Season 3

Release info

The Law According to Lidia Poet S03E05 1080p NF WEB-DL DUAL DDP5 1 H 264-FLUX Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

webdl
Published on: 2026-08-12
Downloads: 1
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏از همون اول می‌دونستم عاقبت خوبی نداری‏

‏پدر؟‏

‏تو، لیدیا پوئت،‏

‏آگاهانه روح قانون رو تضعیف کردی،‏

‏آبروی نهادها و نظم عمومی رو به خطر انداختی‏

‏عنوان وکیل رو غصب کردی‏

‏و حضور زنانه‌ات رو به تالارهای عدالت تحمیل کردی‏

‏برای همه‌ی این‌ها، باید محکومت کنیم‏

‏آماده!‏

‏هدف بگیرید!‏

‏آتش!‏

‏ـ چیزی لازم دارید، دوشیزه؟‏ ‏ـ نه. ممنون، آلبرتینا‏

‏صبح بخیر‏

‏صبح بخیر، لیدیا‏

‏خوب خوابیدی؟‏

‏ـ بله، بد نبود‏ ‏ـ هوم‏

‏من و ترزا می‌خوایم یک بار دیگه همبستگی کامل‌مون رو باهات اعلام کنیم‏

‏حمله‌ی بسیار زننده‌ای بود‏

‏سردبیر «گاتزتا» شخصاً عذرخواهی کرده‏

‏و قول داده فوراً تکذیبیه چاپ کنه،‏

‏هرچند دارم به مطالبه‌ی خسارت سنگین فکر می‌کنم،‏

‏به‌خاطر افترا و کنایه‌های مبتذل‌شون‏

‏نه… نه‏

‏ـ حرف بدی زدم؟‏ ‏ـ نه. نه، نه. اِم…‏

‏فقط…‏

‏چیزی که توی مقاله نوشته بودن کاملاً دروغ نبود‏

‏ـ خب‏ ‏ـ ببخشید؟‏

‏من و دادستان فورنو،‏

‏قبل از شروع این محاکمه همدیگه رو می‌شناختیم و…‏

‏اوهوم؟‏

‏باید بگم… فکر کنم رابطه‌ی دوستانه‌ای داشتیم‏

‏هوم‏

‏تعریف تو از «دوستانه» چیه، اگه ممکنه؟‏

‏ـ عاشقانه‏ ‏ـ آه‏

‏معلومه که هر دومون نهایت رازداری رو رعایت کردیم،‏

‏و این موضوع اصلاً روی روند رسیدگی اثر نذاشت،‏

‏اتفاقاً برعکس‏

‏ولی می‌بینی، اگه… اگه اون بوسه‌ای که روزنامه‌ها ازش حرف می‌زنن…‏

‏واقعاً اتفاقی افتاد؟‏

‏بله، افتاد‏

‏ـ بهتره تنهاتون بذارم‏ ‏ـ نه، ترزا، بمون‏

‏بمون. چیزی نیست که نتونیم درباره‌اش حرف بزنیم‏

‏و راستش هیچ دلیلی ندارم‏

‏از این بابت شرمنده باشم‏

‏مسئله فقط شرمنده‌بودن یا نبودن تو نیست، لیدیا‏

‏اصلاً مهم نیست. برام مهم نیست عاشق کی می‌شی،‏

‏کی دیگه عاشقش نیستی،‏

‏ازدواج می‌کنی یا نمی‌کنی. مدت‌هاست تلاش برای فهمیدنت رو کنار گذاشتم‏

‏اما اینکه من رو وارد یک محاکمه‏

‏در دادگاه جنایی کردی،‏

‏در حالی که با دادستان رابطه داشتی،‏

‏این واقعاً نابخشودنیه‏

‏انریکو، چی نابخشودنیه؟‏

‏اینکه خودم انتخاب کنم چطور زندگیم رو بگذرونم؟‏

‏اما آزادی و کارهای تو روی زندگی آدم‌های دیگه هم اثر می‌ذاره‏

‏عین پدر حرف می‌زنی! مثل بچه‌ها برام موعظه نکن…‏

‏ـ نه، اجازه نمی‌دم‏ ‏ـ باید بهت می‌گفتم. ببخشید‏

‏ـ دیگه نمی‌دونم چی بگم‏ ‏ـ نه! همین‌جا بمون و به من گوش کن‏

‏چهار سال گذشته هر کاری خواستی انجام دادم‏

‏«انریکو، برای فرجام‌خواهی دیوان عالی کمکم کن»‏

‏«حتماً، من هستم!» «انریکو، قانونم رو تصویب کن»‏

‏«چشم، خانم!»‏

