با بچه م کردین.
ببین، ما دوست و خانواده داریم توی این عروسی.
اونا بیچاره و شکننده ان.
خب، یه سری مهمون عروسی پیدا کردیم
که عوض دوست و خانواده واقعیتون
بلدن چطور خودشونو هندل کنن.
فروزی، میگی به هموطنای خوبت
سیستم میگه بذار رد بشن.
پس بذار برن
چی داره میشه ؟
ما یه کم خودسرانه تاریخ آزادی مشروطت رو جلو انداختیم.
بفرمایید
حالا ...
کی اینجا دنبال کاره؟
چی ممکنه اشتباه بره؟
- خوبی؟ - خوبم.
این جاده ها افتضاحن.
فقط بگیر، هر چی زودتر ازشون رد میشم.
این بچه من نیست.
NCIS تونی و زیوا
اگر همه کاری که لازمه بکنیم اینه که
به طور باورپذیری مکانمونو به مارتین لو بدیم،
می تونیم یه نکته ناشناس ثبت کنیم.
نه.
خب. هیچ ایده بدی توی بارش مغزی نیست، درسته؟
معلومه، به جز اون یکی.
آره، نکته ناشناس داد میزنه که داریم تله می ذاریم.
لازمه مارتینو بکشیم بیرون
و کاری کنیم فکر کنه خودش داره پیدامون می کنه.
میتونه کار کنه. خب، فقط...
بوریس، چرا خودتو نمیذاری توی دیتابیس دوربین های مداربسته
تا اون بتونه وقتی داری قدم میزنی بگیرتت؟
وقتی دارم قدم میزنم بگیرتم؟
چون هر کی میدونه که من قدم نمیزنم،
و اشتباهای لوبیایی نمی کنم.
خب؟ ازشون اکسپلویت می کنم.
بوریس من زیادی باهوشه که خرده نان بذاره.
ولی من یه سلفی پست کردم...
فکر کنم بتونه کار کنه.
انگار بوریس داره عروسیشو برگزار میکنه.
بوداپست
به خلبانمون بگو.
مطمئنی ؟ یه تله هست
میدونم
با کمک دینوزو و داوید آماده شد.
بوریس رو جمع و جور میکنیم...
دینوزو و زیوا رو قبل از اینکه بتونن ما رو لو بدن.
اینو خودمون تنهایی انجام میدیم
هیچکس نباید بفهمه که ممکنه لو رفته باشیم.
اون موقع میتونی کاری کنی که انگار همشون به هم خیانت کردن.
از این حال میکنی.
میدونی که میتونی توی آکادمی پلیس گل آرایی بخونی؟
توی آکادمی پلیس؟
- من دامادزیلا رو هندل می کنم. - ممنون.
بوریس، ببین...
سلام، سوفی.
زود زنگ زدی. همه چی خوبه؟
خوبه. آنتن هنوز افتضاحه.
من واقعا از یوگا متنفرم.
و تالی انقدر از دستم عصبانیه، که داره کتاب میخونه.
کتاب؟
معجزه اس. واقعا. تو خوبی؟
ام...
با توجه به همه چیز، خوبم.
این سنگین به نظر میرسه.
واقعا میخوای مجبورم کنی بپرسم؟
دوست دختر تونی رو دیدم.
- دختر بوتیک؟ - نیکول، آره.
- و ام، شوهرش. - نه!
آه، تونی بیچاره.
- حداقل از نمایش لذت بردی؟ - بود، ام...
...جالب؟
چی کار کردی؟
هیچی.
- یعنی تقریبا... - با تونی؟
هر چی. نه، این...
نمی دونم چی داشتم فکر می کردم، من...
- می دونم کار نمی کنه. - کی می دونه؟
- هر دوتون تغییر کردین. - کردیم واقعا؟
هی!
هی، تونی!
سوفی.
تالی کجاست؟
ام... تالی!
مامان و بابات آنلاینن.
میترسم قو غیرقابل تعمیر آسیب دیده باشه.
سلام.
هی! دخترم اینجاست.
آه، دیدنت خوبه.
تا حالا بهت گفتم دختر مورد علاقه می؟
اگر تنها دخترت باشم حساب نیست.
خیلی متاسفیم که اونجا گیر کردی.
می دونیم چقدر سخت بوده.
آره. این همه زود تموم میشه
و دوباره با همیم، کوچولو.
- کِی؟ - زود.
صبر کن. کجایین؟
چی کار می کنین؟
چرا انگار توی عروسی هستین؟
- یه کم پیچیده اس. - ام... هستش، عزیزم.
- و باید بریم، پس... - و واقعا اون چیزی نیست که فکر می کنی.
...دوباره زنگ میزنیم اولین فرصتی که گیر بیاریم، باشه؟
No comments yet. Be the first to leave one.