‏«چرا وکالت دوستم گراتزیا رو قبول نمی‌کنی؟»‏

‏«معلومه! تازه مجانی هم انجامش می‌دم!»‏

‏شب‌های بی‌خوابی برام ساختی‏

‏همه‌چیز رو برای تو انجام دادم‏

‏و تو؟‏

‏تو چی کار کردی؟ فقط به خودت فکر می‌کنی‏

‏وسایلت رو جمع کن و از این خونه برو‏

‏انریکو…‏

‏رابطه‌ی من و تو تمومه‏

‏ببخشید، ترزا‏

‏اتاقتون از این طرفه‏

‏ـ بفرمایید داخل‏ ‏ـ ممنون‏

‏ یاکوپوی عزیز، به تو می‌نویسم چون صادق‌ترین دوستی هستی که برام باقی مونده، ‏

‏ نه برای اینکه بحث کنیم حق با برادرم هست یا نه، ‏

‏ بلکه برای پرداختن به تنها موضوعی که واقعاً برام اهمیت داره: ‏

‏ سرنوشت دوستم گراتزیا ‏

‏ پس آینده، نه گذشته؛ گذشته‌ای که هنوز آمادگی حرف‌زدن درباره‌اش رو ندارم ‏

‏ با این حال، دوست دارم انریکو ‏

‏ مبارزه‌ای رو که با هم شروع کردیم رها نکنه، ‏

‏ با وجود دعوامون ‏

‏ گذشته‌ی فونتانا رو بررسی کن ‏

‏ لیدیا ‏

‏باورم نمی‌شه‏

‏لیدیا پوئت‏

‏من رو یادت می‌آد؟ جولیو بونومو‏

‏سال ۸۱ با هم فارغ‌التحصیل شدیم. هنوز تشویقی که برات کردن یادمه‏

‏جولیو، معلومه‏

‏ببخش، داشتم نامه می‌نوشتم. اگه اشکالی نداره باید…‏

‏ـ ممنون‏ ‏ـ البته، عجله‌ای نیست‏

‏ببین، مقاله‌ای که درباره‌ات نوشتن افترا و کثافت محض بود. امیدوارم…‏

‏ـ دو تا گراپا اینجا!‏ ‏ـ جولیو، جولیو، لازم نیست…‏

‏راستش اصلاً نمی‌دونم…‏

‏من کی‌ام. آره، آره، فهمیدم‏

‏ـ به مشیت الهی اعتقاد داری؟‏ ‏ـ نه‏

‏منم ندارم‏

‏ولی وقتی اینجا دیدمت،‏

‏فکر کردم شاید باید نظرم رو عوض کنم‏

‏اخیراً پرونده‌ی خیلی مهمی بهم سپرده شده‏

‏که واقعاً شب‌ها خواب رو ازم گرفته‏

‏جولیو، من الان دوران خیلی سختی رو می‌گذرونم و…‏

‏کلی کار دارم. واقعاً نمی‌تونم…‏

‏یک پسر بچه‌ست. به ناحق متهم به قتله‏

‏ـ فقط ۱۴ سالشه‏ ‏ـ هوم‏

‏تمام عمرش کتک خورده و زخم برداشته‏

‏می‌تونم ادامه بدم؟‏

‏بده. مگه می‌تونم بگم نه؟‏

‏مدیر مدرسه پیداش کرده که حدود دو متر‏

‏از جسد معلم فاصله داشته و دست‌هاش خونی بوده‏

‏و از نظر دادستان همین کافیه که بگه کار اون بوده‏

‏ولی من می‌دونم کار اون نیست‏

‏اسمش برتو تونلیه. می‌خوام کمکش کنم، ولی حرف نمی‌زنه‏

‏و یه چیزی توی نگاهش هست. قسم می‌خورم… به من گوش می‌دی؟‏

‏بله‏

‏واقعاً برای این کار به کمکت نیاز دارم. بی‌نهایت ارزشمنده‏

‏باشه، ولی اگه کمکت کنم می‌تونی پنج ثانیه حرف نزنی؟‏

‏حالا که داری می‌ری، این رو هم برام برسون. آدرس روش نوشته شده‏

‏ممنون، بونومو‏

‏برادرت عقلش رو از دست داده‏

‏کاملاً هم بی‌راه نمی‌گه‏

‏ـ شاید‏ ‏ـ هوم‏

‏ولی لیدیا، می‌دونی، اگه رابطه‌ی ما کمی عادی‌تر بود،‏

‏جلوی چشم همه…‏

‏این تصمیم رو با هم گرفتیم‏

‏فردا «گاتزتا» رسماً تکذیبیه منتشر می‌کنه‏

‏ـ فکرکردن بهش فایده‌ای نداره‏ ‏ـ اتفاقاً اصل مسئله همینه‏

‏حالا… شاید حرفم دیوونه‌وار به نظر برسه‏

‏ولی انکارش نکنیم‏

‏باید صادقانه جلوی همه اعلام کنیم‏

‏که من و تو همدیگه رو دوست داریم‏

‏و قصد داریم ازدواج کنیم‏

‏و برای حفظ آبرو نمی‌گم، لیدیا. چون واقعاً همین رو می‌خوام‏

‏چون همیشه می‌خواستمش‏

‏از همون اولین باری که همدیگه رو بوسیدیم‏

‏بهم بگو اگه فقط خیال من بوده، اگه… اگه همه‌اش توی ذهنم بوده‏

‏پیر‏

‏من نمی‌خوام ازدواج کنم‏

‏تو برام مهمی، باشه؟‏

‏و دوستت دارم‏

‏نه‏

‏متأسفم‏

‏همکلاسی‌های برتو می‌گن معلم‏

‏جلوی همه به‌شدت تنبیهش کرده بود‏

‏و از نظر دادستان کانتامسا، همین دلیل اینه که سرش رو خرد کرده‏

‏ـ هوم‏ ‏ـ از یک «رز صحرا» استفاده کرده‏

‏سنگی از مجموعه‌ی معلم‏

‏می‌بینی چه‌طوریه؟ هیچی نمی‌گه‏

‏چون چیزی ازش نپرسیدی‏

‏خیلی خب‏

‏اسم من لیدیاست‏

‏اومدم کمکت کنم‏

‏شنیدم اسمت برتوئه، درسته؟‏

‏خوشبختم، برتو‏

‏و… دوست داری سعی کنم برگردونمت خونه؟‏

‏حدس می‌زدم‏

‏برای اینکه از اینجا بیارمت بیرون، اول باید چند سؤال ازت بپرسم‏

‏باشه؟‏

‏پس راسته که معلم جلوی همه تنبیهت کرد؟‏

‏زیاد این کار رو می‌کرد؟‏

‏کتکت می‌زد؟‏

‏آقای بورومئی کسی رو نمی‌زد‏

‏معلم‌های دیگه با خط‌کش می‌زدن‏

‏ـ ولی اون نه. فقط سرم داد می‌زد‏ ‏ـ هوم‏

‏وقتی رفتم تو، روی زمین پیداش کردم‏

‏خون زیادی بود‏

‏بعد گفتن مرده‏

‏متأسفانه درسته‏

‏ولی ما الان اینجاییم چون به کمکت نیاز داریم‏

‏تا بفهمیم چه اتفاقی افتاده‏

‏فکر می‌کنید بعدش می‌تونم برم خونه؟‏

‏ببین برتو، آدم‌هایی که تو رو آوردن اینجا…‏

‏دلایل مختلفی دارن که فکر کنن تو باعث مرگ معلمت شدی‏

‏می‌فهمی؟‏

‏ولی اگه چیزی که بهم گفتی راست باشه، مطمئنم نظرشون رو عوض می‌کنیم‏

‏باشه؟‏

‏جزئیاتش واضح نیست‏

‏ولی فکر کنم انریکو هم اونجا بود‏

‏و داشت با یک وسیله‌ی مکانیکی ور می‌رفت‏

‏مثل همون تلمبه‌هایی که با ولوسیپدت استفاده می‌کردی‏

‏و وقتی ور می‌رفت، من باد کردم‏

‏ولی سبک شدم و توی آسمون بالا رفتم، بالاتر از سوپرگا‏

‏ـ مثل یک بالون؟‏ ‏ـ هوم، دقیقاً‏

‏گرد، مثل بالون هوای گرم‏

‏یا مثل زنی که ماه آخر بارداریشه‏

‏ولی عزیزم، فقط یک خوابه‏

‏هوم‏

‏عزیزم، خواب دیدم باردارم‏

‏بله، آدم خواب خیلی چیزها رو می‌بینه‏

‏آره، ولی خواب‌های پیشگویانه هم هست. شوپنهاور می‌گه‏

‏لطفاً فلسفه‌ی آلمانی رو بی‌خیال شو، ترزا‏

‏به همه‌ی کارهات افتخار می‌کنی؟‏

‏لیدیا من رو توی موقعیتی غیرقابل‌دفاع گذاشته. محاکمه از دست رفته‏

‏همین‌جا اشتباه می‌کنی‏

‏روزنامه‌های بورژوایی همه علیه تو هستن،‏

‏این رو می‌دونیم،‏

‏ولی یک روزنامه هست که آماده‌ست ازت حمایت کنه‏

‏منظورت روزنامه‌ی خودته؟‏

‏وقتی پای لیدیا وسطه، روزنامه‌ی یاکوپو همیشه پرشور و جسوره‏

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left